عکس استاد محمد حسین سعیدیان

ا
استاد محمد حسین سعیدیان

ا
استاد محمد حسین سعیدیان
چندتا تلاوت زیبا از قاریان ایرانی
|
هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق/مرور خاطرهای از استاد «علی اربابی» |
|
گروه گزارش: گاهی اوقات در زندگی آدمها، فرصتهای ارزشمندی به وجود میآيد كه شايد لحظهای درنگ، سالها افسوس را به دنبال داشته باشد. سهشنبه 26 دی ماه امسال، يكی از همين روزهای ارزشمند برای همكاران ما در خبرگزاری ايكنا بود. به بهانه عيادت از استاد اربابی تصميم گرفتيم به همراه تنی چند از اعضای خبرگزاری به منزل استاد برويم. بعد از سلام و احوالپرسی و اطمينان خاطر از بهبود نسبی وضعيت جسمی ايشان، از استاد خواستيم تا در صورت امكان، به بيان گوشهای از خاطرات ارزشمند قرآنی خود بپردازد. آنچه میخوانيد گزارشی از آخرين ديدار و گفتگوی ايكنا با اين استاد بزرگ قرآنی است كه به همراه «رحيم خاكی»، رييس سازمان فعاليتهای قرآنی دانشجويان كشور و تنی چند از اعضای خبرگزاری قرآنی ايران(ايكنا)، حدود دو ماه قبل انجام شد. «استاد»، با همان آرامش هميشگی جمع ما را پذيرا میشود و با بيانی شيوا و دلنشين، شروع به مرور گذشته قرآنی خود میكند و میگويد: «ازحدود سن 10 سالگی، با هدايت مادر و پدرم كه هردوی اين بزرگواران نيز قرآنی بودند، به مكتب خانه رفتم و از همان زمان، قدم در وادی يادگيری قرآن گذاشتم. بعد از آن كه كمی بزرگتر شدم، در جلسات مرحوم پدرم كه در محله لويزان برگزار میشد، شركت كردم كه البته آن جلسات، در حد روخوانی و آموزش قواعد ابتدايی تجويد بود؛ اما من چون از زمان كودكی صدای خوبی داشتم، بسيار علاقه داشتم تا قرائت قرآن را نيز ياد بگيرم. تا اينكه در سال 1347 روزنامهها اعلام كردند كه استادی با نام«خليل الرحمن»، به منظور آموزش قرائت قرآن از مدينه به حسينيه ارشاد آمده و هر كس علاقهمند به يادگيری قرائت قرآن است، میتواند بعد از دادن تست، ثبت نام كند. با شنيدن اين خبر، من هم برای دادن تست و ثبتنام به حسينيه ارشاد رفتم. استاد از من خواست تا سورهای را تلاوت كنم من هم شروع كردم به خواندن آياتی از سوره صف؛ با همان خواندن دلی كه میكردم، آن شيخ پشت من زد و گفت: «تلاوت شما بسيار شبيه به منشاوی است.»، من تا آن زمان، استاد منشاوی را نمیشناختم، چون نه راديو و تلويزيون داشتيم و نه نوار قرآن؛ فقط يك مغازه سلمانی نزديك منزل ما راديو داشت كه چون شبهای جمعه، راديو ايران، حدود 5 دقيقه تلاوتهای «استاد عبدالباسط» را پخش میكرد و من شبهای جمعه در هر شرايطی كه بود، پشت در آن مغازه میايستادم تا نوای قرآن استماع كنم. «استاد عبدالرحمن»، 8 ماه در حسينيه ارشاد تدريس داشتند و بعد از اينكه كلاسها تمام شد، تصميم بر آن شد تا اين جلسات، توسط استاد پورفرزيب ادامه پيدا كند؛ از آن زمان من شاگرد «استاد مولائی» شدم و به ميدان فنی قرائت وارد شدم. بعد از آن، كمكم نوارهای قرآن آمد تا اينكه «آقای مروت» در مسابقات مالزی اول شد و ايشان را برای تكميل كردن دوران تلاوتش به دانشگاه الازهر قاهره فرستادند. وقتی ايشان به قاهره رفت، من ديدم موقعيت بسيار مناسبی است كه يك سفر به مصر بروم. مقدمات را فراهم كرده و برای مدت دو هفته با هدف ديدار از اساتيد مشهور مصری و گوش دادن به تلاوتهای آنها، به مصر سفر كردم. در يكی از آن روزها، به پيشنهاد«آقای مروت»، تصميم گرفتيم به خانهی استاد«مصطفی اسماعيل»برويم؛ آقای مروت با منزل ايشان تماس گرفت و گفت: يكی از قاريان ايرانی میخواهد به منزل شما بيايد و برای شما تلاوتی داشته باشد كه ايشان نيز پذيرفت. ساعت 5 بعد ازظهرشد، به همراه استاد مروت و با هدايائی كه از ايران برای اين اساتيد آورده بودم به منزل شيخ القراء مصر ـ مصطفی اسماعيل ـ رفتيم؛ در زديم ديديم مردی با يك قامت بلند و با هيبتی قرآنی در را باز كرد. شيخ، با برخورد بسيار خوبی پذيرای ما شد و از من خواست تا برای ايشان قرائتی داشته باشم، من هم آياتی از سوره قمر را خواندم كه بعد از تلاوت، استاد بسيار مرا مورد تحسين قرار داد و به قول خودشان باورشان نمیشد، ايرانيانی كه نمیتوانند به زبان عربی تكلم كنند به اين زيبايی قرآن و فصاحت قرآن را تلاوت كنند. آن سال ايشان اين جمله را درباره قاريان ايرانی گفتند كه بعد از قراء مصری، قاريان ايرانی ميدان دار قرائت هستند و همان شب ما را به يكی از برنامههايشان دعوت كردند؛ شب به همراه آقای مروت برای شركت در برنامه مصطفی اسماعيل به ميدان تحرير رفتيم كه با صحنهی بسيار جالبی مواجه شديم. آنجا خيمههايی زده بودند و هر كسی در هر خيمهای قرآن مشغول تلاوت قرآن بود و گويا استاد مصطفی نيز در يكی از اين خيمهها قرائت داشت. وارد اولين خيمه شديم. «استاد محمود علی البناء» سوره بقره را تلاوت میكرد، كمی نشستيم و بعد وارد خيمه دوم شديم، «استاد احمد رزيقی» مشغول به تلاوت بود، آقای مروت بنده را به ايشان معرفی كرد. استاد از من خواست تا برايشان تلاوتی داشته باشم؛ من هم شروع به تلاوت سوره الرحمن كردم؛ در حين خواندن، ايشان يك عكس خودشان را پشت نويس كرد و نوشت «تقديم به استاد حاجعلی اربابی». به منزل استاد عبدالباسط هم رفتيم، منتها به قرائت نرسيد. خلاصه ما هر شب و هر روز با ديدار از اساتيد مصری و استماع تلاوتهای زيبای آنها، حال و هوای ديگری داشتيم؛ سفر ما تقريباً 10، 15 روزی طول كشيد و به ايران برگشتيم، اما مگر میتوانستيم اينجا بمانيم؛ آن شبهائی كه آن جا ديده بوديم و آن برنامههای قرآنی؛ اما اينجا هيچ خبری نبود. نزديك سال نو شد، مجدداً گذرنامه را تمديد كردم به مصر بازگشتم. اينبار به همراه استاد مروت به منشاء رفتيم؛ هر سال در منشاء، شمال قاهره محل تولد منشاوی برای ايشان سالگرد میگيرند. در مجلس استاد منشاوی، استاد عبدالحكم مشغول تلاوت اسراء بود، چه تلاوت زيبايی؛ بعد از ايشان محمود منشاوی به تلاوت پرداخت، بعد رزيقی، بعد محمود علی النباء؛ چه تلاوت های محشر و زيبايی. شب بعد به مراسم سالگرد عبدالوهاب موسيقیدان آنها رفتيم كه در آنجا نيز استاد مصطفی اسماعيل مشغول تلاوت همان سوره هود معروف بود. بعد از ايشان استاد حكيم عمران و محمود محمد رمضان نيز تلاوت داشتند كه همه اين تلاوتها را ضبط كرديم و به ايران آورديم. خلاصه ما عاشق و آلوده شديم و آن قدر حال معنوی در مسافرتهای كشورهای عربی به من دست میداد كه هيچگاه فراموش نخواهد كرد.» از«استاد علی اربابی» درباره تاريخچه شروع جلسات آموزش قرآن و اولين جلسات قرائت قرآن قبل از انقلاب میپرسيم. استاد در پاسخ میگويد:«تا آنجائيكه اطلاع دارم جلسات استاد مولائی كه به نام سنگ لجيان معروف است سال گذشته يكصدمين جلسات خود را نيز برگزار كرد كه به همين مناسبت برنامه ويژهای نيز داشتند؛ اما اينكه قبل از استاد مولائی چه كسی اين جلسات را اداره میكرده اطلاعی ندارم. علاوه بر استاد مولائی، استاد مروت و آقای بيوك محمدی نيز قبل از انقلاب جلسات آموزش تجويد و قرائت قرآن را داشتند كه اساتيد برجستهای چون «سيد محسن موسوی»«صلح جو» «سيد محسن خدام حسينی»«حاجی شريف»و «مرحوم محمد غفاری» حاصل اين جلسات استاد مروت بودند. اين تاريخچه جلسات قرائت قرآن قبل از انقلاب بود و هيچكجای ديگر چنين جلساتی برگزار نمیشد. بعد از انقلاب زمينهی اينگونه فعاليتها مساعد شد؛ اما هنوز هيچ جلسهای در تهران داير نشده بود تا اينكه سال 61 به پيشنهاد استاد خدام حسينی تصميم گرفتيم، دارالقرآن سازمان تبليغات را راه اندازی كنيم كه برپائی جلسات قرآن تهران و فعاليتهای قرآنی ما در سازمان تبليغات از همان جا آغاز شد و با برگزاری مجالس و محافل قرآنی در استانها و شهرستانهای ديگر، فعاليتهای دارالقرآن گسترش يافت. استاد درباره تأثير حضور قاريان مصری و تلاوتهای آنها در كشورمان و نيز نقش آنها در روند پيشرفت قرائت قاريان ايرانی میگويد:«البته نمیتوان حضور تأثير گذار و مثبت قاريان مصری به ويژه تأثير تلاوتهای استاد شحات انور را در روند پيشرفت تلاوت قرائ ايرانی انكار كرد اما قبل از حضوراين اساتيد نيزقاريان ما با عشق و علاقه و همت والای خودشان به مراحل خوبی رسيده بودند به عنوان مثال زمانی كه آقای مروت قبل از انقلاب در مسابقات مالزی اول شدند و يا آقای سليمی اوايل انقلاب سال 57 در مسابقات جهانی مالزی اول شدند زمينه فعاليتهای قرآنی مثل امروز نبود اما همت اين بزرگواران در همان زمان نيز چنين موفقيتهای بزرگی را برای آنها به ارمغان آورد و اين كمال بیانصافی است كه عدهای بگويند هنوز در زمينه قرائت قرآن كاری انجام نشده است. سوال ديگر ما از استاد اربابی روش آموزش قرائت قرآن در كشور مصر و مقايسه آن با كلاسهای آموزش قرائت قرآن در كشور خودمان است. «استاد اربابی»در پاسخ به اين سوال به كرسی آموزش قرائت قرآن «استاد فتحی قنديل» در مصر اشاره میكند و میگويد: «در همان سفری كه به مصر داشتم يك روز مهمان استاد فتحی قنديل بوديم ايشان ما را به جلسه خود كه در رأس الحسين برگزار میشد، دعوت كرد تا هم ما با شيوه تلاوت و روش تدريسش آشنا شويم و هم خودمان تلاوتی داشته باشيم؛ روش تدريس ايشان نيز همچون اساتيد ايرانی علاوه بر خواندن استاد و تكرار شاگردان در حد رفع اشكالات ترتيل خوانی و تجويد شاگردانشان بود. سال 83 نيز كه به مدينه سفری داشتم در يك محفل قرآنی كه استاد نيز سعودی بود شركت كردم. آنجا هم مباحث تجويدی و احكام در همان حد جلسات قرآن خودمان آموزش داده میشد، ضمن اينكه همان شيوه خواندن استاد و آموزش عملی قواعد نيز اجراء میشد؛ رمز موفقيت نيز اين است كه استاد بخواند و دانستههای خود را عملا به شاگردان انتقال بدهد. در جلسات خود ما نيز اگر كسی زمينهی آمادهای برای رشد داشته باشد از روش تلقين آيه به آيه استفاده میشود و بعد شيوه خواندن در مسابقه را نيز آموزش میدهيم. خلاصه اينكه آموزش و يادگيری قرآن امری ذوقی است و با زور نمیتوان دست كسی را گرفت و به اين جلسات آورد و البته در اين ميان نمیتوان نقش پدر و مادر را در ايجاد اين علاقه و انگيزه در فرزندان ناديده گرفت.» سخنان صحبتهای دلنشين استاد، همچنان مرا ترغيب میكند تا به گفتوگويمان ادامه دهم اما افسوس كه فرصت اندك، مجالی به ادامهی اين نشست را نمیدهد. میخواهيم با او خداحافظی كنيم و استاد «اربابی» به عنوان حرف آخر، همه قرآن آموزان را به انس خالصانه با قرآن فرا میخواند و میگويد: «بهترين دوست و رفيق در زندگی برای همه مسلمانان در هر شغل و صنفی كه هستند قرآن است و كسی كه با قرآن مأنوس است، قرآن به او زندگی پربركت، عزت، سلامتی و نعمت میدهد، البته انسی كه خالصانه باشد نه از قبل آن بهره شخصی ببريم.» برای اين استاد بزرگ قرآن و پدر بزرگوار شهيد، آرزوی سلامتی و تندرستی داريم و برای او دعا میكنيم كه هيچگاه «تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد» «وجود نازكت آزرده گزند مباد». اما افسوس كه..... فردای آن روز كه گفتگوی ما با «استاد» بر روی سايت قرار گرفت، ايشان با خبرگزاری تماس گرفتند و تشكر كردند و گفتند: «استاد «مروت» كه در كانادا سكونت دارند، بعد از خواندن اين مصاحبه، با من تماس گرفتند. و شما باعث شديد تا من بعد از سالها، صدای او را بشنوم و با يكی از بهترين دوستانم گفتگو كنم |