نمودی از چگونگی ترسیم حروفات ( خیلی جالبه )

شکل 2

کتاب در اسلام

كتاب در اسلام :

"كتاب" كلمه‌ای عربی و از ریشه "كَتَبَ"، به معنی پیوستن اجزای مختلف یك چیز به همدیگر است. استعمال مجازی آن برای نوشتن، به‌واسطه پیوند دادن حروف و كلمات در امتداد "سطر" است. گاهی به‌پیوستن الفاظ در كلام نیز كتاب گفته‌اند. لفظ "كتاب" بر چند مصدر و به معنای "نوشتن" است، ولی اصطلاحآ بر هر "نوشته" مدون و غیرمدون اطلاق می‌شود.
برای آگاهی از شأن كتاب در اسلام، می‌باید كه شأن آن را در قرآن مجید و اخبار نشان داد.
الف. كتاب در قرآن.
در قرآن كریم، علاوه بر مصدر "كَتَبَ" و مشتفات آن، الفاظ دیگری نزدیك به همین معنا استعمال شده است كه از اهم آنها، مشتقات مصادر "سَطْر"، "رَقَمْ"، "نَسْخ"، "زِبَر"، و "صُحُف" قابل ذكر است. البته هیچ‌یك از این كلمات مترادف، دارای معنای كاملا مشابه و یكسان با یكدیگر نیستند، بلكه هر كدام واجد وجه خاصی هستند كه دیگری فاقد آن است .واژه كتاب در معنای "نوشتن" 360 بار در قرآن مجید آمده است. این موارد را می‌توان به دو وجه كلی "رمزی" و "متعارف" تقسیم كرد .
1. وجه رمزی.
در این وجه، لفظ كتاب و مشتقات آن به دو قسم مشخص قابل تقسیم است :
1-1. رمزی تكوینی
در این معنا، كلمات بر عالم وجود اطلاق می‌شود: "هیچ جنبده در روی زمین نیست و هیچ پرنده‌ای با بال‌های خود در هوا نمی‌پرد مگر آنكه چون شما امت‌هایی هستند ما در این كتاب هیچ چیزی فرو گذار نكرده‌ایم..." ( انعام: 38).
1-2. رمزی تشریعی.
در این معنا، لفظ كلمات و تركیبات آن برای شریعت‌گذاری آمده است اهم موارد آن اینها هستند:
1-2-1. علم الهی. "خداوند هر چه را كه خواهد محو می‌كند و ــ یا ــ تثبیت می‌نماید و "ام‌ّالكتاب" نزد اوست" ( رعد: 39)؛ "ما بدانچه زمین از آنها بكاهد، كاملا آگاه هستیم و كتاب محفوظ نزد ماست"؛ "به راستی این قرآن ارجمند است ــ كه ــ در كتاب مكنون است" ( واقعه: 77، 78).
1-2-2. اراده الهی. "خداوند نوشته (كتب = اراده كرده )است كه من و پیامبرانم حتمآ پیروز خواهیم بود..." ( مجادله: 21).
1-2-3. حكم الهی. "بر بنی‌اسرائیل نوشتیم (كتبنا = حكم كردیم) هر كه شخصی را بدون حق قصاص و یا بی‌آنكه فساد و فتنه‌ای در زمین كرده باشد به قتل رساند، چنان است كه تمام مردم را كشته باشد" ( مائده: 32).
1-2-4. ایجاب و وجوب. "روزه بر شما نوشته (كُتِبَ = واجب) شد، همان‌گونه كه بر پیشینیان شما نوشته (كُتِبَ = واجب[)شده بود" ( بقره: 183).
1-2-5. ثبت و نگهداری. "كسی كه نیكوكاری كند و اهل ایمان باشد، كوشش وی ضایع نخواهد شد و ما برای او می‌نویسیم (كاتبون = ثبت می‌كنیم)" ( انبیاء: 94).
1-2-6. كتاب آسمانی. "هر كه به خداوند و فرشتگان و كتاب‌ها و پیامبران او و روز رستاخیز كافر شود، به راستی كه به گمراهه دوری منحرف شده است" ( نساء: 136).
1-2-7. دلیل ثابت و معتبر. "و از میان مردم كسی هست كه درباره خداوند مجادله می‌كند، بدون شناخت و بی‌آنكه هدایتی یافته و یا كتابی روشنگر (= دلیلی معتبر) داشته باشد" ( حج: 80).
آنچه از موارد استعمال لفظ كتاب و سایر الفاظ مترادف و مربوط با آن و مشتقات آنها در قرآن كریم استنباط می‌شود آن است كه كتاب و كتابت در فرهنگ آسمانی اسلام دارای ریشه‌ای عینی و مینوی است و از عالم ملكوت و از سرچشمه فیض اقدس الهی نشأت می‌گیرد .
2. وجه متعارف.
در این وجه، مراد از "كتاب"، نوشته‌ای است كه بر كاغذ یا پوست و یا لوح نقش بسته است، خواه به‌صورت برگ و طومار و لوح باشد و خواه به‌صورت مدون و مجتمع.
در هیئت صحیفه كه امروز مدلول خاص لفظ كتاب است، به همین ترتیب، مشتقات فعلی و اسمی كتاب نیز بر معنای متعارف نوشتن دلالت دارند. "و اگر ما بر تو كتابی كاغذین از آسمان فرود آوردیم تا مدعیان آن را با دست‌های خود لمس كنند، باز آن كسانی كه كفر می‌ورزند خواهند گفت كه این جز سحری آشكار نیست" ( انعام: 7)
دسته بندی ها
اسلام مجموعه آثار مكتوب را به دو قسم "نافع" و "مضر" یا "هادی" و "مضّل" تقسیم می‌كند: هر نوشته كه نتیجه عملی آن ترغیب مردم به تقوا و ایمان و عمل صالح، یعنی به‌كار بستن رهنمودهای اصولی قرآن حكیم باشد، "نافع" است و هر اثر مكتوب كه موجب برانگیختن و تشویق افرادی در موقعیت‌های مختلف به ارتكاب مفاسدی شود كه مورد "نهی" آن كتاب مقدس قرار گرفته است، در زمره "كتب ضالّه" یا كتب مضر خواهد بود. اما "نفع" و "ضرر" نیز دارای مراتب و درجات است. ملاك تشخیص نفع و ضرر یك نوشته و تعیین درجه خاص آن به سه مبنای اصلی رجوع دارد كه می‌بایست توامآ لحاظ شوند:
1) ماهیت كتاب؛
2) قابلیت و اهلیت مطالعه‌كننده؛
3) مقتضیات خاص دوره تاریخی
پیش از این، ماهیت كتاب موردبحث واقع شد، اما در مورد اصل دوم بسا موقعیت سنی، جنسی، روانی، اجتماعی، و فرهنگی یك فرد یا گروهی از مطالعه‌كنندگان مواجهه آنان را با برخی مكتوبات حتی رحمانی به نتیجه منفی رهنمون سازد:"ضاله" دانستن كتب بسیاری از عرفا و حكما، عمدتآ به‌واسطه نگرانی از گمراهی خواننده بوده كه اهلیت و قابلیت لازم را نداشته‌اند.
به‌عكس، چه بسیار كتب شیطانی كه برای اهل تحقیق و صاحبان بینش، مفید فایده عبرت است؛ زیرا بنابر تعلیم قرآن مبین، دستاوردهای بشری از دو صورت خارج نیست: یا "كلمه پاك" است كه یادگار رحمانی و حقانی است و می‌بایست به‌عنوان "اسوه حسنه" پیروی شود؛ و یا "كلمه پلید" و اثری شیطانی و باطل است كه در این صورت، علاوه بر مقابله شایسته با آن، می‌بایست كه همواره آیینه عبرت صاحبان بینش (اولوالالباب) باشد .
بدین‌ترتیب، نگارش كتب ضاله در صورتی كه اضلالی در خارج ایجاد نكنند، محكوم به حرمت نیست و كتب حق، در صورتی كه باعث گمراهی در خارج شود، محكوم به حرمت خواهد بود .
اما اصل سوم، خصوصآ راجع به این حقیقت است كه با تغییر احوال تاریخی یك جامعه، بسیاری از موارد تشخیص ضرورت‌های شرعی تغییر می‌یابد. بی‌آنكه نفس احكام شرع دچار تبدیل شده باشد. مثلا در زمانی كه هنوز آثار شرك كهن به صورت یك خطر بزرگ فرهنگی جوامع اسلامی را تهدید می‌نمود، اشاعه آن دسته از كتب و آثار هنری كه به "هنرهای تجسمی" اختصاص داشت، منع گردیده بود؛ ولی با توسعه تدریجی مذهب توحید و ریشه‌كن شدن كامل معتقدات مشركانه جاهلی، ضرورت منع كتب تصویری از میان برخاست و حتی زیباترین نقوش به كتب و اماكن مقدس مذهبی اختصاص یافت. به‌عبارت دیگر تا زمانی كه حقیقت هنرهای تجسمی به شیطان و طاغوت رجوع داشت، در فرهنگ اسلامی مردود و مطرود بود، ولی آنگاه كه مظهر و مجلای جلوه رحمانی قرآن قرار گرفت. از "مشروعیت" و "حرمت" خاص برخوردار شد . به همین علت بود كه صاحب جواهر فقیه بزرگ شیعی، فتوا داد كه
"بسیاری از كتب مخالفان و ملل فاسد در این روزگار به‌علت نقص و بی‌ارزش‌سازی آنها، از سوی علما، از عنوان "ضِلال"، خارج شده‌اند".
ب. كتاب در اخبار.
اخبار و روایات متعدد شیعه و سنی، نخستین آفریده خداوند را "قلم" دانسته‌اند. هر چند قلم در این معنا دارای وجه رمزی تكوینی است و قضای الهی را افاده می‌كند، ولی انتخاب آن به‌عنوان رمز اراده پروردگار در پدید آوردن نطفه جهان هستی، از اعتبار ملكوتی قلم در حكمت اسلامی حكایت دارد .امام صادق (ع) دراین‌باره می‌فرماید:
"نخستین چیزی كه خداوند آفرید "قلم" بود. پس بدان گفت: بنویس، و قلم هر چه را كه بود و آنچه را كه تا روز رستاخیر پدید می‌آید، نوشت"
نزول وحی نیز بر پیامبر اسلام (ص) با امر خواندن آغاز می‌شود و تعلیم و تعلم ناسوتی و لاهوتی مبتنی بر "قلم" مُلكی و ملكوتی را مورد تأكید قرار می‌دهد: "نام پروردگارت را بخوان كه بخشنده‌ترین است. همان كه به‌واسطه "قلم" تعلیم داد. او آنچه را كه انسان نمی‌دانست، به وی آموخت" ( علق: 1-5).
امام صادق (ع) در باب حكمت "نوشتن"، به رابطه مستقیم بین "ثبت مطلب" و "ثبات قلب" اشاره می‌كند:
"دل به نوشته اعتماد پیدا می‌كند" . این معنا، ناظر به ظاهر و باطن نوشته است؛ زیرا اشاره به اعتماد نویسنده به بقای نوشته خویش و نیز اعتماد خواننده به اعتبار مطلب موردنظر دارد؛ چه امكان حفظ نوشته و موارد استفاده آن، همواره موجب اطمینان خاطر طرفین است و با گفت‌وشنود موقت و ناپایدار در زمان و حافظه، قابل قیاس نیست. از پیامبر اسلام (ص) منقول است: "علم را با نوشتن به دام افكنید" .
در برخی روایات، گذشته از آثار تاریخی و اجتماعی خاصی كه بر كتاب مترتب است، گاه نفس "كتاب" به‌عنوان ملجأ و پناهگاهی برای انسان، مورد عنایت خاص قرار گرفته است. غرض از كتاب در این معنا، كتب رحمانی است كه موجب یقین و ایمان و اطمینان قلب است و آرامش گمشده انسان را به وی بازمی‌گرداند. از امام صادق (ع) روایت شده است كه "بنویس و دانش خود را در میان برادران دینی خود منتشر ساز. پس چون زمان مرگ تو فرا رسد نوشته‌های خود را به پسرانت میراث ده، زیرا برای مردمان، عصر فتنه و آشوبی فرا خواهد رسید كه در آن دوران جز "كتاب" مونسی نخواهند داشت"
در فرهنگ معنوی اسلام، كتاب و نوشته واجد چنان حرمتی است كه نه فقط آثار رحمانی و حقانی را در حریم قدس خود جای می‌دهد، بلكه هیچ نوشته‌ای را مستوجب "سوختن" نمی‌داند. در كتاب معتبر و معروف اصول كافی، باب ویژه‌ای با عنوان "نهی از سوزاندن كاغذهای مكتوب" گشوده شده كه مشتمل بر روایات متعدد است .
این نكته تا آنجا كه مربوط به امحای كتب ضاله باشد، تداعی‌كننده تأكید شدید شارع مقدس اسلام به حفظ حرمت "قلم" در عین مبارزه با آثار مكتوب شیطانی و باطل است.
گذشته از تأكید پیامبر اسلام (ص) و امامان شیعی (ع) و دیگر بزرگان دینی بر نوشتن كتاب و ثبت دانش‌های خود، دستورات روشن و مؤكدی نیز در تشویق نامه‌نگاری و بیان اسلوب آن و توجه به اسلوب خط و رعایت موازین آن نیز صادر شده است .
بدین‌ترتیب، التفات خاص قرآن مجید به كتاب و كتابت و روش پیامبر اسلام (ص) كه در حیات خویش اُسرای باسواد را به شرط آموزش خواندن و نوشتن به بی‌سوادان، آزاد می‌فرمود و یا گروهی از اصحاب خویش را به آموختن علوم و زبان‌های بیگانه مكلف ساخته بود؛ منشأ ظهور فرهنگ جدیدی گردید كه گسترش برق‌آسای آن در مدتی كمتر از یك ربع قرن، پهنه‌های مدنیت رومی، یونانی، ایرانی، و هندی را فرا گرفت و تمدن جدیدی را در تاریخ بشر پدید آورد
منبع : محمدحسن رجبی -دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی
سايت تبيان

فقط !!!!

این عکس امام خمینی به هنگام تشیع جنازه می باشد. حالا کدام قومی با جنازه رهبر خود چنین می کند ، من  نمی دانم!!! این را هم باید گفت که پس از این اتفاق، جنازه امام مجدداً به جماران منتقل شد و این بار کفنی که آقای خامنه ای از مکه برای خود آورده بود، نصیب پیکر امام شد.

جفر و کابالا

 

جفر

جفر در واقع به معنی پوست بزغاله‌ای است که وسیع باشد وچیزهای زیادی را در خود جا می‌دهد و علم جفر بر اساس برخی روایات به این نحوه بوده که کتابی را جبرائیل به حضور حضرت محمد آوردند که تمامی علم عالم از اول خلقت تا به آخر انرا توضیح داده بود که این کتاب جفر نام داشت و روزی یکی از صحابه پیغمبر کتاب را از ایشان قرض کردند وبه بیایانی رفتند تا مطالعه کنند ولی در هنگام باز گشت طوفان شدیدی میگیرد که چندین برگ از کتاب را با خود میبرد صحابی نیز شرمگین نزد رسول خدا آمده و ماجرا را شرح می‌دهدرسول خدا به همراه صحابی به بیابان رفته و چندین برگ از ان کتاب را پیدا می‌کنند ولی یک برگه از ان کتاب مفغود باقی میماند واین علم جفری که تا کنون در سراسر دنیا منتشر شده از همان یک ورق بوده که خدا میداند دست که افتاده بوده است(البته اعتبار این روایت نیاز به شناخت راویان دارد و شاید به عنوان تمثیل و بیان نسبت اگاهی مردم از علم جفر به نسبت حقیقی از سوی امام یا پیامبر نقل شده باشد) ولی کتاب اصل ان در حال حاضر در نزد حضرت مهدی است ولی باید دانست که تا آقا امام زمان به کسی نظر نداشته باشد محال است کسی بتواند به آن(جفر) دسترسی داشته باشد. علم جفر علمی است که روش‌های خاص به خود دارد و بیشترین کاربرد آن در حال حاضر رسیدن به پاسخ پرسش‌هایی است که عالمان جفر به نظر خود رسیدن به آن را درست تشخیص دهند. با توجه به مجهول بودن اصول و ریشه علم جفر بعضی آن را خرافه می‌پندارند و یا کابردهایی برای آن ذکر می‌کنند که خارج از محدوده علم جفر می‌باشد و یاآن را با فال، سحر، طلسمات هیئت و نجوم و... یکی می‌پندارند. از جمله مواردی که به اشتباه به علم جفر نسبت داده‌اند موارد ذیل میباشد: - یافتن عناصر چیره بر سرشت هر فرد و میزان سازگاری افراد با یکدیگر- پیشگویی برای هر فرد- پیدا کردن زمانهای خوش شگون و بدشگون از راه اخترشماری- شرایط برآورده شدن آرزوها- بهبود بیمارها با خواندن ورد و افسون- خواص واجها- دریافت رازهای نامهای پیشوایان اسلام از راه آیه تطهیر - تأثیر نامهای خدایی شماره‌شناسی شماره‌های آریایی، لرزشی، مادی و شماره‌های نیرومند آنها بر این باورند که شماره‌های ۳ و ۷ و ۴۰ رمز و رازی دارند. آنها میکوشند تا برپایه زمان زایش هر شخص ویژگیها و منش او را بازگو کنند. مثلاًاستفاده از زمان تولد فرد سبب این توهم شده‌است که ویژگیها و منش افراد را با علم جفر بازگو می‌کنند. گر چه پرسش از موارد فوق درجفر فرد را به جواب می‌رساند اما کاربرد جفر خاص این موارد نبوده و دیده نشده‌است که عالمان جفر در چنین مواردی از آن استفاده کنند. شیعیان این علم را مخصوص امام علی، پیشوای اول شیعه می‌دانند. به باور ایشان علوم اولین تا آخرین در جفر است و کتابی بنام جفر جامع که مشتمل بر ۲۸ جلد ۲۸ صفحه‌ای که با چهار حرف الف شروع و با چهار حرف غ به پایان می‌رسد تمام علوم دنیا گذشته و آینده در آن به صورت ملحوظ در ملفوظ است.

علم جفر برای رسیدن به جواب سئوالات خود از روشهای گوناگون استفاده می‌کند که تمام افراد از آن اگاهی ندارند و هر کس به اندازه دانش خود از جفر از آن روشها اطلاع دارد. جفر برای رسیدن به جواب از ریاضی و نجوم نیز بهره می‌گیرد نام و نام مادر سئوال کننده و زمان سئوال به علاوه جمله سئوال با روش ذکر شده در آن علم مبنای رسیدن به جواب قرار می‌گیرد که توضیح و شرح روشها و مراحل آن از حوصله این بحث خارج می‌باشد. باید یادآوری شود که یکی از مراحل مهم که از آنها به سطر نام برده می‌شود سطر (مستحصله) است که اگاهان به جفر معتقدند باید با طهارت روح و... به روش به دست آوردن آن اگاهی یافت و شنیده شده که بعضی از اساتید علم جفر آن را به شاگردان خود آموزش نمی‌داده‌اند. سطور آن بنابر یکی از روشها به ترتیب ذیل است: سطر اساس سطر نظیره سطر حاصل اساس سطر حاصل نظیره سطر تتمه اولی سطر نسبت نظیره سطر نسبت دوم اساس سطر تتمه ثانیه سطر تتمه تتمتین سطر حاصل اعداد سطر قوا سطر حاصل سطر مستحصله سطر نظیره سطر صدر موخر (که سئوال کننده در این سطر به جواب رسیده‌است و چنانچه به جواب نمی‌رسید باید ادامه می‌داد تا به جواب دست یابد.)

مراحل جفر

۱-بدست آوردن حروف
۲- حصه كردن
۳- مستحضره
۴- مسطحصله
۵-زبر و بينه
۶- تكثير
۷- صدر موخر
۸- طالب و مطلوب
۹- زمام

 

کابالا

کابالا نامی است که بر تصوف یهودی اطلاق می‌شود و تلفظ اروپایی قبّالاه عبری است به معنی قدیمی و کهن. این واژه به شکل قباله برای فارسی زبانان و عرب‌ها است. بیشتر یهودیان ارتودوکس به آئین کابالا (کابالیسم) اعتقاد دارند. بر اعتقاد هواداران و معتقدین به آئین کابالا، فهمیدن و درک رموز مخفی درآئین کابالا، باعث میشود تا انسان بصورت روحانی‌واری به خدا نزدیکتر شود و بدین ترتیب بشریت، قدرت والایی از رموز مخفی خدا که برای دیگر انسانها پوشیده است، را پی می‌برد.

تاریخچه اصطلاح نام کابالیسم به درستی مشخص نیست و مورد اختلاف است. برخی سلیمان ابن جبرئیل (۱۰۵۸ - ۱۰۲۱) میلادی و برخی کابالیست اسپانیولی قرن سیزدهم، بهیا بن آشر را اولین اشخاصی می‌دانند که آئین مخفی و سری عهد عتیق را کابالا نامیدند. با این وجود مدارک و منابع بسیار قدیمی که برخی ازآنها به قرن دوم میلادی بازمی‌گردند، وجود دارند که حاکی از نام‌هایی بجز کابالا بر آئین فوق هستند. با این وجود همکنون اصطلاح کابالا وصف کننده تمرین آئین و دانش محرمانه یهود است.

مهمترین منابع و کتب کابالیستی که به عنوان ستون فقرات و پایه اصلی آئین کابالا درآمدند، شامل مجموعه کتب عبری بهیر (به معنای کتاب روشنایی) و هیچالوت (به معنای کاخ‌ها) میشوند که به قرن اول میلادی بازمیگردند. نهایتا در قرن سیزدهم میلادی کتاب زوهار نوشته شد که تفکر و شکل کنونی آئین کابالا را تشکیل داد.

نابغه دهر، شیخ بهایی






نابغه دهر، شیخ بهایی
شیخ بهاء الدین محمد عاملى‏«شیخ بهائى‏» (متولد953-متوفى 1030 یا 1031 ه.ق)
«شیخ بهاء‌الدین محمد عاملى، معروف به ‏«شیخ بهایى‏»، اهل جبل عامل‏ است. در كودكى همراه پدرش شیخ حسین بن عبد الصمد كه از شاگردان شهیدثانى بوده به ایران آمد. شیخ بهایى از این رو كه به كشورهاى مختلف مسافرت ‏كرده و محضر اساتید متعدد در رشته‏هاى مختلف را درك كرده، و به علاوه داراى ‏استعداد و ذوقى سرشار بوده است، مردى جامع بوده و تالیفات متنوعى دارد. هم ‏ادیب بوده و هم شاعر و هم فیلسوف و هم ریاضیدان و هم فقیه و هم مفسر. ازطب نیز بى‏بهره نبوده است. اولین كسى است كه یك دوره فقه غیر استدلالى به ‏صورت رساله عملیه به زبان فارسى نوشت. آن كتاب همان است كه به نام ‏«جامع ‏عباسى‏» معروف است. شیخ بهایى چون فقه رشته اختصاصى و تخصصى‏اش ‏نبوده، از فقهاء طراز اول به شمار نمى‏رود، ولى شاگردان زیادى تربیت كرده ‏است. ملا صدراى شیرازى و ملا محمدتقى مجلسى اول (پدر مجلسى دوم، صاحب كتاب بحارالانوار) فاضل جواد صاحب آیات الاحكام از شاگردان ‏اویند.
منصب شیخ الاسلامى ایران پس از محقق كركى ‏به شیخ على منشار پدر زن شیخ بهایى رسید و پس از او به شیخ بهایى رسید.
همسر شیخ بهایى كه دختر شیخ على منشار بوده است، زن فاضله و فقیهه بوده ‏است. شیخ بهایى در سال‏953 به دنیا آمده و در سال 1030 یا 1031 درگذشته ‏است. شیخ بهایى ضمنا مردى جهانگرد بوده، و به مصر، شام، حجاز، عراق، فلسطین، آذربایجان، و هرات مسافرت كرده است. (1)
در آسمان علم و فقاهت، گاهى ستارگانى طلوع كرده‏اند كه غیر از فروغ شعر و نویسندگى، داراى پرتو نبوغ و مواهب فطرى دیگرى هم بوده‏اند. یكى از همین نوابغ، بدون شك شیخ بهاء الدین عاملى، معروف به ‏«شیخ بهایى‏» است. شیخ بهایى نه تنها در فقه و حكمت و ریاضیات و لغت و حدیث دست داشته است، بلكه او واجد كمالات و حایز علوم معقول و منقول بوده است. هنوز داستان‌هاى حیرت‏آورى كه از شگفتی‌هاى ‏علمى اوست، در افواه مردم جریان دارد و حقا مى‏توان گفت ‏شیخ بهایى نه تنها عالم ‏كم نظیرى است، بلكه در نوع خود شخصى بى‏مانند است. اطلاعات وسیعى كه شیخ‏ بهایى در رشته‏هاى مختلف داشته، به شهرت وى كمك بسیارى كرده است و تنها طبقه ‏خواص و اهل مطالعه نیستند كه او را مى‏شناسند، بلكه توده مردم هم با اسم او آشنایى ‏كامل دارند.
ولادت
بهاء الدین محمد بن عز الدین حسین بن عبد الصمد بن شمس الدین محمد بن ‏على بن حسین بن محمد بن صالح حارثى همدانى عاملى جبعى، معروف به ‏«شیخ بهایى‏»، حكیم و فقیه و عارف و منجم و ریاضیدان و شاعر و ادیب و مورخ بزرگ، درسال‏ 953 ه.ق در بعلبك از توابع جبل عامل در یك خاندان علم و دانش كه تبار و نسب خود را به ‏«حارث همدانى‏» یكى از یاران مخلص على(علیه السلام) مى‏رسانند، پا به‏ عرصه حیات نهاد. پدر عالیقدر او، عالم بزرگوار، شیخ حسین فرزند عبدالصمد حارثى (متوفى 984 ه.ق)، یكى از شاگردان مبرز فقیه نامدار شیعه، مرحوم شهیدثانى (مستشهد 966 ه.ق) است. او كه خود صاحب نظر بوده و كتبى در فقه و اصول و علوم ‏متداول عصر خود داشته است، پس از شهادت شهید ثانى، در ایام جوانى، در اثر سختگیری‌ها و كارشكنی‌هایى كه در امور شیعه در جبل عامل پیش آمده بود، به ایران ‏منتقل گردید. كودك نو پا نیز همراه پدر بود. در عهد حكومت صفویه كه حركت ‏سیاسى‏ با تز «دفاع از اهل بیت(علیهم السلام) و دوستى و مودت آل عصمت(علیهم السلام) » شروع شده بود، به ‏حكومت صفوى پیوست و با خاندان بزرگ منشار كه عنوان ‏«شیخ الاسلامى‏» حكومت ‏را داشت، وصلت نمود.
شیخ بهایى در اثر ذكاوت و استعداد فطرى كه داشت، با بهره‏گیرى از پدر و محیط علمى و فضیلتى اصفهان توانست در علوم و دانش‌هاى متداول عصر تبحرى به ‏دست آورد، تا آنجا كه برخى در توصیف او گفته‏اند: «علامه جهان بشر و مجدد دین در قرن حادى عشر» كه ریاست مذهب و ملت ‏به او منتهى گردید، در علوم و فنون اسلامى ‏فنى وجود نداشته باشد كه او را در آن بهره‏اى نباشد.
منزلت علمى و قلمى شیخ
فقیه ربانى و عارف صمدانى، شیخ بهاء الدین محمد عاملى، یكى از بزرگان و مفاخر و نوابغ اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم هجرى مى‏باشد كه در جامعیت و تنوع علوم و دانش، كمتر نظیرى مى‏توان بر او پیدا نمود. او یكى از جامع‏ترین افراد روزگار خویش در وسعت معلومات و تنوع اطلاعات بوده است، از این نظر برجستگى‏ مشخصى در میان فقهاء و دانشمندان كسب كرده است، و اگر او را نادره‏اى از نوادر و نابغه‏اى از نوابغ نامیده باشیم، راه مبالغه نپیموده‏ایم. و خود با تواضع و فروتنى خاصى، به این حقیقت اعتراف دارد، آنجا كه مى‏گوید: «من در مباحثه و جدل، بر هر ذوفنونى‏ چیره شدم، ولى هرگز نتوانستم با كسى كه در یك فن استاد بود، حریف شوم.» (با این ‏جمله به حقیقتى اشاره دارد كه استعداد طبیعى و ذاتى انسان، توان و قابلیت فراگیرى یك سنخ مطلب خاصى را دارد، هر انسانى نمى‏تواند در تمام فنون موفقیت و پیشرفت داشته باشد، بسیار بجاست ‏كه مربیان و پیش كسوتان ذوق فرد را دریابند و او را به مسیر مورد علاقه‏اش هدایت ‏كنند.)
شیخ بهایى در زمینه‏هاى مختلف اطلاعات و آگاهى دارد و همین آگاهى و وسعت معلومات، نوعى جاذبیت ‏به آثار او بخشیده است كه از میان انبوه آثار گذشتگان، كتاب‌ها و تالیفات او را به صورت كتاب روز و مورد علاقه درآورده است.
شیخ بهایى در زمینه‏هاى مختلف اطلاعات و آگاهى دارد و همین آگاهى و وسعت معلومات، نوعى جاذبیت ‏به آثار او بخشیده است كه از میان انبوه آثار گذشتگان، كتاب‌ها و تالیفات او را به صورت كتاب روز و مورد علاقه درآورده است. فی المثل در كتاب ‏«اربعین‏» كه یك كتاب حدیثى و فقهى است، از مسائل ریاضى و هیات نیز استفاده كرده است، و مسائل آنها را به صورت روشن و ملموس در اختیار خواننده قرار داده است.

عصر زندگى شیخ بهایی
او در نیمه اول قرن یازدهم هجرى، و در ربع اول قرن هفدهم میلادى زندگى ‏مى‏كرد، قرنى كه براى مورخین داراى اهمیت و اعتبار ویژه‏اى است. قرن هفدهم‏ میلادى، قرن پیشرفت و رنسانس علمى در اروپا نام گرفته است، از طرفى در این زمان ‏زمامداران نامدارى حاكمیت داشته‏اند، مانند «سلیمان قانونى‏» در عثمانى كه قلمرو حكومت عثمانى را تا قلب اتریش گسترانده بود، یا شاه عباس صفوى اول در ایران، یا سلطان مغول محمد شاه اكبر در هندوستان، و در اروپا نیز ملكه الیزابت اول در انگلستان، و لوئى چهاردهم در فرانسه حكومت داشتند. همه این زمامداران، بر خلاف اسلاف و اقران خود، عموما معروف به علم دوستى و دانش طلبى بوده‏اند و در روزگار این حكومت‌ها، دانشمندان و هنرمندان نامى در سراسر جهان پا به عرصه حیات نهادند، فی المثل در انگلستان ‏«فرانسیس بیكن‏» صاحب مكتب تجربى (1561-1626 م ‏968-1035(ه.ق) كه از میراث غنى فرهنگ اسلامى بهره‏ها برده است. «شكسپیر» شاعر نامدار(1564-1616 م 971-1021 ه.ق)، و در فرانسه‏ «رنه دكارت‏» (1592- 1655 م 1000- 1065 ه.ق)، شاعر و نمایشنامه نویس، «كورلى‏» (1604-1686 م‏1013-1099 ه.ق) و «مولر» (وفات 1622 م 1031) (همان سال وفات شیخ‏بهایى)، و در آلمان، فلكى‏دان معروف، «كپلر»، و در ایتالیا «گالیله‏» (1564-1642 م‏971-1052 ه.ق) رشد و نما یافته‏اند.
به موازات همین آگاهی‌هاى عمومى و جهانى، در دنیاى اسلامى نیز نویسندگان و فلاسفه نامدارى مانند ملاصدرا(متوفى 1050 ه.ق) میرداماد(متوفى 1041 ه.ق) و شیخ بهایى (م 1030 یا 1031) پا به عرصه حیات علمى نهاده‏اند، كه در مورد شخصیت ‏اخیر گفته‏اند او قبل از «نیوتن‏» دانشمند انگلیسى، به قوه جاذبه زمین توجه داشته و در مورد سقوط آزاد اجسام بر حسب جاذبه خورشید، ثوابت، سیارات و اقمار بحث و گفتگو نموده است.

اساتید شیخ
شیخ بزرگوار ما به كشورهاى مختلفى مسافرت كرده و محضر اساتید متعددى را در رشته‏هاى گوناگون درك كرده است و چون داراى ذوق سرشار و استعداد وافى و جامع بوده، موفق به آفرینش تالیفات متنوع و گوناگونى شده است. او هم ادیب بوده و هم شاعر، فیلسوف و هم ریاضیدان و منجم و مهندس، و هم فقیه اصولى و هم مفسر، و از طب و پزشكى بى‏بهره نبوده است.
چنانكه گذشت، او از محضر بزرگان و دانشمندان متعددى كسب علم نموده ‏است. بنا به قول صاحب ‏«تاریخ عالم آراى عباسى‏»، تفسیر و حدیث و ادبیات عرب را از پدر، حكمت و كلام و بعضى علوم معقول را از ملا عبدالله مدرس یزدى، صاحب‏ حاشیه ملا عبدالله، و ریاضیات را از ملا على مذهب و ملا افضل قاضى مدرس و ملامحمد باقر بن زین العابدین یزدى، صاحب كتاب مطالع الانوار، و طب را از حكیم عمادالدین محمود، و به قول صاحب روضات الجنات، صحیح بخارى را نزد محمد بن‏ عبداللطیف مقدسى آموخته است.
شاگردان شیخ بهایی
براى پى بردن به مقام علمى و میزان دانش شیخ، كافى است‏ بدانیم كه متجاوز از چهل تن از دانشمندان و بزرگان قرن یازدهم هجرى قمرى از وى علم آموخته و بهره ‏برده‏اند و بعضى از آنان، اشخاص زیر هستند:
1- صدرالدین محمد ابراهیم شیرازى، معروف به ملاصدرا، فیلسوف معروف.
2- ملا محمد محسن بن مرتضى بن محمود، معروف به فیض كاشانى، صاحب ‏تفسیر صافى.
3- ملا عزالدین فراهانى مشهور به علینقى كمره‏اى، شاعر معروف قرن یازدهم .
4- ملا محمدباقر بن محمد مؤمن خراسانى، معروف به محقق شیخ الاسلام.
5- شیخ جواد بغدادى، مشهور به فاضل جواد، صاحب شرح خلاصة الحساب و زبدة فی الاصول.
6- ملا محمدتقى بن مقصود على مجلسى، صاحب روضة المتقین(م 1070) .
7- سید عزالدین حسینى كركى عاملى، مشهور به مجتهد مفتى اصفهانى.
سخنى در تاریخ وفات شیخ
در مورد تاریخ وفات شیخ بهایى اقوال گوناگونی وجود دارد، صاحب‏ «تاریخ ‏عالم آراى عباسى‏» كه از مآخذ مورد اعتماد است، مى‏گوید كه در شب چهارم شوال سال‏1030 ه.ق بیمار شد و هفت روز رنجور بود، تا این كه در شب 11 شوال درگذشت، و چون وى رحلت كرد، شاه عباس در ییلاق بود و اعیان شهر جنازه او را برداشتند و ازدحام مردم به اندازه‏اى بود كه در میدان نقش جهان جا نبود كه جنازه او را حركت‏ دهند. در مسجد جامع عتیق به آب چاه غسل دادند و علماء بر او نماز گزاردند و در بقعه‏اى منسوب به امام زین العابدین(علیه السلام) كه مدفن دو امامزاده است، گذاشتند و از آنجا به مشهد بردند و به وصیت‏ خود او در پائین پا، در جایى كه هنگام توقف در مشهد در آنجا درس مى‏گفت، به خاكش سپردند.
صاحب روضات الجنات مى‏گوید كه چون شیخ درگذشت، پنجاه هزار نفر بر جنازه وى نماز گزاردند و در تاریخ فوت وى گفته‏اند: «بى ‏سر و پا گشت و شرع و افسر فضل اوفتاد.» مقصود از «بى‏سر و پا گشت‏ شرع‏» این است كه شین و عین از آغاز و آخر شرع مى‏افتد، و «راء» مى‏ماند كه 200 باشد، و «افسر فضل اوفتاد»، یعنى ‏«فاء» از آغاز آن ساقط مى‏شود و «ضاء» كه 800 و «لام‏» كه 30 باشد مى‏ماند و روى هم رفته،1030مى‏شود.
صاحب كتاب تنبیهات مى‏گوید كه سال یك هزار و سى هجرى، مریخ در عقرب ‏راجع شد، و شیخ پس از یك هفته مریضى به رحمت ایزدى پیوست.
اعتماد الدوله میرزا ابو طالب در تاریخ رحلت وى گفته است:
رفت چون شیخ از این دار فناى گشت ایوان جنانش ماواى دوستى جست ز من تاریخش گفتمش ‏«شیخ بهاء الدین واى‏» كه از جمله آخر بدون همزه‏ «بهاء»، عدد 1030 به دست مى‏آید.
صاحب مطلع الشمس مى‏گوید كه در چهارم شوال سال 1030 هجرى شمسى‏ مریض گشت و در سه‏شنبه دوازدهم رحلت نمود و جسد شریفش به مشهد نقل شد.
صاحب امل الآمل در مورد تاریخ وفات شیخ گوید كه از مشایخ خود شنیدم كه ‏در سال 1030 هجرى قمرى درگذشت.
ولى صاحب قصص العلماء تاریخ درگذشت وى را سال 1031 هجرى قمرى ‏ذكر كرده است.
صاحب سلافة العصر، تاریخ وفات شیخ را دوازده روز مانده از شوال سال ‏1031 هجرى قمرى نوشته است، و در كتاب دیگر خویش موسوم به حدائق الندیه فی‏ شرح الفوائد الصمدیه در دوازدهم شوال سال 1030 هجرى قمرى ذكر كرده است و ممكن است در چاپ كتاب اول تحریفى شده باشد.
به طور كلى آنچه از این اقوال برمى‏آید، وفات شیخ در دوازدهم شوال سال‏1030 یا 1031 هجرى قمرى اتفاق افتاده است و چون صاحب تاریخ عالم آراى عباسى‏ كه نظرش معتبرتر از دیگران است، و همچنین كتاب تنبیهات كه تالیف خود را چند ماه بعد از آن واقعه نوشته است، سال 1030 را ذكر كرده‏اند، از این رو گفته كسانى كه وفات‏ شیخ را در این سال نوشته‏اند، صحیح‏تر به نظر مى‏رسد.
در این صورت وفات شیخ در دوازدهم ماه شوال سال 1030 ه.ق در شهر اصفهان روى داده است. (2)

پى‏نوشت‌ها:
1- آشنایى با علوم اسلامى، ص 305.
2- در شناخت‏ شخصیت آن بزرگوار، منابع زیر مى‏توانند راهگشا باشند:
آتشكده آذر، ص 170/ اعیان الشیعه، ج 44، ص‏216/ امل الآمل، ج 1، ص 155/ تاریخ عالم آراى‏ عباسى، ج 2، ص‏967/ تذكره نصر آبادى، ص 150/ تنقیح المقال، ج‏3، ص‏107/ جامع الرواة، ج 2، ص 100/ حدیقة الاخراج، ص 81/ خزانة الخیال و خلاصة الاثر، ج‏3، ص 440/ دائرة المعارف بستانى، ج 11، ص‏ 463/ الذریعه، ج 2، ص‏29/ ریاض العارفین، ص 58/ ریحانة الادب، ج‏3، ص 301 تا 320/ سفینة البحار ص‏113/ سلافة العصر، ص‏289/ طرائق الحقائق، ج 1، ص‏137/ الغدیر، ج 11، ص‏ 224/ الفوائد الرضویه، ص 2 تا 5/ الكنى و الالقاب، ج 2، ص 100/ لؤلؤة البحرین، ص‏16/ مجمع‏الفصحاء، ص 8- 2/ المستدرك، ج‏3، ص‏417/ نجوم السماء، ص 28/ نزهة الجلیس، ج 1، ص‏377/ نقد الرجال، ص‏303/ هدیة الاحباب، ص‏109/ مجله الثقافة الاسلامیه چاپ دمشق، شماره مخصوص ‏سال ‏1407/ روضات الجنات، ج‏7، صفحات ‏56- 84/ پیشگفتار ترجمه اربعین، چاپ دفتر نشر نوید اسلام، و دیگر كتب تراجم و رجال.

منبع:
فقهاى نامدار شیعه، عقیقى بخشایشى، ص 211 .
سايت تبيان