قرآن، برنامه حضرت مهدي (عج)

 
قرآن، برنامه حضرت مهدي (عج)


سيّد ابراهيم سيّد علوي

امير مؤمنان علي(ع) در مجموعه? سخنانش،به قائم آل محمد و مهدي اهل بيت«عليهم‌السلام» اشاراتي دارد، بلكه درباره? ظهور، ويژگي‌هاي اخلاقي، رفتاري و حتي شمايل او به صراحت سخن گفته است و جالب‌تر آن كه امام(ع) در چند جمله? كوتاه امّا بليغ و شيوا، سيره? مرضيّه? حجّت عصر«عجل‌اللّه» را به وضوح نمايانده است و قرآن را برنامه حيات مهدي«عجل‌اللّه» معرفي كرده است.
امروزه مسلمانان با بيش از يك ميليارد و نيم جمعيّت، مشكلات فراوان دارند چه، در ارتباط با هم و چه نسبت به ديگران. پژوهشگران در مسايل سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در تحليل‌هاي خود مي‌كوشند مشكل اصلي را پيدا كنند و به راه حل كليدي راه جويند، ليكن مشاهده مي‌كنيم كه هر روز گامي عقب‌تراند و هر لحظه به گمرهي مي‌افزايند. پس به طور كلّي طرح اين سؤال بجاست كه مشكل اصلي بشر امروزه چيست؟ بود و نبود قانون، كافي يا ناكافي بودن آن، عدم اجرا و يا بالأخره سوء اجراي آن؟!
بدون ترديد محدوديّت ديدگاه‌هاي قانون‌گذاران و وابستگي‌هاي فكري، مسلكي، گرايش‌هاي قومي و سود جويي‌هاي شخصي آنان در ضعف و نارسايي قوانين بشري تأثير چشم‌گير دارد امّا آن، تمام علّت نيست زيرا در برخي موارد قوانين نسبتاً خوبي كه نتيجه? سالها و بلكه قرنها تجربه است، وجود دارد و شايد آن قوانين از بُعد علمي و نظري داراي هيچ اشكالي نباشد لكن اشكال عمده در اجراي صحيح آن‌هاست.
مثلاً موادّ سي‌گانه? حقوق بشر1، ذاتاً قوانين خوبي هستند و اگر صد در صد و به طور صحيح به اجرا در آيد، در حوزه خود بسياري از مشكلات را مي‌گشايد پس انصاف آن است كه بگوييم دو عامل اساسي در اختلالات جامعه‌هاي انساني و در بروز مشكلات و نارسايي‌ها، اثر مستقيم دارد:
يك: ضعف و نقص بسياري از قوانين بشري.
دو: عدم اجرا و يا صحيح به اجرا در نيامدن قوانين به طور كلّي.
در سيره? پيامبر(ص) نوشته‌اند: آن حضرت در سال نخست هجرت به مدينه، با يهود ساكن آن جا كه مسلمان نشدند و بر آيين پيشين خود باقي ماندند قرار‌دادي بست كه به وثيقه هشت مادّه‌اي و قرار‌داد مسالمت با يهود معروف است.2 در اين ميثاق موادّي گنجانده شده كه اگر يهود پاي‌بند مي‌بودند هيچ مشكلي، پيش نمي‌آمد. سوگمندانه آن قرار داد صلح آميز در همان سال انعقاد و قبل از خشك شدن مركّب آن توسّط يهود نقض شد و شأن نزول آيات جهاد و دفاع در سال دوّم هجري، فراهم گرديد.
و همان شيطنت يهود آن روز است كه امروز به شكل صهيونيسم، منشأ جنگ و خونريزي و تجاوز به حقوق انسان‌هاست، با اين فرق كه در عصر حاضر با عنوان ظاهر فريب دموكراسي و آزادي، به آن تجاوزات سرپوش گذاشته مي‌شود.

جاهليّت

خداوند در نكوهش دشمنان اسلام و در بيان وضعيّت مخالفان پيامبر(ص) طي چند آيه، فرمود: «افغير دين الله يبغون و له اسلم من في السموات و الارض طوعاً و كرهاً و اليه يرجعون» (آل‌عمران،3/83) آيا آييني جز دين خدا مي‌جويند؟ در حالي كه هر آن چه در آسمان‌ها و زمين‌اند خواه ناخواه تسليم اويند و به سوي او باز مي‌گردند.
«و طائفة قد اهمّتهم انفسهم يظنّون باللّه غير الحق ظنّ الجاهليّة» (آل‌عمران،3/154) و عده‌اي فقط خودشان را مهمّ مي‌دانند و به خدا همانند گمان‌هاي جاهليّت، گمان ناحق دارند.
«أفحكم الجاهليّة يبغون و من احسن من اللّه حكماً لقوم يوقنون» (مائده،5/50) آيا حكم جاهلي مي‌طلبند چه كسي بهتر از خداست، از جهت حكم، براي مردمي كه يقين دارند.
شيخ طبرسي مي‌نويسد: آنان مردمي بودند كه اگر حكم و قانوني، شامل ناتوانان جامعه مي‌شد آنان را براي رعايت و عمل به آن، الزام و وادار مي‌كردند امّا در برابر تخلّفات توانمندان و اشراف، تعقيب و بازخواست، به عمل نمي‌آوردند.3
به نظر سيد قطب، اين آيه نصّ در تعريف ماهيّت جاهليت است: حكم، حاكميت و سلطه? انسان بر انسان به عبارت ديگر بندگي انسان در برابر انسان و خروج از عبوديّت اللّه و ناديده گرفتن الوهيّت او و در مقابل آن، اعتراف به الوهيّت برخي انسان‌ها، بلكه خضوع و بندگي مطلق در برابر جز خدا و جاهليّت به اين معني يك پديده? زماني نيست كه به يك برهه از زمان و يا به قطعه‌اي از زمين مخصوص باشد بلكه آن، وضعي فرهنگي و اجتماعي است و چنان وضعيّتي ديروز (قبل از اسلام) بوده، امروز و يا فردا هم ممكن است پيدا شود، چنانكه اگر مردم در هر زمان و مكان، شريعت خدا را حاكم كنند و بدون تبعيض آن را بپذيرند و بر آن گردن نهند و تسليم باشند، بر دين اويند و از جاهليّت رسته‌اند امّا اگر به قانون‌هاي صناعي بشري پاي‌بند باشند و در هر شكلي از أشكال، چنان اوضاعي را بپذيرند، در آن صورت در جاهليّت زيست مي‌كنند كه بر آيين و دين خدا نيستند و آن كس كه حكم خدا را نخواهد به طور طبيعي به حكم جاهلي تن داده و در جاهليّت به سر مي‌برد و اين، دو راهه‌اي است كه انسان‌ها در تكاپوي زندگي به آن مي‌رسند و آزادانه ناگزير از انتخاب مي‌باشند.
خداوند در ذيل آيه به صراحت فرمود: بهتر از حكم خدا چيست؟ يعني: چه كسي مي‌تواند بگويد كه بهتر از خدا قانون تعيين مي‌كند و يا از خدا مهربان‌تر است و به مصالح مردم آشناتر مي‌باشد؟
آن كه شريعت الهي را كنار گذاشته و جاهليّت را مبناي زندگي خود قرار داده، دنبال خواهش‌هاي نفساني خود و يا گروه وابسته به آنان است، او با ميل نسل‌هاي بشري زندگي مي‌كند هرچند كه ادّعاي اسلام داشته باشد. پس بدون مبالغه و گزافه‌گويي، انسان بر سر دو راهي است: اسلام يا جاهليّت، ايمان يا كفر، حكم خدا يا حكم جز خدا. «و من لم يحكم بما انزل اللّه فاولئك هم الكافرون… الظالمون… الفاسقون» (مائده،5/44 ، 45 ، 47) هر كه به آن چه خدا نازل كرده حكم نكرد، كافر… ستمگر… و بدكار است.4

جاهليّت اُولي

خدا در قرآن كريم خطاب به همسران رسول‌اللّه و به همه? بانوان مسلمان مي‌گويد: «و قرن في بيوتكنّ و لا تبرجن تبرج الجاهلية الاولي» (احزاب،33/33) در خانه‌هاي‌تان قرار بگيريد و همانند جاهليّت نخست با خود آرايي و نخوت بيرون نياييد.
مراد از جاهليّت، وضع فرهنگي پيش از اسلام است.5 و به نظر برخي جاهليّت پس از ظهور اسلام براي ابد رخت بر بسته است و به همين جهت صفت نخستين براي آن در آي? كريمه مربوط به تقدّم و تأخّر زماني در ادوار گذشته است.6
امّا پژوهشگران ژرف‌نگر مي‌گويند هرچند كه با ظهور اسلام بساط جاهليّت برچيده شد و فرهنگ قرآن و اسلام غالب گرديد ليكن چنان نيست كه جاهليّت همانند پديده‌هاي طبيعي در زماني پديد آيد و در زماني ديگر عمرش به سر آيد و خود به خود از ميان برود بلكه آن، از مقوله‌هاي فرهنگي است حتي پس از ظهور اسلام و مطرح شدن فرهنگ غني قرآن، خطر رخنه كردن جاهليّت به ميان مسلمانان وجود دارد چنانكه اميرمؤمنان علي(ع) فرمود: «و انّي لأخشي عليكم ان تكونوا في فترة»7 من بيم از آن دارم كه شما دچار فترت جاهلي شويد.
بنابراين، در مقابل جاهليّت اُولي كه قبل از ظهور اسلام بوده، جاهليّت ديگري وجود دارد و محتمل است آن، وضعيّتي باشد كه پس از ظهور اسلام و با وجود فرهنگ غني قرآن، پيش آيد و مسلمانان با داشتن ديني مبين و حق، به فرهنگي جز فرهنگ اسلام و قرآن خوي بگيرند و به وضع جاهلي دچار شوند چنانكه جهان قبل از ظهور حضرت مهدي به چنان وضعي مبتلا مي‌شود و در كلام امير مؤمنان علي(ع) به صراحت آمده است و ما تحت عنوان «جاهليّت اُولي» اشاره خواهيم كرد.
در آيه? ديگر خدا از حميّت جاهلي سخن گفته: «اذ جعل الذين كفروا في قلوبهم الحميّة حميّة الجاهليّة» (فتح،48/26) آنگاه كه كافران در دل‌هايشان تعصّب از نوع جاهلي آن، انباشته‌اند.
تعصّبي كه براي عقيده و دين نباشد باطل و نخوت و خود پسندي است همان كه مشركان بدان وسيله در برابر محمّد(ص) ايستادند8 و آن، صفتي جاهلانه و رفتاري نابخردانه است و از خصلت اعراض و رويگرادني از حق، ناشي مي‌شود و مؤمنان به جاي آن صفت و رفتار، سكينه و تقوا دارند.9 و بي‌جهت و بدور از منطق و عقل، به‌اصطلاح جوش نمي‌آورند.10
به مضمون آيات قرآن، شريعت محمّدي(ص) و فرهنگ قرآن، جاودان است هرچند كه شخص محمّد(ص) چون بشر است روزي مي‌ميرد و يا كشته مي‌شود. مهمّ آن است كه به شريعت او ملتزم باشيم و در نگاهداشت حرمت او بكوشيم و گرنه سير قهقرايي به خود انسان آسيب مي‌زند و بس.

عقب گرد

ارتداد و واپس گرايي ديني، نوعي جاهليّت است كه در برخي آيات قرآني مطرح گرديده است.
«يا ايها الذين آمنوا من يرتدّ منكم عن دينه فسوف يأتي الله بقوم يحبّهم و يحبّونه اذلّة علي المؤمنين اعزّة علي الكافرين‌…» (مائده،5/54) اي مؤمنان! هر كه از شما از دين خود برگردد زود باشد كه خدا قومي ديگر آورد كه دوستشان مي‌دارد و آنان نيز خدا را دوست مي‌دارند بر مردمان با ايمان فروتنند و بر كافران سرافرازاند.
«و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات او قتل انقلبتم علي اعقابكم و من ينقلب علي عقبيه فلن يضرّ الله شيئاً و سيجزي الله الشاكرين» (آل‌عمران،3/144) محمّد(ص) رسولي بيش نيست كه پيش از او رسولاني در گذشته‌اند او نيز اگر بميرد و يا كشته شود شما به آيين پيشينيان خود بر مي‌گرديد؟ (جاهليّت) پس هر كس مرتد شود و واپس گرايد به خدا زيان نرساند و خدا سپاسگزاران را پاداش عطا فرمايد.
از ديدگاه وحي، تنها برنامه? زندگي براي انسان، قرآن و شريعت احمد(ص) است و بس و اگر مسلمانان بخواهند به عزّت شايسته برسند و شكوه ايده‌ال را دريابند گريزي از بازگشت به قرآن ندارند.
مسلمانان پس از رحلت پيامبر(ص) در كوران‌هاي سختي افتادند و جهان اسلام از درون، توسط وارثان فرهنگ شرك آلود قريش و زخم خورده‌هاي آل حرب و ابوسفيان با هجمه‌ها و توطئه‌هايي رو به رو شد. بني اميه فتنه‌هايي بر انگيخت كه نقشه? آن عمومي، امّا مصايب و تلخكامي‌هاي فراوان آن به اهل بيت اختصاص داشت.

فتنه بني اميه

امير‌مؤمنان علي(ع) فرمود:
ألا انّ اخوف الفتن عندي عليكم فتنة بني اميّة فانّها فتنة عمياء مظلمه، عمّت خطّتها و خصّت بليّتها و اصاب البلاء من أبصر فيها و اخطاء البلاء من عمي عنها
بدانيد و آگاه باشيد ترسناك‌ترين آشوب‌ها بر شما در نظر من فتنه? بني اميّه است كه تيره و تاريك است، نقشه? آن عام امّا گرفتاري و بلاي آن، خصوصي است.
آن كه در تيره‌گي و ظلمت آن، بصير و بيناست مبتلاست و هر كس ديده پوشاند تيرهاي بلا از او به خطا رود و جان به سلامت بَرد.

ابعاد فتنه

امام(ع) در اين بيان، به دو بُعد فتنه? اموي اشارت دارد: يكي همگاني، و ديگر خصوصي. بُعد همگاني آن، همان هجوم فرهنگي و اسلام زدايي بود كه ماهرانه و با استخدام نيروهاي به ظاهر خودي شكل گرفت. و همين خطّ سياه سفياني در درازناي تاريخ ادامه پيدا كرد و در عصر ما اسلام آمريكايي دنباله? همان اسلام زدايي اموي است كه با خدمت عالمان سوء و دانشمندان علم و دين به دنيا فروش، به گفته? امير مؤمنان(ع) اسلامِ مقلوب، به بشريّت عرضه كرده و بسياري را به اشتباه انداختند، جز اهل بيت و دانش آموختگان مكتبشان كه از آن آسيب، مصون ماندند.
«نحن اهل البيت منها بمنجاة و لسنا فيها بدعاة» ما خاندان از آن در نجاتيم و به آن فراخوان نيستيم. بُعد دوم آن فتنه كه خصوصي است، بگير و ببند و قتل و كشتاري است كه اهل بيت مخصوصاً گرفتار موج خشونت آن شدند.
امّا پيروان راستين ايشان هم چنانكه در بعد همگاني آن فتنه از نظر فرهنگي مصون ماندند و هويّت نباختند در اين بعد دوم هم به سرنوشت پيشوايان معصومشان گرفتار شدند و اميرمؤمنان چه زيبا ترسيم كرده است، در شناساندن دو گروه مسلمان در طول ابتلا به فتن? اموي و خطّ حاكم آن.
«اصاب البلاء من ابصر فيها و اخطأ البلاء من عمي عنها» آنان كه در فضاي تيره و تار آن فتنه بصر و بصيرت از دست ندادند دستخوش مصايب شدند و به خشونت و بي‌رحمي فرزندان ابوسفيان، مبتلا گشتند امّا عافيت طلباني كه طوفان‌هاي آن فتنه، ديده و بينش از ايشان گرفت از تير رس آن بلاها جَستند و در آسايش زيستند.
امّا چه كسي اين وضع را دگرگون خواهد كرد و حاكميّت اصيل قرآن را به جامعه? مسلمان باز خواهد گرداند در بخش بعدي خواهد آمد:

فتنه زداي منتظر

امير مؤمنان علي(ع) در جايي از فتنه? بني اميه و گرفتاري عام و خاص آن خبرداد ولي درجاي ديگر از فَرج و گشايش، سخن به ميان آورد و اميد آفريد:
«ترد عليكم فتنتهم شوهاء مخشيّة و قِطعاً جاهليّة ليس فيها منار هدي و لا علم يُري» فتنه? زشت و ترسناك بني اميّه و پاره‌هاي تيره? جاهليّت شما را فرا مي‌گيرد و در آن فضاي تار، مشعل هدايت روشن نيست و پرچم فوز و رستگاري، ديده نمي‌شود.
«ثمّ يفرّجها عنكم كتفريج الأديم بمن يسومهم خسفاً و يسوقهم عنفاً و يسقيهم بكأس مصبّرة لا يعطيهم الا السيف و لا يحلسهم الا الخوف» سپس خدا آن فضاي تيره? فتنه را مي‌گشايد و فرج پديد مي‌آورد همانند كنده شدن پوست حيوان كه به‌كلّي كنار گذاشته مي‌شود، به وسيله? مردي كه آنان را خوار گرداند و به جايي كه نخواهند بَرَد و كاسه? زهر به ايشان خوراند و جز شمشير بديشان نبخشد و غير ترس براي ايشان فراهم نفرمايد.11
به گفته? مولا، در جامع? اسلامي كه بافتنه? بني اميه دچار پراكندگي و مسخ فرهنگي شده‌اند و هويّت باخته‌اند و چنان وضعي قرنها طول كشيده، سرانجام فجر اميد خواهد درخشيد.
«فلبثتم بعده ما شاء الله حتّي يُطلع الله لكم من يجمعكم و يضمّ نشركم»: پس، آن چه خدا خواست، مي‌مانيد تا خدا براي شما كسي را آورد كه گردتان آرد و پراكندگي‌هايتان را سامان بخشد. بعد فرمود: در اين دوران انتظار، مباد به كسي از خودي‌ها طعن زنيد و از آن كسي كه پشت كرد نوميد نگرديد.
«فانّ المدبر عسي ان تزلّ احدي قائمتيه و تثبت الاخري و ترجعا حتّي تثبتاً جميعاً» شايد آن كه پشت كرد اگر يك پاي او لغزيد ممكن است پاي ديگرش استوار باشد و بر گردد و بر روي دو پايش بايستد بدانيد مثل آل محمد مانند ستارگان آسمانند اگر ستاره‌اي غروب كرد ستاره‌اي ديگر طلوع مي‌كند، گويا نعمت‌هاي الهي در حق شما به كمال رسد و شما را به آرزوهايتان رساند.12
ابن ابي الحديد در شرح خطبه نود و دو، بخشي را اضافه كرده كه سيد رضي آن را نياورده است:
«بابي ابن خيرة الاماء لا يعطيهم الا السيف …» پدرم فداي آن پسر بهترين كنيزان كه به ايشان جز شمشير نبخشد. آن گاه گفت اگر بپرسيد اين موعود كيست؟ مي‌گويم: به عقيده? اماميّه او امام دوازدهم است و پسر كنيزي به نام نرگس سلام اللّه عليها و شيعه بر مبناي رجعت كه به آن معتقدند مي‌گويند به هنگام ظهور امام دوازده، اشخاصي از بني اميّه به عالم بر گردانده مي‌شوند و او دست و پاي ايشان بُرد و چشمان آنان در آورد و برخي را به دار آويزد. او انتقام شهيدان مظلوم آل محمّد(ص) را از قديم و جديد، گيرد.13
و در شرح فراز خطبه? اخير نوشت: مراد آن است كه خدا از ميان اهل بيت فردي را آشكار كند و آن اشاره به مهدي آخر زمان است «انّهم يرونه بعيداً. و نراه قريباً» (معارج،70/6 ،7) آنان، او را دور بينند و ما نزديكش بينيم.14

جاهليّت أخري

امير مؤمنان علي(ع) در كلامي به صراحت فرمود در زمان قائم آل محمد، مسلمانان سير قهقرايي كرده و به جاهليّت بر مي‌گردند و وضعي را پيدا مي‌كنند كه رسول خدا قبل از ظهور اسلام داشت.
«و اعلموا علماً يقيناً انّ الذي يستقبل قائمنا من امر جاهليّتكم ليس بدون ما استقبل الرسول من جاهليتكم و ذلك انّ الامّة كلّها يومئذ جاهليّة الا من رحم اللّه …»15 يقين بدانيد همانا آن چه قائم ما (اهل بيت) از جاهليّت شما (مسلمانان) برخورد كند دور از جاهليتي نيست كه پيامبر(ص) با جاهليّت نخست شما برخورد كرد چرا كه در عصر ظهور، همه? امّت جاهلي شوند جز آن كه خدا وي را مورد لطف و مرحمت خويش قرار داده است. امام وظيفه‌اش را بهتر مي‌داند شتاب مكنيد كه خشونت پيش مي‌آيد.
علامه بحراني شارح نهج‌البلاغه مي‌نويسد:
به مفاد اين كلام، به وسيله مهدي«عجل‌اللّه» وضع مردم سامان مي‌يابد و قاضي‌هاي جور توسّط او كنار گذاشته مي‌شوند. او شرّ آنان را از سر مردم كم مي‌كند و با مردم به عدل و داد رفتار مي‌فرمايد.16

قرآن، برنامه مهدي«عجل‌اللّه»

در چنان اوضاع جاهلي و در شرايطي كه قرآن مهجور گشته و شريعت اسلام مورد عمل واقع نمي‌شود، آخرين حجّت خدا ظهور مي‌كند و دگرگوني اساسي به وجود مي‌آورد و قرآن را برنامه كار خويش قرار مي‌دهد، و به جاي هواها و هوس‌ها، خرد ديني را مورد توجّه و احكام قرآن را مبناي رفتار خويش مي‌سازد.
«يعطف الهوي علي الهدي اذا عطفوا الهدي علي الهوي و يعطف الرأي علي القرآن اذا عطفوا القرآن علي الرأي»17 خواهش‌هاي نفساني را به هدايت وحياني بر مي‌گرداند آن هنگام كه مردم، هدايت الهي را به خواهش‌هاي نفساني معطوف داشته‌اند و رأي و نظر را به قرآن بر مي‌گرداند آن هنگام كه مردم قرآن را به رأي و نظر خود توجيه مي‌نمايند.
اين شخص، حضرت مهدي«عجل‌اللّه» است كه پيامبر اكرم(ص) ظهور آن را خبر داده و سني و شيعه آن را نقل كرده‌اند.18
محمد جواد مغنيه مي‌نويسد:
مراد از «هُدي» عقل است كه هر چيز سودمند براي حيات را خوب و زيبا مي‌داند و هر امري را كه به هر جهت به حيات و زندگي زيان آور است، زشت مي‌شمارد. بسياري گفته‌اند مقصود امام(ع) در اين سخن، مهدي?عجل‌اللّه? است كه روايات فراواني از طريق شيعه و سنّي در آن باره وارد شده است و ترديدي نيست كه مراد از اين موصوف، ربّاني بزرگي است كه به رأي و قياس عمل نمي‌كند و امور را به شيوه‌بده، بستاني و منافع شخصي نمي‌سنجد و مقياس در نزد او قرآن كريم و عقل سليم است و بس. اگر همه? مردم هم بر امري اتّفاق كنند او بر اين دو اصل عقل و قرآن، حركت مي‌كند. در پرتو دولت مهدي«عجل‌اللّه» عدالت، امنيّت و برابري براي همه مردم تأمين مي‌شود و رفاه و آسايش و فراواني به گروه خاصّ، اختصاص پيدا نمي‌كند بلكه همه? آحاد بشر از مواهب، بهره‌مند مي‌گردند. و به همين سبب، مهر و محبّت در ميان مردم حكمفرما شده، حسد و چشم و هم چشمي و حقد و كينه از ميان بر‌مي‌خيزد.
احاديث اهل بيت بر اين معني تأكيد دارد و چنان چيز را حقيقت مي‌داند نه امري خيالي و پنداري!19

نمونه‌هايي از جاهليّت زدايي

امير مؤمنان علي(ع) در برخي سخنانش به نمونه‌هايي از جاهليّت زدايي مهدي«عجل‌اللّه» اشارت فرموده كه از ديدگاه جامعه شناسي سياسي و از بعد ارزيابي كار كرد حكومت‌ها و دولت‌ها، حائز اهميّت است.
پيشتر گفتيم برنامه و سر‌لوحه? حركت امام عصر«عجل‌اللّه» عقل سليم است نه شيطنت، قرآن است نه آراي و نظرات مِن عندي و به همين سبب در حكومت او عدالتِ همگاني و امنيّتِ عمومي و برابريِ انساني حكمفرما مي‌شود و ريشه? حسادت و كينه خشك مي‌گردد و امير مؤمنان در موردي انگشت روي موضوعي گذاشت كه در عصر غيبت بيشترين مايه? نارضايي ملّت‌ها و منشأ خسران حكومت‌هاست و آن برخورد قاطع و جدّي با خائنان و بر كناري مسئولان ناصالح شغلي هر چند خودي و در حد ذات اشخاص خوبي باشند اكنون سخن مولا را با اين مقدمه? كوتاه بخوانيد:
«ألا و في غد ـ‌و سيأتي غد بما لا تعرفون‌ـ يأخذ الوالي مِن غيرها عمّالَها علي مساوي اعمالها»:
آگاه باشيد و در فردايي (و چه فردايي!) ـ‌و فردا با چيزهايي پيش آيد كه شما آن‌ها را نمي‌شناسيد‌ـ (چون برعكس آن‌ها خوي گرفته و آشناييد و در صحنه‌هاي سياسي و حكومتي جز‌آن كارها را، حاكم ديده‌ايد) والي كه از آن‌ها نيست كارگزاران را بر عملكرد زشتشان مورد مؤاخذه قرار مي‌دهد و كارهاي بد آنان را پي مي‌گيرد.
ابن ابي الحديد مي‌نويسد:
اين كلام گويا بريده از چيزي است كه حضرت درباره? طائفه‌اي از مردم كه سلطان و امارتي داشته‌اند، صحبت كرده و در دنباله? آن فرمود: امامي كه در آخر زمان آفريده? خداي تعالي است، كارگزاران اين طائفه را در برابر كارهاي بدشان مؤاخذه كند.20
علامه? بحراني نيز همين نظر ابن ابي‌الحديد را گرفته و مي‌نويسد:
اين كلام اشاره به امام منتظر است كه كلّيه كارگزاران متخلّف را مورد بازخواست قرار مي‌دهد و احكام تعطيل شده كتاب و سنّت را احياء مي كند.21
اين بخش از سخنان علي(ع) از قسمت‌هاي مشكل است كه شارحان در تفسير و توجيه آن اضطراب دارند و هر كدام حدسي كه زده‌اند ابراز داشته‌اند.
مغنّية مي‌نويسد:
مراد از مجموعه اين سخنان آن است كه رئيس حكومت انساني (مهدي«عجل‌اللّه»)، كارمندان دولتش را در برابر هر كبيره و صغيره‌اي حسابرسي مي‌كند و هر كس را به اندازه? استحقاقش كيفر فرمايد بي‌آن كه قرابت و دوستي و يا هر نسبتي مانع از اجراي عدالت باشد و در احاديث آمده است كه عدل او شرق و غرب را مي‌گيرد و تمام خرابي‌ها در دولتش آباد مي‌گردد و همه مطيع و شنوايند نه شورشگري است و نه ناراضي.22
نگارنده گويد در اين كلام علوي(ع) چند نكته برجستگي دارد:
يك‌ـ كنترل كارگزاران و كارمندان دولت: اعم از كساني كه در حكومت حقّه به خدمت در آمده‌اند يا از نظام ساقط پيشين ابقاء شده‌اند. و چنين امري در خلافت ظاهري خود امير مؤمنان پيش آمده و برنامه? روز مرّه? امام نخست بوده است. و پرداختن به تفصيل آن، رساله‌اي مستقل مي‌طلبد و ما به نمونه‌اي بسنده مي‌كنيم.
به يكي از كارگزارانش چنين نگاشت: «بلغني عنك امر ان كنت فعلت فقد اسخطت ربك و عصيت امامك و اخزيت امانتك …»، به من گزارش رسيده كه تو كاري كرده‌اي كه اگر واقعيت داشته باشد پروردگارت را به خشم آورده‌اي و امام و پيشوايت را نافرماني كرده و در امانت خيانت ورزيده‌اي، به من اطّلاع رسيده كه تو مزرعه را ويران كرده و در زير پايت هر چه هست گرفته‌اي و آنچه در پيش تو است خورده‌اي، حساب پس بده و بدان كه حسابرسي خدا، عظيم‌تر از حساب مردمي است و السلام.23
دو‌ـ تصريح امام به اين كه جامعه مسلمان در عصر غيبت و قبل از عصر ظهور به اعمال ضد‌ارزش اسلامي خوي مي‌گيرند و فرهنگ غلط و طاغوتي امويان و عبّاسيان و ديگر سلاطين اسلام‌پناه در جامعه ريشه مي‌كنند و لذا برخي كارهاي امام براي مردم مايه اعجاب خواهد بود.
سه‌ـ به نظر برخي شارحان مراد از والي، حكمران وقت است و بعضي گفتند رئيس حكومت اسلامي و بالأخره برخي هم تصريح كردند كه آن والي و حكمران جز مهدي آل محمّد(ص) كس ديگري نيست.
چهار‌ـ سيره? حضرت مهدي همانند سيره? جدش امير‌مؤمنان خواهد بود كه كارگزاران خود را كنترل خواهد كرد، و آنان را دور يا نزديك زير نظر گرفته و در صورت وجود خيانت و تخلف كيفر خواهد داد.
پنج‌ـ برخي شارحان گفته‌اند ضمير در كلمه «من غيرها» به طايفه‌اي كه قبلاً درباره? آنان سخن گفته و اين كلام بخشي از دنباله? آنست، بر مي‌گردد و برخي گفته‌اند مرجع آن ضمير، بني اميه و حكومت‌هاي همپالگي آنان است و برخي گفته‌اند ضمير به «حرب» بر مي‌گردد كه در آغازين جمله آمده است.
به نظر نگارنده ضمير به هر كه برگردد، نكته مهمّ آنست كه زعيم آن حكومت واحد و جهاني، به رهبري مهدي آل محمّد(ص) چنين روشي خواهد داشت كه خاطيان را از هر گروه و رده‌اي باشند، و به هر جا وابسته و پيوسته باشند به حكم قرآن و به اقتضاي حكم عقل سليم كيفر خواهد داد و تحت تأثير هيچ عامل ديگر قرار نخواهد گرفت، همان كه ما تا امروز تاوان همين نقطه ضعف حكومت‌ها را به بهاي كلان، مي‌پردازيم و بسياري از جرائم به همين سبب پشت پرده? ابهام باقي مانده و خون‌هاي محترمي بدون قصاص مانده و هدر مي‌رود.
اللهم انا نشكوا اليك غيبة نبيّنا و كثرة عدوّنا و قلّة عددنا و هواننا علي الناس و شدّة الزمان و وقوع الفتن بنا اللهم ففرّج ذلك بعدل تظهره و سلطان حق تعرفه.24
خدايا ما به توغيبت پيامبرمان را گله داريم و از زيادي دشمن و كمي شماره‌مان و از بي‌توجّهي مردم و سختي زمانه و فتنه‌ها به تو شكايت مي‌كنيم. خدايا گشايشي فرما با عدالتي كه آشكار فرمايي و حقّي كه مي‌شناسي و بشناساني.

پاورقيها:

1. ن، ك: علي غفوري، قرآن، اسلام و اعلاميّه? جهاني حقوق بشر. تهران.
2.ن،ك: محمد ابراهيم آيتي، تاريخ پيامبر اسلام، 234‌،235، دانشگاه تهران.
3. شيخ الاسلام طبرسي، مجمع البيان، 3/205، دار احياء التراث، بيروت.
4.سيد قطب، في ظلال القرآن، 2/904، دار الشروق، بيروت.
5.مجمع البيان، 8/356.
6.همان.
7.نهج البلاغه، خطبه? 177، بنياد نهج البلاغه.
8.ن. ك: مجمع البيان، 9/126.
9.في ظلال القرآن، 6/3329.
10.حميّت، به معناي گرمايي و داغي است و حميّت جاهلي، جوش آوردن جاهلانه و نابخردانه است.
11.در ابعاد فتن? بني اميه و اين بحث ن،ك: نهج البلاغه، خطبه? 92.
12.نهج البلاغة، خطبه? 99.
13.شرح نهج البلاغه، 7/44و 58.
14.همان/94و 95.
15. همان.
16. ن.ك: شرح نهج البلاغه، 3/9.
17. نهج البلاغه، خطبه? 138.
18.محمد تقي جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، 10/26، دفتر نشر، تهران.
19. في ظلال نهج البلاغه، 2/298.
20.شرح نهج البلاغه، 9/46.
21. همان، 3/168.
22.في ظلال نهج البلاغه، 2/296.
23. نهج البلاغه، نامه? 40 و ن.ك: همان، كلام 200، ماجراي علاء بن زياد و نامه? 3، به شريح قاضي و نامه‌هاي 19 و 33 و 34 و 41 و 42 و 71 و 61. جالب آن است كه برخي نامه‌هاي امام تشويق آميز است و برخي تهديد گونه، امّا هر دو مشعر بر نظارت و كنترل شديد امام نسبت به مجموعه‌اي كه آن را فرماندهي مي‌كند و در نظر گرفتن سود و زيان ملتي كه زمام امور آن را به دست گرفته است.
24.نهج السعادة، 5/216.

امام مهدى (عج ) در قرآن كريم

امام مهدى (عج ) در قرآن كريم

نوشته : آيت‏اللَّه محمد هادى معرفت

مقدمه

بحث از ظهور پر بركت حضرت حجت(عج)، با استناد به آيات قرآنى، به مقدمه‏اى كوتاه نياز دارد.

اگر ما خواسته باشيم اين مسأله را از صريح آيات به دست آوريم، شايد خواسته‏اى بى مورد باشد. اساساً پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از روز اول اين تذكر را به عامه مسلمانان داد و فرمود: قرآن داراى ظهر است و بطن؛

«ما من القرآن آية الاولها ظهر و بطن(21)».

اين حديث از متواترات است، يعنى كتب حديثى اهل سنت و شيعه اتفاق دارند اين حديث از پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله صادر شده است.

سِرّ مطلب اين است كه قرآن كريم داراى دو جهت است كه بايد مورد عنايت قرار گيرد.

مطلب اول

اول اين‏كه آيات و سوره‏هاى قرآن در مناسبت‏هاى مختلف و به عنوان علاج حادثه يا واقعه‏اى نازل شده است. اين موجب مى‏شود دلالت آيه نوعى وابستگى پيدا بكند با آن شأن نزول. اگر اين‏طور شد، دلالت هميشگى قرآن كه پيامى جاودانى باشد، مقدارى زير سؤال مى‏رود. لذا پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمودند: عنايت شما فقط به اين اسباب نزول نباشد. در پس پرده يك معناى عامى وجود دارد كه جنبه شمولى دارد و براى هميشه است. لذا ابوبصير از امام صادق‏عليه السلام سؤال مى‏كند اين كه پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرموده است: «ما فى القرآن آية الاولها ظهر و بطن(22)»، يعنى چه؟ امام عليه السلام مى‏فرمايد: «ظهره تنزيله و بطنه تأويله(23)»؛ يعنى ظاهر قرآن و ظهر قرآن همان دلالتى است كه با رعايت و عنايت به شأن نزول‏ها روشن مى‏شود كه تقريباً مى‏توان نوعى مقطعى بودن و محدوديت از آن فهميد؛ ولى قرآن به اين اكتفا نكرده است.

مطلب دوم

قرآن جنبه دوم هم دارد كه جنبه جاويد است، جاويد بودن قرآن به ظهر آن نيست آنچه بقاى قرآن را ضمانت كرده است تا پيامى هميشگى باشد، بطن قرآن است.

بطن قرآن چيست؟

درباره بطن بحث‏هاى بسيار شده است كه مقصود از بطن چيست؟ بطن معنايش خيلى ساده است؛ يعنى اين‏طور نيست كه نتوان به آن پى برد. بطن آيات در اختيار ائمه‏عليهم السلام است و آن‏ها از بطن آيات آگاهى دارند؛ اما راه رسيدن به آن را به ما ياد داده‏اند. بطن آيات قرآن آن مفاهيمى است كه جنبه شمولى داشته و از قيودى كه آيه را فرا گرفته جدا شده باشد.

ضابطه تفسير و تأويل

همان گونه كه تفسير ضابطه دارد، تأويل هم ضابطه دارد. ضابطه اين است كه آن خصوصيات و ويژگى‏هايى كه آيه را فرا گرفته طبق قانون «سبر و تقسيم» از آيه جدا كنيم؛ سپس آنچه از دلالت آيه به دست آمد، آن بطن آيه است؛ مثلاً در آيه «وَمَآ أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالاً نُّوحِى إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»؛(24) مخاطب آيه مشركين است و مورد سؤال مسأله نبوت. آيا بشر مى‏تواند پيغمبر بشود يا نه؟ كسانى كه بايد از آن‏ها اين سؤال بشود علماى اهل كتاب به ويژه يهود هستند كه در يثرب و حجاز ساكن بودند.

عرب‏ها بسيارى از مسائل مربوط به معارف را از اين‏ها سؤال مى‏كردند و عقيده داشتند اين‏ها دانشمندند.

آيه بنابر اين عقيده مشركين مى‏گويد كه پيغمبر اسلام‏صلى الله عليه وآله بشر و از جنس شماست. اگر در پيامبرى او ترديد داريد از يهود و از اهل كتاب بپرسيد كه پيغمبران آن‏ها چه كسانى هستند و بودند. آن‏ها به شما خواهند گفت. اين ظاهر آيه است. پس آيه بر حسب ظهر به مشركين و مسأله نبوت و رجوع مشركين به اهل كتاب مقيد مى‏شود.

اما ما طبق قانون «سبرو تقسيم» ويژگى‏هاى آيه را بررسى مى‏كنيم تا مشخص شود كدام يك از اين ويژگى‏ها در هدف آيه دخالت دارد و كدام يك ندارد. آن‏هايى كه دخالت ندارند حذفشان مى‏كنيم؛ براى مثال آيا خطاب به مشركين خصوصيتى دارد؛ يعنى مشرك بودن در مخاطب بودن به اين آيه خصوصيتى دارد؟ قطعاً ندارد، چرا؟ چون آنچه موجب شده آيه به مشركين اين سخن را بگويد جهل آن‏ها است نه شرك آن‏ها. پس مشرك بودن در هدف آيه دخالت ندارد و آنچه دخالت دارد جهل آن‏ها است.

مسئله نبوت

مورد سؤال در آيه، مسأله نبوت است. آيا بشر مى‏تواند پيامبر باشد يا نه؟ آيا اين مسأله در مدلول آيه خصوصيتى دارد يا اين‏كه در مورد شك در هر مسأله‏اى از معارف دينى است چه معارف چه فروع احكام و چه مسائل مربوط به شؤون دين؟ (مسأله نبوت يا غير آن)، پس خصوص مسأله شك در مسأله نبوت هيچ خصوصيتى در هدف آيه ندارد و لغو مى‏شود.

بعد كسانى كه بايد از آن‏ها سؤال بشود چه كسانى بودند؟ اهل كتاب و يهود بودند. آيا سؤال از يهوديان و اهل كتاب خصوصيتى دارد و در هدف آيه مهم است يا دانا بودن نسبت به مشركين نادان مد نظر است؟

نتيجتاً به دست مى‏آيد كه دانا بودن آن‏ها مدخليت در هدف آيه دارد نه اهل كتاب يا يهودى بودن.

پس وقتى اين ويژگى‏ها را بررسى كرديم و اين موارد را كنار گذاشتيم، بطن آيه به دست مى‏آيد.

بطن آيه چيست؟ بطن آيه اين است: آن كه به مسائل دينى فروعاً و اصولاً جاهل است، بايد به دانايان رجوع كند. پس استخراج بطن آيه مشكل نيست. راه دارد. لذا امروزه اگر از دليل جواز تقليد عامى از مجتهد پرسش شود، همين آيه را مى‏خوانند:

«...فاسئلوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون(25)».

ايراد و جواب

اين‏كه امام صادق‏عليه السلام مى‏فرمايد: ما اهل ذكر هستيم؛ يعنى اساساً آنچه هدف آيه است رجوع به عالم است، ما سر آمد علما هستيم و بايد همه جهال به ما رجوع كنند. اين كه تفسير صافى مى‏گويد، طبق فرمايش امام صادق‏عليه السلام اين آيه اصلاً خطاب به مشركين نيست و خطاب به مسلمين است، درست نيست. يكى از اشكالاتى كه به تفسير صافى وارد است، همين است كه مسأله تأويل و بطن با مسأله تنزيل و تفسير خلط شده است.

امام صادق‏عليه السلام در اين زمينه بطن آيه را مى‏گويد. اساساً پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله از ابتدا اشاره فرموده است كه آنچه بقاى قرآن و شمولى بودن و جاويد بودن آن را ضمانت مى‏كند، جنبه بطن آن است؛ يعنى همان مفاهيم كلى كه قابل تطبيق در هر زمان و هر مكان است؛ و فقط به شأن نزول‏ها كه آيه را وابسته مى‏كند، اعتبار نيست.

بررسى آيات ظهور

با اين مقدمه، به بررسى آياتى كه دلالت بر ظهور منجى عالم حضرت حجت(عج) دارد مى‏پردازيم.

آيه اوّل

«وَنُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ * و نمكن لهم فى الارض...»(26)

اين آيه درباره بنى اسرائيل و در قصه حضرت موسى‏عليه السلام و فرعون است. پس اين آيه، از لحاظ تنزيل و از لحاظ ظهر، به داستان بنى‏اسرائيل در زمان حضرت موسى‏عليه السلام و فرعون مربوط است.

يك اصل

اما در اين آيه يك اصلى مطرح شده است و آن اين كه، اراده ازلى الاهى بر اين تعلق گرفته كه مستكبرين ريشه كن شوند و مستضعفين و عباداللَّه الصالحين، وارثين ارض و حاكمين در زمين باشند؛ آن هم در پهناى زمين. آيه اين اصل را مطرح مى‏كند.

پس محتوا و مفهوم عام آيه به خصوصِ زمان حضرت موسى‏عليه السلام و بنى اسرائيل مربوط نيست. آنچه در آن زمان تحقق يافت، گوشه و جلوه‏اى از اين اراده ازلى الاهى بود كه بايد مستضعفين بر مستكبرين پيروز گردند و مستضعفين وارث زمين گردند. اما آيا آن اراده ازلى به‏طور كامل تحقق يافت؟ نه.

اين‏جا خداوند به‏طور حتم فرموده است «نُرِيدُ» اين اراده بايد تحقق پيدا كند. در زمان حضرت رسول (ص) و همچنين در فتراتى از زمان كه از جمله عصر حاضر گوشه و نمودارى از اراده ازلى الاهى تحقق يافت؛ اما اين وعده الاهى حتماً بايد به‏طور شمول محقق شود و همه جهان را فرا گيرد. قطعاً اين اراده بايد تحقق پيدا كند و اين اراده جز با ظهور حضرت حجت(عج) امكان‏پذير نيست.

در حديث مفضل بن عمر مى‏گويد:

«سمعت اباعبداللَّه‏ عليه السلام يقول ان رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله نظر الى على و الحسن و الحسين (عليهم السلام) و بكى‏ و قال انتم المستضعفون بعدى، قال المفضل قلت ما معنى ذلك؟ قال عليه السلام، معناه انكم الائمة بعدى، ان‏اللَّه عزوجل يقول «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين» قال‏عليه السلام و هذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.(27)»

اين اراده ازلى حق تعالى هميشه جريان دارد يعنى گهگاه نمود پيدا مى‏كند تا تحقق نهايى.

حضرت على‏عليه السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد:

«لَتعْطِفَنَّ الدنيا علينا بعدَ شِماسِها عَطْفَ الضَروس عَلى وَلَدِها.»(28)

يعنى: اين دنيا كه امروزه از ما رو گردان است روزى به ما رو خواهد آورد همانند ناقه‏اى كه به فرزندش از روى علاقه، روى مى‏آورد.

آن وقت حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:

«وَنُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ.»(29)

ابن ابى‏الحديد در شرح اين خطبه مى‏گويد:

«و الامامية تزعم ان ذلك وعد منه بالامام الغائب الذى يملك الارض فى آخر الزمان و اصحابنا يقولون انه و عد بامام يملك الارض و يستولى على الممالك.(30)»

ببينيد تا اين جا بين ما و علماى اهل سنت فرقى نيست در اين‏كه اين آيه حتماً به دست يكى از فرزندان حضرت زهراعليها السلام تحقق خواهد يافت و به‏طور شمولى بر تمام زمين مستولى خواهد شد و همه مستكبران را نابود خواهد كرد و صالحين وارث زمين خواهند گرديد.

ابن ابى‏الحديد مى‏گويد ما هم قبول داريم شيعه هم قبول دارد. با اين تفاوت كه اهل سنت مى‏گويد ضرورت ندارد كه آن امام فعلاً حيات داشته باشد بلكه به وقت خودش متولد خواهد شد و اين كار را انجام خواهد داد؛

«...لا يلزم ان يكون موجودا بل يكفى فى صحة هذا الكلام ان يخلق فى آخر الوقت....(31)»

پس ما با برادران اهل سنت در اصل ظهور مهدى(عج) اختلاف نداريم و اين‏كه از وُلد امام حسين‏عليه السلام است، اين هم اتفاق نظر است.

تفاوت ديدگاه

نقطه فارق بين ما و اهل سنت اين است كه شيعه يك فلسفه‏اى دارد و آن فلسفه، وجود واسطه در فيض است. شيعه عقيده‏اش اين است كه پيوسته بايستى حجت حق به‏طور حىّ و زنده در روى زمين باشد تا واسطه بركات و فيوضات الاهى براى همه جهانيان باشد. اين اصل، پايه مكتب تشيع را تشكيل مى‏دهد.

امام حسين‏عليه السلام هفت زيارت مطلقه و هفت زيارت مخصوصه دارد. زيارت مطلقه اول اصح سنداً است؛ چون از ابن قولويه و سند آن بسيار معتبر است و علامه امينى مقيد بود هر وقت به كربلا مشرف مى‏شد، همين زيارت را بخواند. ما مى‏دانيم تمام ادعيه و زيارات مكتب سيّار است؛ يعنى دانشگاهى است كه هميشه شيعه در اين دانشگاه تربيت مى‏شود.

اصول معارف، عقايد و زيربناى عقيده اسلامى ناب در همين زيارات و ادعيه به شيعه تعليم مى‏شود. اين‏ها به صورت زيارت و به صورت دعا است؛ اما فى الواقع درس و تربيت است. در اين زيارت اين جمله را وقتى كه جلوى ضريح امام حسين‏عليه السلام مى‏ايستيم مى‏خوانيم:

«اِرادةُ الرَّبِّ فى مَقاديرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ اليكم و تَصدُرُ مِنْ بيُوتِكُمْ(32)...»؛ يعنى يگانه واسطه فيض به‏طور مطلق و فراگير شما هستيد.

آيا شما كه مقابل ضريح امام حسين‏عليه السلام اين جمله را مى‏گوييد، توجه داريد؟ اين درسى است از عقايد شيعيان.

يا در زيارت رجبيه مى‏خوانيم:

«...انا سائلكم و آملكم فيما اليكم التفويض و عليكم التعويض...(33)»

اين مطالب را ما در مقابل ضرايح ائمه‏عليهم السلام عرض مى‏كنيم. معنايش اين است كه ما عقيده خودمان را اظهار مى‏داريم. اين عقيده شيعه است. بنابر اين اصل و مبناى شيعه، وجود حجت ضرورت دارد. مبناى تشيع ضرورت وجود حجت به عنوان واسطه در فيض است.

آيه دوم

آيه ديگرى كه در اين زمينه است مى‏فرمايد:

«وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فِى الزَّبُورِ مِن‏م بَعْدِالذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبَادِىَ الصَّلِحُونَ.»(34)

زبور همين مزامير داوودعليه السلام است كه هم نسخه عربى و هم نسخه فارسى‏اش كه چاپ لندن است، موجود است و بنده آن را دارم. همين عبارتى را كه قرآن كريم مى‏فرمايد: «و لقد كتبنا فى الزبور(35)» در زبور فعلى هست. اين آيه مى‏فرمايد ما در زبور داوودعليه السلام اين مطلب را نوشتيم. اين مثل همان آيه قبلى است؛ يعنى يكى از اساسى‏ترين مسائلى است كه اراده ازلى حق به آن تعلق گرفته است كه «ان الارض يرثها.(36)» اين يرثها جنبه شمولى دارد؛ يعنى به‏طور فراگير حاكمان زمين عباد صالحين خواهند بود. خوب اين در چه زمانى تحقق يافته. آيا اين وعده الاهى تنها وعده است؟ يا قطعيت دارد و بايد تحقق پيدا كند.

حالا من عبارت فارسى كه در زبور است، مى‏خوانم عربى آن را هم نوشته‏ام.

آيه شريفه مى‏فرمايد: «و لقد كتبنا فى الزبور من بعد الذكر(37)»؛ يعنى اول يكسرى موعظه كرديم. بعد از آن، اين مطلب را مطرح كرديم: «ان الارض يرثها عبادى الصالحون.(38)» در مزامير داوودعليه السلام مزمور 37 (فصل 37) چنين آمده است:

«نزد خداوند ساكت شو و منتظر او باش و در مكانش تأمل خواهى كرد و نخواهد بود و اما حليمان وارث زمين خواهند شد و از فراوانى سلامتى متلذذ.»

آيه سوم

«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِى الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمْ الَّذِى ارْتَضَى لَهُمْ‏وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ‏م بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِى لَا يُشْرِكُونَ بِى شَيْئاً...(39)»

اين آيه هم اشاره به همين جهت دارد.

درباره حضرت عيسى بن مريم‏عليه السلام و اين‏كه در آخرالزمان رجوع مى‏كند، اين آيه مى‏فرمايد:

«وَلَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْيَمَ مَثَلاً إِذَا قَوْمُكَ مِنْهُ يَصِدُّونَ - وَقَالُوا أَلِهَتُنَا خَيْرٌ أَمْ هُوَ مَا ضَرَبُوهُ لَكَ إِلَّا جَدَلاًم بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ - إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنَا عَلَيْهِ وَجَعَلْنهُ مَثَلاً لِّبَنِى إِسْرآءِيلَ - وَلَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَا مِنْكُمْ مَلئِكَةً فِى الْأَرْضِ يَخْلُفُونَ - وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ فَلَا تَمْتَرُنَّ بِهَا وَاتَّبِعُونِ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِيمٌ.»(40)

ابن حجر هيثمى در كتاب صواعق المُحرِقه - اين كتاب رد بر شيعه نوشته شده «فى الرد على اهل البدع و الزندقه» - درباره دوازده امام‏عليهم السلام عالى نوشته مخصوصاً درباره حضرت حجت(عج) به تفصيل سخن رانده است او مى‏گويد:

«قال مقاتلُ بن سليمان و مَنْ تَبِعَهُ من المفسرين ان هذه الايه نَزَلَتْ فى المهدى(عج).»

باز همين ابن حجر مى‏گويد:

«و ستاتى الاحاديث المصرحه بانه من اهل بيت النبوى‏عليهم السلام ففى الآية دلالة على البركة فى نسل فاطمة و على‏عليهما السلام و ان‏اللَّه لَيُخْرِجُ منهما سفيرا طيبا و اَن يَجْعَلَ نسلهما مفاتيح الحكمه

و معادن الرحمة و سر ذلك انه اعاذها و ذريتها من الشيطان الرجيم و دعا لعلى بمثل ذلك.»(41)

بعد اين روايت را نقل مى‏كند.

قال رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله: «كيف انتم اذا انزل ابن مريم و امامكم منكم.»(42)

حضرت عيسى‏عليه السلام نزول پيدا مى‏كند ولى امام از خود شما است.

و قوله تعالى: «و اِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلّسَّاعَة...»(43) اى من علائم الساعه حيث نزوله فى آخرالزمان.(44)

در اين زمينه، در حديث ديگرى از ترمذى در جامعش (جلد چهار صفحه 501) و ابوداوود در سنن (جلد چهار صفحه 106) آمده است:

«لا يزال هذا الدين قائما (عزيزا) حتى يكون عليكم اثنا عشر خليفه كلهم من قريش.(45)»

اين احاديث در صحيح مسلم هم هست و احمد و ديگران هم دارند.

حديث ديگرى از پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏فرمايد:

«يا علىُّ، إنَّ بِناخَتَمَ اللَّهُ الدِّينَ كَما بِنا فَتَحَهُ... (46)»

شيخ عبدالوهاب شعرانى عارف معروف از عرفاى برجسته جهان تسنن است. او كسى است كه در كتاب يواقيت و جواهر و ديگر كتبش تمام آراى شيخ اكبر شيخ محى‏الدين ابن عربى را مطرح كرده است. او در يواقيت و جواهر (جلد دوم صفحه 143) مى‏گويد:

«ان المهدى(عج) من اولاد الامام الحسن العسكرى‏عليه السلام و مولده ليلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسين و مأتين و هو باق الى ان يجتمع بعيسى بن مريم فيكون عمره الى وقتنا هذا سبع مأة و ست»(47)

شعرانى كه در سال 958 مى‏زيسته است بعد مى‏گويد:

«و عبارة شيخ محى‏الدين من الفتوحات» [باب 366 فتوحات ]«انه لابد من خروج المهدى(عج) و لكن لا يخرج حتى تمتلاء الارض ظلما و جورا فيملأها قسطا و عدلا و لو لم يكن من الدنيا الا يوم واحد لطول‏اللَّه تعالى ذلك اليوم حتى يلى ذلك الخليفه من عترة رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله من ولد فاطمه‏عليها السلام جده الحسين بن على بن ابيطالب و والده الحسن العسكرى ابن الامام على النقى ابن الامام محمد التقى ابن الامام على الرضا ابن الامام موسى الكاظم ابن الامام جعفر الصادق ابن الامام محمد الباقر ابن الامام على زين العابدين ابن الامام الحسين ابن امام على بن ابيطالب‏عليهم السلام يواطى‏ء اسمه اسم رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله يبايعُهُ المسلمون بين الركن و المقام.»(48)

نكته جالب

ابن عربى مطلبى دارد كه خيلى عجيب و ارزشمند است. ايشان مى‏گويد ما عصمت امام مهدى(عج) را به روايات متواتره از پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله اثبات مى‏كنيم؛ چون پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله درباره‏اش فرموده است كه خطا نمى‏كند، سهو نمى‏كند؛ ولى عصمت پيغمبرصلى الله عليه وآله را با دليل عقلى ثابت مى‏كنيم. مى‏گويد عصمت پيغمبرصلى الله عليه وآله با دليل عقلى ثابت مى‏شود، ولى اثبات عصمت امام منتظر(عج) به فرمايش پيغمبر اكرم‏صلى الله عليه وآله است. اين را من خودم در فتوحات ديدم. آن وقت اين نكته را براى شما مى‏گويم چون شما همه محقق هستيد، متوجه اين نكته بشويد. در ادامه شعرانى مى‏گويد:

اين مطالبى را كه از فتوحات نقل مى‏كنم از نسخه قونيه يكى از شهرهاى تركيه فعلى است؛ زيرا نسخه مصرى مجسوس فيها است.

شيخ عبدالوهاب شعرانى مى‏گويد، نسخه مصرى مجسوس فيها است؛ يعنى اعتبارى به آن نيست. متأسفانه اين چاپى كه الان در دست است، نسخه مصرى است. قطعاً نسخه قونيه در كتابخانه‏هاى تركيه وجود دارد؛ و اين شهادتى است از بزرگ‏ترين شخصيتى كه شارح كلام شيخ محى‏الدين است كه در كلمات شيخ دست برده‏اند.

پايتخت بزرگ‌ترين دولت جهان

 

بنا برگزارش‌هاي مشهور تاريخي شهر کوفه در سال هفدهم هجري با انتخاب سلمان و حذيفه ساخته شد ليکن بنا بر روايات متعدد اين منطقه قدمتي به عمر بشريت دارد و حتي بنا بر برخي روايات، مسجد جامع کوفه منزل پيامبراني چون حضرت آدم و نوح بوده است.
پس از اسلام، پايتختي اين شهر در دوره ی اميرالمؤمنين(علیه السلام) جايگاهي ممتازتر از پيش يافت. پس از آن در دوره ی امام مجتبي(علیه السلام) و خصوصاً شهادت سيّدالشهداء(علیه السلام) در کانون توجهات قرار گرفت. در طول سال‌هاي پس از آن تا ظهور امام عصر(علیه السلام) همواره محلّ سکونت، اجتماع و توجه شيعيان بوده است.
رسول‌ اكرم(صلی الله علیه وآله) در حديثي طولاني‌ خطاب‌ به اميرمؤ‌منان(علیه السلام) فرمودند: «خداوند ولايت‌ تو را به‌ آسمان‌ها عرضه‌ نمود، آسمان‌ هفتم‌ سبقت‌ جست، پس‌ آن‌ را با عرش‌ زينت‌ بخشيد... آنگاه‌ كوفه‌ سبقت‌ جست، پس‌ آن‌ را با وجود تو زينت‌ بخشيد».1
امير مؤ‌منان(علیه السلام) در مورد پيوند ناگسستني‌ خود با كوفه‌ مي‌فرمايد: «اينجا شهر ما، جايگاه‌ ما و اقامتگاه‌ شيعيان‌ ماست».2

کوفه در آخرالزمان
پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ مهدي موعود(علیه السلام)

بنابرروايات متعدد، کوفه در آخرالزمان، پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ مهدي موعود خواهد شد و تمام مردم دنيا به اين شهر روي خواهند نمود. از امام‌ جعفر صادق(علیه السلام) پرسيدند: محلّ اقامت‌ حضرت‌ مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف) و محلّ اجتماع‌ مؤ‌منان‌ در هنگام‌ ظهور كجا خواهد بود؟ فرمودند:
«مركز حكومتش‌ كوفه، مركز قضاوت‌ و دادرسي‌اش‌ مسجد اعظم‌ كوفه، ستاد بيت‌المال‌ و محل‌ تقسيم‌ غنايم‌ مسلمانان‌ مسجد سهله، محلّ‌ مناجات‌ و خلوتش‌ تپه‌هاي‌ سپيد غريّين‌ (نجف‌ اشرف) مي‌باشد».3
امام‌ باقر(علیه السلام)‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد: «گويي‌ قائم(علیه السلام) را به‌ چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ با پنج هزار فرشته، از مكه‌ به‌ سوي‌ نجفِ كوفه‌ رفته، جبرئيل‌ در طرف‌ راست‌، ميكائيل‌ در طرف‌ چپ‌ و مؤ‌منان‌ در پيش‌ روي‌ آن‌ حضرت‌ قرار دارند. از آنجا سپاهيانش‌ را به‌ سوي‌ كشورها گسيل‌ مي‌دارد».4
ايشان در حديث ديگري فرمودند: «در حالي كه سه پرچم در كوفه به شدّت‌ درگير است، او وارد كوفه مي‌شود. پس‌ كوفه‌ براي‌ او مسخّر مي‌شود. او وارد كوفه‌ شده‌، بر فراز منبرش‌ قرار گرفته، به‌ ايراد خطبه‌ مي‌پردازد مردم‌ آن‌قدر اشك شوق‌ مي‌ريزند كه‌ متوجّه‌ سخنان‌ او نمي‌شوند».5
اميرمؤمنان‌ در ضمن‌ يك‌ حديث‌ طولاني‌ مي‌فرمايد: «آنگاه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ روي‌ مي‌آورد و اقامتگاهش‌ را در آنجا قرار مي‌دهد».6
و در فراز ديگري‌ از اين‌ حديث‌ مي‌فرمايد: «او و اهل‌بيتش‌ در رُحبَه سكونت‌ مي‌كنند... رُحبه اقامتگاه‌ حضرت‌ نوح‌(علیه السلام) بود. آنجا سرزمين‌ پاكيزه‌اي‌ است‌ و هرگز هيچ‌يك‌ از آل‌ محمد(علیه السلام) جز در يك‌ سرزمين‌ مقدس‌ سكني‌ نمي‌كنند و جز در يك‌ سرزمين‌ پاك‌ و پاكيزه‌ به‌ شهادت‌ نمي‌رسند».7
چند ماه بعد از حمله ی آمريکا به عراق، جمعي از دانشگاهيان عراقي براي بازديد و مذاکرات علمي به تهران آمده بودند. بعضي از استادان دانشگاهي که اشغالگران آمريکايي از آنان بازجويي کرده بودند، تعريف مي‌کردند: بخشي از سؤالات بازجوها با اين محتوا بوده که گفته شده کوفه و مسجد کوفه پايتخت امام زمان شماست؛ آيا الآن در آنجا دفتر و دستگاهي دارد، سامان‌دهي نيروهاي او در حال حاضر چگونه پيگيري مي‌شود و سؤالاتي از اين دست که از وجود اطلاعات جامع و دقيقي درباره ی امام عصر(علیه السلام) نزد آنان حکايت مي‌کرد.

گستره مكاني‌ كوفه‌ پس از ظهور

هنگامي‌ كه‌ حضرت مهدي(علیه السلام) حكومت‌ واحد جهاني‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ بنياد نهاده، كوفه‌ را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ قرار دهد، قطر آن‌ به‌ 54 ميل‌ (در حدود 110 كيلومتر) خواهد رسيد.8
امام‌ صادق(علیه السلام) در اين‌ رابطه‌ فرمودند: «چون‌ قائم‌ آل‌محمد(علیه السلام) قيام‌ كند، در پشت‌ كوفه‌ (نجف‌ اشرف) مسجدي‌ بنا مي‌نهد كه‌ داراي‌ هزار در‌ است و خانه‌هاي‌ اهل‌ كوفه‌ به‌ دو نهر كربلا متصل‌ مي‌شود».9
وقتي‌ کوفه به‌ صورت‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ درآيد، همه ی مؤ‌منان‌ در آن‌ گرد آيند؛ چنان‌كه‌ در احاديث‌ فراوان‌ به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است:
«براي‌ مردمان‌ روزي‌ فرا مي‌رسد كه‌ هيچ‌ مؤ‌مني‌ نباشد، جز اين كه‌ در كوفه‌ باشد و يا دلش‌ به‌ سوي‌ آن‌ پر كشد».10
«قيامت‌ برپا نشود جز اين كه‌ همه مؤ‌منان‌ در كوفه‌ گرد آيند».11
اين روايات با توجه‌ به‌ آمار انسان‌ها، طول‌ مدت‌ حكومت‌ حق‌ و گستره ی حكومت‌ آن‌ حضرت‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ جهان، گرد آمدن‌ همه ی مؤ‌منان‌ در پايتخت، از وسعت‌ شكوهمند بي‌نظير شهر كوفه‌ در عصر ظهور حكايت‌ مي‌كند.
از روايات‌ رجعت‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه خاندان‌ وحي‌ در دوران‌ رجعت‌ نيز شهر كوفه‌ خواهد بود، مفضّل‌ در ضمن‌ يك‌ حديث‌ بسيار طولا‌ني‌ از امام‌ صادق(علیه السلام) در زمينه ی رجعت‌ سالار شهيدان‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود:
«امام‌ حسين(علیه السلام) با اين‌ علم‌ها و لشكرها حركت‌ نموده، وارد كوفه‌ مي‌شود. آن‌ روز بيشتر مردمان‌ در آنجا گرد آمده‌اند، پس‌ كوفه‌ را سور دفاعي‌ و مركز فرماندهي‌ خود قرار مي‌دهد.12
در حديث‌ ديگري‌ از رجعت‌هاي‌ مختلف‌ امير مؤ‌منان، از جمله‌ در عهد فرمانروايي‌ امام‌ حسين(علیه السلام) و ديدارش‌ با اصحاب‌ صفين‌ در همان‌ محل‌ صفين، وحضور يكصد هزار نفر از اصحاب، كه‌ سي‌ هزار نفرشان‌ از كوفه‌ مي‌باشند، سخن‌ رفته‌ است.13 پايتخت‌ امير مؤ‌منان(علیه السلام) نيز در دوران‌ رجعت، نجف‌ اشرف‌ (ظهر كوفه) خواهد بود.14
لازم به ذکر است پيامبران‌ فراواني‌ در نجف‌ و كوفه‌ مدفون‌ هستند، از جمله‌ حضرت‌ آدم‌ و حضرت‌ نوح، كه‌ در داخل‌ ضريح‌ مقدس‌ امير مؤ‌منان(علیه السلام) مدفون‌ مي‌باشند.15
در پيشگويي‌هاي‌ پيشوايان‌ معصوم‌(علیه السلام) احاديث‌ فراواني‌ درباره ی كوفه‌ در آستانه ی ظهور آمده‌ است‌؛ از آن جمله:
ـ هنگامي‌ كه‌ شكافي‌ در فرات‌ پديد آيد و آب‌ فرات‌ به‌ كوچه‌هاي‌ كوفه‌ برسد، شيعيان‌ آماده ی ظهور باشند.16
ـ اي‌ جابر، چگونه‌ ممكن‌ است‌ ـ امر ظهور ـ واقع‌ شود، در حالي‌ كه‌ كشت‌ و كشتار فراوان‌ در ميان‌ حيره‌ و كوفه‌ رخ‌ نداده‌ است.17
ـ هنگامي‌ كه‌ در حجازتان‌ آتش‌ پديد آمد و آب‌ در نجفتان‌ روان‌ گرديد، ظهور قائم(عجل الله تعالی فرجه الشریف)خود را اميدوار باشيد.18
ـ هنگامي‌ كه‌ اين‌ نجف‌ شما را سيل‌ و باران‌ فرا گيرد و در سنگ‌ها و سنگ‌ريزه‌ها آتش‌ پديدار گردد، ظهور قائم‌ خود را اميدوار باشيد.19
سپاه‌ سفياني‌ وارد كوفه‌ مي‌شوند و احدي‌ را فروگذار نمي‌شوند جز اين كه‌ به‌ قتل‌ مي‌رسانند.20
ـ صد و سي‌ هزار نفر به‌ سوي‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد، كه‌ در رَوحاء و فاروُق‌ فرود مي‌آيند، شصت‌ هزار نفر از آنها وارد كوفه‌ شده، در نخيله‌ ـ در كنار قبر حضرت‌ هود ـ مستقر مي‌شوند و در روز عيد تهاجم‌ مي‌كنند.21
سفياني‌ و همراهانش‌ خروج‌ كرده، هدفي‌ جز كشتن‌ آل‌ محمد و شيعيان‌ آنها را در سر نمي‌پرورانند. پس‌ لشكري‌ را به‌ سوي‌ كوفه‌ مي‌فرستد، پس‌ گروهي‌ از شيعيان‌ اهل‌بيت‌ را به‌ قتل‌ مي‌رسانند و به‌ دار مي‌آويزند.22

پی نوشت ها :

1. بحارالانوار، ج 27، ص 262؛ ج 60، ص 212.
2. تاريخ کوفه، ص 63.
3. بحارالانوار، ج 53، ص 11؛ حليـ[الابرار، ج 5، ص 384.
4. الارشاد، ج 2، ص 379.
5. الارشاد، ج 2، ص 380؛ الغيبـ[ طوسي، ص 469.
6. تفسير عياشي، ج 1، ص 165.
7. تفسير عياشي، ج 1، ص 166.
8. بحارالانوار، مجلسي، ج 53، ص 12.
9. الارشاد، مفيد، ج 2، ص 380.
10. رجال کشي، ص 24؛ خصائص الائمه شريف رضي، ص 36.
11. الغيبـ[ طوسي، ص 451.
12. مختصرالبصائر، ص 189؛ بحارالانوار، ج 53، ص 35.
13. بحارالانوار، ج 53، ص 74.
14. مختصر البصائر، ص 190.
15. وسائل الشيعه، ج 14، ص 384؛ ستدرک الوسائل، ج 2، ص 314؛
ج 10، ص 219.
16. الصراط المستقيم، ج 2، ص 258.
17. الارشاد، ج 2، ص 374؛ غيبت طوسي، ص 445؛ بحارالانوار، ج 52، ص 209.
18. الصراط المستقيم، ج 2، ص 258.
19. همان، ص 259.
20. اليقين، ص 423؛ بحارالانوار، ج 52، ص 219.
21. بحارالانوار، ج 52، ص 273؛ ج 53، ص 83.
22. تفسير العياشي، ج 1، ص 163؛ بحارالانوار، ج 52، ص 222.

منبع:ماهنامه موعود شماره 93

بغداد در اخرالزمان

 

مفضل عرض كرد : اقا ؛ در آنروز دارالفاسقين

 

( بغداد) چه وضعي دارد ؟

 

فرمود : مشمول لعنت و غضب خداوند است فتنه هاو آشوبها آنرا ويران ميسازدو بكلي متروك مينمايد ،اي واي بر بغداد و مردم آن از خطر لشكريكه باپرچمهاي زرد و لشكري كه با پر چمهاي خود از مغرب زمين مي ايند وكسيكه جزيره را جلب ميكند و لشكري كه از دور و نزديك به آنجا ميرودبخدا قسم همه گونه عذاب كه بر امتهاي متمرد و سركش از اول خلقتتا اخرعالم رسيده بر بغداد فرود مي ايد عذابهايي به بغداد ميرسد كه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده است طوفانشمشير آنها را فرا ميگيرد

 واي بر كسي كهانجا را مسكن خود قرار دهد زيرا هركس در انجا مقيم شودبا حالت شقاوت باقي ميماند هركس هجرت كند در پرتو خدا بسر ميبرد بخدامردم بغداد چنان در ناز ونعمت و عيش ونوش ميشوند كه ميگويند زندگيحقيقي دنيا همين و خانه هاوكاخهاي ان قصر هاي بهشت است و دخترانان( در زيبايي حورالعين) و جوانانان جوانان بهشت است و چنين پندارند كهخداوند تمام روزي بندگانش را به بغدادارزاني داشته است افتراء به خداوند و

 پيغمبر ص و حكم كردن بر خلاف قران وشهادت دروغ و شرابخواري و زناكاري و خوردن پليدي ها و خونريزي چنان در بغداد شيوع يابد كه فجايع تمامدنيا به پاي ان نرسد آنگاه خداوند همين بغداد را بوسيله آن اشوبها و آن لشكرها چنان ويران ميسازد كه وقتي رهگذري از انجا ميگذرد ميگويد :شهربغداد اينجا بوده است

بحارالانوار علامه مجلسي جلد 13 صفحه 1163

دجــــــــــــال کیست ؟

دجــــــــــــال کیست

دراین وقت اصبغ بن نباته برخواست و عرضکرد یا امیرالمومنین  دجال کیست فرمود دانکه دجال صائدبن صید است شقی کسی است که ادعای او را تصدیق کند و سعادتمند کسی است که او را تکذیب نماید از شهری که آنرا اصفهان میگویند و قریه ای که معروف به یهودیه است بیرون می اید چشم راست ندارد و چشم دیگرش در پیشانی اوست و مانند ستاره صبح میدرخشد چیزی درچشم اوست که گویی به خون امیخته است در پیشانی وی نوشته است این کافر است هر شخص با سواد و بیسواد انرا میخواند داخل دریاها میشود و افتاب با او میگیرد در جلو رویش کوهی از دود است و پشت سر او کوهی سفید ی است که مردم انرا طعام گندم میبینند وی در یک قحطی سختی میاید و برالاغ سفیدی سوار است یگ گام الاغش یک میل راه است زمین زیر پای او نوردیده میشود از هیچ ابی نمیگذرد مگر اینکه تا روز قیامت خشکیده میشو.د با صدای بلند خود چنان ندا درمیدهد که از مشرق تا مغرب جن و انس و شیاطین صدای او را میشنوند میگوید ای دوستان من بیایید بسوی من  منم ان کسی که بشر را افریدم و اندام انها را منتعادل و متناسب نمدم و روزی هرکسی را تقدیر نموده و همه را بیافتن ان راهنمایی میکنم من ان خدای بزرگ شما هستم

دجال دشمن خدا دروغ میگوید او یک چشم دارد و غذا میخورد و دربازارها راه میرود و فنا پذیر است  غالب  پیروان او دران روز

اولاد زنا هستند و چیز سبزی ی برسر و دوش دارند خداوند اورا درتلی درشام معروف به تل افیق سه ساعت از روز جمعه برامده بدست کسی که عیسی بن مریم پشت سر ا.و نماز میگذارد میکشد بدانید که بعد از ان حادثه بزرگی روی میدهد عرضکردم یا امیرالمومنین ان حادثه چیست فرمود ان امدن  دابه الارض است از سمت صفا   انگشتر سلیمان و عصای موسی  با اوست ان انگشتر را بر روی هر مومنی که میگذارد در جای ان نوشته میشود این مومن حقیقی است و بر روی هر کافری بگذارد نوشته میشود این کافر حقیقی است تا جائیکه مومنئ صدا میزند ای کافر وای برتو و کافر صدا میزندخوش بحالت ای مومن دوست داشتم من هم امروز مثل تو بودم و بچنین سعادتی برسم سپس دابه الارض سر خود را بلند میکند و مردمی که در بین مشرق و مغرب هستند بعد از طلوع خورشید از جانب مغرب باذن خدا او را میبینند در انوقت توبه برداشته میشود نه توبه ای قبول و نه عملی بسوی خدا بالا میرود و ایمان کسی که پیشتر ایمان نیاورده یا درحال ایمان خیری کسب نکرده بود بحال صاحبش سودی ندارد انگاه حضرت فرمود از انچه بعد ازان روی میدهد از من نپرسید زیرا حبیبم رسولخدا بامن عهد بسته که جز به عترت خود اطلاع ندهم  .

منبع

نامه امام زمان عج به شیخ مفید ره

الهم صل علي  محمد وآل محمد

 توقيعي كه به افتخار شيخ مفيد صادر گشت

 بسم الله الرحمن الرحيم : سلام بر تو اي دوست مخلص در دين كه در اعتقاد بما با علم و يقين امتياز داري ما شكر وجود تو را به پيشگاه  خداوندي كه جز او خدايي نيست برده و از ذات بيزوالش مسئلت  مينمائيم كه رحمت پيا پي خودرا بر اقا و مولا و پيغمبر ما محمد و  اولاد طاهرين او فرو فرستد و به تو كه پروردگارتوفيقاتت را براي ياري  حق مستدام بدارد و پاداش را با سخناني كه از جانب ماميگوئي با  صداقت افزون گردانداعلام ميداریم كه :به ما اجازه داده شده كه تو  را به شرافت مكاتبه مفتخر سازيم و موظف بداريم كه آنچه به تو  مينويسيم به دوستانماكه نزد تو ميباشندبرساني خداوند آنها را  به طاعت خود عزيز بدارد و با حفظ و عنايات خود مشكلات آنها را بر طرفسازد خداوند تورا با امداد خود بر دشمنانش كه از دين  بيرون رفته اند پيروز گرداندو در رسانيدن به كسانيكه اطمينان  به انها داري بطرزي كه انشالله مينويسيم عمل كن هر چند ما  در جائي منزل كرده ايم كه از محل سكونت ستمگران دور است  و اين هم بعلتي است كه خداوند صلاح ما و شيعيان با ايمان ما  راتا زمانيكه دولت دنيا از ان فاسقان ميباشد در اين ديده است  ولي در عين حال از اخبار و اوضاع شما كاملا اگاهيم و چيزي از ان بر  ماپوشيده نميماند ما از لغزشهائي كه از بعضي شيعيان سر ميزند  از وقتيكه بسياري از انها ميل به بعضي از كارهاي ناشايسته اي  نموده اند كه نيكان گذشته از ان احتراز مينموده اند و پيماني كه از انها براي توجه به خداوند و دوري از زشتي ها گرفته شده و انرا پشت  سرانداخته انداطلاع داريم گويا انها نميدانند كه ما در رعايتحال شما  كوتاهي نميكنيم و يا شما را از خاطرنبرده ايم و اگر جز اين بود از هر  سو گرفتاري به شما رو مي آورد و دشمنان شما شما را ازميان ميبردند تقوي پيشه سازيد و به ما اعتماد كنيد و چاره اين فتنه و امتحان را كه به  شما رو اورده است از ما بخواهيد امتحاني كه هر كس مرگش رسيده  باشد در ان نابود ميگرددو انكس كه به ارزوي خود رسيده باشدازورطه  ان به سلامت ميرود ان فتنه و امتحان علامت حركت ما و امتياز شما  در برابر اطاعت و نافرماني ماست خداوند هم نور خود را كامل ميگرداند هر چند مشركان نخواهند خود را از دشمنان نگاهداريد و از افروختن  آتش جاهليت بپرهيزيد كساني كه دراين فتنه به جاهاي پنهان پناه  نبرده و در سرزنش ان راه پسنديده گرفته اند چون ماه جمادي
الاولی سال جاري فرارسید بايد از انچه دران ماه روي ميدهد عبرت
  بگيريد و از انچه بعد از ان واقع ميشود از خواب غفلت بيدار شويد  عنقريب علامت اشكاري از اسمان براي شما پديد مي ايد و نظير  ان در زمين نيز ظاهر ميگردد كه مردم را اندوهگين ميكند و بوحشت  می اندازد

  آنگاه مردمي كه از اسلام خارج شده اند بر عراق مسلط ميگردند و

بواسطه سوء اعمال انها اهل عراق دچار ضيق معيشت ميشوند

سپس اين محنت با مرگ يكي از اشرار از ميان ميرود و از مردن او

پرهيز گاران خيرانديش خشنود ميگردند و مردمي كه از اطراف

عالم ارزوي حج بيت الله دارند به ارزوي خود ميرسند و به حج

ميروند

هر مردي از شما بايد به انچه كه وسيله دوستي ما به ان تقرب مي جست عمل كند و از انچه مقام اورا پست ميگرداند و خوش ايند ما نيست اجتناب نمايد زيرا خداوند بطور ناگهاني انسان را برانگيخته ميكند انهم در وقتيكه  توبه سودي به حال او ندارد و پشيماني اورا از كيفر ما نجات  نميدهد خداوند تو را به رشد وكمال الهام بخشد و با لطف خود به رحمت واسعه خود توفيق دهد

                                                                                                بحارالانوار جلد 13 صفحه 1246-1247-1248

گفتار امام صادق ع درباره رجعت و هنگام ظهور

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

هرگاه قائم ظهور کنددرقبر به مومن گفته میشود ای فلان !

(کسی که در دنیا منتظر واقعی امام زمان عج بوده )

آقایت ظهور کرده است اگر خواهی به او ملحق شوی برخیز

 و ملحق شو و اگر خواهی در جوار کرامت پروردگارت بمانی

 بمان ..... و چون زمان قیام قائم فرا رسد در ماه جمادی الاخر

و ده روز از رجب چنان بارانی ببارد که مردم مانند انرا ندیده

باشند پس خداوند به سبب ان باران گوشت و استخوان

 مومنان را درقبرها یشان برویاند گوئی آنان را مینگرم که

از سوی جهینه می آیند و غبارهای موهایشان را می تکانند

ویژگیهای حكومت حضرت مهدى(عج)

ویژگیهای حكومت حضرت مهدى(عج) 
 ويژگى اول
اول اين‏كه اين حكومت، حكومتى جهانى است. حكومتى نيست كه در يك گوشه‏اى از زمين برقرار شود. حكومتى است جهانى كه همه جهان را مسخّر مى‏كند و همه را تحت اختيار خودش قرار مى‏دهد.
از روايات فراوان اين مسأله استفاده مى‏شود. علاوه بر اين، آيه «...اِنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِىَ الصَّلِحُونَ»(2) و آيات ديگر دلالت مى‏كند كه يك زمانى صالحان حاكم زمين مى‏شوند.
يكى از خصوصيات اين حكومت كه با حكومت‏هاى ديگر خيلى تفاوت دارد، حكومت واحد جهانى بودن است. حكومت‏هاى متعدد نيست. شما مطلع هستيد كه الآن جهان در چه حالى است. حكومت‏هاى مختلفى در جهان است. همه اين اختلافات بايد برطرف بشود و يك حكومت حاكم گردد. اين عقيده‏اى است كه ما شيعيان داريم.
ويژگى دوم
ويژگى دوم حكومت حضرت مهدى - سلام‏اللَّه عليه - گسترش اسلام در همه جهان است به‏گونه‏اى كه هيچ ده، قريه يا جايى نيست مگر صداى اذان در آن جا به گوش مى‏رسد. آيا در آن زمان اديان آسمانى مثل يهود و نصارا باقى مى‏مانند يا نه؟ اين مسأله‏اى ديگر است كه فعلاً در آن قسمت بحث نمى‏كنيم. اما مسأله اين است كه اسلام در همه جهان گسترش پيدا مى‏كند. ترديدى هم از لحاظ روايات نيست. شما مطلع هستيد كه مسلمانان الآن چه مقدارند و غير مسلمانان چقدر هستند. يك ششم جمعيت جهان مسلمانند و بقيه غير مسلمان. به هر حال، اكثريت جهان در اختيار غير مسلمان‏ها است؛ ولى در حكومت حضرت مهدى(عج) همه جهان در اختيار مسلمانان قرار مى‏گيرد.
ويژگى سوم
ويژگى سوم از برنامه‏هاى حكومت حضرت مهدى(عج) و مهم‏ترين برنامه‏اش مبارزه جدى با ستم و ريشه كن كردن آن است. در اين قسمت هم حضرت موفق مى‏شود؛ يعنى ظلم و ستم را ريشه كن مى‏كند. از روايات فراوانى استفاده مى‏شود كه حضرت ستم را برطرف مى‏سازد. نه افراد نسبت به هم ظلم مى‏كنند نه حكومت‏ها نسبت به رعيت‏هاى خود و نه حكومتى نسبت به حكومت ديگر. ستم به‏طور كلى برچيده مى‏شود.
ويژگى چهارم
ويژگى چهارم اين‏كه حضرت عدالت را در سراسر جهان گسترش مى‏دهد و اجرا مى‏كند. همه جا به عدالت رفتار مى‏شود و گسترش پيدا مى‏كند. در آن وقت، كسى به كسى ظلم نمى‏كند. همه با عدالت رفتار مى‏كنند؛ مثلاً شوهر به خودش، فرزندانش و خانواده‏اش ستم نمى‏كند و همين‏طور همه به عدالت رفتار مى‏كنند. در اكثر رواياتى كه درباره حضرت مهدى(عج) هست اين مسأله را شما مى‏خوانيد كه «يَمْلَأَها قسطأ و عدلأ كما ملئت ظلمأ و جوراً(3)». اين از برنامه‏هاى اصلى حضرت است.
ويژگى پنجم
ويژگى پنجم حكومت امام زمان(عج) اين است كه اسلام را در ابعاد مختلف زندگى مردم وارد مى‏كند؛ يعنى اجراى احكام اسلام در ابعاد مختلف زندگى و آن هم در تمام جهان؛ يعنى اداره جهان به وسيله احكام اسلام. در آن روز مسائل جهان (مسائل اقتصادى، سياسى، اجتماعى و زندگى و...) و به‏طور كلى جهان با قوانين اسلام اداره خواهد شد. اين‏ها مهم‏ترين چيزهايى است كه حكومت حضرت مهدى(عج) در صدد ايجاد آن است.
الآن شما توجه داريد كه احكام اسلام در كشورهاى اسلامى چگونه اجرا مى‏شود. قطعاً اين‏گونه نيست كه در كشورهاى اسلامى كاملاً اسلام اجرا شود. البته در مسائل عبادى شايد بعضى كشورها خوب باشند؛ اما در مسائل اقتصادى، اجتماعى، حكومتى، سياسى و امثال اين‏ها خيلى خبرى نيست. آرزوى ظهور حضرت مهدى(عج) و تأسيس حكومت واحد آرزوى عالى و بسيار خوبى است كه جهانيان و مسلمانان منتظرش هستند و شيعيان يك مقدار بهتر در انتظارش به سر مى‏برند. منجى عالم و نجات دهنده غيبى حتى در اديان غير آسمانى هم وجود دارد. اين آرمان عالى و خوبى است؛ ولى صحبت اين است كه اين آرمان خوب چگونه تحقق پيدا مى‏كند و آيا امكان دارد؟ .