بازگشت امام (ع) از صفین به کوفه
منابع مقاله:
فروغ ولایت، سبحانی، جعفر؛
مسئله حکمیت امری بود که امام علیه السلام از روی جبر واکراه وپس از مسدود شدن تمام راهها به آن تن داد، زیرا اگر در برابر آن مقاومت میکرد مخالفان داخلی، با همکاری سپاه معاویه، به نبرد با امام بر میخاستند که پایانی جز نابودی او ویاران با وفایش نداشت. ازاین جهت وقتی کار تصویب حکمیتبه پایان رسد، امام علیه السلام برای اعزام نماینده واعزام هیات ناظر بر داوری وحل وفصل مشکلات به کوفه بازگشت، در حالی که در موقع حرکت، این دعا را که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلمنیز نقل شده است قرائت میفرمود:
«بارالها، از مشقتسفر واندوه بازگشت و از چشم انداز بلا در اهل ومال به تو پناه میبرم».
امام علیه السلام این دعا را تلاوت کرد وراه ساحلی فرات را به مقصد کوفه در پیش گرفت. وقتی به شهر «صندوداء» (1) رسید قبیله بنوسعید به استقبال آن حضرت شتافتند ودرخواست کردند که بر آنان وارد شود ولی امام دعوت آنان را نپذیرفت. (2) وقتی به نزدیک نخیله کوفه رسید با پیرمردی روبرو شد که در سایه خانهای نشسته بود وآثار بیماری بر چهره داشت وگفتگویی میان آن دو به شرح زیر انجام گرفت.
امامعلیه السلام:چرا رنگ تو پریده است؟آیا بیماری؟
پیرمرد: آری.
امامعلیه السلام:بیماری را خوش نداشتی؟
پیرمرد:نه، دوست نداشتم بیمار شوم.
امامعلیه السلام:آیا این نوع بیماریها در پیشگاه خدا امر خیر حساب نمیشود؟
پیرمرد:چرا.
امامعلیه السلام:مژده بده که رحمتحق تو را فرا گرفته وگناهان تو آمرزیده شده است. نام تو چیست؟
پیرمرد: من صالح فرزند سلیم از قبیله سلامان بن طی وهمپیمان قبیله سلیم بن منصور هستم.
امامعلیه السلام با شگفتی خاصی فرمود:چقدر نام تو ونام پدرت ونام هم پیمانان تو نیکوست. آیا در نبردهای ما شرکت داشتی؟
پیرمرد:نه، شرکت نداشتم ولی به آن مایل بودم.همان طور که میبینی ناتوانی جسمی، که از عوارض تب است، مرا از کار بازداشته است.
امامعلیه السلام:به کلام خدا گوش فرا ده که میفرماید: لیس علی الضعفاءو لا علی المرضی و لا علی الذین لا یجدون ما ینفقون حرج اذا نصحوا لله و رسوله ما علی المحسنین من سبیل و الله غفور رحیم (توبه:91).یعنی: بر ناتوانان وبیماران وکسانی که مالی ندارند که در راه جهاد انفاق کنند ایرادی نیست آن گاه که برای خدا وپیامبر او خیرخواهی نمایند.برنیکوکاران مزاحمتی نیست وخداوند بخشنده ورحیم است.
امامعلیه السلام:مردم در باره کار ما با شامیان چه میگویند؟
پیرمرد: بدخواهان تو ازاین کار خوشحالاند ولی یاران واقعی تو خشمگین ومتاثرند.
امامعلیه السلام:راست میگویی. خدا بیماری تو را مایه آمرزش گناهان تو قرار دهد.چه در بیماری پاداشی نیست ولی مایه آمرزش گناهان میشود.پاداش، مربوط به گفتار وکردار است ولی در عین حال از حسن نیت نباید غفلت کرد، زیرا خداوند گروه کثیری را به سبب نیتخیرشان وارد بهشت میکند. امام علیه السلام این سخن را گفت وراه خود را در پیش گرفت. (3)
پس از پیمودن مقداری راه، با عبد الله بن ودیعه انصاری مواجه گردید ومایل شد که از نظر مردم در باره قرارداد تحمیلی با معاویه آگاه گردد.لذا با او به گفتگویی پرداخت که نقل میشود.
امامعلیه السلام:مردم در باره کار ما چه میگویند؟
انصاری: مردم دو نظر دارند. برخی آن را پسندیدهاند وبرخی دیگر آن را خوش ندارند و(به تعبیر قرآن: ولا یزالون مختلفین) پیوسته در اختلاف هستند.
امامعلیه السلام:صاحبنظران چه میگویند؟
انصاری: آنان میگویند که گروهی دور علی بودند اما علی آنان را متفرق ساخت.دژ استواری داشت ولی آن را ویران کرد. دیگر علی کی میتواند مانند آنان را که متفرق ساخت گرد آورد وبنایی را که ویران کرد از نو بسازد؟اگر او با همان گروهی که به فرمان او بودند به نبرد ادامه میداد تا پیروز گردد یا نابود شود، کاری مطابق با خرد وسیاست صحیح انجام داده بود.
امامعلیه السلام:من ویران کردم یا آنان(خوارج)؟ من آن جمع را متفرق ساختم یا آنان اختلاف ودودستگی پدید آوردند؟ اینکه میگویی حسن تدبیر آن بود که د رآن زمان که گروهی پرچم مخالفتبا من برافراشتند من باید با گروه وفادار خود به نبرد ادامه میدادم، این نظری نبود که من از آن غافل باشم. من حاضر بودم که جان خود را بذل کنم ومرگ را با روی گشاده پذیرا شوم، ولی بر حسن وحسین نگریستم ودیدم که در شهادت بر من سبقت میگیرند.از آن ترسیدم که، با مرگ آن دو، نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم منقطع شود. لذا این کار را نپسندیدم. به خدا سوگند که اگر این بار با شامیان روبه رو شوم این راه بر میگزینم وهرگز آن دو (حسن وحسین) با من همراه نخواهند بود. (4)
گفتگوی رک وبی پرده انصاری با امام علیه السلام دو مطلب را روشن میکند:
الف)محیطی که امام علیه السلام در آن میزیست محیط آزادی بود وافراد میتوانستند افکار وآراء مختلف خود را در باره حکومت وقت ابراز دارند وموافق ومخالف، در اظهار عقیده، در پیشگاه امام علیه السلام یکسان بودند وتا وقتی که مخالف دستبه سلاح نمیبرد وبه قیام مسلحانه نمیپرداخت از آزادی کامل برخوردار بود.
ب) حفظ نسل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که قرآن از آن به لفظ «کوثر» تعبیر کرده از واجبات مهم اسلامی است. ادامه نبرد امام علیه السلام بر ضد معاویه ومخالفان داخلی، که تعداد آنان کم نبود، منجر به شهادت امام وحسنین - علیهم السلام - وبرچیده شدن نسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ودر نتیجه نابودی «امامت» میشد. اراده الهی در باقی ماندن نسل معصومان تا هنگام ظهور امام زمان علیه السلام ایجاب میکند که علی علیه السلام حکمیت را پذیرا شود. این مطلب، هرچند تنها دلیل برای پذیرفتن حکمیت نبود، ولی یکی از عللی بود که امام را به آن وادار ساخت.
امام (ع) دربرابر قبر خباب بن ارت
امام به سیر خود ادامه داد تا در برابر خانه های بنی عوف قرار گرفت. در سمت راست جاده در نقطه بلندی هفتیا هشت قبر مشاهده کرد. امام علیه السلام از اسامی افرادی که در آنجا به خاک سپرده شده بودند پرسید. قدامة بن عجلان ازدی پاسخ داد: خباب ارت پس از عزیمتشما به صفین درگذشت وسفارش کرد که او را در نقطه بلندی به خاک بسپارند. دفن او در این نقطه سبب شد که دیگران نیز اموات خود را دراطراف قبر او به خاک بسپارند.امام علیه السلام پس از طلب رحمتبرای خباب در باره او گفت: وی از صمیم دل اسلام آورد وبا میل ورغبت هجرت کرد ویک عمر جهاد نمود وسرانجام با ناتوانی تن روبرو شد. خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمیسازد. آن گاه با ارواح مردگان آن نقطه چنین سخن گفت:
درود بر شماای ساکنان سرزمینهای وحشتناک ومحلهای بی آب وگیاه، از مردان وزنان مؤمن ومسلمان.شما بر ما پیشی گرفتید وما به دنبال شما هستیم وپس از اندکی به شما میپیوندیم.پروردگارا، ما وآنان را ببخش واز ما وآنان درگذر.
(سپس فرمود:)
سپاس خدای را که زمین را برای زندگان ومردگان محل اجتماع قرار داد. سپاس خدا را که همه را از آن آفرید ومارا به آن باز میگرداند وبر آن محشور میسازد.خوشا به آنان که معاد را به یاد آورند وبرای روز حساب کار کنند وبه اندازه کفایت قناعت ورزند (5).
آن گاه امام علیه السلام به مسیر خود ادامه داد واز کنار خانه های قبایل همدان عبور کرد وصدای ناله های زنانی را شنید که بر کشتگان خود در صفین گریه میکردند.
امام علیه السلام شرحبیل راخواست وبه او گفت: به زنان خود توصیه کنید که خویشتندار باشند وفریاد نکشند. او در پاسخ امام علیه السلام گفت:اگر مسئله به چند خانه محدود میشد امکان عمل به این سفارش بود، ولی تنها از این تیره صد وهشتاد نفر کشته شدهاند وخانهای نیست که در آنجا گریه نباشد.ولی ما مردان هرگز گریه نمیکنیم بلکه از شهادت آنان خوشحال هستیم.
امام علیه السلام برگذشتگان آنان رحمت فرستاد وچون شرحبیل خواست امام را، که بر مرکب سوار بود، بدرقه کند به او فرمود: «ارجع فان مشی مثلک فتنة للوالی و مذلة للمؤمنین». (6) یعنی: برگرد که این نحوه مشایعت موجب غرور والی وذلت مؤمنان است.
وقتی وارد کوفه شد چهار صد نفر را به عنوان ناظر بر اعمال حکمین برگزید وشریح را به عنوان فرمانده نظامی وابن عباس را به عنوان پیشوای مذهبی آنان منصوب کرد وسپس وقت آن رسید که نماینده تحمیلی خود یعنی ابوموسی اشعری را اعزام بدارد. (7)
امام از آغاز خلافتخود از بی تفاوتی او نسبتبه رهبری آن حضرت آگاه بود ومردم نیز از سادگی وبلاهت او اطلاع داشتند. ازا ین جهت، به هنگام اعزام، امام علیه السلام ومردم با او به گفتگو پرداختند که برخی از آن سخنان را نقل میکنیم.
پینوشتها:
1- صندوداء، به فتح صاد وسکون نون وفتح دال ممدوده، شهری است در بین شام وعراق، معجم البلدان یاقوت حموی.
2- وقعه صفین، ص 528; شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج2، ص86.
3- وقعه صفین، ص 528; تاریخ طبری، ج3، جزء6، ص33.
4- تاریخ طبری، ج3، جزء6،ص 34; کامل ابن اثیر، ج3، ص 164; وقعه صفین، ص 530-529.
5- تاریخ طبری، ج3، جزء6، ص 34; کامل ابن اثیر، ج3، ص 164; وقعه صفین، صص530 -529.
6- وقعه صفین، ص 531; تاریخ طبری، ج3، جزء6، ص 35; کامل ابن اثیر، ج3، ص 164.
7- وقعه صفین، ص533; تاریخ طبری، ج3، جزء6، ص37;مروج الذهب، ج2، ص406.
لینک منبع