امى بودن پيامبر

 

امى بودن پيامبر

پرسش

آيا پيامبر اكرم(صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله) در دوران رسالتش قادر به كتابت بود؟آيا عدم كتابت نقص نيست ؟چگونه پيامبر فاقد اين كمال بود؟

پاسخ

در اين كه پيامبر اكرم(صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله) به مكتب نرفت و خط ننوشت، ميان مورخان،بحثى نيست ؛ همچنان كه در آيه شريفه 48 سوره‏عنكبوت نيزبه آن تصريح شده است. در محيط حجاز افراد با سواد به اندازه‏اى كم بودند كه در «مكه» كه مركز حجاز بود، تنها اين تعداد در مردان از 17نفر تجاوز نمى‏كرد كه مى‏توانستند بخوانند و بنويسند و از زنان نيز تنها يك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت .

در هر حال، وجود اين صفت در پيامبر اكرم تأكيدى بر زمينه نبوت او بود تا هر گونه احتمالى درباره ارتباط او با ديگران جز ارتباط به خداوند متعال و جهان ماوراى طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد. بعد از بعثت او نيز به همان حال امى بون تا پايان عمر باقى ماند. ولى يادآورى اين نكته لازم است كه درس نخواندن، غير از بى‏سواد بودن است ؛ به تعبير ديگر هيچ مانعى ندارد كه آن حضرت، به تعليم الهى، «خواندن» و يا «خواندن و نوشتن» را بداند. بى آن كه نزد انسانى آن را فرا گرفته باشد ؛ زيرا چنين اطلاعى بى ترديد از كمالات انسانى است و مكمل مقام نبوت است. شاهدش آن است كه در روايات نقل شده، پيامبر اكرم مى‏توانست بخواند و يا هم توانايى خواندن و هم توانايى نوشتن داشت؛ [1] اما براى اين كه جايى براى كوچكترين ترديد براى دعوت او نماند، از اين توانايى استفاده نمى‏كرد. [2]

پى نوشت:

[1]. تفسير برهان، ج 4، ص 332، ذيل آيات اول سوره جمعه.

[2]. ر.ك: تفسير نمونه، ج‏6، ص 400.

تصویری از عاقبت توهین کننده به قبر رسول الله(ص)( قابل توجه وهابیون)

درجریان تخريب قبور ائمه در بقيع يكي از وهابيون براي تخريب گنبد مطهر حضرت رسول (ص )

 و براي بمب گذاري به بالاي گنبد مي رود كه ناگهان صاعقه اي با او برخورد مي كند

و او همان جا خشك مي شود بعدها وهابيون هر كاري مي كنند كه جسد اين شخص

 را از آنجا جدا كنند نمي توانند و نا چار ميشوند به اين گونه كه مشاهده ميكنيد

آن را پنهان كنند .ممكن است سوالي پيش آيد كه پس چرا وقتي قبور ائمه را خراب كردند

 اين اتفاق نيفتاد .بايد بگويم كه هنگامي كه ابرهه خواستند خانه خدا را خراب كنند

خداوند تمامي آنان را نابود كرد ولي در زمان مروان وقتي حجاج خانه كعبه را خراب كرد

 هيچ اتفاقي نيفتاد و اين نشان از حكمت خداوند دارد

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 4

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 4

   امامت امام علي و پيامبر اعظم (ص)

وقت نزول وحي بر محمد (ص) ناله شيطان را شنيدم و از رسول خدا پرسيدم اين ناله ازكيست ؟فرمود: اين ناله شيطان است كه از عبادت خويش مايوس گشته است، البته تو مي شنوي آنچه را كه من مي شنوم و مي بيني آنچه را كه من مي بينم، الا اينكه تو پيامبر نيستي و ليكن تو وزير و وصي من خواهي بود و برجاده خير و طريق حق.( 28)

تاسي و اقتداي به پيامبر اعظم (ص)

... پس به پيامبر خود (ص)كه از همه نيكوتر و پاكيزه تر است اقتدا كن، چه دروي سر مشق هاي عالي ارزشمند براي كسيكه بخواهد سر مشق بگيرد و انتسابي است شايسته بر آنكه خواهان انتساب به وي باشد، پس بر تاسي كننده لازم است كه به پيامبر خويش تاسي جويد و به دنبال وي رود و قدم جاي پاي وي نهد و راه و روش او را تعقيب نمايد والا از فلاكت و بدبختي ايمن نخواهد بود ؛زيرا خداوند حضرت محمد (ص)را نشانه قيامت، بشارت آور بهشت و بيم دهنده از عذاب الهي قرار داد، گرسنه از دنيا رخت بر بست و با ايمان كامل و سلامت روح به جوار حق پيوست و به قيامت وارد گشت و خانه و منزل مجلل و نيكوئي براي خويش نساخت تا زندگي را به پايان رسانيد و دعوت حق را لبيگ گفت. وجود و رهبري حضرت نعمتي بزرگ و كرامتي عظيم است كه خداوند بر ما عنايت فرموده است تا از او پيروي و با تمام و جود راه و رسمش را دنبال كنم. به خدا قسم آن قدر اين لباس و پيراهن پشمين خود را وصله زدم كه از وصله كننده آن شرم دارم و كسي به من گفت : آيا اين لباس كهنه را به دور نمي اندازي؟ گفتم: از من دور شو صبحگاهان رهروان به شب مورد تحسين ستايش قرار مي گيرند .  (29 )

نتيجه گيري

درنتيجه آنچه ازسخنان گهر بار علي مرتضي (ع) آن جانشين بر حق پيامبراعظم (ص)بدست مي آيد.اين است كه پيا مبر اعظم (ص)زماني به  رسالت بر انگيخته شد كه مدتي از آمدن پيامبران  الهي فاصله گشته ومردم آن دياردست  ازاطا عت خداوندبر داشته ودربدترين جاها و موقعيت ها زندگي مي كردند وباآمدن پيامبر گرامي اسلام به مردم آن ديار شرف وعزت بخشيده ودرسايه دين مبين اسلام مردم ازراه ضلالت وگمراهي نجات يافته به عبادت پروردگارپرداختند. وپيامبرگرامي اسلام بااخلاق نيكو،زهدوپارسايي، شجاعت وايستادگي  درراه دين وآوردن كتاب برحق قرآن و معرفي نمودن علي مرتضي (ع)واهل بيت پاكش در كنار قرآن به عنوان راهنما ونجات دهندگان مردم ازضلالت و گمراهي نه تنها مردم آن سامان بلكه تمام كساني كه در راه دين اسلام قدم بر دارندرا تا ابد از ضلالت وگمراهي به ساحل نجات رساندند .وما نيز سخنان علي مرتضي (ع)آن ياروياور رسول (ص)را آديزه گوش خود نموده بااقتدايي به پيامبر اعظم (ص)زندگي دنيوي واخرو ي خود راتاابد بيمه نماييم.

فهرست منابع

28- همان خطبه 192

29- همان خطبه160

 

پيامبراعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 3

پيامبراعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 3

 

 روش رسالت پيامبر اعظم (ص)

پروردگار متعال رسول اكرم (ص) را به پيامبري مبعوث فرمود تا دعوت كننده مردم به سوي حق و شاهد و گواه بر كردار خلق باشد؛ سپس وي بدون هيچ رخوت و سستي يا تقصير و كوتاهي پيام الهي را رسانيد و بدون كمترين ضعف و ناتواني و غدر و بهانه در راه خدا بادشمنان جنگيد او پيشواي پر هيز گاران و بيناي چشم هدايت يافتگان است. (21)

اخلاق نيكوي پيامبر اعظم (ص)

پيامبر اكرم (ص)از همه مردم انديشه اي آزاد تر و زباني راستگو تر و اخلاقي نرم تر و معاشرتي نيكو تر داشت، او بسيار بخشنده و به وعده خود وفا دار بود، هر شخصي كه براي بار اول او را مي ديد كششي نسبت به آن حضرت احساس مي كرد و هر كه با او نشست و بر خاست داشت محبت او در قلبش رسوخ مي كرد؛ مانند آن حضرت ديده نشده و نخواهد شد و خداوند از زمان شير خوارگي فرشته اي از فرشتگان خويش را با پيامبر اكرم (ص) همراه نمود، تا در شب و روز او را در راه مكارم واخلاق نيك راهبري كند.( 22)

و پيامبر خدا بخشنده ترين و خوش معاشرت ترين مردم بود. هر كس كه با او همنيشيني مي كرد و به اخلاق نيك او آشنا مي شد به او علاقه مند مي گشت.  (23)

هدف از بعثت پيامبر اعظم (ص)

خداوندمنان حضرت محمد (ص) را به حق و حقيقت بر انگيخت تا بندگان را از پرستش بتان خارح سازد و به پرستش ذات خويش دعوت نمايد و آنان را از طاعت شيطان منع و به پيروي از خود وا دارد با قرآن كه آن را بيان آشكار و محكم و استوار ساخت باشد، كه بندگان خداي خويش را بشناسند كه به ذاتش جاهل و نادان بودند و به وجودش معترف شوند كه به هستي اش منكر بودند و ذات وي را اثبات كنند كه آن را انكار مي نمودند.  (24)

لزوم پيروي از پيامبر اعظم (ص)

از راهنماي و هدايت پيامبر خويش پيروي نمائيد كه محققاً هدايت وي عالي ترين هدايت هاست ونيز سنت و روش او را دنبال كنيد چه سنت وطربقه وي هدايت بخش ترين طريقه ها و روش ها است. ( 25)

قرآن كريم و  پيامبر اعظم (ص)

خداوند نبي مكرم را زماني بر انگيخت كه رابطه وحي گسسته و از بعثت و آمدن انبيا فاصله گشته و خلق ها در خواب عميق فرورفته و پايه هاي ا ستواردين متزلزل گشته بود؛ سپس به سوي آنان آمد با كتابي كه تصديق كننده كتب آسماني پيشين بود و خود نوري كه مي بايست به آن اقتدا شود و آن نور و كتاب همان قرآن است. و از آن بخواهيد كه به زبان عادي سخن نخواهد گفت اما من شما را از آن آگاه مي سازم، بدانيد كه در قرآن علم به حوادث و علوم آينده و خبراز رويدادهاي گذشته و داروي دردهاي شما و وسيله نظم بخش به امور زندگي و حيات اجتماعي شماست .( 26)

لزوم اطاعت و پيروي از پيامبر اعظم (ص)

خداوند پيامبر را با نور تابان (نبوت)و دليل و برهان واضع و آشكار و طريق و راه ظاهر و روشن و دين حق و كتاب هادي و راهنما بر بشريت مبعوث فرمود، خاندان وي بهترين خانواده ها و دودمان او نيكوترين دودمان ها است، شاخه هاي اين شجره طيبه راست و موزون است و ثمره و ميوه آن در دسترس همگان، زادگاهش درمكه معظمه و هجرتش به مدينه منوره بود، با هجرت نام و آوازه اش بالا گرفت و از مدينه صدا و دعوتش پخش شد خدواند وي را با حجت و دليل كافي و پند و اندرز شفا بخش و برنامه و دعوتي كه بازدارنده انسان ها و امور از فساد تباهي بود بر انگيخت، بوسيله وي سنت ها ناشناخته و فراموش گشته را ظاهر و بدعت هاي وارد بر دين را نيست و نابود و احكام و دستورات ترك شده و بي اعتنا گشته را آشكار و بيان فرمود، پس با اين حال هر كسي ديني را به جز اسلام بر گزيند محققا شقاوت و بدبختي وي مسلم و ريسمان در دست آويز سعادتش گسسته و لغزش او بزرگ و به روي در افتادنش سخت مي باشد و باز گشت و سر انجام كارش اندوه بي پايان و عذاب دردناك خواهد بود. (27)

 

 

 فهرست منابع

21-  همان  خطبه116

22-  حكيم ،محمد تقي ،پيام پيامبر ،تهران ،نشر فرهنگ اسلامي ،چاپ پنجم  1372  ص62-63

23-  كاشاني ،فيض ، المحجته البيضا ، تهران ، مكتبه الصدوق،  ج4 ص19

24-  نهج البلاغه خطبه 147

25-  همان خطبه  110

26- همان خطبه158

27-  همان خطبه 161

     

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 1

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 1

 

چه زيبا است به نگارش در آوردن سخنان سرباز دلاور و فداكار، نسبت به فرمانده جانشين، نسبت به رهبر، باب علم نسبت، به شهر علم. امام، نسبت به پيامبر و ...بالاخره سخنان پرنغز و گهربار شاگرد نسبت به استادي كه سال ها در مكتب انسان ساز او شاگردي كرده نه تنها يار، ياور، برادر، سرباز ، كاتب وحي، پسر عمو، داماد و شاگرد ...بلكه به عنوان جانشين و همطراز با قرآن بعد از پيامبر (ص)معرفي گرديد. لذا به جا است كه سخنان گهربار علي مرتضي(ع) آن جانشين برحق پيامبر (ص) نسبت به آن حضرت را در سطور چند به منصه ظهور بگذاريم تا باشد در سال كه مزين است به نام زيباي پيامبر اعظم (ص) انعكاس دهنده سخنان پر محتوي علي مرتضي(ع) نسبت به پيا مبر اعظم (ص)باشيم.

شهادت به رسالت پيامبر اعظم (ص)

شهادت مي دهم كه محمد (ص) بنده و رسول و برگزيده خدا و امين مورد رضايت او است وي را با دلائل لازم و روشن و برتري و پيروزمندي دين و آئين و روشنگري راه حق فرستاد، پس آن حضرت فرمان خدا را آشكارا بيان و ابلاغ فرمود و مردم را به راه حق و طريق مستقيم سوق داد درحاليكه خود راهنماي بر آن بود و پرچم هاي هدايت و نشانه هاي پر فروغ دين را بر افراشت و ريسمان داشته هاي ا سلام را محكم و دستگيره ها را اعتماد بخش و استوار ساخت. (1)

و خداوند وي را با ديني آشكار و روشن و نشانه ها و علائم معروف و مشهور و كتاب قرآني نوشته و سطور نوراني تابان و فروغي درخشان و فرماني قاطع و نافذ فرستاد، تا با رسالت خويش ، شبهات واشكالات را زائل و بادلائل و برهان هاي روشن احتجاج و حجيت را بر آنان تمام كند (2)

نبي مكرم اسلام (ص)امين وحي خدا ،خاتم پيامبران الهي و بشارت دهنده به رحمت پروردگار مهربان و ترساننده از عذاب دردناك الهي است.( 3)

 مردم در زمان رسالت پيامبر اعظم (ص)

در آن روزگاران كه وي بر انگيخته گشت مردم روي زمين ملل متفرق و تمايلات و خواسته هاي پراكنده و گوناگون و رويه و مذهب هاي مختلف و متشتت بودند ،گروهي خداوند را به مخلوقاتش تشبيه و برخي در اسماء وصفات باري شرك مي ورزيدند و عده اي به غير از او اشاره مي كردند و معبودي جز وي داشتند، پس خداوند متعال بوسيله اين رسول گرامي مردم را از گمراهي رهايي بخشيد و به واسطه موقعيت والاي حضرتش آن ها را ازجهالت نجات داد. (4)

خداوند متعال حضرت را به رسالت بر انگيخت درحاليكه بيم دهنده بود جهانيان را به عواقب و كارهاي زشت و امين بود به دريافت وحي الهي و شما اي جامعه عرب به آن هنگام بدترين دين ها را داشتيد و در پست ترين جايگاه ها در سرزميني كه پر از سنگ لاخ و دارنده بدترين مارها بود مي زيستيد و آب آلوده مي نوشيديد و غذاي ناگوار را مي خورديد و خون يكديگر را مي ريختيد و پيوند خويشاوندي را مي بريديد، بهتان در ميان شما بر قرار و گناهان به شما بسته بود.( 5)

و خداوند حضرت محمد (ص) را مبعوث به نبوت نمود. زمانيكه هيچ كس از عرب كتابي نمي خواند و ادعاي نبوتي نداشت، پس حضرت مردم را هدايت و ارشاد فرمود تا آنان را به جايگاه سعادت سوق داد، به سر منزل نجات امن و امان رسانيد و در نتيجه پرچم هاي شان به احتزاز در آمد و پايه هاي حكومت و اقتدارشان استقرار يافت.( 6)

و هنگامي پروردگار متعال نبي مكرم را به پيامبري مبعوث فرمود كه مردم در ضلالت و گمراهي و حيرت و سرگرداني به سر مي بردند و در راه شر و فساد قدم مي نهادند، اميال و آرزوها آن ها را به سوي خود جلب نموده و كبر و خودپسندي ايشان را به لغزش وا داشته، جهل و ناداني فزون از حد، آنان را سبك مغز كرده بود و درحاليكه در كار خود سرگردان و پريشان و به جهالت و نفهمي مبتلا و كج رفتار بودند حضرت محمد (ص)با نهايت تلاش و كوشش در نصيحت نمودن آن ها و برگشت دادن ايشان به راه و روش خويش اقدام فرمود و آنان را به دريافت حكمت، دانش، پند و اندرز نيكو فرا خواند. (7)

زماني وي را به رسالت بر انگيخت كه توده مردم در فتنه ها و آشوبهاي سخت گرفتار بودند ودر حيرت و سرگرداني غوط ور افسارهاي هلاكت و بدبختي آن ها را به هر سو مي كشانيد و قفل ها و پوشش هاي ضلالت و گمراهي دل هاي آن ها را بسته بود. ( 8)

و خداوند پيامبر بزرگوار را زماني به رسالت مبعوث فرمود كه در ارسال رسل و انزال كتب فاصله اي ايجاد گشته، ملت ها در خواب گران و طولاني فرو رفته، فتنه و آشوب همه جا رسوخ كرده، كارها پراكنده و بي سروسامان گشته، آتش جنگ و سيتز برافروخته، برگ درخت انسانيت به زردي گرائيده و به ميوه اش اميدي نه و آبش خشك و فرورفته بود، آثار هدايت كهنه نيست ونابود و نشانه هاي تيره بدبختي آشكار و هويدا بود. ( 9)

خداوند حضرت محمد (ص)را به حق مبعوث فرمود به هنگامي كه دنيا به پايانش نزديك بود و آثار آخرت روي آور و شادابي و خرمي دنيا پس از درخشاني و تلالو به تاريكي و ظلمت گرائيده و اهل خويش را از ناراحتي به سر پا نگهداشته، آرام و دردش بس شدت يافته و آماده نيستي و زوال گشته بود، مدتش پايان مي يافت و علائم زدايش نزديك و مردم اش در حال از هم بريدن و حلقه هاي رابطه هاي زندگي از هم گسسته و اسبابش از هم گسيخته و نشانه ها و پرچم هايش كهنه ومندرس و پرده هاي عفتش دريده و عمرهاي طولانيش به كوتاهي مبدل گشته بود (در اين وضع)خداوند او را ابلاغ گر رسالت خود و وسيله بزرگي و ارجمندي ملت خويش گردانيد و وي را بهاري پر بركت بر اهل زمانش و مايه قدر ومنزلت و سربلندي پيروانش و عز وشرفي براي يارانش قرار داد. ( 10)

عزت واقتدار مسلمين در پرتو وجود مقدس پيامبر اعظم(ص)

به نعمت هاي خداوند به هنگامي كه پيامبر (ص)بر آنان بر انگيخت بنگريد كه در سايه اطاعت از آئين خود آن ها را با هم پيوند داد و با دعوتش ايشان را متحد ساخت (بينديشيد)كه چگونه نعمت بال و پر كرامت و بزرگواري خود را بر سر آنان گستراند و جويهاي پر نعمت خود را بسوي آن ها جاري كرد، دين بر حق اسلام با همه خيرات و بركاتش آن ها را فرا گرفت (درنتيجه)در نعمت ها غرق شدند و از خرمي زندگاني آن شادمان گشتند و در سايه قدرت كامل و نيرومند كار و امور آنان استوار گشت و در رحمتهاي عزتي پيروز و غالب قرار گرفتند و اقتدار حكومتي پايدار و ثابت نصيبشان گشت، پس آنان حاكم و فرماند ه جهانيان گشتند و پادشاه و سلطان روي زمين و مالك وفرمانروا بر كسانيكه قبلاً  بر ايشان حاكم و فرمانبردار بودند و فرمانده و حكمران شدند، بر آنانكه در پيش بر اينان حكم مي راندند و فرمان مي دادند اما ديگر نه كسي قدرت مبارزه با آنان را داشت و نه احدي جرأت حمله بر ايشان.  (11 )

فهرست منابع

1 - نهج البلاغه ،خطبه 185

2- همان ،خطبه 2

3- همان ، خطبه 173

4-  همان ،خطبه  1

5- جعفري ، محمد تقي ، ترجمه و تفسيرنهج البلاغه ،تهران ،چاپ اول  1375ص130 به نقل از نهج البلاغه خطبه26

6-  نهج البلاغه، خطبه 33

7- همان  خطبه 95

8-  همان خطبه 195

9-  همان خطبه 89

10-  همان خطبه198

11-  همان خطبه 192

 

 

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 2

پيامبر اعظم(ص) از ديدگاه اميرالمؤمنين علي(ع) 2

 

فضايل و صفات نيك پيامبر اعظم (ص)

در كودكي بهترين و برترين آنها بود، در بزرگي شريف ترين و برگزيده ترين آنان، خلق و خوي‌اش نيكوتر از همه پاكان، جود و سخاوتش فزونتر از ابرهاي پر باران بود. (12 )

و خداوند به فيض وجود او كينه ها را نابود و آتش دشمني را خاموش، هم كيشان ناخويشاوند را برادر و خويشاوندان غير از هم دين را جدا از يكديگر، ذليلان و محرومان در سايه ايمان عزيز و سرور عزيزان بي دين را پست و ذليل فرمود .  ( 13)

او پيشواي پرهيزگاران و بيناي دل هدايت جويان است و چراغي است نور افشان و ستاره اي است درخشان و آتش افروزي است با شعله برق زنان، روشي او ميانه روي و استقامت، طريقه وي كمال و هدايت، سخنش جدا كننده حق از باطل و حكم و داوريش برپايه عدالت و خداوند وي را به زماني بر انگيخت كه در آمدن سلسله پيامبران فاصله گشته و مردم از عمل به دستورات ور سولان پيش سر باز زده و منحرف شده بودند و ملت ها در غفلت و ناداني به سر مي بردند (14 )

تا اينكه مقام والاي نبوت از سوي خداوند سبحان به حضرت محمد (ص)رسيد و حضرت را از بهترين معدن ها (صلب ها) رويانيد و در گرامي ترين اهل ها نشانيد، از شجره و دودماني كه پيامبران خود را بر انگيخته و امين هاي وحي خود را بر گزيده بود. خاندانش بهترين خانواده ها و قبيله وي نيكوترين قبيله ها و دودمان او نيكوترين دودمان ها است كه در حرم (مكه معظمه)روئيدند و در دامان جوانمردي پرورش يافتند، شجره ايكه داراي شاخه هاي بلند است كه دست فرومايگان به ميوه هاي آن نرسد.( 15)

 

زهد و پارساي پيامبر اعظم (ص)

حضرتش به حد اقل غذا و بهره مندي از مواهب دنيا قناعت كرد و بر دنيا دل نمي بست، پهلويش از همه لاغرتر و شكمش از همه گرسنه تر بود، اگر چه پيشنهاد بهره گيري كامل از دنيا و لذائذآن به وي شد اما از پذيرش آن سرباز زد؛ چون مي دانست هرچه را خداوند دشمن دارد او نيز بايد دشمن دارد و هرچه را خداوند خوار و پست شمارد او نيز بايد خوار و پست داند و هرچه را حقير و ناچيز داند او نيز ناچيزش داند، اگر هيچ خلافي درما نباشد جز علاقه مندي به دنياي كه خدا و پيامبرش آن را دشمن دانسته اند و توجه و بزرگ داشتن دنياي كه خدا و رسولش آن را خوار و پست شمرده اند، براي بدبختي و شقا وت و نيز عناد و طغيان ما به ذات حق (جل وعلا)كافي است. نبي مكرم (ص)  بدون گستردن زيراندازي بر زمين مي نشست و غذا مي خورد و جلوس وي چون جلوس بندگان با تواضع بود، به دست مباركش كفش خويش را تعمير مي كرد و لباس خود را وصله مي زد، برمركب برهنه سوار مي شد و ديگري را به دنبال سر خود مي نشاند و چون بردر خانه خويش پرده اي كه بر آن صورت هاي نقش داشت آويخته ديد به يكي از همسران خود فرمود : پرده را بر كن و از نظر و ديدگانم پنهان ساز چه ممكن است با ديدن آن دنيا و زر و زيور آن در نظرم مجسم شود، پس از صميم قلب و به راست از دنيا اعراض نمود و يادش را از دل مي راند و مي خواست كه زخارف آن از نظرش دور باشد، تا از آن جامه زيبا بر نگيرد و آن را سراي بقاء نپندارد و اميدي به ماندن جاوداني در آن نداشته باشد، پس علاقه مندي آن را از فكر خارج و ازدل دور ساخت و جلوه هايش را از چشم بر افگند (حقا) كه چنين است و رفتار انسان نسبت به چيزي كه دشمن مي دارد و وي را نا خوش آيند است كه ببيند و نامش را بشنو و همانا كه در راه وروش زندگي رسول خدا (ص)است آنچه را كه بتواند ترا به بديها و زشتي هاي دنيا راهنما باشد؛ زيرا حضرت با همه خصوصيتش نزد خداوند هرگز شكم سيري نخورد و با همه منزلت و مقامش زر و زيور دنيا از وي دور نگاه داشته شد، پس هر كس بايد به عقل و خردخويش رجوع كند و ببيند كه با اين وصف آيا خداوند حضرت محمد (ص)را بزرگ و گرامي داشته است يا كوچك و بي مقدار، اگر گويد: كه وي را حقير و كوجك ساخته، سوگند به خداي بزرگ كه دروغ گفته و بهتان عظيمي زده است و اگر بگويد: كه وي راگرامي داشته، پس بايد بداند و بپزيرد كه خداوند ديگران را كه دنيا به آنان ارزاني داشته گرامي نداشته، بلكه از زمره مقربين به درگاه خود دور ساخته است. ( 16)

حضرت محمد (ص) دنيا را حقير شمرد و كوچك دانست و آن را خوار داشت و حقيرش فرمود و آگاه بود كه خداوند دنيا را به اختيار از وي گرفت و آن را به خاطر حقارتش بر ديگران گشاده و ارزاني داشت، پس به صميم قلب از دنيا اعراض نمود و ياد آن را در دل و انديشه خود مي رانيد كه زينت ها و زيور هاي آن از جلوي چشم وي پنهان باد تا از آن لباس فاخر بر نگيرد يا آرزوي ماندن در آن ننمايد، احكام الهي را از سوي پروردگارش براي اتمام حجت تبليغ فرمود و امت و ملت خويش را در راه بيم از عذاب خداوند نصيحت كرد و مردم را به سوي بهشت دعوت و بشارت فرمود و از آتش جهنم بر حذر داشت.( 17)

 

 

استواري و شجاعت پيامبر اعظم (ص)

شهادت مي گويم كه محمد (ص) بنده و فرستاده اوست كسي كه براي رضاي خداوند شدت و سختي را بر خود پزيرا شد و در اين راه غم و اندوه فراوان خورد، در حاليكه خويشاوندانش متلون و بي دفا و بيگانگان بر عليه او متحد شدند و مصمم بودند و اعراب زمام مركب هاي خود را براي جنگ با حضرت و با تازيانه به پهلوي آن ها مي زدند، تا آن حد كه از دورترين خانه و بعيدترين مكان عداوت خويش را در برابرش قرار دادند و به جنگش آمدند. ( 18)

زمانيكه آتش جنگ شديداً شعله ور مي شد و كار زار به شدت سخت مي گشت ما (جنگجويان) در پناه رسول خدا خويشتن را از دشمن حفظ مي كرديم و دراين هنگام وضع هيچكــدام از ما به دشمن نزديكتر از شخص پيامبر(ص) نبود. (19)

عدم خويشا وندي پيامبر اعظم (ص)

و هرگاه آتش جنگ بر افروخته مي شد و مبارزه به سختي اوج مي گرفت، بطوريكه مردم از ترس باز مي ايستادند رسول الله (ص)خويشاوندان خود را در صف مقدم قرار مي داد و با اين كار اصحابش را از حرارت و ضربات شمشير وشدت آن حفظ مي كرد؛ چنانكه عبيد بن حارث (پسر عموي پيامبر)در جنگ بدر و حمزه (عموي پيامبر) در جنگ احد و جعفر (پسر عموي پيامبر) در جنگ موته كشته شدند و به شهادت رسيدند. ( 20)

فهرست منابع

12- نهج البلاغه، خطبه 105

13- همان خطبه96

14- همان خطبه 94

15-  همان

16- همان خطبه106

17- همان خطبه 109

18-  همان خطبه194

19-  همان حديث  9

20- همان  نامه  9