دانلود 6 تلاوت زیبا از استاد سعید مسلم
دانلود 6 تلاوت زیبا از استاد سعید مسلم

دانلود 6 تلاوت زیبا از استاد سعید مسلم

۵ تلاوت زیبا از استاد عبدالمنعم طوخی

تاريخچه تشيع [پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام]

مبدا پيدايش تشيع،عصر پيامبر (ص) و سخنان آن حضرت بوده است و اسناد روشنى براى اين مطلب در دست داريم:
از جمله بسيارى از مفسران در تفسير آيه شريفه:<ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية،كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند بهترين مخلوقات (خدا) هستند.» (1) اين حديث را از پيامبر اكرم (ص) نقل كردهاند كه فرمود:<منظور از اين آيه،على (ع) و شيعيان اوست».
از جمله مفسر معروف<سيوطى»در<الدر المنثور»از<ابن عساكر»از جابر بن عبد الله نقل مىكند كه ما خدمت پيامبر (ص) بوديم كه على (ع) به سوى ما آمد هنگامى كه چشم پيامبر (ص) به او افتاد فرمود:<و الذى نفسى بيده ان هذا و شيعته لهم الفائزون يوم القيامة،سوگند به كسى كه جانم به دست اوست او و شيعيانش رستگاران در روز قيامتند»سپس آيه<ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خير البرية»نازل شد و بعد از آن،هنگامى كه على (ع) به مجلس اصحاب پيامبر (ص) مىآمد آنها مىگفتند:<جاء خير البرية،بهترين مخلوقات خدا آمد!» (2)
همين معنى را<ابن عباس»و<ابو برزه»و<ابن مردويه»و<عطيه عوفى» (با تفاوتهاى مختصرى) نقل كردهاند. (3)
به اين ترتيب مىبينيم كه انتخاب نام<شيعه»براى كسانى كه ارتباط با على (ع) داشتند،در همان عصر پيامبر (ص) صورت گرفته،و اين نام را پيامبر (ص) به آنها داده است نه اين كه در عصر خلفا و يا در زمان صفويه يا غير آن پيدا شده باشد.
ما در عين اين كه به فرق اسلامى ديگر احترام مىگذاريم و با آنها در يك صف جماعت نماز مىخوانيم،و در زمان و مكان واحدى حجبجا مىآوريم و در اهداف مشترك اسلام همكارى مىكنيم،معتقديم پيروان مكتب على (ع) داراى ويژگيهايى هستند،و مورد توجه و عنايتخاص پيامبر (ص) بودهاند،به همين دليل ما پيروى از اين مكتب را برگزيدهايم.
گروهى از مخالفان شيعه اصرار دارند كه رابطهاى ميان اين مذهب و<عبد الله بن سبا»برقرار كنند،و پيوسته اين سخن را تكرار مىكنند كه شيعيان،پيرو عبد الله بن سبا هستند كه در اصل يهودى بوده،و سپس اسلام را اختيار كرده!اين سخن بسيار عجيب است،زيرا بررسى تمام كتب شيعه نشان مىدهد كه پيروان اين مكتب كمترين علاقهاى به اين مرد ندارند، بلكه در تمام كتب رجال شيعه<عبد الله بن سبا»به عنوان مردى گمراه و منحرف معرفى شده و طبق بعضى از روايات ما، على (ع) فرمان قتل او را به خاطر مرتد بودنش صادر كرده است. (4)
از اين گذشته اصل وجود تاريخى عبد الله بن سبا زير سؤال است و بعضى از محققان معتقدند او يك فرد افسانهاى است و وجود خارجى نداشته است تا چه رسد به اين كه بنيانگذار مذهب شيعه باشد (5) و به فرض كه او را يك مرد افسانهاى ندانيم از نظر ما فرد گمراه و منحرفى بوده است.
1-سوره بينه،آيه 7.
2-الدر المنثور،جلد 6،صفحه 379.
3-براى آگاهى بيشتر به پيام قرآن،جلد 9،صفحه 259 به بعد مراجعه فرماييد.
4-<تنقيح المقال فى علم الرجال»در ماده<عبد الله بن سبا»و ساير كتب مشهور و معروف رجال شيعه.
5-كتاب عبد الله بن سبا،نوشته علامه عسكرى.
به قلم : آية الله مكارم شيرازى حفظه الله

رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: على مع القرآن والقرآن مع على لن يفترقا حتى يردا على الحوض.(بحارالانوار، ج22، ص223، ح2.) على با قرآن است و قرآن با على است. هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: ان القرآن انزل على سبعه احرف ما منها حرف الا له ظهر و بطن و ان على بن ابيطالب عنده علم الظاهر والباطن(حليه الاوليإ، ج1، ص65) همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هيچ حرفى از آن حروف نيست مگر اين كه ظاهر و باطنى دارد و علم ظاهر و باطن قرآن نزد على است. رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: معاشر الناس! تدبروا القرآن وافهموا آياته وانظروا الى محكماته ولاتتبعوا متشابهه! فوالله لن يبين لكم زواجره و لايوضح لكم تفسيره الا الذى انا آخذ بيده و مصعده الى و شائل بعضده و معلمكم ان من كنت مولاه فهذا [على ] مولاه و هو على بن ابى طالب إخى و وصيى.(بحارالانوار ج37، ص209) اى مردم! در قرآن تدبر كنيد و آيات آن را بفهميد و به محكمات آن نظر كنيد و از متشابه آن پيروى نكنيد! به خدا سوگند! هرگز نواهى آن را براى شما تبيين نمى كند و تفسير آن را براى شما توضيح نمى دهد مگر كسى كه دستش را گرفته و به نزد خود بالا آورده و بازويش را بالا گرفته ام. به شما اعلام مى كنم كه هر كس من مولاى اويم، اين شخص مولاى او است و او على بن ابى طالب برادر و وصى من است... رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: فمن عمى عليه من علمه شىء لم يكن علمه منى و لا سمعه فعليه بعلى بن ابى طالب عليه السلام فانه قد علم كما قد علمته ظاهره و باطنه و محكمه و متشابهه. (بحارالانوار، ج22، ص316) هر كس كه علم قرآن برايش پوشيده است و از من ياد نگرفته و نشنيده است، بايد به على بن ابى طالب رجوع كند، زيرا او ظاهر و باطن و محكم و متشابه آن را همان گونه كه من مى دانم، مى داند. رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: ان الله عزوجل انزل على القرآن و هو الذى من خالفه ضل و من ابتغى علمه عند غير على هلك.(بحارالانوار، ج38، ص94) همانا خداى عزوجل قرآن را بر من نازل كرده است كه هر كس با آن مخالفت كند، گمراه است و هر كس علم آن را در نزد غير على(عليه السلام) طلب كند هلاك مى شود. امام على عليه السلام: ما فى القرآن آيه الا و قد قرإتها على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علمنى معناها.(شواهد التنزيل، ج1، ص43، ح33) هيچ آيه اى در قرآن نيست مگر اين كه آن را بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) قرائت كردم و معناى آن را به من تعليم داد. امام على عليه السلام: ما نزلت على رسول الله آيه من القرآن الا إقرإنيها إو إملاها على فاكتبها بخطى و علمنى تإويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و دعا الله لى ان يعلمنى فهمها و حفظها فلم إنسى منه حرفا واحدا.(شواهد التنزيل، ج1، ص48، ح41) نازل نشد بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله و سلم) آيه اى از قرآن مگر آن كه بر من خواند و قرائت آن را به من آموخت يا اين كه بر من املا كرد و من آن را به خط خود نوشتم و تإويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من تعليم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من ياد دهد، پس حتى يك حرف از آن را فراموش نكردم. امام صادق عليه السلام: ان الله علم نبيه صلى الله عليه و آله وسلم التنزيل و التإويل فعلمه رسول الله(صلى الله عليه وآله و سلم) عليا (عليه السلام) و علمنا والله...(اصول كافى، ج7، ص442، ح15) همانا خداوند تإويل و تنزيل [ قرآن ] را به پيامبرش تعليم داد و آن حضرت هم آن را به على (عليه السلام) آموخت، به خدا قسم به ما (نيز) تعليم داده است.
دانلود ۵ تلاوت زیبا از استاد محمود رمضان

از بهترین تلاوتهای استاد
دانلود تلاوتهای سوره آل عمران با صدای استاد
مصطفی اسماعیل 


اقوال علما در باره اعلميت على(ع) به تفسير
گرچه تفسير مدون و مستقلى به نام تفسير على(ع) وجود ندارد، اما مطالب تفسيرى فراوان آن حضرت در لابلاى كتب روائى و تفسيرى از طريق شاگردان آن حضرت نقل شده و در دسترس است. گروهى از صحابه و ياران رسول خدا(ص) چه در زمان حيات آن حضرت و چه پس از رحلت او در تفسير قرآن از شهرت بسزائى برخوردار بودند از جمله امير مومنان على(ع)، عبدالله بن عباس، عبدالله بن مسعود، ابى بن كعب، زيد بن ثابت، جابربن عبدالله انصارى و... اما چنان كه از شواهد تاريخى و كتب تفسيرى به دست مىآيد، على(ع) اعلم مردم پس از رسول گرامى اسلام به تفسير قرآن و معارف اسلام بود و سنى و شيعه هر دو اين معنى را در كتابهاى تفسيرى و تاريخى خود نقل كرده اند. چرا كه آن حضرت در دامن پيامبر بزرگ شده و هميشه در كنار آن حضرت؛ هم در حضر و هم در سفر حاضر بود. او حتى در دوران تهجد و عبادت رسول خدا(ص) در كوه حرا و نيز همراه او بود و از او جدا نمى شد. در اين مورد ابن ابى الحديد مى گويد: «در كتب صحاح روايت شده است كه وقتى جبرئيل براى نخستين بار بر پيامبر نازل گرديد، و او را به مقام رسالت مفتخر ساخت، على(ع) در كنار پيامبر اسلام(ص) بود» [1]. يكى از فعاليتهاى امام در دوران خلفا تربيت شاگرد بود چنانكه استاد پيشوائى مى نويسند: «يكى از فعاليتهاى امير مومنان در دوران خلفا؛ تفسير قرآن و حل مشكلات بسيارى از آيات و تربيت شاگردانى مانند «عبدالله بن عباس» بود كه بزرگترين مفسر اسلام، در ميان اصحاب به شمار مى رفت». [2]اقوال علما در باره اعلميت على(ع) به تفسير
محمد حسين ذهبى از ابن عباس نقل مى كند: «چيزى از تفسير ياد نگرفتم مگر از على(ع)» [3] و همچنين از ابونعيم در «الحليه» نقل مى كند كه على(ع) فرمود: «به خدا آيه اى نازل نشده مگر اين كه مى دانم كجا نازل شده، درباره چه چيزى نازل شده، و ... چون خداوند به من قلب و فكرى انديشمند و زبانى جويا عطا كرده است». و همچنين از ابن مسعود نقل شده كه گفت: «قرآن براساس هفت حرف نازل شده، و هر حرفى هم ظاهرى دارد و باطنى؛ و على(ع) به ظاهر و باطن آن آگاه بود». [4] از عطإ بن ابى رباح (يكى از بزرگان محدثان و فقهاى اهل سنت) سوال مى كنند: آيا در ميان اصحاب محمد(ص) عالمتر از على بوده است؟ در پاسخ مى گويد: «نه، به خدا كسى را عالمتر از على نمى شناختم». همچنين «سعيد بن جبير» [5] كه خود يكى از مفسران بنام عصر تابعين و شيعى است، مى گويد: «اذا ثبت لنا الشىء عن على(ع) لم نعدل عنه الى غيره»؛ «وقتى مطلبى از على(ع) براى ما ثابت مى شد، از آن عدول نمى كرديم». [6] همچنين مرحوم كلينى در باب «إنه كان شريكه فى العلم» (على، شريك علم رسول خدا بود) آورده است: «... لم يعلم الله محمدا(ص) علما الا و إمره إن يعلمه عليا». «...خدا هيچ علمى را به پيامبر نياموخت مگر اين كه او را فرمان داد تا آن علم را به على(ع) بياموزد». [7] پس كسى كه باب مدينه علم است و كليد علم پيامبر؛ قلم و بيان عاجز از وصف آن حضرت و علم او است لذا با اشاره مختصر به بيوگرافى اجمالى يكى از شاگردان ممتاز تفسيرى آن حضرت يعنى ابن عباس، اكتفا مى كنيم، تا عظمت استاد روشن شود.ابن عباس كيست؟
عبدالله بن عباس پسر عموى پيامبر و از مفسران بنام صدر اسلام و ملازم و شاگرد درجه يك اميرمومنان على(ع) بود كه به اين شاگردى هميشه افتخار مى كرد و اظهار مى داشت من هرچه دارم از اميرمومنان است و سنى و شيعه به تفسير او معتقدند. او گرچه هنگام رحلت پيامبر نوجوانى دوازده يا سيزده ساله بيش نبود [8]، ولى چون در مكتب على(ع) بزرگ شده و علم آموخته بود، لذا يكى از مفسران بزرگ عالم اسلام بشمار مى رود. [9] مفسر بزرگ شيعه مرحوم طبرسى درباره ابن عباس مى نويسد: «عبدالله بن عباس حبر [10] امت و ترجمان قرآن و وارث دو سوم علم پيامبر بود كه پيامبر در حق او دعا كرد و فرمود: «خدايا او را از آگاهان به دين و قرآن قرار ده». لذا روايات مربوط به تفسير (نزديك به نصف احاديث تفسيرى) به او مستند است». [11] ابن عباس در باره علم اميرمومنان على(ع) مى گويد: «على(ع) علم علما علمه رسول الله(ص) و رسول الله علمه الله فعلم النبى من علم الله و علم على من علم النبى و علمى من علم على(ع) و ما علمى و علم اصحاب محمد(ص) فى علم على الا كقطره فى سبعه إبحر». [12] «على(ع) علمى را آموخت كه پيامبر آن را تعليم داد و و پيامبر را خدا تعليم داد؛ پس علم پيامبر از علم خدا و علم على(ع) از علم پيامبر و علم من از علم على(ع) است و علم من و علم اصحاب محمد(ص) نزد علم على(ع) مانند قطره اى از هفت دريا است».
[1]. استاد پيشوائى، مهدى، سيره پيشوايان، صفحه 29، به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج13، ص 208. [2]. سيره پيشوايان، ص 71. [3]. التفسير والمفسرون، ج1، ص 290. [4]. همان، ج1، ص 89 و 90 - مجمع البيان، ج1، ص 7. [5]. به خاطر وفاداريش نسبت به امير مومنان على(ع) به دست حجاج شهيد شد. [6]. التفسير والمفسرون، ج1، ص 90. [7]. اصول كافى، ج2، ص 14، حديث 1، چ1392ه ق. [8]. معجم رجال الحديث، ج10، ص 229. [9]. دكتر سيد محمد باقر حجتى، «تاريخ تفسير و نحو»، ص 27 - 30. [10]. حبر: عالم صالح(المنجد). [11]. مجمع البيان، ج1، ص 7. [12]. بحار، ج89، باب 8، ح 83، ص 105، چاپ جديد.

منظور از <افسانه غرانيق> كه مىگويند در قرآن است، چيست و آيا صحيح است؟
افسانه غرانيق، ساخته و پرداخته دشمنان اسلام و پيامبر اكرم(صلىاللَّهعليهوآله) است كه براى تضعيف موقعيت قرآن و پيامبر، چنين حديث بىاساس را جعل كردهاند.
خلاصه اين حديث جعلى آن است كه پيامبر خدا(صلىاللَّهعليهوآله) در مكه، مشغول خواند سوره «النجم» بودند، وقتى به آياتى كه نام بتهاى مشركان در آن بود، رسيدند (أفَرَأيْتُم اللَّتَ وَ الْعُزّى * وَ مَنوةَ الثَّالِثَةَ الأُخْرى) [1] شيطان اين دو جمله را بر زبان او جارى ساخت، «تلك الغرانيقُ العُلى و انّ شفاعتهن لترتجى»؛ اينها پرندگان زيباى بلند مقامى هستند و از آنها اميد شفاعت مىرود.
در اين هنگام، مشركان خوشحال شدند و گفتند كه محمد(صلىاللَّهعليهوآله) تا كنون نام خدايان ما را به نيكى نبرده است. در اين هنگام پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) سجده كرد و آنها هم سجده كردند. جبرئيل نازل شد و به پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) اظهار كرد كه اين دو جمله را من براى تو نياورده بودم. اين از القائات شيطان بود و در اين موقع، آيات 52 تا 54 سوره حج نازل شد و به پيامبر و مؤمنان هشدار داد.
اگر چه برخى مخالفان، اين افسانه ساختگى را با آب و تاب فراوان ذكر كردهاند، ولى قرائن فراوان نشان مىدهد كه اين يك روايت مجعول و ساختگى است كه براى بىاعتبار ساختن مسلمين و قرآن و پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) ساخته شده است؛ زيرا:
اولاً: به گفته محققان، راويان اين حديث ضعيف، غيرقابل اطميناناند و صدور آن از ابن عباس نيز به هيچ وجه معلوم نيست و به گفته «محمد بن اسحاق» اين حديث از جعليات زنادقه است و او در اين باره كتابى نگاشته است. [2]
ثانياً: آيات آغازين سوره نجم، صريحاً اين خرافات را ابطال مىكند؛ آنجا كه مىگويد: «و ما ينطِقُ عَنِ الهَوى * إنْ هُوَ إلاّ وحىٌ يوحى» [3] ؛ پيامبر از روى هواى نفس سخن نمىگويد، آن چه مىگويد، تنها وحى الهى است. پس اين آيه چگونه با افسانه فوق سازگار است؟
ثالثاً: آياتى كه بعد از ذكر نام بتها در اين سوره آمده است، همه بيان مذمّت بتها و زشتى و پستى آنهاست (به ادامه آيات توجه نماييد).
رابعاً: مبارزه پيامبر(صلىاللَّهعليهوآله) با بتپرستى، يك مبارزه آشتىناپذير، پىگير و بى وقفه بود و در سختترين حالات و شرايط نيز آن حضرت از خود انعطاف نشان ندادند. پس چگونه مىشود اين الفاظ را گفته باشند.
خامساً: احاديث متعددى در مورد سوره نجم و سپس سجده كردن پيامبر و مسلمين در كتابهاى مختلف نقل شده و در هيچ يك از آنها سخنى از افسانه غرانيق نيست و اين نشان مىدهد كه اين جمله بعداً افزوده شده است. [4]
پى نوشت ها:
[1]. نجم/ 19-20.
[2]. فخر رازى، تفسير كبير، ج 23، ص 50.
[3]. نجم/ 3-4.
[4]. تفسير كبير، ج 23، ص 50.

منظور از آسمانهاى هفتگانه چيست؟
در قرآن اشاره به آسمانهاى هفتگانه شده منظور چيست؟
درباره «آسمانهاى هفتگانه» كه در قرآن هم به آن اشاره شده دانشمندان اسلامى و مفسران چند تفسير ذكر كردهاند:
1- منظور از عدد هفت در اينجا تكثير است؛ يعنى، آسمانهاى متعدد؛ يعنى، كرات فراوانى آفريده است؛ و بسيار مىشود كه در زبان عربى و فارسى يا زيانهاى ديگر، اعدادى را به عنوان تكثير ذكر مىكنند؛ يعنى، عدد را مىگويند و منظور از آن خصوص مقدار معينى نيست؛ بلكه مقصود از آن بيان زيادى يك موضوع است.
مثلا، بسيار مىشود كه درفارسى مىگوييم پنجاه مرتبه اين سخن را به تو گفتم؛ يا ده مرتبه از او مطالبه كردم؛ در حالى كه نظر خاصى روى عدد پنجاه و ده نيست، بلكه منظور اين است كه بسيار آن مطلب را گفتهايم يا از طرف خود مطالبه نمودهايم.
قرآن درباره كلمات خدا - معلومات خدا - چنين مىفرمايد: «ولو انما فى الارض من شجرة اقلام و البحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات اللَّه؛ و اگر همه درختان روى زمين قلم شود و دريا براى آن مركب گردد و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مىشود ولى كلمات خدا پايان نمىگيرد.»[1]
بديهى است عدد هفت در اينجا به منظور بيان كثرت و تعدد است، والا مىدانيم اگر ده يا صد دريا هم به آن اضافه شود معلومات بى پايان خداوند را نمىتوانند بنويسند.
زيرا اساسا خدا از هر جهت لايتناهى است. همچنين اعداد ديگرى مانند سبعين (هفتاد) يا مانند آن در قرآن يا ساير كلمات عرب و زبانهاى ديگر به منظور تكثير به كار برده مىشود و چنين اعدادى مفهوم عدد خاصى را نمىرساند، بلكه منظور اشاره به زيادى يك چيز است.
2- منظور از آسمانهاى هفتگانه، سياراتى بود كه در موقع نزول قرآن براى مردم آن روز معلوم بوده، يا سياراتى است كه اكنون با چشم عادى و غير مسلح براى عموم قابل رؤيت است.
3- منظور از آسمانهاى هفتگانه همان طبقات مختلف هوا و گازهاى گوناگونى است كه زمين را احاطه كرده است.
4- اما به عقيده بعضى از دانشمندان بزرگ، كواكب و ستارگان و كهكشانهايى كه ديده مىشود همه جزء آسمان اولند و در ماوراى آن شش جهان بزرگ ديگر هست.
منظور قرآن از آسمانهاى هفتگانه مجموع عوالم هفتگانهاى است كه در جهان هستى وجود دارد، گرچه علم و دانش امروز انسان فقط پرده از روى يكى از آنها برداشته ولى هيچ مانعى ندارد كه در آينده در اثر تكميل علم انسان عوالم ششگانه عظيم ديگرى در پشت اين جهان محسوس امروز كشف گردد. طرفداران اين عقيده به اين آيه استشهاد نمودهاند: «انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب؛ ما آسمان نزديك [= پايين] را با ستارگان آراستيم.»[2] از اين آيه استفاده مىشود كه ستارگان همه در آسمان اولند (بايد توجه داشت كه كلمه «دنيا» در لغت عرب به معنى پايين و نزديك است).
به هر حال، ذكر اين نكته لازم به نظر مىرسد: از آيات و رواياتى كه عدد آسمانها را هفت معرفى كرده به هيچ وجه تاييد نظريه هيئت بطلميوس كه آسمانها را به صورت افلاكى مانند طبقات پوست پياز معرفى مىكرد، استفاده نمىشود (زيرا مطابق هيئت بطلميوس عدد افلاك و آسمانها نه مىباشد.)
اما راجع به زمينهاى هفتگانه كه در قرآن بطور اشاره و در بعضى احاديث با صراحت ذكر شده نظرياتى شبيه نظريات بالا داده شده، ازجمله اين كه عدد هفت به معنى تكثير است و يا اين كه اشاره به طبقات مختلف زمين است، يا اين كه منظور از زمينهاى هفتگانه، سيارات عطارد، زهره، زحل، زمين، مريخ، مشترى و ماه مىباشد؛ يعنى، همان كرات منظومه شمسى كه براى ما قابل رؤيت است (البته كرات يا اقمار متعدد ديگرى در منظومه شمسى هستند ولى آنها با چشم عادى قابل رؤيت نيستند)؛ و بنابراين تفسير، منظور از آسمانهاى هفتگانه، همان فضايى است كه در بالاى هر يك از اين كرات هفتگانه قرار دارد.
به عبارت ديگر: خود اين كرات هفتگانه، زمين محسوب مىشود و «جو» يا فضاى اطرافشان، آسمان آنهاست (بايد توجه داشت كه «سماء» در لغت عرب به معنى هر چيزى است كه در طرف بالا قرار دارد).
اين بود خلاصه تفسيرهاى مختلفى كه دانشمندان و مفسران ما درباره آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه گفتهاند، البته توضيح درباره قرائنى كه هر يك از اين نظريات را تاييد مىكند، مخصوصا تفسير اخير كه از همه نزديكتر به نظر مىرسد و ذكر شواهد آن نيازمند به شرح و بسط بيشترى است.
[1]. سوره لقمان، آيه 27.
[2]. الصافات، آيه 6.
ابتهال امیرالمومنین با صدای استاد سید کریم موسوی

صلي عليك الله يا سيدي يا امير المومنين يا علي
غايهُ المدحُ في عُلاكَ ابتداءُ ليتَ شَعري ما يَصنَعُ الشُّعَراءُ
يا اخا المصطفي و خيرَ ابنَ عمٍ و اميـرٍ اِن عُـدَّتِ الاُمَـراءُ
ما تُـري ما استَـطالَ اِلا تَنَهي وَ معاليـك ليس لَهُـنَّ انتِهاءُ
انـتَ لِلحَـقِّ سِلَّـمٌ مـا لِراقٍ يَتَئـتَّ بـغيـره الـاِرتقـاء
أَنـتَ ثانـي نَـوي الـكِسـاءُ وَ لَعَمِّري اَشرَفُ الخَلْقِ مَن حواهُ الكساءُ
وَلَقـد كُنـتَ و سَمـآءُ دَخـانٌ ما بِهـا فرقـدٌ و لا جـوزاءُ
همُ النـور نورُالله جلَّ جلالُـهُ هم التينُ و الزَّيتون والشفعُ و الوتر
مَهابِطُ وَحيِ اللهِ خُزَّانُ عِلمِـهِ ميامينُ في ابياتِهِم نَزَلَ الذِّكرُ
و أَسمائُهُـم مَكتوبهٌ فوقَ عرشـِهِ وَ مكنونهٌ مِن قبلِ أن يُخلَقَ الذَرُّ
و لولا هم لـم يَخلُقِ اللهُ آدماً ولا كان زَيدٌ في الانـام و لا عمـرو
ولا سُطِحَت اَرْضٌ و لارُفِعَت سَماء وَلا طَلَعَت شَمْسٌ وَ لا اَشرَقَ البَدْرُ
و نوح بهم في الفلكِ لَمَّا دعا نجا و غيضَ بهم طوفانهُ و قضي الامرُ
و لو لا هم نارٌ الخليل لَما عَدَتْ سَلاماً و بَرداً و انْطَفي ذلك الجَمْرُ
و لولا هم يعقوبُ ما زالَ حُزْنُهُ و لا كان عن ايوبَ يَنْكَشِفُ الضُرُّ
عَلِيٌ اِمامـي بَعْدَ الرَّسـول سَيَشفَـعُ في عَرصَهِ الحقِّ لـي
و لا اَدَّعـي بِعَلِـيٍ سِـوا فَضـائِلَ في العقـلِ لَـم يَشْكُلِ
و لا اَدَّعـي اَنّـَهُ مُرسَـلٌ ولكـن اِمـامٍ بِنَـصٍ جَلـي
و قَوْلُ الرَّسـولِ لـهُ اِذْ اَتـي لـه شِبهه الفاضِـلِ المُفضِـلِ
اَلا اِنَّ مَن كُنـتُ مـولا لّـَه فَمـولاهُ مِن غَيـرِ شَكٍ عَلـي
انا و جَميعُ مَن فَوق الترابِ فِـداً لتُرابِ نَعـلِ ابـي ترابِ
امامٌ مَدْحُهُ ذكري و دأبي و قلبي نَحْوُهُ ما عِشتُ صابي
صلو عليه وآله
فایل صوتی از سخنان استاد حاج احمد ابوالقاسمی در رابطه با برگزاری مسابقات و نحوه تعیین قرعه هابا جئت می تونم بگم کمتر کسی پیدا می شه که اینطور رک و خودمونی درباره مسابقات اظهار نظر کنهاین فایل رو برای دانلود قرار می دم تا خودتون بشنوید و قضاوت کنید


آيا پيامبر اكرم(صلىاللَّهعليهوآله) در دوران رسالتش قادر به كتابت بود؟آيا عدم كتابت نقص نيست ؟چگونه پيامبر فاقد اين كمال بود؟
در اين كه پيامبر اكرم(صلىاللَّهعليهوآله) به مكتب نرفت و خط ننوشت، ميان مورخان،بحثى نيست ؛ همچنان كه در آيه شريفه 48 سورهعنكبوت نيزبه آن تصريح شده است. در محيط حجاز افراد با سواد به اندازهاى كم بودند كه در «مكه» كه مركز حجاز بود، تنها اين تعداد در مردان از 17نفر تجاوز نمىكرد كه مىتوانستند بخوانند و بنويسند و از زنان نيز تنها يك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت .
در هر حال، وجود اين صفت در پيامبر اكرم تأكيدى بر زمينه نبوت او بود تا هر گونه احتمالى درباره ارتباط او با ديگران جز ارتباط به خداوند متعال و جهان ماوراى طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد. بعد از بعثت او نيز به همان حال امى بون تا پايان عمر باقى ماند. ولى يادآورى اين نكته لازم است كه درس نخواندن، غير از بىسواد بودن است ؛ به تعبير ديگر هيچ مانعى ندارد كه آن حضرت، به تعليم الهى، «خواندن» و يا «خواندن و نوشتن» را بداند. بى آن كه نزد انسانى آن را فرا گرفته باشد ؛ زيرا چنين اطلاعى بى ترديد از كمالات انسانى است و مكمل مقام نبوت است. شاهدش آن است كه در روايات نقل شده، پيامبر اكرم مىتوانست بخواند و يا هم توانايى خواندن و هم توانايى نوشتن داشت؛ [1] اما براى اين كه جايى براى كوچكترين ترديد براى دعوت او نماند، از اين توانايى استفاده نمىكرد. [2]
[1]. تفسير برهان، ج 4، ص 332، ذيل آيات اول سوره جمعه.
[2]. ر.ك: تفسير نمونه، ج6، ص 400.