پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 2
فضايل و صفات نيك پيامبر اعظم (ص)
در كودكي بهترين و برترين آنها بود، در بزرگي شريف ترين و برگزيده ترين آنان، خلق و خوياش نيكوتر از همه پاكان، جود و سخاوتش فزونتر از ابرهاي پر باران بود. (12 )
و خداوند به فيض وجود او كينه ها را نابود و آتش دشمني را خاموش، هم كيشان ناخويشاوند را برادر و خويشاوندان غير از هم دين را جدا از يكديگر، ذليلان و محرومان در سايه ايمان عزيز و سرور عزيزان بي دين را پست و ذليل فرمود . ( 13)
او پيشواي پرهيزگاران و بيناي دل هدايت جويان است و چراغي است نور افشان و ستاره اي است درخشان و آتش افروزي است با شعله برق زنان، روشي او ميانه روي و استقامت، طريقه وي كمال و هدايت، سخنش جدا كننده حق از باطل و حكم و داوريش برپايه عدالت و خداوند وي را به زماني بر انگيخت كه در آمدن سلسله پيامبران فاصله گشته و مردم از عمل به دستورات ور سولان پيش سر باز زده و منحرف شده بودند و ملت ها در غفلت و ناداني به سر مي بردند (14 )
تا اينكه مقام والاي نبوت از سوي خداوند سبحان به حضرت محمد (ص)رسيد و حضرت را از بهترين معدن ها (صلب ها) رويانيد و در گرامي ترين اهل ها نشانيد، از شجره و دودماني كه پيامبران خود را بر انگيخته و امين هاي وحي خود را بر گزيده بود. خاندانش بهترين خانواده ها و قبيله وي نيكوترين قبيله ها و دودمان او نيكوترين دودمان ها است كه در حرم (مكه معظمه)روئيدند و در دامان جوانمردي پرورش يافتند، شجره ايكه داراي شاخه هاي بلند است كه دست فرومايگان به ميوه هاي آن نرسد.( 15)

زهد و پارساي پيامبر اعظم (ص)
حضرتش به حد اقل غذا و بهره مندي از مواهب دنيا قناعت كرد و بر دنيا دل نمي بست، پهلويش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنه تر بود، اگر چه پيشنهاد بهره گيري كامل از دنيا و لذائذآن به وي شد اما از پذيرش آن سرباز زد؛ چون مي دانست هرچه را خداوند دشمن دارد او نيز بايد دشمن دارد و هرچه را خداوند خوار و پست شمارد او نيز بايد خوار و پست داند و هرچه را حقير و ناچيز داند او نيز ناچيزش داند، اگر هيچ خلافي درما نباشد جز علاقه مندي به دنياي كه خدا و پيامبرش آن را دشمن دانسته اند و توجه و بزرگ داشتن دنياي كه خدا و رسولش آن را خوار و پست شمرده اند، براي بدبختي و شقا وت و نيز عناد و طغيان ما به ذات حق (جل وعلا)كافي است. نبي مكرم (ص) بدون گستردن زيراندازي بر زمين مي نشست و غذا مي خورد و جلوس وي چون جلوس بندگان با تواضع بود، به دست مباركش كفش خويش را تعمير مي كرد و لباس خود را وصله مي زد، برمركب برهنه سوار مي شد و ديگري را به دنبال سر خود مي نشاند و چون بردر خانه خويش پرده اي كه بر آن صورت هاي نقش داشت آويخته ديد به يكي از همسران خود فرمود : پرده را بر كن و از نظر و ديدگانم پنهان ساز چه ممكن است با ديدن آن دنيا و زر و زيور آن در نظرم مجسم شود، پس از صميم قلب و به راست از دنيا اعراض نمود و يادش را از دل مي راند و مي خواست كه زخارف آن از نظرش دور باشد، تا از آن جامه زيبا بر نگيرد و آن را سراي بقاء نپندارد و اميدي به ماندن جاوداني در آن نداشته باشد، پس علاقه مندي آن را از فكر خارج و ازدل دور ساخت و جلوه هايش را از چشم بر افگند (حقا) كه چنين است و رفتار انسان نسبت به چيزي كه دشمن مي دارد و وي را نا خوش آيند است كه ببيند و نامش را بشنو و همانا كه در راه وروش زندگي رسول خدا (ص)است آنچه را كه بتواند ترا به بديها و زشتي هاي دنيا راهنما باشد؛ زيرا حضرت با همه خصوصيتش نزد خداوند هرگز شكم سيري نخورد و با همه منزلت و مقامش زر و زيور دنيا از وي دور نگاه داشته شد، پس هر كس بايد به عقل و خردخويش رجوع كند و ببيند كه با اين وصف آيا خداوند حضرت محمد (ص)را بزرگ و گرامي داشته است يا كوچك و بي مقدار، اگر گويد: كه وي را حقير و كوجك ساخته، سوگند به خداي بزرگ كه دروغ گفته و بهتان عظيمي زده است و اگر بگويد: كه وي راگرامي داشته، پس بايد بداند و بپزيرد كه خداوند ديگران را كه دنيا به آنان ارزاني داشته گرامي نداشته، بلكه از زمره مقربين به درگاه خود دور ساخته است. ( 16)
حضرت محمد (ص) دنيا را حقير شمرد و كوچك دانست و آن را خوار داشت و حقيرش فرمود و آگاه بود كه خداوند دنيا را به اختيار از وي گرفت و آن را به خاطر حقارتش بر ديگران گشاده و ارزاني داشت، پس به صميم قلب از دنيا اعراض نمود و ياد آن را در دل و انديشه خود مي رانيد كه زينت ها و زيور هاي آن از جلوي چشم وي پنهان باد تا از آن لباس فاخر بر نگيرد يا آرزوي ماندن در آن ننمايد، احكام الهي را از سوي پروردگارش براي اتمام حجت تبليغ فرمود و امت و ملت خويش را در راه بيم از عذاب خداوند نصيحت كرد و مردم را به سوي بهشت دعوت و بشارت فرمود و از آتش جهنم بر حذر داشت.( 17)
استواري و شجاعت پيامبر اعظم (ص)
شهادت مي گويم كه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست كسي كه براي رضاي خداوند شدت و سختي را بر خود پزيرا شد و در اين راه غم و اندوه فراوان خورد، در حاليكه خويشاوندانش متلون و بي دفا و بيگانگان بر عليه او متحد شدند و مصمم بودند و اعراب زمام مركب هاي خود را براي جنگ با حضرت و با تازيانه به پهلوي آن ها مي زدند، تا آن حد كه از دورترين خانه و بعيدترين مكان عداوت خويش را در برابرش قرار دادند و به جنگش آمدند. ( 18)
زمانيكه آتش جنگ شديداً شعله ور مي شد و كار زار به شدت سخت مي گشت ما (جنگجويان) در پناه رسول خدا خويشتن را از دشمن حفظ مي كرديم و دراين هنگام وضع هيچكــدام از ما به دشمن نزديكتر از شخص پيامبر(ص) نبود. (19)
عدم خويشا وندي پيامبر اعظم (ص)
و هرگاه آتش جنگ بر افروخته مي شد و مبارزه به سختي اوج مي گرفت، بطوريكه مردم از ترس باز مي ايستادند رسول الله (ص)خويشاوندان خود را در صف مقدم قرار مي داد و با اين كار اصحابش را از حرارت و ضربات شمشير وشدت آن حفظ مي كرد؛ چنانكه عبيد بن حارث (پسر عموي پيامبر)در جنگ بدر و حمزه (عموي پيامبر) در جنگ احد و جعفر (پسر عموي پيامبر) در جنگ موته كشته شدند و به شهادت رسيدند. ( 20)
12- نهج البلاغه، خطبه 105
13- همان خطبه96
14- همان خطبه 94
15- همان
16- همان خطبه106
17- همان خطبه 109
18- همان خطبه194
19- همان حديث 9
20- همان نامه 9
