دانلود قطعه بسيار زيباي آمده ام با صداي حاج كريمخاني

 

سلام

امام رضا ع اين حقیر رو 107 روز قبل و درست 8/8/88 راهي مكه كرد ..

اميدوارم با شنيدن اين قطعه زيبا دلاتون مشهدي بشه

كسي چه مي دونه ؟

شايد سال ديگه تو رو راهيت بكنه


آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان

دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده

لشگر شیطان به کمین من است

بی کسم ای شاه پناهم بده

 

دانلود

بيانات آيت الله بهجت درباره زيارت امام رضا عليه السلام

 

متن زير گفتاری از آیت‌الله بهجت  درباره زیارت ائمه علیهم‌السلام، به‌ویژه امام رضا(ع) است :   
 

بسم الله الرحمن الرحیم

«زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:
«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید، به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. 3 روز، روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد»! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.
همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:
«از بعضی گریه ها ناراحت هستم»!
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد. «در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: «کربلا بودم»
این جمله دو معنی دارد:
معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین -سلام الله علیهم- را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریفـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان-سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.
درهمین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟
حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.»


رویای ناتمام

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

مقاله :حيات سياسى امام رضا(ع)

حيات سياسى امام رضا(ع) (1)

چكيده

چرا امام رضا عليه السلام، ولايتعهدى مأمون را پذيرفت؟

اين سؤالى است كه مقاله در پى پاسخگويى به آن به سه محور مهم مى‏پردازد:

1 ـ دلايل پذيرش ولايتعهدى

امام رضا(ع) در قبول ولايتعهدى ناچار شد، زيرا در صورت امتناع نه تنها خود امام بلكه علويان نيز در مخاطره قرار مى‏گرفتند. نياز امت اسلامى به وجود امام و علماى شيعه وجه ديگرى براى قبول اين منصب بود. با پذيرش آن، علويان در حكومت سهم پيدا شد و زمينه حضور اهل بيت در صحنه سياست فراهم گرديد، هرچند كه ائمه هيچ‏گاه در مسأله رهبرى امت تقيه نكردند. افشاگرى امام رضا(ع) عليه مأمون مؤيد همين مطلب است.

2 ـ ترسيم اوضاع فرهنگى و اجتماعى جامعه آن روز

انحراف فرمانروايان، وجود علماى فرومايه و معتقدين به جبر كه تحريم قيام و انقلاب عليه ستمگران را از عقايد دينى مى‏شمردند.

3 ـ موضع‏گيرى‏هاى امام در برابر پذيرش ولايتعهدى

امام براى اينكه به بى‏رغبتى خود به ولايتعهدى و اجبارى بودن آن صحه بگذارد به موضع‏گيرى‏هايى پرداخت: هرگز در مدينه پيشنهاد آنان را نپذيرفت، با اينكه با خانواده دعوت شده بود، خود به تنهايى عازم خراسان شد، در مسير، با خواندن حديث سلسلة الذهب به مشكل اساسى مردم كه توحيد و ولايت است اهميت داد و اتصال به مبدأ اعلى را شرط رهبرى امت دانست، همواره بر اين نكته تأكيد مى‏نمود كه مأمون مرا به اجبار به ولايتعهدى برگزيده است، امام وانمود مى‏كرد كه مأمون حق را به اهل آن واگذار كرده است و كار مهمى نكرده و حتى مأمون به حقانيت و اولويت اهل بيت اعتراف مى‏كند كه مفاد دست خط امام بر سند ولايتعهدى كه مى‏فرمايد اگر زنده باشم و حكومت در دستم قرار گيرد به مقتضاى اطاعت خداوند عمل مى‏كنم. شروط امام كه تنها مشاور باشد و عزل و نصبى نداشته باشد، نماز عيد فطر و رسوايى مأمون و آداب و معاشرت امام، دلايل روشنى است بر خنثى كردن نقشه‏ها و توطئه‏هاى مأمون از سوى آن حضرت .

پس از آنكه امام پيشنهاد خلافت را با توجه به جدى نبودن آن از سوى مأمون، پشت‏سر نهاد، خود را در برابر صحنه بازى ديگرى يافت و آن اينكه مأمون به رغم امتناع امام از خلافت از پاى ننشست و اين بار وليعهدى خويش را به وى پيشنهاد كرد. در اينجا نيز امام مى‏دانست كه منظور مأمون، تأمين هدفهاى شخصى است، لذا اين بار نيز امتناع ورزيد، ولى اصرار و تهديدهاى مأمون چندان اوج گرفت كه امام بناچار با پيشنهاد او موافقت كرد.

دلايل امام براى پذيرفتن وليعهدى

امام رضا(ع) به اين حقيقت توجه داشت كه در صورت امتناع از پذيرشت ولايت‏عهدى نه تنها جان خود، بلكه علويان و دوستدارانشان نيز در معرض خطر واقع مى‏شوند. در اين حال اگر بر امام جايز بود كه در آن شرايط، جان خويشتن را به خطر بيفكند، ولى در مورد دوستداران و شيعان خود و يا ساير علويان هرگز به خود حق نمى‏داد كه جان آنان را نيز به مخاطره بيندازد، بنابراين ولايت عهدى را پذيرفتند.

افزون بر اين، بر امام لازم بود كه جان خويشتن و شيعيان و هواخواهان را از گزندها برهاند . زيرا امت اسلامى به وجود آنان و آگاهى بخشيدنشان نياز بسيار داشت. اينان بايد باقى مى‏ماندند تا براى مردم چراغ راه و راهبر و مقتدا در حل مشكلات و هجوم شبهه‏ها باشند .

آرى، مردم به وجود امام و دست پروردگان وى نياز بسيار داشتند، چه در آن زمان موج فكرى و فرهنگى بيگانه‏اى بر همه جا چيره شده بود كه در قالب بحث‏هاى فلسفى و ترديد نسبت به مبادى خدا شناسى، با خود كفر و الحاد به ارمغان مى‏آورد.

حال اگر او با رد قاطع و هميشگى وليعهدى، هم خود و هم پيروانش را به دست نابودى مى‏سپرد، اين فداكارى كوچكترين تأثيرى در مسير تلاش براى نيل به اين هدف مهم در بر نمى‏داشت.

علاوه بر اين، پذيرش مقام وليعهدى از سوى امام(ع) يك اعتراف ضمنى از سوى عباسيان را نشان مى‏داد، داير بر اين مطلب كه علويان در حكومت سهم شايسته‏اى داشتند.

ديگر از دلايل قبول وليعهدى از سوى امام آن بود كه مردم اهلبيت را در صحنه سياست حاضر بيابند و آنان را به دست فراموشى نسپارند، و نيز گمان نكنند كه آنان همانگونه كه شايع شده بود، فقط علما و فقهايى هستند كه در عمل هرگز به كار ملت نمى‏آيند. شايد امام خود نيز به اين نكته اشاره مى‏كرد هنگامى كه «ابن عرفه» از وى پرسيد:

«اى فرزند رسول خدا، به چه انگيزه‏اى وارد ماجراى وليعهدى شدى؟»

امام پاسخ داد: «به همان انگيزه‏اى كه جدم على(ع)، را وادار به ورود در شورا نمود.» (2)

گذشته از همه اينها، امام در ايام وليعهدى خويش چهره واقعى مأمون را به همه شناساند و با افشا ساختن نيت و هدفهاى وى در كارهايى كه انجام مى‏داد، هرگونه شبهه و ترديدى را از نظر مردم برداشت.

.آيا خود امام رغبتى به اين كار داشت؟

اينها كه گفتيم هرگز دليلى بر ميل باطنى امام براى پذيرفتن وليعهدى نمى‏باشد. بلكه همانگونه كه حوادث بعدى اثبات كرد، او مى‏دانست كه هرگز از دسيسه‏هاى مأمون و دار و دسته‏اش در امان نخواهد بود و گذشته از جانش، مقامش نيز تا مرگ مأمون پايدار نخواهد ماند. امام بخوبى درك مى‏كرد كه مأمون به هر وسيله‏اى كه شده در مقام نابودى جسمى يا معنوى ـ وى برخواهد آمد.

تازه اگر هم فرض مى‏شد كه مأمون هيچ نيت شومى در دل نداشت، با توجه به سن امام اميد زيستن تا پس از مرگ مأمون بسيار ضعيف مى‏نمود. پس اين دلايل هيچكدام براى توجيه پذيرفتن وليعهدى از سوى امام كافى نبود.

برنامه پيشگيرى امام

اكنون كه امام رضا(ع) در پذيرفتن وليعهدى از خود اختيارى ندارد، و نمى‏تواند اين مقام را وسيله رسيدن به هدفهاى خويش قرار دهد، زيانهاى گرانبارى پيكر امت اسلامى را تهديد مى‏كند و دينشان هم به خطر افتاده است، از سويى هم امام نمى‏تواند ساكت بنشيند و چهره موافق در برابر اقدامات دولتمردان نشان بدهد.. پس بايد در برابر مشكلاتى كه در آن زمان وجود دارد برنامه‏اى بريزد. اكنون درباره‏اى اين مشكلات سخن خواهيم گفت:

1 ـ انحراف فرمانروايان

كوچكترين مراجعه به تاريخ بر ما روشن مى‏كند كه فرمانروايان آن ايام ـ چه عباسى و چه اموى ـ تا چه حد در زندگى، رفتار و اقداماتشان با مبانى دين اسلام تعارض و ستيز داشتند، همان اسلامى كه به نامش بر مردم حكم مى‏راندند. مردم نيز به موجب «مردم بر دين ملوك خويشند» تحت تأثير قرار گرفته، اسلام را تقريبا همانگونه كه مى‏فهميدند كه اجرايش را در متن زندگى خود مشاهده مى‏كردند. پيامد اين اوضاع، انحراف روز افزون و گسترده از خط صحيح اسلام بود، كه ديگر مقابله با آن هرگز آسان نبود.

2 ـ علماى فرومايه و عقيده جبر

گروهى خود فروخته كه فرمانروايان آنچنانى، «علما»يشان مى‏خواندند، براى مساعدت ايشان مفاهيم و تعاليم اسلامى را به بازى مى‏گرفتند تا بتوانند دين را طبق دلخواه حكمرانان استخدام كنند و خود نيز به پاس اين خدمتگذارى به نعمت و ثروتى برسند.

اين مزدوران حتى عقيده جبر را جزو عقايد اسلامى قرار دادند، عقيده فاسدى كه بى‏مايگى آن بر همگان روشن است. اين عقيده براى آن رواج داده شد كه حكمرانان بتوانند آسانتر به استثمار مردم بپردازند و هر كارى كه مى‏كنند قضا و قدر الهى معرفى شود تا كسى به خود جرأت انكار آن را ندهد. در زمان امام (ع) از رواج اين عقيده فاسد يك قرن و نيم مى‏گذشت، يعنى از آغاز خلافت معاويه تا زمان مأمون.

3 ـ فرومايگان و عقيده قيام بر ضد ستمگران.

همين عالمان خود فروخته بودند كه قيام بر ضد سلاطين جور را از گناهان بزرگ مى‏شمردند و با همين دستاويز، برخى از علماى بزرگ اسلامى را بى‏آبرو ساخته بودند، آنان تحريم قيام و انقلاب را از عقايد دينى مى‏شمردند. (3)

برنامه امام رضا(ع)

در آن فرصت كوتاهى كه نصيب امام (ع) شد و حكمرانان را سرگرم كارهاى خويشتن يافت، وظيفه خود را براى آگاه كردن مردم ايفا نمود. اين فرصت همان فاصله زمانى بين در گذشت رشيد و قتل امين بود. ولى شايد بتوان گفت كه فرصت مزبور ـ البته به شكلى محدود ـ تا پايان عمر امام (در سال 203) نيز امتداد يافت. امام با شگرد ويژه خود نفوذ گسترده‏اى بين مردم پيدا كرد و حتى نوشته‏هايش را در شرق و غرب كشور اسلامى منتشر مى‏كردند و خلاصه همه گروهها شيفته او گرديده بودند.

موضع گيرى‏هايى كه مأمون انتظار نداشت

امام رضا(ع) مواضع گوناگونى براى رو به رو شدن با توطئه‏هاى مأمون اتخاذ مى‏كرد كه مأمون آنها را قبلا به حساب نياورده بود.

نخستين موضع‏گيرى

امام تا وقتى كه در مدينه بود از پذيرفتن پيشنهاد مأمون خوددارى كرد و آنقدر سرسختى نشان داد تا بر همگان معلوم بدارد كه مأمون به هيچ قيمتى از او دست بردار نيست. حتى برخى از متون تاريخى به اين نكته اشاره كرده‏اند كه دعوت امام از مدينه به مرو با اختيار خود او صورت نگرفت و اجبار محض بود.

اتخاذ چنين موضع سرسختانه‏اى براى آن بود كه مأمون بداند كه امام دستخوش نيرنگ وى قرار نمى‏گيرد و بخوبى به توطئه‏ها و هدفهاى پنهانيش آگاهى دارد... تازه با اين شيوه امام توانسته بود شك مردم را نيز پيرامون آن رويداد برانگيزد.

موضع‏گيرى دوم

به رغم آنكه مأمون از امام خواسته بود كه از خانواده‏اش هر كه را مى‏خواهد همراه خويش به مرو بياورد، ولى امام با خود هيچ كس حتى فرزندش جواد(ع) را هم نياورد. در حالى كه آن يك سفر كوتاه نبود، سفر مأموريتى بس بزرگ و طولانى بود كه بايد امام طبق گفته مأمون رهبرى امت اسلامى را به دست بگيرد. امام حتى مى‏دانست كه از آن سفر برايش بازگشتى وجود ندارد.

موضع گيرى سوم

در ايستگاه نيشاور، امام با نماياندن چهره محبوب خود براى دهها و بلكه صدها هزار تن از مردم استقبال كننده، روايت زير را خواند: «كلمه توحيد (لا اله الا الله) دژ منست، پس هر كس به دژ من وارد شود از كيفرم مصون مى‏ماند.»

در آن روز حدوط بيست هزار نفر اين حديث را به محض شنيدن از زبان امام نوشتند و اين رقم با توجه به كم بودن تعداد با سوادان در آن ايام بسيار اعجاب‏انگيز مى‏نمايد.

جالب آنكه مى‏بينيم امام در آن شرايط هرگز مسايل فرعى دين و زندگى مردم را عنوان نكرد، نه از نماز و روزه و از اين قبيل مطالب چيزى را گفتنى ديد و نه مردم را به زهد در دنيا و آخرت انديشى تشويق كرد، امام حتى از آن موقعيت شگرف براى تبليغ به نفع شخص خويش نيز سود نجست و با آنكه به يك سفر سياسى به مرو مى‏رفت، هرگز مسايل سياسى يا شخصى خويش را با مردم در ميان ننهاد. به جاى همه اينها، امام به عنوان رهبر حقيقى مردم توجه همگان را به مسأله اى معطوف نمود كه مهمترين مسأله زندگى حال و آينده‏شان به شمار مى‏رفت.

آرى، امام در آن شرايط حساس فقط بحث «توحيد» را پيش كشيد، چه توحيد پايه هر زندگى با فضيلتى است كه ملتها به كمك آن از هر نگون‏بختى و رنجى، رهايى مى‏يابند. اگر انسان توحيد را در زندگى خويش گم كند، همه چيز را از كف باخته است.

رابطه مسأله ولايت با توحيد

پس از خواندن حديث توحيد، ناقه امام به راه افتاد، ولى هنوز ديدگان هزاران انسان شيفته به سوى او بود. همچنانكه مردم غرق در افكار خويش بودند و يا به حديث توحيد مى‏انديشيدند، ناگهان ناقه ايستاد و امام سر از عمارى بيرون آورد و كلمات جاويدان ديگرى به زبان آورد، با صداى رسا گفت: «كلمه توحيد شرطى هم دارد، و آن شرط من هستم».

در اينجا امام يك مسأله بنيادى ديگرى را عنوان كرد، يعنى مسأله «ولايت» كه همبستگى شديدى با توحيد دارد.

آرى، اگر ملتى خواهان زندگى با فضيلتى است پيش از آنكه مسأله رهبرى حكيمانه و دادگرانه برايش حل نشده باشد، هرگز امورش به سامان نخواهد رسيد. اگر مردم به ولايت نگروند، جهان صحنه تاخت و تاز ستمگران و طاغوتها خواهد بود كه براى خويشتن حق قانونگزارى ـ كه مختص خداستـ قايل شده و با اجراى احكامى غير از حكم خدا جهان را به وادى بدبختى، نكبت، شقاوت، سرگردانى و بطالت خواهند كشانيد.

اگر براستى رابطه ولايت با توحيد را درك كنيم، در خواهيم يافت كه گفته امام «و آن شرط، من هستم» با يك مسأله شخصى، آن هم به نفع خود او، سرو و كار نداشت، بلكه مى‏خواست با اين بيان يك موضوع اساسى و كلى را خاطر نشان كند، لذا پيش از خواندن حديث مزبور، سلسله آن را هم ذكر مى‏كند و به ما مى‏فهماند كه اين حديث، كلام خداست كه از زبان پدرش و جدش و ديگر اجدادش تا رسول خدا شنيده شده است. چنين شيوه‏اى در نقل حديث، از امامان ما بسيار كم سابقه است، مگر در موارد بسيار نادرى مانند اينجا كه امام مى‏خواست مسأله «رهبرى» امت» را به مبدأ اعلى و خدا پيوسته سازد.

رهبرى امام از سوى خدا تعيين شده بود نه از سوى مأمون

امام در ايستگاه نيشابور از فرصت براى بيان اين حقيقت سود جست و در برابر صدها هزار تن خويشتن را به حكم خدا، امام مسلمانان معرفى كرد.

بنابراين، بزرگترين هدف مأمون را با آگاهى بخشيدن به توده‏ها در هم كوبيد، چه او مى‏خواست كه با كشاندن امام به مرو از وى اعتراف بگيرد كه آرى، حكومت او و بنى عباس يك حكومت قانونى است.

نكته‏اى بس مهم

امامان ما در هر مسأله‏اى كه ممكن بود «تقيه» را روا بدانند، ولى در اين مسأله كه خود شايسته رهبرى امت و جانشينى پيامبرند، هرگز تقيه نمى‏كردند، هر چند اين مورد بيشتر از همه برايشان خطر و زيان در برداشت.

اين خود حاكى از اعتماد و اعتقاد عميقشان نسبت به حقانيت ادعايشان بود. از باب مثال، امام موسى(ع) را مى‏بينيم كه با جبار ستمگرى چون هارون الرشيد برخورد پيدا مى‏كند، ولى بارها و در فرصتهاى گوناگون حق خويش را براى رهبرى به رخش مى‏كشد (4) . رشيد خود نيز در برخى جاها به اين حقانيت، چنانكه كتب تاريخى نوشته‏اند، اذعان كرده است.

روزى رشيد از او پرسيد:

«آيا تو همانى كه مردم در خفا دست بيعت با تو مى‏فشارند؟»

امام پاسخ داد:

«من امام دلها هستم ولى تو امام بدنها» (5) .

موضع‏گيرى چهارم

امام عليه السلام چون به مرو رسيد ماهها گذشت و او همچنان از موضع منفى با مأمون سخن مى‏گفت، نه پيشنهاد خلافت و نه پيشنهاد وليعهدى، هيچكدام را نمى‏پذيرفت تا آنكه مأمون با تهديدهاى مكررى به قصد جانش برخاست.

امام با اين گونه موضع‏گيرى زمينه را طورى چيد كه مأمون را روياروى حقيقت قرار دهد. امام فرمود: «مى‏خواهم كارى كنم كه مردم نگويند على بن موسى به دنيا چسبيده، بلكه اين دنياست كه از پى او روان شده». با اين شگرد به مأمون فهماند كه نيرنگش چندان موفقيت‏آميز نبوده و در آينده نيز بايد دست از توطئه و نقشه‏ريزى بردارد.

موضع‏گيرى پنجم

امام رضا عليه السلام به اينها نيز بسنده نكرد، بلكه در هر فرصتى تأكيد مى‏كرد كه مأمون او را به اجبار و باتهديد به قتل، به وليعهدى رسانده است.

افزون بر اين، مردم را گاه گاه از اين موضوع نيز آگاهى مى‏داد كه مأمون به زودى دست به نيرنگ زده، پيمان خود را خواهد شكست. امام به صراحت مى‏گفت كه به دست كسى جز مأمون كشته نخواهد شد و كسى جز مأمون او را مسموم نخواهد كرد. اين موضوع را حتى پيش روى مأمون هم گفته بود.

امام تنها به گفتار بسنده نمى‏كرد، بلكه رفتارش در طول مدت وليعهدى همه از عدم رضايت وى و مجبور بودنش حكايت مى‏كرد.

موضع‏گيرى ششم

امام عليه السلام از كوچكترين فرصتى كه به دست مى‏آورد سود جسته اين معنا را به ديگران يادآورى مى‏كرد كه مأمون در اعطاى سمت وليعهدى كار مهمى نكرده جز آنكه در راه برگرداندن حق مسلم امام كه قبلا از دستش به غصب ربوده بود، گام برداشته است. بنابراين امام قانونى نبودن خلافت مأمون را پيوسته به مردم خاطر نشان مى‏ساخت.

نخست در شيوه اخذ بيعت مى‏بينيم كه امام جهل مأمون را نسبت به شيوه رسول خدا كه مدعى جانشينيش بود، بر ملا ساخت. مردم براى بيعت با امام آمده بودند كه امام دست خود را به گونه‏اى نگاه داشت كه پشت دست در برابر صورتش و روى دست رو به مردم قرار مى‏گرفت. مأمون به وى گفت چرا دستت را براى بيعت پيش نمى‏آورى. امام فرمود: تو نمى‏دانى كه رسول خدا به همين شيوه از مردم بيعت مى‏گرفت؟ (6)

ديگر از نكات شايان توجه آنكه در مجلس بيعت، امام به جاى ايراد سخنرانى طولانى، عبارات كوتاه زير را بر زبان جارى ساخت:

«ما بخاطر رسول خدا بر شما حقى داريم و شما نيز بخاطر او بر ما حقى داريد، يعنى هرگاه شما حق ما را پاييديد، بر ما نيز واجب مى‏شود كه حق شما را منظور بداريم».

اين جملات ميان اهل تاريخ و سيره نويسان معروف است و غير از آن نيز چيزى از امام در آن مجلس نقل نكرده‏اند.

امام حتى از اينكه كوچكترين سپاسگزارى از مأمون كند خوددارى كرد و اين خود موضع سرسختانه و قاطعى بود كه مى‏خواست ماهيت بيعت را در ذهن مردم خوب جاى دهد و در ضمن موقعيت خويش را نسبت به زمامدارى در همان مجلس حساس بفهماند.

 

مقاله : امام رضا علیه السلام و قرآن

امام رضا علیه السلام و قرآن

این نوشتار بسیار كوتاه، به سیره، رفتار و تعامل حجّت هشتم الهى، حضرت رضاعلیه السلام با قرآن پرداخته و گزارشى ناتمام از سیره قرآنى امام رضاعلیه السلام ارائه مى‏دهد.

گرچه در این گستره، گزارش‏هاى حدیثى و تاریخى، بسیار اندك است. ولى همین اندك كه خوشبختانه در منابع دست اول، به چشم مى‏خورد و به یادگار مانده، به عنوان بهترین رهیافت، تقدیم به دوستداران قرآن مى‏شود.

تلاوت قرآن همراه با اندیشه‏

یكى از یاران و راویان حضرت رضا علیه السلام كه نامش ابراهیم بن عباس است، در تبیین رفتار حضرت با قرآن، گزارش جالبى را ارائه مى‏دهد؛ او مى‏گوید:

امام رضا علیه السلام همه قرآن را در مدت سه شبانه روز تلاوت مى‏كرد و بارها به یاران خود مى‏فرمود: اگر مى‏خواستم قرآن را در كمتر از این زمان، ختم مى‏كردم ولى روش من چنین است كه: هیچ یك از آیه‏هاى قرآن را نمى‏خوانم مگر این كه در آن تأمل و اندیشه مى‏كنم كه در چه زمینه‏اى و در چه زمانى نازل شد، و بدین سبب است كه قرآن را در سه شبانه روز به پایان مى‏رسانم.(1)

گفتمان با قرآن‏

در جای دیگر مى‏گوید: تمام سخنان امام رضاعلیه السلام و پاسخ‏هایى كه به اشخاص مى‏داد و مثال‏هایى كه مى‏فرمود، همه آنها، بر گرفته از آیات قرآن بود.(2)

تلاوت قرآن در هنگام سفر

رجاء بن ابى‏ضحاك، كه یكى از كارگزاران حكومت مأمون و مسئول بردن حضرت از مدینه به خراسان بود، در ضمن گزارش بلندى كه از چگونگى نماز و عبادت و مسائل جانبى آن ارائه نموده است، درباره قرآن خواندن آن بزرگوار مى‏گوید:

چه بسیار، كه در نیمه‏هاى شب از رختخواب خویش حركت مى‏كرد و به تلاوت قرآن مى‏پرداخت، هر گاه به آیه‏اى مى‏رسید كه در آن نامى از بهشت یا جهنم، برده شده بود، آن حضرت مى‏گریست و از خداوند بهشت طلب مى‏نمود و از آتش جهنم به خدا پناه مى‏برد.(3)

 

ادامه نوشته

ويژگيهاى زندگى امام رضا (ع )

ويژگيهاى زندگى امام رضا (ع )
بعد از امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) مقام امامت به پسرش حضرت ابوالحسن على بن موسى الرّضا (عليه السلام ) رسيد، چرا كه او در فضايل سرآمد همه برادران و افراد خانواده اش بود و در علم و پرهيزكارى بر ديگران برترى داشت و همه شيعه و سنّى بر برترى او اتفاق نظر دارند و همگان آن حضرت را به تفوّق بر ديگران در جهت علم و فضايل معنوى مى شناسند.
به علاوه پدر بزرگوارش امام كاظم (عليه السلام ) بر امامت او بعد از خودش تصريح فرموده و اشاراتى نموده كه درباره هيچيك از برادران و افراد خانواده او، چنين تصريح و اشاراتى ننموده است .
حضرت رضا (عليه السلام ) به سال 148 هجرى (يازدهم ذيقعده يا ...) در مدينه چشم به اين جهان گشود، و در طوس خراسان در ماه صفر سال 203 هجرى در سنّ 55 سالگى از دنيا رفت .
مادر آن حضرت ((اُمّ الْبَنين )) نام داشت كه اُمّ ولد بود. مدّت امامت او و مدّت سرپرستى او از اُمّت ، بعد از پدرش ، بيست سال بود.