5 تلاوت از استاد ابراهیم شعشاعی
تلاوتهایی از استاد متولی عبدالعال
تلاوتهایی از استاد متولی عبدالعال
ال عمران ج1
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ ط¹ظ…ط±ط§ظ† ط´1.mp3
ال عمران ج2
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ ط¹ظ…ط±ط§ظ† ط´2.mp3
الاحزاب
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط§ط*ط²ط§ط¨.mp3
الاسراء ج1
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط§ط³ط±ط§ط، ط´1.mp3
الاسراء ج2
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط§ط³ط±ط§ط، ط´2.mp3
البقرة ج1
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط¨ظ‚ط±ط© ط´1.mp3
البقرة ج2
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط¨ظ‚ط±ط© ط´1.mp3
التحريم والملك ج1
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„طھط*ط±ظٹظ… ظˆط§ظ„ظ…ظ„ظƒ ط´1.MP3
التحريم والملك ج2
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„طھط*ط±ظٹظ… ظˆط§ظ„ظ…ظ„ظƒ ط´2.MP3
التحريم والملك ج3
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„طھط*ط±ظٹظ… ظˆط§ظ„ظ…ظ„ظƒ ط´3.mp3
الحجرات وق
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط*ط¬ط±ط§طھ ظˆظ‚.mp3
الزمر وغافر والنازعات
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط²ظ…ط± ظˆط؛ط§ظپط± ظˆط§ظ„ظ†ط§ط²ط¹ط§طھ ط´.RA
الشورى والحشر
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ط´ظˆط±ظ‰ ظˆط§ظ„ط*ط´ط±.mp3
الصافات
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„طµط§ظپط§طھ ط´.mp3
القمر والرحمن
4shared.com - online file sharing and storage - download ط§ظ„ظ‚ظ…ط± ظˆط§ظ„ط±ط*ظ…ظ† ط´.MP3
القيامة والانسان
4shared.com - music and mp3 sharing - download ط§ظ„ظ‚ظٹط§ظ…ط© ظˆط§ظ„ط§ظ†ط³ط§ظ†00.wma
شعری زیبا

با اشك هاش دفتر خود را نمور كرد در خود تمام مرثيه ها را مرور كرد
ذهنش ز روضه هاي مجسم عبور كرد شاعر بساط سينه زدن را كه جور كرد
احساس كرد از همه عالم جدا شده ست
در بيت هاش مجلس ماتم به پا شده ست
در اوج روضه خوب دلش را كه غم گرفت وقتي كه ميزو دفتر و خودكار دم گرفت
وقتش رسيده بود به دستش قلم گرفت مثل هميشه رخصتي از محتشم گرفت
باز اين چه شورش است كه در جان "واژه" هاست
شاعر شكست خورده ي طوفان "واژه" هاست
بي اختيار شد قلمش را رها گذاشت دستي ز غيب قافيه را كربلا گذاشت
يك بيت بعد واژه لب تشنه را گذاشت تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس كرد پا به پاش جهان گريه مي كند
دارد غروب فرشچيان گريه مي كند
با اين زبان چگونه بگويم چه ها كشيد بر روي خاك وخون بدني را رها كشيد
او را چنان فناي خدا، بي ريا كشيد حتي براش جاي كفن؛ بوريا كشيد
در خون كشيد قافيه ها را، حروف را
از بس كه گريه كرد تمام لهوف را
اما در اوج روضه كم آورد و رنگ باخت بالا گرفت كار و سپس آسمان گداخت
اين بند را جداي همه روي نيزه ساخت خورشيد سر بريده غروبي نمي شناخت
بر اوج نيزه گرم طلوعي دوباره بود
او كهكشان روشن هفده ستاره بود
خون جاي واژه بر لبش آورد و بعد از آن... پيشانيش پر از عرق سرد و بعد از آن...
خود را ميان معركه حس كرد و بعد از آن... شاعر بريد و تاب نياورد و بعد از آن...
در خلسه اي عميق خودش بود و هيچ كس
شاعر كنار دفترش افتاد از نفس
سید حمید رضا برقعی
مقاله : معناى بقية الله
معناى بقية الله

پرسش
شأن نزول آيه 86 سوره هود: «بقية اللَّه خير لكم ان كنتم مؤمنين» حضرت مهدى (عج) است، مگر ايشان در زمان رسولاللَّه(صلىاللَّهعليهوآله) وجود داشتند و شناختى از آن حضرت بوده كه چنين آيهاى نازل شده است.
پاسخ
منظور از شأن نزول، واقعه خاص، فرد معين يا سؤال بخصوصى است كه آيه در مورد آن نازل شده است و اصطلاح شأن نزول درباره آيه فوق نسبت به حضرت مهدى (عج) صحيح نيست؛ چرا كه اين آيه از فرمايشات حضرت شعيب(عليهالسلام) خطاب به قوم خود است. اما آن چه درباره نسبت آيه با امام مهدى (عج) وجود دارد و باعث شهرت آن در محافل و منابر نسبت به آن حضرت شده است، بحث انطباق مفهومى آيه و تطبيق يكى از مصاديق آيه بر فردى است كه با تفسير آيه سازگار است.
زيرا «بقيه» به معناى باقى مانده است و مراد از آن سودى است كه به فروشنده مىرسد، يعنى آن چه بعد از پايان معامله برايش باقى مىماند و آن را در در راه حوائج خود خرج مىكند. و مراد آيه اين است كه سودى كه از طرف خدا براى شما باقى مانده و خدا از طريق فطرت خودتان شما را بدان راهنمايى كرده، اگر مؤمن باشيد، براى شما بهتر از مالى است كه از راه كمفروشى و كم كردن پيمانه و ترازو تصاحب مىكنيد.
تفسير نمونه، با عبارت گوياترى «بقيةاللَّه» را چنين معنا كرده است: هر موجود نافعى از طرف خداوند كه براى بشر باقى مانده و مايه خير و سعادت او گردد، «بقيةاللَّه» محسوب مىشود. [1] از اين رو، امام زمان(عليهالسلام) كه وجود شريفشان مايه بيشترين خير و بركت براى جامعه بشرى است، يكى از بهترين مصاديق اين آيه مباركه است. به قول يكى از قرآنپژوهان معاصر، از آن جا كه آيههاى قرآن داراى مفاهيم جامع هستند و در عصرهاى بعد مىتوانند بر مصداقهاى كلىتر و وسيعتر تطابق داشته باشند، اين آيه با امام زمان (عج) كه روشنترين مصداق، «بقيةاللَّه» است، مطابقت مىكند.
براى كاملتر شدن پاسخ، خوب است به نظر يكى از دانشمندان اهل سنت نيز توجه نماييد. شبلنجى دانشمند شافعى، روايتى را نقل كردهاند كه «هنگامى كه (مهدى) قيام كند، بر كعبه تكيه زند و 313 تن از پيروانش نزد او گرد آيند. پس اولين چيزى كه مىگويد، اين آيه است: «بقيةاللَّه خير لكم ان كنتم مؤمنين». سپس مىفرمايد: منم «بقيةاللَّه» و خليفه او و حجت خدا بر شما. پس از آن، كسى بر آن حضرت سلام نمىكند، مگر اين كه مىگويد: «السلام عليك يا بقية اللَّه فى ارضه»؛ سلام بر تو اى باقى گذارده خدا در زمينش.[2]
بنابراين، گر چه مفاد اين آيه، از سخنان حضرت شعيب(عليهالسلام) خطاب به قوم خود است، اما مصداق اكمل آن، وجود شريف حضرت صاحب الامر(عج) است.
[1]. تفسير نمونه، ج 9، ص 204.
[2]. ملامحسن فيض كاشانى، تفسير صافى، ج 2، ص 468.
مقاله : جمع قرآن
جمع قرآن
پرسش :
آيا قرآن در زمان پيامبر گرامى(ص) جمع آورى شده است يا پس از درگذشت وى؟. هر گاه در زمان خود پيامبر گردآورى شده است پس اينكه گفته شده عثمان قرآن را جمع آورى نموده مقصود از آن چيست؟!
پاسخ :
شواهد تاريخى، بر گردآورى قرآن در زمان پيامبر(ص)
احاديث جمع قرآن پس از پيامبر، با نصّ قرآن معارض است
احاديث جمع آورى قرآن پس از پيامبر، با حكم عقل نيز سازگار نيست
طبق گفته گروهى از محققان اسلامى (1) قرآن در زمان خود پيامبر(ص) جمع شده است علاوه بر شواهد تاريخى كه از نظر خوانندگان خواهد گذشت گفتار خود آن حضرت است كه سوره حمد را «فاتحة الكتاب» ناميده و فرمود: «لا صلاة الا بفاتحة الكتاب» (2) نماز بدون فاتحة الكتاب صحيح نيست «فاتحة الكتاب» به معنى سرآغاز كتاب است. از اين جا معلوم مىشود كه قرآن در زمان پيامبر گردآورى شده بود و سرآغازى داشت كه همان سوره «حمد» مىباشد.
اگر قرآن يك مشت سوره و آيههاى پراكنده بود، لفظ «فاتحة الكتاب» معناى روشنى نمىداشت.
شواهد تاريخى، بر گردآورى قرآن در زمان پيامبر(ص)
ما، شواهد و قرائنى را كه بر جمع قرآن در زمان پيامبر گواهى مىدهند، در اينجا مىآوريم. و سپس آنها را با رواياتى كه مىگويد قرآن پس از پيامبر جمع شده، مىسنجيم، و سيماى حقيقت را از اين طريق ارائه مىكنيم.
1ـ طبرانى و ابن عساكر از شعبى نقل كردهاند كه: در زمان پيامبر شش نفر از انصار، قرآن را جمع نمودند. اين شش نفر عبارتند از: ابى بن كعب، زيد بن ثابت، معاذ بن جبل، ابودرداء، سعد بن عبيد، و ابوزيد. و نيز نقل مىكنند كه «مجمع بن جاريه» قرآن را جمع كرد، جز دو سوره از سورههاى آن را.
2ـ قتاده مىگويد: از «انس بن مالك» پرسيدم: چه كسى در عهد پيامبر(ص) قرآن را جمع كرد؟ گفت: چهار نفر كه همه از انصار بودند: ابى بن كعب، معاذ بن حبل، زيد بن ثابت، ابوزيد.
3ـ مسروق نقل مىكند: عبداللَّه بن عمر مىگويد: من عبداللَّه بن مسعود را دوست مىدارم، زيرا از پيامبر شنيدم كه مىفرمود: قرآن را از چهار نفر بياموزيد: عبداللَّه بن مسعود، سالم، معاذ، ابى بن كعب.
4ـ نسائى از عبداللَّه بن عمر نقل مىكند كه او گفت: قرآن را جمع كردم و هر شب يك بار آن را مىخواندم. خبر به پيامبر رسيد. به من فرمود: ماهى يك بار آن را بخوان...
5ـ از عثمان نقل شده كه هر وقت آيهاى نازل مىشد پيامبر(ص) نويسندگان وحى را مىخواست و مىفرمود: اين آيه را در سورهاى در كنار آيات معينى قرار دهيد. (3)
6ـ ابوعبداللَّه زنجانى مؤلف تاريخ القرآن مىنويسد: در عصر پيامبر، بعضى از صحابه تمام و بعضى قسمتى از قرآن را جمع آورى كرده بودند. و گروهى كه همه را جمع آورى نكرده بودند، پس از پيامبر آن را تكميل كردند.
7ـ محمد بن اسحاق در فهرست يادآور شده است كه جامعان قرآن در عهد پيامبر عبارتند از: على بن ابى طالب، سعد بن عبيد، ابودرداء، معاذ بن جبل، ابوزيد، ثابت بن زيد، ابى بن كعب، عبيد بن معاويه، و زيد بن ثابت.
8ـ سيوطى در كتاب «الاتقان» از محمد بن كعب «قُرظى» نقل مىكند كه اين پنج نفر قرآن را جمع آورى كرده بودند: معاذ بن جبل، عبادة بن صامت، ابى بن كعب، ابودرداء و ابو ايوب انصارى.
9ـ مؤلف «تاريخ القرآن» از «ابن سيرين» نقل كرده است كه جامعان قرآن چهار نفرند: معاذ، ابى، ابوزيد، يا ابودرداء، يا عثمان، يا او و تميم دارى.
10ـ خوارزمى در كتاب «مناقب» از على بن رباح نقل نموده كه در عصر پيامبر «على بن ابى طالب(ع)» و «ابن كعب» قرآن را جمع نمودند.
11ـ در روايات ابوبكر حضرمى از امام صادق(ع) آمده است كه پيامبر به على (ع) فرمود:
«ان القرآن خلف فراشى فى الصحف و الحرير و القراطيس، فخذوه و لا تضيّعوه كما ضيّعت اليهود التوراه». (4)
«قرآن در پشت بستر من است و در كاغذها و پارچههاى حرير نوشته شده است. همگى آن را محترم بشماريد، و بسان يهود كه تورات را ضايع كردند، قرآن را ضايع نكنيد».
على(ع) رفت و آن را در پارچه زردى جمع آورى نمود و بر آن مهر نهاد.
12ـ احاديث ثقلين گواه بر جمع آورى قرآن در زمان پيامبر(ص): اگر اخبار ثقلين را به آنچه گفتيم اضافه كنيم، ديگر جاى هيچ ترديدى باقى نمىماند كه قرآن در عصر پيامبر جمع آورى شده بود، زيرا پيامبر(ص) به مسلمانان فرمود:
«انى تارك فيكم الثقلين: كتاب اللَّه و عترتى. ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا، و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض». (5)
اين حديث به روشنى ثابت مىكند كه قرآن در زمان پيامبر جمع آورى شده بوده است. و اگر كسى بگويد معنى احاديثى كه مىگويند: قرآن در زمان پيامبر جمع شده، اين است كه در سينهها جمع شده است، به طور مسلم سخن بسيار نادرستى گفته است. اگر اين حديث از كتابت منظم قرآن در عهد پيامبر گواهى ندهد، لااقل گواه بر آن است كه قرآن از نظر سور و آيات هر سوره در زمان پيامبر تنظيم شده بود، هر چند مجموع آن روى كاغذ نيامده بود.

احاديث جمع قرآن پس از پيامبر، با نصّ قرآن معارض است
در اين جا يك سؤال باقى است و آن اينكه اگر واقعاً قرآن در زمان خود پيامبر جمع آورى شده است، پس مفاد رواياتى كه مىگويد قرآن در زمان خلفاء جمع آورى شده، چيست؟
پاسخ: رواياتى كه مىگويد قرآن پس از پيامبر جمع آورى شده، با خود قرآن معارض است، زيرا بسيارى از آيات قرآن دلالت دارند كه سورههاى قرآن در خارج مشخص، و بين مردم حتى مشركان منتشر بوده است. آنجا كه قرآن بر مشركان و كفار با آنها تحدى مىنمود و مىگفت اگر فكر مىكنيد كه قرآن از جانب خدا نيست، مانند آن يا ده سوره از سورههاى آن را بياوريد. معنى اين سخن آن است كه سورههاى قرآن در اختيار همه بوده است.
علاوه بر اينها در قرآن و حديث ثقلين، بر قرآن نام «كتاب» نهاده شده، اگر اجزاى آن پراكنده بود، كتاب به طور حقيقى بر آن گفته نمىشد، و مجاز هم بدون قرينه بى معنى خواهد بود.
احاديث جمع آورى قرآن پس از پيامبر، با حكم عقل نيز سازگار نيست
عظمت قرآن و اهميتى كه پيامبر براى آن قائل بود و اهميتى كه مسلمانان به آن، از جهات مختلف مىدادند. گواهى مىدهند كه روايات جمع آورى آن پس از پيامبر صحيح نيست. علاوه بر اين، جهات ديگرى نيز اين احاديث را تضعيف مىكند. اينك به بيان اين جهات مىپردازيم، بزرگترين سرمايه مسلمانان، همان قرآن بود. كيان و عظمت واقعى آنان، كاملاً به صيانت و حفظ آن بستگى داشت، و اساس نبوت را همان قرآن تشكيل مىداد. آيا احتمال مىدهيم كه شخصيتى مانند حضرت محمد(ص) به جمع و ضبط قرآن اهميت ندهد، و بى آنكه وضع آيات و سورههاى آن را روشن سازد، سرگرم كار ديگر شود؟
معجزه جاويد پيامبر، قرآن بود و به وسيله آن در تمام اعصار و قرون بر ديگران تحدى مىنمود. با توجه به اين نكته لازم بود پيامبر در حفظ و صيانت آن بكوشد، چرا كه حافظه انسانى - هر چند هم كه نيرومند باشد - در مسير حوادث، قابل اعتماد نيست. از سوى ديگر، قرآن در نظر مسلمانان از همه چيز مهمتر بود، تا آنجا كه حتى زنها آنها را جمع آورى مىكردند. از جمله بانويى مسلمان بنام: «ام ورقه» قرآن را جمع كرده بود. ضمناً مىدانيم كه قرآن به تدريج نازل شده و پيامبر گروهى را براى نوشتن آن معين كرده بود كه آنها «كتّاب وحى» مىناميدند.
مؤلف «تاريخ القرآن» در اين مورد مىنويسد: «و كان للنّبى من كتاب يكتبون الوحى بالخط المقرر و هو النسخ و هم ثلاثة و اربعون؛ بيش از همه على(ع) و زيد قرآن را مىنوشتند: (6) وى، سپس داستان اسلام آوردن عمر را نقل مىكند كه در خانه خواهرش مشاهده كرد كه سوره «سبّح للَّه...» (سوره حديد) و مقدارى از سوره «طه» نوشته شده است. و در پايان اضافه مىكند، تمام اين احاديث بر اهتمام مسلمين به كتابت قرآن دلالت دارند و مىرسانند كه تمام قرآن در عهد پيامبر و در حضور او جمع شده است (7) .
زيد بن ثابت خود نقل مىكند كه «كنّا نؤلف القرآن من الرقاع» «ما قرآن را زمان پيامبر از صفحههاى كوچك جمع مىكرديم». «حاكم» مىگويد: اين حديث طبق شرايطى كه بخارى و مسلم در پذيرفتن حديث صحيحى است.
گذشته از اين، بعضى از سورههاى قرآن و يا قسمتى از يك سوره در بين همه مسلمانان وجود داشته است، زيرا در روايات - از جمله راوايت «عبادة بن صامت» - مىخوانيم: هر مهاجرى كه مىآمد، پيامبر او را به يكى از مسلمانان تحويل مىداد تا قرآن را به او بياموزد.
و در روايت «كليب» آمده كه با على(ع) بودم. صداى قرائت قرآن از مسجد بلند شد. على(ع) فرمود: خوشا به حال آنها....
گروهى در مسجد پيامبر، قرآن را با صداى بلند مىخوندند. به آنها دستور داده شد آهستهتر بخوانند. اين دو جريان از اهتمام مسلمانان به قرائت و خواندن قرآن حكايت مىكند. با اين اهتمام نسبت به قرآن، چگونه جمع آورى آن تا زمان ابوبكر به تأخير بيفتد؟
نتيجه اينكه نسبت دادن اين مسئله يعنى جمع آورى قرآن به امر خلفاء، امرى موهوم و مخالف كتاب و سنت و عقل است. و نمىتوان جمع آورى آن را به ابوبكر نسبت داد. البته عثمان قرآن را در زمان خود گردآورده است، ولى نه به اين معنى كه آيات و سورهها را در يك مصحف جمع نمود، بلكه به اين معنى كه مسلمانان را به قرائت واحد جمع نموده است. بسيارى از علماى بزرگ اهل تسنن به همين حقيقت قائل هستند. از جمله حارث محاسبى است كه مىگويد: «مشهور است كه قرآن را عثمان جمع كرد، ولى چنين نيست. بلكه عثمان مردم را به قرائت واحدى وادار نمود، زيرا پيش از آن قرائتهاى مختلف رايج بود».
اما اينكه مىگويند على(ع) قرآن را پس از پيامبر جمع كرد، معنى آن اين است كه او قرآن را بر طبق شأن نزول آيات نوشته و منسوخ را مقدم بر ناسخ قرار داده بود. مرحوم مجلسى در بحارالانوار (8) و مؤلّف «تاريخ القرآن» (9) به اين حقيقت اشاره كردهاند.
و اگر جز اين بود كه قرآن جمع آورى شده بود، آيا على(ع) مىتوانست در چند روز آن را گرد آورد؟ هيچ بعيد نيست كه ترتيب آيات قرآن امام، بسان قرآن رايج بوده است. چيزى كه هست، قرآن امام (ع) مشتمل بر حواشى، و توضيحاتى در مورد چگونگى نزول و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن بوده است. (10)
پي نوشت ها :
1 ) سيد مرتضى (متوفاى سال 436)، طبرسى (متوفاى سال 548) و بلاغى (متوفاى سال 1351) و...
2 ) حديث ياد شده را احمد بن حنبل در مسند ج2 ص428 نقل كرده است.
3 ) البيان، ص27-26.
4 ) تاريخ القرآن، فصل 7 و 8.
5 ) از احاديث مسلم اسلامى است كه اسناد آن از حد تواتر بالاتر است.
6 ) «و اكثرهم كتابه زيد بن ثابت و على بن ابى طالب(ع) و يظهر من الروايات انه كان يهتم بكتابة القرآن».
7 ) تاريخ القرآن زنجانى، فصل 6، ص43.
8 ) بحارالانوار، ج92، ص74.
9 ) تاريخ القرآن، ص48.
10 ) در تنظيم اين بحث، علاوه بر كتابهاى ياد شده در پاورقى، از كتاب «البيان فى تفسير القرآن» تأليف حضرت آيت اللَّه العظمى خوئى استفاده كامل به عمل آمده است.
خيالتان از عذاب قبر راحت!
خيالتان از عذاب قبر راحت!
از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده: از «اُبَىّ بن كعب» سؤال كرد: كدام آيه برترين آيه كتاب اللّه است؟ عرض كرد: اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومِ، پيامبر(صلى الله عليه وآله) دست بر سينه او زد و فرمود: دانش بر تو گوارا باد، سوگند به كسى كه جان محمّد(صلى الله عليه وآله) در دست او است اين آيه داراى زبان و دو لب است كه در پايه عرش الهى تسبيح و تقديس خدا مى گويد.در حديث ديگرى از على(عليه السلام) از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود: سَيِّدُ الْقُرْآنِ الْبَقَرَةُ وَ سَيِّدُ الْبَقَرَةِ آيَةُ الْكُرْسى. يا عَلِىُّ! اِنَّ فِيْها لَخَمْسِيْنَ كَلِمَةً، فِى كُلِّ كَلِمَة خَمْسُونَ بَرَكَةً: «برگزيده قرآن سوره بقره و برگزيده بقره، آية الكرسى است، در آن پنجاه كلمه است و در هر كلمه اى پنجاه بركت است».و در حديث ديگرى از امام باقر(عليه السلام) آمده است: «هر كس آية الكرسى را يك بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوشايند از امور ناخوشايند دنيا، و هزار امر ناخوشايند از امور ناخوشايند آخرت را از او بر طرف مى كند كه آسان ترين ناخوشايند دنيا، فقر، و آسان ترين ناخوشايند آخرت، عذاب قبر است».
امام باقر(عليه السلام) مي فرمايد: «هر كس آية الكرسى را يك بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوشايند از امور ناخوشايند دنيا، و هزار امر ناخوشايند از امور ناخوشايند آخرت را از او بر طرف مى كند كه آسان ترين ناخوشايند دنيا، فقر، و آسان ترين ناخوشايند آخرت، عذاب قبر است».
روايات در فضيلت اين آيه شريفه بسيار زياد است و در كتب علماى شيعه و اهل سنت نقل شده است، ما اين بحث را با دو حديث ديگر از رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)پايان مى دهيم، فرمود: أُعْطِيتُ آيَةَ الْكُرْسِيِّ مِنْ كَنْز تَحْتِ الْعَرْشِ وَ لَمْ يُؤْتَها نَبِيٌّ كانَ قَبْلِى: «آية الكرسى از گنجى زير عرش الهى به من داده شده است و به هيچ پيامبرى قبل از من داده نشده».در حديث ديگرى آمده است: دو برادر به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيده، عرض كردند: براى تجارت به «شام» مى رويم، به ما تعليم فرما چه بگوييم (تا از شرّ اشرار مصون بمانيم)؟فرمود: هنگامى كه به منزلگاهى رسيديد و نماز عشا را خوانديد، موقعى كه يكى از شما در بستر قرار مى گيرد، تسبيح فاطمه زهراء(عليها السلام) بگويد و سپس آية الكرسى بخواند، فَإِنَّهُ مَحْفُوظٌ مِنْ كُلِّ شَيْء حَتّى يُصْبِحَ: «مسلماً او از همه چيز تا صبح در امان خواهد بود».سپس در ذيل اين حديث آمده است: در يكى از منزلگاه ها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش كردند موفق نشدند.به يقين، اين همه اهميت كه به آية الكرسى داده شده است به خاطر محتواى مهم و برجسته آن است.
آية الكرسى يك آيه است يا سه آيه؟
در اين كه آيا آية الكرسى فقط همين يك آيه است كه از «اللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُو» شروع مى شود، و به «هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيْمِ» ختم مى گردد.يا اين كه دو آيه بعد، نيز جزء آن است؟ بنابراين اگر در جايى مثل نماز ليلة الدفن دستور داده شده آية الكرسى بخوانند، بايد هر سه آيه خوانده شود.قرائنى در دست است كه نشان مى دهد: همين يك آيه است، اين قرائن عبارت است از:الف ـ تمام رواياتى كه در فضيلت آن وارد شده و از آن تعبير به آية الكرسى كرده، همه نشان مى دهد: يك آيه بيش نيست.
ب ـ تعبير به «كرسى» فقط در آيه اول است و نام گذارى به آية الكرسى نيز مربوط به همين آيه است.
ج ـ در بعضى از احاديث به همين معنى تصريح شده، مانند: حديثى كه در «امالى شيخ» از اميرمؤمنان على(عليه السلام)نقل شده است كه ضمن بيان فضيلت آية الكرسى، از «اَللّهُ لا اِلهَ اِلاَّ هُو» شروع فرمود تا، «وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيْمِ».
د ـ «مستدرك سفينة البحار»، از مجمع نقل مى كند: وَ آيَةُ الْكُرْسِى مَعْرُوفَةٌ وَ هِىَ اِلى قَوْلِهِ وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيْمِ: «آية الكرسى معروف است و آن تا و هو العلى العظيم است».
هـ ـ در حديثى از امام على بن الحسين(عليهما السلام) مى خوانيم كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)فرمود: كسى كه چهار آيه از اول سوره «بقره» و آية الكرسى، و دو آيه بعد از آن و سه آيه از آخر «بقره» را بخواند، هرگز ناخوشايندى در خودش و مالش نمى بيند و شيطان به او نزديك نمى شود، و قرآن را فراموش نمى كند.از اين تعبير نيز استفاده مى شود كه آية الكرسى يك آيه است.
و ـ در بعضى از روايات وارد شده كه آية الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه اى پنجاه بركت است شمارش كلمات آيه نيز نشان مى دهد: تا «وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيْم» پنجاه كلمه است. آرى، در بعضى از روايات دستور داده شده است: تا «هُمْ فِيْها خالِدُونَ» بخواند، بى آن كه عنوان آية الكرسى، مطرح باشد.به هر حال، آنچه از قرائن بالا استفاده مى شود اين است كه: آية الكرسى يك آيه بيشتر نيست.
فضيلت آية الکرسي
در اهميت و فضيلت اين آيه، همين بس كه از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده: از «اُبَىّ بن كعب» سؤال كرد: كدام آيه برترين آيه كتاب اللّه است؟ عرض كرد: اَللّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومِ، پيامبر(صلى الله عليه وآله) دست بر سينه او زد و فرمود: دانش بر تو گوارا باد، سوگند به كسى كه جان محمّد(صلى الله عليه وآله) در دست او است اين آيه داراى زبان و دو لب است كه در پايه عرش الهى تسبيح و تقديس خدا مى گويد.در حديث ديگرى از على(عليه السلام) از پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى خوانيم كه فرمود: سَيِّدُ الْقُرْآنِ الْبَقَرَةُ وَ سَيِّدُ الْبَقَرَةِ آيَةُ الْكُرْسى. يا عَلِىُّ! اِنَّ فِيْها لَخَمْسِيْنَ كَلِمَةً، فِى كُلِّ كَلِمَة خَمْسُونَ بَرَكَةً: «برگزيده قرآن سوره بقره و برگزيده بقره، آية الكرسى است، در آن پنجاه كلمه است و در هر كلمه اى پنجاه بركت است».
و در حديث ديگرى از امام باقر(عليه السلام) آمده است: «هر كس آية الكرسى را يك بار بخواند، خداوند هزار امر ناخوشايند از امور ناخوشايند دنيا، و هزار امر ناخوشايند از امور ناخوشايند آخرت را از او بر طرف مى كند كه آسان ترين ناخوشايند دنيا، فقر، و آسان ترين ناخوشايند آخرت، عذاب قبر است».
روايات در فضيلت اين آيه شريفه بسيار زياد است و در كتب علماى شيعه و اهل سنت نقل شده است، ما اين بحث را با دو حديث ديگر از رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)پايان مى دهيم، فرمود: أُعْطِيتُ آيَةَ الْكُرْسِيِّ مِنْ كَنْز تَحْتِ الْعَرْشِ وَ لَمْ يُؤْتَها نَبِيٌّ كانَ قَبْلِى: «آية الكرسى از گنجى زير عرش الهى به من داده شده است و به هيچ پيامبرى قبل از من داده نشده».
در بعضى از روايات وارد شده كه آية الكرسى پنجاه كلمه است و در هر كلمه اى پنجاه بركت است شمارش كلمات آيه نيز نشان مى دهد: تا «وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظِيْم» پنجاه كلمه است.
در حديث ديگرى آمده است: دو برادر به حضور پيامبر(صلى الله عليه وآله) رسيده، عرض كردند: براى تجارت به «شام» مى رويم، به ما تعليم فرما چه بگوييم (تا از شرّ اشرار مصون بمانيم)؟فرمود: هنگامى كه به منزلگاهى رسيديد و نماز عشا را خوانديد، موقعى كه يكى از شما در بستر قرار مى گيرد، تسبيح فاطمه زهراء(عليها السلام) بگويد و سپس آية الكرسى بخواند، فَإِنَّهُ مَحْفُوظٌ مِنْ كُلِّ شَيْء حَتّى يُصْبِحَ: «مسلماً او از همه چيز تا صبح در امان خواهد بود».سپس در ذيل اين حديث آمده است: در يكى از منزلگاه ها دزدان قصد هجوم به آنها را داشتند اما هر چه تلاش كردند موفق نشدند.به يقين، اين همه اهميت كه به آية الكرسى داده شده است به خاطر محتواى مهم و برجسته آن است.
منبع: تفسير نمونه، جلد 2، صفحه 305.
تلاوت های تصویری با صدای استاد سید متولی عبدالعال
تلاوت های تصویری با صدای استاد سید متولی عبدالعال

الحشر وقصار السور
http://www.4shared.com/account/file/...r8wg4e0yeqxrJU
الرحمن ج1
http://www.4shared.com/account/file/...r8wg4e0yeqxrJU
الرحمن ج2
http://www.4shared.com/account/file/...r8wg4e0yeqxrJU
الرحمن ج3
http://www.4shared.com/account/file/...r8wg4e0yeqxrJU
الرحمن ج4
http://www.4shared.com/account/file/...r8wg4e0yeqxrJU
الرحمن
http://www.4shared.com/account/file/...r8wg4e0yeqxrJU
الرحمن والعلق
http://www.4shared.com/account/file/...r8wg4e0yeqxrJU
مقاله : ازدواج مجدد در قرآن
ازدواج مجدد
در آيه سوم سوره نساء مىخوانيم: «وَ إِنْ خِفْتُم ألاّ تُقْسِطُوا فِى اليَتامى فَانْكِحوا ما طابَ لَكُم مِن النِّساءِ مَثنى و ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإن خِفْتُم ألاّ تَعْدِلُوا فَواحِدَةً»؛ اگر در اجراى عدالت ميان دختران يتيم بيمناك هستيد، هر چه از زنان ديگر كه شما را پسند افتاد، دو دو، سه سه، چهار چهار به زنى گيريد. پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، به يكى اكتفا نماييد.»
از سوى ديگر در آيه 129 سوره نساء مىخوانيم: «و لَنْ تَستَطيعُوا أن تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساء وَ لَوْ حَرَصْتُم» ؛ و شما هرگز نمىتوانيد ميان زنان عدالت كنيد، هر چند بر آن حريص باشيد. آيا در اين آيات، در سوره نساء، درباره ازدواج مجدد تضاد است؟
پاسخ
بعضى از آيه اول چنين نتيجه گرفتهاند كه تعدد زوجات، مشروط به عدالت است و عدالت هم بر اساس آيه دوم ممكن نيست، بنابراين تعدد زوجات ممنوع است.
از روايات اسلامى چنين برمىآيد كه نخستين كسى كه اين ايراد را مطرح كرد، «ابن ابى العوجاء»، از مادّيين معاصر امام صادق(عليهالسلام)، بود كه اين ايراد را با هشام بن حكم، دانشمند مجاهد اسلامى، مطرح كرد و او كه جوابى براى آن نيافت، به سوى مدينه حركت و سؤال را با امام صادق(عليهالسلام) در ميان گذاشت. امام در پاسخ فرمود: منظور از عدالت در آيه 3 سوره نساء، عدالت در نفقه و رعايت حقوق همسرى و طرز رفتار و كردار است. اما منظور از عدالت در آيه 129 كه امرى محال شمرده شده، عدالت در تمايلات قلبى است. هنگامى كه هشام از سفر بازگشت و اين پاسخ را در اختيار «ابن ابى العوجاء» گذاشت، او سوگند ياد كرد كه اين پاسخ از خود تو نيست. [1]
معلوم است كه اگر كلمه عدالت را در دو آيه به دو معنى تفسير كنيم، به خاطر قرينه روشنى است كه در هر دو آيه وجود دارد؛ زيرا در ادامه آيه 129 سوره نساء، صريحاً مىفرمايد: «فَلا تَميلُوا كُلَّ المَيْلِ فَتَذرُوها كَالْمُعَلَّقَةِ» ؛ تمام علاقه قلبى خود را متوجه به يك همسر نكنيد تا آن زن ديگر را سرگشته و بلاتكليف رها كنيد». به اين تعبير دو آيه با يكديگر تضادى ندارد. [2]
تلاوت تصویری سوره یوسف با صدای استاد سید متولی عبدالعال
4 تلاوت تصویری سوره مریم با صدای استاد احمد احمد نعینع
4 تلاوت تصویری سوره مریم با صدای استاد احمد احمد نعینع

سوره مریم
Meryem 1-15
http://www.4shared.com/file/26019679...15__Lbnan.html
Meryem 16-36
http://www.4shared.com/file/37872778...stan_2005.html
Meryem 40-57
http://www.4shared.com/file/37873270...evser_ran.html
Meryem (40-57) http://www.4shared.com/file/37908381...stan_2005.html
مقاله : منظور از آسمانهاى هفتگانه چيست؟
در قرآن اشاره به آسمانهاى هفتگانه شده منظور چيست؟

پاسخ
درباره «آسمانهاى هفتگانه» كه در قرآن هم به آن اشاره شده دانشمندان اسلامى و مفسران چند تفسير ذكر كردهاند:
1- منظور از عدد هفت در اينجا تكثير است؛ يعنى، آسمانهاى متعدد؛ يعنى، كرات فراوانى آفريده است؛ و بسيار مىشود كه در زبان عربى و فارسى يا زيانهاى ديگر، اعدادى را به عنوان تكثير ذكر مىكنند؛ يعنى، عدد را مىگويند و منظور از آن خصوص مقدار معينى نيست؛ بلكه مقصود از آن بيان زيادى يك موضوع است.
مثلا، بسيار مىشود كه درفارسى مىگوييم پنجاه مرتبه اين سخن را به تو گفتم؛ يا ده مرتبه از او مطالبه كردم؛ در حالى كه نظر خاصى روى عدد پنجاه و ده نيست، بلكه منظور اين است كه بسيار آن مطلب را گفتهايم يا از طرف خود مطالبه نمودهايم.
قرآن درباره كلمات خدا - معلومات خدا - چنين مىفرمايد: «ولو انما فى الارض من شجرة اقلام و البحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات اللَّه؛ و اگر همه درختان روى زمين قلم شود و دريا براى آن مركب گردد و هفت درياچه به آن افزوده شود، اينها همه تمام مىشود ولى كلمات خدا پايان نمىگيرد.»[1]
بديهى است عدد هفت در اينجا به منظور بيان كثرت و تعدد است، والا مىدانيم اگر ده يا صد دريا هم به آن اضافه شود معلومات بى پايان خداوند را نمىتوانند بنويسند.
زيرا اساسا خدا از هر جهت لايتناهى است. همچنين اعداد ديگرى مانند سبعين (هفتاد) يا مانند آن در قرآن يا ساير كلمات عرب و زبانهاى ديگر به منظور تكثير به كار برده مىشود و چنين اعدادى مفهوم عدد خاصى را نمىرساند، بلكه منظور اشاره به زيادى يك چيز است.
2- منظور از آسمانهاى هفتگانه، سياراتى بود كه در موقع نزول قرآن براى مردم آن روز معلوم بوده، يا سياراتى است كه اكنون با چشم عادى و غير مسلح براى عموم قابل رؤيت است.
3- منظور از آسمانهاى هفتگانه همان طبقات مختلف هوا و گازهاى گوناگونى است كه زمين را احاطه كرده است.
4- اما به عقيده بعضى از دانشمندان بزرگ، كواكب و ستارگان و كهكشانهايى كه ديده مىشود همه جزء آسمان اولند و در ماوراى آن شش جهان بزرگ ديگر هست.
منظور قرآن از آسمانهاى هفتگانه مجموع عوالم هفتگانهاى است كه در جهان هستى وجود دارد، گرچه علم و دانش امروز انسان فقط پرده از روى يكى از آنها برداشته ولى هيچ مانعى ندارد كه در آينده در اثر تكميل علم انسان عوالم ششگانه عظيم ديگرى در پشت اين جهان محسوس امروز كشف گردد. طرفداران اين عقيده به اين آيه استشهاد نمودهاند: «انا زينا السماء الدنيا بزينة الكواكب؛ ما آسمان نزديك [= پايين] را با ستارگان آراستيم.»[2] از اين آيه استفاده مىشود كه ستارگان همه در آسمان اولند (بايد توجه داشت كه كلمه «دنيا» در لغت عرب به معنى پايين و نزديك است).
به هر حال، ذكر اين نكته لازم به نظر مىرسد: از آيات و رواياتى كه عدد آسمانها را هفت معرفى كرده به هيچ وجه تاييد نظريه هيئت بطلميوس كه آسمانها را به صورت افلاكى مانند طبقات پوست پياز معرفى مىكرد، استفاده نمىشود (زيرا مطابق هيئت بطلميوس عدد افلاك و آسمانها نه مىباشد.)
اما راجع به زمينهاى هفتگانه كه در قرآن بطور اشاره و در بعضى احاديث با صراحت ذكر شده نظرياتى شبيه نظريات بالا داده شده، ازجمله اين كه عدد هفت به معنى تكثير است و يا اين كه اشاره به طبقات مختلف زمين است، يا اين كه منظور از زمينهاى هفتگانه، سيارات عطارد، زهره، زحل، زمين، مريخ، مشترى و ماه مىباشد؛ يعنى، همان كرات منظومه شمسى كه براى ما قابل رؤيت است (البته كرات يا اقمار متعدد ديگرى در منظومه شمسى هستند ولى آنها با چشم عادى قابل رؤيت نيستند)؛ و بنابراين تفسير، منظور از آسمانهاى هفتگانه، همان فضايى است كه در بالاى هر يك از اين كرات هفتگانه قرار دارد.
به عبارت ديگر: خود اين كرات هفتگانه، زمين محسوب مىشود و «جو» يا فضاى اطرافشان، آسمان آنهاست (بايد توجه داشت كه «سماء» در لغت عرب به معنى هر چيزى است كه در طرف بالا قرار دارد).
اين بود خلاصه تفسيرهاى مختلفى كه دانشمندان و مفسران ما درباره آسمانهاى هفتگانه و زمينهاى هفتگانه گفتهاند، البته توضيح درباره قرائنى كه هر يك از اين نظريات را تاييد مىكند، مخصوصا تفسير اخير كه از همه نزديكتر به نظر مىرسد و ذكر شواهد آن نيازمند به شرح و بسط بيشترى است.
تلاوتهایی از استاد محمد فرید السندیونی
مقاله : آواى قرآن و كاهش اضطراب
آواى قرآن و كاهش اضطراب

آدمى به عنوان پيچيدهترين و در هم تنيدهترين موجود، داراى نيازهاى متعدد و متنوعى است. او سر پا نيازمند آفريده شده و همه زندگى او را نياز دربرگرفته، و «دين» به تعبير آلپورت گل سر سبد نيازهاى اوست. ريشه احساس نياز به دين، ژرف و عميق است واين احساس يك وابستگى مطلق است. به ديگر سخن، انسان گرايش و كششهاى دائمى به سوى آفريدگار خويش دارد و كوششها، زمزمهها، طلبها، راز و نيازهايش نيز برخاسته از آن كششهاست. عبادت، تجلى خواست روحى بشر است و منظومه عبادات نيز شكل دادن و قالب ساختن براى آن حقيقت و تجلى فطرى است كه در عمق فطرت انسان وجود دارد. آدمى قادر نيست از قلمرو راز و نياز بگريزد و خود را نيازمند خداوند احساس نكند. اگر احساس كرد كه در زندگى او خدايى نيست، مثل مگسهاى خشك پاييزى مىشود كه به محض اين كه به شيشه مىخورد، بىصدا مىميرد. يكى از نيازهاى بشر، گوش دادن به كلام خداوند است. آواى دلنشين قرآن حتى دردهاى او را تسكين مىدهد و نيازش را برمىآورد.
مقاله حاضر، از چكيده سه تحقيق پزشكى سخن مىگويد كه در هر يك از آنها، تاثير آواى قرآن كريم در كاهش استرس و اضطراب بيماران، مورد مطالعه قرار گرفته است.
1. بررسى ميزان تاثير آواى قرآن كريم بر كاهش سطح اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخيصى و درمانى.
در چكيده تحقيق فوق كه در دانشگاه علوم پزشكى اصفهان، سال 1376 صورت گرفت، آمده است: «اضطراب پديده شايع عصر ماست; اما پيشينهاى به طول تمامى تاريخ دارد، و از اين رو، همواره مورد توجه بوده است. با اين وصف، اضطراب كم، براى حيات و زندگى روزمره لازم است، ولى قطعا اضطراب زياد، آثار و زيانهاى جدى بر جسم و روان و روابط اجتماعى مىگذارد، و در نتيجه، كنترل و مهار آن هميشه توصيه شده است. شايد به اين علت در سالهاى اخير، پژوهشگران تاكيد و توجه زيادى بر روشهاى غير دارويى كاهش اضطراب دارند، و در اين راستا، در تحقيقات فراوان، تاثير انواع موسيقى بر كاهش اضطراب، ارزيابى شده است. يكى از اقسام موسيقى، موسيقى ناشى از تلاوت آيات قرآن كريم است. اين موسيقى عرفانى و دلپذير، يكى از باشكوهترين ابعاد اعجاز بيانى قرآن مجيد است.»
هدف تحقيق، بررسى تاثير آواى قرآن بر وضعيت استرس بيماران، قبل و بعد از اقدامات درمانى است. فرضيه تحقيق عبارت است از: آواى قرآن بر كاهش شدت اضطراب قبل و بعد از انجام اقدامات تشخيصى و درمانى، مؤثر است. اين طرح تحقيقاتى، يك مطالعه نيمهتجربى به شمار مىرود كه جامعه آمارى آن را، كليه بيماران بخشهاى داخلى و جراحى بيمارستان امام حسين (ع) و امام خمينى (ره) اصفهان تشكيل مىداد. اين بيماران قرار بود تحتيك نوع پروسيجر تهاجمى قرار گيرند. حجم نمونه در اين مطالعه 80 نفر بودهاند كه به طور تصادفى در دو گروه آزمون و شاهد قرار داده شدند. در اين تحقيق، براى كاهش اضطراب گروه آزمون، از 20 دقيقه آواى قرآن كريم با صداى اساتيد بزرگ مصرى و ايرانى كه از بين آيات و سورههاى مختلف انتخاب شده بود، استفاده گرديد، و از طريق هدفون به استماع واحدهاى بيمارستانى رسانده شد. اطلاعات به دست آمده با استفاده از نرمافزار EPL6 مورد تجزيه و تحليل قرار گرفت، و نتايج زير به دست آمد:
در مرحله اول، كاهش اضطراب در دو گروه شاهد و آزمون محسوس نبود; در حالى كه در گروه آزمون در مراحل دوم و سوم - قبل و بعد از انجام پروسيجر ميزان اضطراب كاهش يافته بود; اما اين كاهش در گروه شاهد مشاهده نشد. و نيز، در بررسى علائم حياتى در گروه آزمون، ميزان فشار خون سيستول و تنفس تعديل يافته، ولى تعداد نبض، و ميزان فشار خون دياستول در مقايسه با گروه شاهد، تغيير معنادارى نداشت. همچنين، عوامل ديگرى مثل سابقه انجام پروسيجر، نوع عمل، سن، جنبش، سابقه استماع به موسيقى يا تلاوت آيات قرآن، تشخيص پزشكى و... بررسى گرديد، كه هيچ كدام ارتباط معنادارى با كاهش سطح اضطراب نشان ندادند. بنابراين، نتايج تحقيق نشان داد كه فرضيه تحقيق درست و قابل اثبات است; يعنى آواى قرآن كريم بر كاهش سطح اضطراب بيماران قبل و بعد از انجام تشخيصى و درمانى تاثير دارد.
2. ميزان تاثير آواى قرآن كريم بر اضطراب بيماران، قبل از عمل جراحى در بيمارستانهاى منتخب تهران در سال 1376.
تحقيق مذكور نيز نيمهتجربى بود كه به منظور بررسى ميزان تاثير آواى قرآن كريم بر اضطراب بيماران، قبل از عمل جراحى قلب صورت گرفت. اين پژوهش، در بخش جراحى قلب بيمارستان امام خمينى (ره) تهران انجام يافت. هدف كلى پژوهش، تعيين ميزان تاثير آواى قرآن كريم بر اضطراب بيماران قبل از عمل جراحى بود. ابزار مورد استفاده در پژوهش را، سياهه حالت فرم اضطراب اسپيل برگر، پرسشنامه اطلاعات فردى، چكليست ثبت علائم حياتى، برگه ثبت تعداد دفعات و مدت زمان گوش كردن به آواى قرآن تشكيل مىداد. تعداد 80 نفر از بيماران با توجه به مشخصات نمونه انتخاب شدند. از اين تعداد، 50 نفر در گروه آزمون، از بعد از ظهر روز قبل، دو بار و هر بار 15 دقيقه به آواى قرآن كريم گوش كردند، و 30 نفر در گروه شاهد قرار گرفتند، كه تحت تاثير دخالت و مداخله پژوهشگر قرار نداشتند، و تنها از مراقبتهاى معمول بخش جراحى استفاده مىكردند. اضطراب بيماران در دو گروه با بعد از ظهر روز قبل از عمل و صبح عمل با پرسشنامه اضطراب اسپيل برگر و چك ليست ثبت علائم حياتى سنجيده شد، و در پايان نمونهگيرى، ميزان كاهش اضطراب گروه آزمون و شاهد مقايسه گرديد. تجزيه و تحليل يافتههاى آزمون آمارى نشان از آن داشت كه ميزان اضطراب بيماران قبل از عمل جراحى، به تاثير از آواى قرآن، كاهش يافته است.
3. بررسى تاثير آواى قرآن كريم بر ميزان اضطراب بيماران بسترى در بخشهاى مراقبت ويژه قلبى يكى از بيمارستانهاى منتخب تهران در سال 1376.
پژوهش مذكور، يك مطالعه نيمهتجربى بود كه با هدف مطالعه تاثير آواى قرآن كريم بر ميزان اضطراب بيماران بسترى در بخشهاى مراقبت ويژه قلبى يكى از بيمارستانهاى منتخب شهر تهران انجام شده است. تعداد نمونههاى اين پژوهش 60 نفر بودند كه به صورتى تصادفى و با استفاده از قرعهكشى در دو گروه آزمايش كنترل قرار گرفتند. جهت گرد آورى دادهها، از پرسشنامه دو قسمتى استفاده شد. قسمت اول پرسشنامه مربوط به اطلاعات فردى و سؤالاتى در مورد موسيقىهاى مذهبى بود، و بخش دوم، شامل پرسش نامه استاندارد اسپيل برگر بود. در اين پژوهش براى گروه آزمايش با صداى استاد عبدالباسط، آيات 10 تا 23 سوره يوسف با استفاده از ضبط صوت مجهز به هدفون به مدت 20 دقيقه پخش شد. قبل و بعد از پخش آواى قرآن كريم، در دو گروه آزمايش و كنترل فرم اضطراب اسپيل برگر توسط واحدها تكميل و جهت تعيين ميزان اثر بخش آواى قرآن كريم، اختلاف نمرات اضطراب قبل و بعد از مداخله، محاسبه گرديد. براى تجزيه و تحليل دادهها از آزمونهاى آمارى تى، فيشر، كاى اسكوئر و كوكران استفاده شد. نتايجحاصل از پژوهش نشان داد كه استماع آواى قرآن كريم باعث كاهش اضطراب بيماران مىشود.
نتيجه
در سالهاى آغازين قرن بيست و يكم نيز توجه و گرايش به معنويت مهمترين پديده زمان ماست، و ديگر همانند گذشته، جدال با معنويت و خداوند، جدالى ترقىخواهانه به نظر نمىرسد. از يك طرف علم در پاسخ به سؤالات انسان اظهار عجز و ناتوانى مىكند و به قول سارتر (1971) علم مرده است، و از طرف ديگر احساس تنهايى، ناامنى، پوچى و وانهادگى او را سخت مىآزرد. راه نجات از اين بحران در آميختن معنويت و عقلانيت است كه يك پاى آن وحى و پاى ديگرش عقل است.






