تلاوتهای سوره آل عمرن با صدای استاد عبدالباسط محمد عبداالصمد

 

 

تلاوتهای سوره آل عمرن با صدای استاد عبدالباسط محمد عبداالصمد

آل عمران ( 128 - 152 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 133 - 143 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 133 - 150 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 144 - 152 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 153 - 159 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 160 - 170 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 171 - 182 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 171 - 189 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 181 - 200 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 189 ) والنساء ( 1 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 189 - آخر سوره ) والانفطار - كويت.mp3
آل عمران ( 37 - 51 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 92 - 112 ) - كويت.mp3
آل عمران - 1980 - أبو ظبي - إمارات.mp3
آل عمران - عراق 1954.mp3
آل عمران - مسجد الأموي - سوريه.mp3
آل عمران - بغداد العراق 1986.mp3
آل عمران - تلاوة 1 - مسجد الأقصى.mp3
آل عمران - تلاوة 1 - .mp3
آل عمران - تلاوة 2 - مسجد الأقصى.mp3
آل عمران - تلاوة 2 - .mp3
آل عمران - جنوب أفريقا.mp3
آل عمران - لبنان.mp3
آل عمران 133 - 150.mp3
آل عمران 181 - 200.mp3
آل عمران تلاوة 1 مصر.mp3
آل عمران تلاوة 2 مصر 1969.mp3
آل عمران من133=145 مسجد حامدية الشاذلية  در أربعين الشيخ عبد الباسط 12=1=1989..mp3
آل عمران والبلد - الكويت.mp3
آل عمران والحاقة - المسجد الأموي - سوريه.mp3
آل عمران والحاقة - المسجد الاموي سوريه .mp3

دانلود تلاوتهای سوره نجم استاد مصطفی اسماعیل قسمت دوم

 

دانلود تلاوتهای سوره نجم استاد مصطفی اسماعیل

قسمت دوم

 

6 ـ نجم

7 ـ نجم

8 ـ نجم

9 ـ نجم

10 ـ نجم

11 ـ نجم

12 ـ نجم

13 ـ نجم

14 ـ نجم

15 ـ نجم

مقدمه ای بر طب قرآنی

 

مقدمه ای بر طب قرآنی


با درود و سلام خداوند يكتا و بي همتا را كه براي هدايت ما انسانها پيامبراني از جنس خود ما ارسال كرد.
پيامبران براي هدايت و ارتقا افكار انسانها بر گزيده شده اند.

ارزش و مقام هر انساني به طرز تفكر و انديشه اوست. خداوند متعال صاحب قدرت لايزال و بي منتهاست!
همة نعمتهاي بيكران را او به ما ارزاني داشته است و منتي ننهاده است ، جز در يك مورد و آن هم نعمت پيامبري است! قرآن كريم در اين مورد چنين بياني دارد.

لَقَدْ مَنَّ الله عَلَي المُومِنينَ اِذْ بَعَثَ فِيهمْ رَسُولاً مِنْ اَنفُسِهمْ يَتْلوا عَلَيْهمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهمْ وَ يُعَلّمُهُمْ الكِتَابَ وَ الحِكْمَةَ وَ اِنْ كَانُوا مِنْ قَبْل لَفِي ضَلَالٍ مُبين (سوره آل عمران آيه ۱۶۴).

پيامبري نعمت بزرگي است كه خداوند متعال براي تكامل فكري و ارتقاء عقلي ما انسانها ارزاني داشته است كه آخرين آنها پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد (ص) است.

هر پيامبري معجزه اي براي اثبات حقانيت خود داشته است، پيامبر گرامي اسلام نيز از اين قائده مستثني نبوده. معجزه او قرآن كريم مي باشد كه در حقيقت معجزه ابدي است!

در واقع سلامت و سعادت هر انساني منوط به درك و فهم قرآن و بكار بستن آن در زندگي روزمره است.

امروزه در بين ما مسلمين دو امر مهم و ضروري مظلوم واقع شده و همين امر باعث عقب ماندگي مسلمين شده است. آن دو امر عبارتند از: خداوند ذوالجلال والاكرام و قرآن كريم.

خداوند در اين زمينه در قرآن مجيد چنين بياني دارد:

( اَفَلَا يَتَدَّبَرُونَ القُرْآنَ سوره نساء آيه ۸۲ )

چرا در مورد قرآن تدبر و تفكر نمي كنيد !؟
شما خواننده گرامي و محترم آيا تا كنون در اين زمينه تفكر و تدبري داشته ايد يا خير؟
شما خواننده گرامي آيا چنين تصميمي تا كنون به فكرتان خطور كرده است يا نه؟

اما انسان حقيقتي است كه خداوند متعال آن را بعد از خلقت كليه موجودات آفريد، در حقيقت انسان مخلوقي است جديدالخلقه نسبت به ساير مخلوقات.
خداوند متعال از اين خلقت بسيار خرسند گرديد كه در سوره مباركه مومنون آيه ۱۴ چنين مي فرمايد:

( فَتَبَارَكَ الله اَحْسَنُ الخَالِقِينَ )

انسان چگونه موجودي است كه خداوند از خلق كردن آن احساس رضايت و خشنودي مي كند؟!
مشخص ترين و بارز ترين تفاوت انسان با ساير موجودات در اين برتري هاست كه او را متمايز كرده است:

* تكلم
* تفكر
* خلاقيت و ابداعات و اختراعات

با كمي دقت در اين سه مورد فوق در مي يابيم كه انسان حقيقتاً موجود خارق العاده اي است. او مي تواند شگفتي آفرين باشد و تحولات عظيمي را در جهان ايجاد كند، قوانين طبيعت را كشف كند و در ادب و فرهنگ و هنر موثر باشد، با تفكر و انديشه به مجهولات دست يابد.

حال انسان با اين همه قدرت و توانائي فكر و خلاقيت مي تواند به حال خود رها شود؟!
برنامه اي براي ادامه‌ حيات و زندگي نداشته باشد؟ با كمي تامل و تفكر در مي يابيم كه خداوند منان انسان را به حال خويش رها نكرده و براي بهبودي زندگي و مترقي شدن او پيامبراني را فرستاده است.

هر پيامبري براي اثبات ادعاي خود مجهز به معجزه اي بوده است و آخرين آنها كه پيامبر عظيم الشان اسلام بوده و خداوند او را ( رحمة للعالمين ) ناميده و او را مجهز به معجزه ‌ابدي به نام قرآن كريم نموده است.
اين كتاب در حقيقت براي كليه انسانهاي موجود در جهان خلقت كافي بوده و مي تواند سعادت و سلامت آنان را تضمين كرده و به سر چشمه‌ خرد و نيكي برساند.

يكي از شگفتيهاي اين كتاب جامع بودن آن و بيان كلية‌ نيازمنديهاي هر انساني است كه در آيات ۲۷ و ۱۰۹ سورة‌ مباركة لقمان و كهف بيان شده است . مي توان با درك و فهم اين كتاب الهي در تمام ابعاد زندگي برنامه ربزي دقيق و منظمي داشت و موفقيتهاي جالبي را بدست آورد و حرف اول را در جهان اعلام كرد!

پيامبر گرامي اسلام علم را دو گونه بيان مي كند و مي فرمايد:

العِلمُ عِلمَانِ: عِلمُ الاديَان و عِلمُ الابْدَان

يعني : علم دو گونه است : علم دين و علم طب.

در حقيقت افرادي كه از علم طب سر رشته اي ندارند، براحتي نمي توانند خود شناسي داشته باشند، در واقع خود شناسي پايه و اساس دين باوري است. پيامبر گرامي اسلام در اين زمينه چنين مي فرمايد:

مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبّهُ

جالب اين كه اين دو علم به وضوح در قرآن كريم بيان شده است و مي توان از آن به خوبي استفاده بهينه كرد و زندگي را روز به روز شيرين تر كرده و از زندگي لذت برد و به آرامش دست يافت.

اولين آياتي كه به پيامبر بزرگ اسلام نازل شد، آياتي بود در مورد طب!
اِقرَا باسْمِ رَبّكَ الذي خَلَقَ ، خَلَقَ الانسَانَ مِن عَلَقَ

علق چيست ؟
علق همان تركيب اسپرماتوزوئيد با اوول است. مگر اين غير از علم طب است؟

جالب توجه اين كه در قرآن كريم بوضوح حتي سلولهاي بنيادي بيان شده است! بنده حقير فعلاَ در حال تدوين آن هستم و به اميد خدا در آينده نزديك آن را تقديم عزيزان هموطن خواهم كرد.

 

منبع : http://www.tebbeghorani.com/tebbeghorani.htm

دانلود تلاوتهای سوره نجم استاد مصطفی اسماعیل

 

دانلود تلاوتهای سوره نجم استاد مصطفی اسماعیل

1 ـ نجم

2 ـ نجم

3 ـ نجم

4 ـ نجم

5 ـ نجم

دانلود تلاوتهای انور شحات

 

دانلود تلاوتهای انور شحات

 

1 ـ حجرات

2 ـ بقره

3 ـ بروج 

 

اعجاز در هماهنگى قرآن

اعجاز در هماهنگى قرآن

 آيت الله العظمى خوئى (ره)

گفتيم كه قرآن از جهات مختلى داراى اعجاز است و اعجاز آن را از نظر معارف عقلى و فلسفى توضيح داديم. اينك به دومين جنبه اعجاز قرآن مى‏پردازيم و آن، هماهنگى كامل و نظم و انسجام حاكم در آيات قرآن است. يعنى كوچك‏ترين اختلاف و تناقضى در ميان آيات و مفاهيم آن وجود ندارد.

توضيح اين كه: هر انسان عاقل، مطلع و باتجربه به خوبى مى‏داند: كسى كه بر پايه دروغ و افترا، تشريع و قانون گذارى كند، يا سخن گويد، قهراً در سخنان و قوانين وى تناقض‏هايى ديده مى‏شود مخصوصاً اگر قانون گذارى و دروغ سازى وى در مسائل و موضوعات مهم اعتقادى و اخلاقى و در اصول دقيق زندگى و در نظامات مختلف اجتماعى گسترش داشته باشد و ساليان درازى نيز به طول انجامد.

آرى! هر انسان دروغگو خواه ناخواه در تناقض گويى و اختلاف در گفتار قرار خواهد گرفت و هيچ گونه راه فرارى از آن نخواهد داشت زيرا اقتضاى طبيعت بشر اين است به طورى كه در مثل آمده است كه: دروغگو كم حافظه است.

ولى قرآن مجيد كه در تمام شئون و امور زندگى انسان‏ها به طور وسيع و دامنه دار وارد شده در اين موارد سخن گفته و تشريع و قانون گذارى نموده است، با اين حال كوچك‏ترين اختلاف و تناقض در آن مشاهده نشده است.

در موضوع خداشناسى بحث كرده، مسئله نبوت را پيش كشيده و درباره سياست و اداره كردن مدن و اجتماعات، در مسائل اخلاقى و تمام شئون زندگى قانون گذارى نموده است و به امور ديگر نيز مانند: كيهان‏شناسى، تاريخ و قوانين جنگ و صلح وارد شده، موجودات آسمانى و زمينى را از قبيل ملائكه و ستارگان، بادها، درياها، نباتات، حيوانات و انسان توصيف كرده است و مثل‏هاى گوناگون آورده، مناظر هولناك قيامت را بازگو نموده، از هر بابى سخن رانده است ولى با اين وصف كوچك‏ترين تضاد و تناقضى در ميان گفتار، تشريعات و نظريات آن ديده نشده و در سرتاسر اين مباحث از دايره عقل و خرد به دور نرفته است.

قرآن گاهى به يك حادثه در دو مورد و يا در موارد بيش‏تر متعرض گرديده ولى در ميان اين موارد كوچك‏ترين و تناقضى نمى‏توان يافت.

براى نمونه داستان موسى را در قرآن مجيد ملاحظه كنيد كه اين داستان در قرآن تكرار شده و در چندين مورد آمده است ولى در هر مورد، داراى نكات و امتيازات خاصى بوده كه موارد ديگر آن نكات و امتيازها را نداشته‏اند، بدون اين كه در اصل مطلب و ريشه داستان كوچك‏ترين اختلاف و تناقضى ديده شود.

اگر بدين نكته نيز توجه شود كه آيات قرآن يك دفعه نازل نگرديده بلكه در مدت بيست و سه سال تدريجاً با مناسبت‏هاى مختلف و در حوادث گوناگون نازل شده است اين حقيقت بيشتر روشن خواهد گرديد كه قرآن از ناحيه خداوند بزرگ فرود آمده از قدرت بشر خارج مى‏باشد؛ زيرا اقتضاى طول زمان و فاصله‏هاى طولانى در نزول آيات قرآن و در عين گستردگى آن اين بود كه وقتى اين آيات در يك جا جمع گرديد، در ميان آنها ناهماهنگى و اختلاف ديده شود. ولى مى‏بينيم كه قرآن در هر دو صورت اعجاز خود را حفظ نموده است: آن روز كه قطعه قطعه نازل مى‏شد در همان متفرق بودنش معجزه بود و زمانى هم كه از حالت قطعه قطعه بودن خارج و در يك جا جمع آورى شد، جنبه ديگرى از اعجاز به خود گرفت.

خود قرآن نيز به اين خصوصى و امتياز اشاره مى‏كند، آن جا كه مى‏گويد:«افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير اللَّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً. (1)

آيا درباره قرآن نمى‏انديشيد كه اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتد».

اين آيه شريفه انسان را به يك موضوع فطرى و وجدانى رهبرى مى‏كند كه: هر كس در ادعا و گفتار خويش بر كذب و دروغ متكى باشد، در نظرياتش اختلاف و در بيانش تناقض، ظاهر و آشكار خواهد شده ولى اين اختلاف و تناقض در كتاب آسمانى (قرآن) وجود ندارد، پس بنابراين، قرآن ساخته و پرداخته فكر بشر نبوده بر پايه دروغ و افترا بنيان نشده است.

پاك و عارى بودن قرآن از اختلاف و تناقض مطلبى نيست كه به دليل و برهان نيازمند باشد، بلكه حقيقت روشنى است كه حتى عرب آن روز نيز اين حقيقت را كاملاً درك نموده است و فصحا، بلغا و سخن دانان آن زمان هم بر آن اذعان داشتند.

گفتار وليد بن مغيره گواه زنده آن است؛ آن جا كه ابوجهل خواست كه وى نظر خود را درباره قرآن ابراز نمايد، چنين گفت:

من درباره قرآن چه بگويم؟ به خدا سوگند در ميان شما كسى نيست كه به اندازه من با اشعار و قصايد عرب آشنا باشد، در شناخت رموز فصاحت و بلاغت و فنون شعر و رجز كسى به پاى من نمى‏رسد، من به هرگونه شعر، حتى به اشعار جنيان نيز آگاهم، ولى به خدا سوگند! اين كه محمد مى‏گويد به هيچ يك از اينها كه گفتم شباهت ندارد، آرى به خدا قسم! گفتار محمد داراى حلاوت خاصى است كه هر سخن بليغ و شيرينى را درهم مى‏شكند و بر تمام گفتارها برترى دارد و برتر از آن سخنى متصور نيست.

ابوجهل گفت: به خدا سوگند! اقوام و عشيره تو، از تو راضى نخواهند گرديد مگر بر ضد آن چيزى بگويى.

وليد گفت: پس صبر كن تا در اين باره فكر كنم، پس از فكر و تأمل زياد چنين گفت: قرآن سحرى است كه محمد آن را از ساحران گرفته است. (2)

و بنابر بعضى نقل‏ها وليد چنين گفت: به خدا سوگند! از محمد سخنى شنيدم كه نه انس را چنين سخنى است و نه جن را. كلام او داراى حلاوت و شيرينى فوق العاده‏اى است. سخن تازه، ريشه دار، پر ثمر و بى‏سابقه‏اى است برجسته‏ترين سخن است كه برجسته‏تر از آن سخنى نيست و بشر از گفتن آن عاجز و زبون است.

و ان له لحلاوة و ان عليه الطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه ليعلو و لا يعلى عليه و ما يقول هذا بشر (3)

اگر شما كتب عهدين را كه آسمانى قلمداد مى‏شود، كاملاً بررسى نماييد، اين حقيقت برايتان روشن‏تر خواهد شد و حق و باطل خود را نمايان‏تر خواهد ساخت. اينك قسمتى از تناقضات‏انجيل را بررسى مى‏كنيم:

1ـ در انجيل لوقا آمده كه مسيح گفت:

هر كس با من نباشد مخالف من است. (4)

ولى در جاى ديگر از همان انجيل، نقيض آن را مى‏خوانيم كه مسيح گفت:

هر كس مخالف ما نباشد، او با ما است. (5)

2ـ در اناجيل مى‏خوانيم كه وقتى مسيح را معلم صالح خطاب نمودند، گفت:

چرا صالح؟ به جز خدا صالحى وجود ندارد. (6)

ولى در جاى ديگر اناجيل، درست عكس آن را مى‏خوانيم كه مسيح گفت:

«منم نگهبان صالح» و باز گفت: «اما من همان نگهبان صالحم». (7)

3ـ در انجيل متى آمده است:

آن دو نفر دزد كه با مسيح به دار آويخته شدند، هر دو مسيح را سرزنش مى‏نمودند و نيش زبان مى‏زدند. (8)

و در انجيل ديگر درست ضد آن گفتار آمده است كه:

يكى از آن دو مجرم به مسيح گفت: «تو اگر مسيح هستى، هم خود و هم ما را از چوبه دار برهان.» و مجرم دوم گفت : «تو از خدا و مجازات وى نمى‏ترسى كه مسيح را سرزنش مى‏كنى.» (9)

4ـ در انجيل يوحنا چنين آمده است كه:

اگر من به نفع خودم شهادت دهم، شهادتم درست نخواهد بود. (10)

ولى در همين انجيل آمده است كه

عيسى گفت: اگر من به نفع خودم شهادت دهم شهادتم درست است. (11)

اين‏ها نمونه‏هاى مختصرى از اختلافات و تناقض‏هايى است كه در اناجيل با آن حجم كوچكى كه دارد، مشاهده مى‏شود و همين نمونه‏ها مى‏تواند براى افراد حقيقت‏جو و دور از تعصب و عناد، يك دليل و راهنماى خوب و روشنگرى باشد.


1 ) نساء، 82.

2 ) تفسير طبرى، 98/29.

3 ) تفسير قرطبى، 72/19.

4 ) متى، فصل 12؛ لوقا، فصل 11.

5 ) مرقس و لوقا، فصل 9.

6 ) متى، فصل 19؛ مرقس، فصل 10؛ لوقا، فصل 18.

7 ) يوحنا، فصل 10.

8 ) متى، فصل 27.

9 ) لوقا، فصل 5.

10 ) يوحنا، فصل 5.

11 ) همان، فصل 8.

دانلود تلاوتهای استاد کامل یوسف

 

دانلود تلاوتهای استاد کامل یوسف

1 ـ انعام

2 ـ بقره

3 ـ بقره

4 ـ حدید

5 ـ حشر

تفسير ملا صدرا

 

تفسير ملا صدرا

آيةالله رضا استادى

كه نام خاصى ندارد. اين تفسير هم مربوط به قرن يازدهم است. چاپ يك جلدى بزرگ قديم و هفت جلدى جديد دارد. البته اين تفسير كامل نيست و فقط تفسير چند سوره است: حديد - يس - جمعه - واقعه - أعلى - الطارق - الزلزال - فاتحه - بقره - سجده كه همه يك جا چاپ شده و قسمتى هم جدا جدا چاپ شده است.

نمونه: قوله سبحانه: «ولنذيقنهم من العذاب الاذنى دون العذاب الاكبر لعلهم يرجعون» اختلف المفسرون فى ماهو المراد من العذاب الادنى فقيل هو المصائب و المحن عن أبى بن كعب و ابن عباس و الحسن، و قيل هو الاسر و القتل عن ابن مسعود و قتادة، و قالوا ما مهنوا به من السنة و الجوع عن مقاتل، و قيل هو الحدود عن عكرمة. (پس اينطور نيست كه به تركيب و لغت و شأن نزول و اقوال مفسران توجه نداشته باشد) و سپس اين عنوان را دارد: «مشكاة فيه مصباح» در ذيل اين عنوان مطلب مورد نظر خود را دنبال كرده است .

نمونه ديگر: (ص 178): «آمنوا بالله و رسوله و انفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه والذين آمنوا منكم و انفقوا لهم اجركبير» ما از آيه استفاده مى‏كنيم كه منظور انفاق مالى است. ايشان هم مسأله انفاق مالى را مطرح مى‏كند و اقوال مفسران را نقل مى‏كند و بعد مى‏فرمايد: «مكاشفة» .

در مكاشفه مى‏فرمايد: «اعلم أن هذا الحكم كما يشمل النعم الخارجية كذلك يشمل النعم الداخلية من الاعضاءو الحواس و القوى».

انفاق اعم از مال است. شامل انفاق اعضاء و جوارح و حواس باطنى هم مى‏شود. بايد هستى خود را در راه خداشناسى خرج كنيد. از ظاهر آيه استفاده نمى‏شود كه عقل و چشم و قواى باطنى‏ات را به كار ببر و انفاق كن تا خدا را بشناسى. اين نمى‏تواند ترجمه و استظهار از آيه باشد. بله درست است كه همانگونه كه پول نعمت است، عقل و چشم و... نعمت است. اما آيا اين را مى‏گويد؟

به ذهن مى‏آيد اين همان سخن ملا محسن فيض (ره) است كه قبلاً ياد شد ولى در دائره وسيعترى، مرحوم فيض (ره) مى‏فرمود ما گرفتار لفظ نيستيم. الفاظ داراى روح و قالب هستند و ما معنى اعم كلمه را مى‏گيريم. و ملاصدرا (ره) از اين هم وسيع‏تر گرفته است .

نمونه ديگر - ص 194): «من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا...» قرى‏ء فيضعفه... قرائت را مى‏گويد و بعد مى‏فرمايد: و قد شبه تعالى الانفاق فى سبيله بالقرض الحسن فيضاعفه له أى يؤتيه الله... بعد در ذيل عنوان «مكاشفة» مى‏گويد: القرض الحسن عند اهل الله و العرفاء ان ينفق الانسان فى طريق معرفة الله و سبيل ملكوته و التفكر فى آيات جبروته مواده الدماغية و أرواحه النفسانية...

اين حرف خوبى است كه انسان علاوه بر پول، چشم و عقل و... را به خدا قرض دهد. ولى معلوم نيست آيه اين را بفرمايد. آيه قرض مالى را مى‏گويد: يعنى صدقه كه قرض الحسنه است .

سبك تفسيرى او را چنين مى‏توان گفت كه: از نظر تفسير، مثل ساير تفاسير است و بعد هم در ذيل عنوانهايى از قبيل «مكاشفه» و «مشكوة فيه مصباح» مطالب عرفانى و فلسفى دارد.

ملاصدرا به تفسير غرائب القرآن نيشابورى هم خيلى توجه داشته و گاهى عباراتى را از آن نقل مى‏كند.

امتياز و سبكش همين است كه بعد از تمام شدن تفسير آيه به طور معمول، مطالبى عرفانى هم نقل مى‏كند.

اشكالى كه مى‏گيرند اينكه اين مطالب مستفاد از آيات نيست .

ممكن است كسى در دفاع از ايشان بگويد اين مطالب جزء تفسير آيه نيست و او نمى‏خواسته اينها را به عنوان تفسير مطرح كند.

البته شايد جاهايى از عبارات شاهد باشد كه نمى‏خواسته آيه را تفسير كند ولى حرف مستشكل اين است كه وقتى مطلبى را ذيل آيه مى‏آورد ظاهر اين است كه مى‏خواهد بگويد از آيه اين مطلب را مى‏فهمم.

ملاصدرا (ره) در اين تفسير و نيز شرح اصول كافى مطالب ارزنده‏اى دارد كه در خيلى موارد مفيد و كارساز است هم براى نويسندگان و هم براى سخنرانان.

در شرح احاديثش واقعاً مطالب ارزنده‏اى دارد كه شايد به ذهن كسى نيامده باشد، خواه معنى حديث باشد يا نباشد ولى بعنوان يك مطلب مستقل، ارزنده است .

مرحوم آقاى شعرانى (ره) در «شرح اصول كافى» ملاصالح مازندرانى (ره)، تذكر مى‏دهد كه در اين شرح مطالب ارزنده‏اى را از ملاصدرا (ره) گرفته و مرحوم مجلسى (ره) نيز در مرآة >العقول، از شحر ملاصدرا(ره) استفاده كرده است .

آشنايى با تفاسير و مفسران صفحه 158

دانلود تلاوتهای زیبای استاد محمد احمد شبیب

 

دانلود تلاوتهای زیبای استاد محمد احمد شبیب

 

1 ـ تحریم

2 ـ صافات - قصار السور

مقتل شناسي و مقتل خواني

بسمه تعالي

 

مقتل شناسي و مقتل خواني

 

هر مکتبي براي باقي ماندن ، علاوه بر اينکه نياز به پايه هاي شناخت و معرفت و منطقي دارد . نياز به احساس و شورآفريني نيز دارد . در طول زمان مشاهده شده است که مکتب هايي که شور و احساس لازم را نداشته اند باقي نماندند و هر چند کـه داراي شعـور و منطقـي قوي بوده اند . بازگو نمودن مصائب امام حسين (ع) و يارانش در ماجراي کربلا و کوفه و شام و گريه بر آن بـزرگواران اين احسـاس و شـور را مي آفريند . باعث قيام بر ضد ظلم و بي عدالتي و مبارزه با هر گونه فساد مي شود . به انسان ها کمک مي کند که با اين شور به شعور و معرفتي که نهايت دين و هدف قيام امام حسين (ع) بوده است برسند . براي اثبات اين ادعا در سيره ائمه معصومين و انسان هاي بزرگ و مردان الهي مي بينيم که چقدر به اين بعد احساس ، اهميت داده شده اسـت . و چقدر روايات و سخنان از ائمه و مردان الهي وجود دارد که مجال آوردن آن در اين مقال نيست فقط عجيب ترين آن که گفتار خود امام حسين (ع) است را به عنوان تبرک مي آوريم  ( انا قتيل العبرات  من کشته ي اشک هايم ) اشک مظهر محبت است لذا من کشته ي اشک هايم يعني من کشته ي محبتم من شهيد شده ام به خاطر ايجاد محبت خدا در دل مردم. من حلقه زنجير ارتباط خلق و خدايم .

 

براي پي بردن به اهميت موضوع بايد اشاره کرد . در سال 1984 ميلادي حدوداً 24 پيش در دانشگاه تل آويو با همکاري موسسه مطالعاتي غير انتفاعي شيلوهه که متصل به صهيونيسم است کنفرانسي تشکيل شد که اين کنفرانس يکي از تحقيقي ترين و علمي ترين کنفرانس ها در اسرائيل که با حضور 300 شيعه شناس درجه ي يک جهان بود ظرف مدت سه روز اين کنفرانس با هدف اصلي شناخت محوري در تمدن شيعه اثني عشري و بالطبع شناسايي انقلاب اسلامي صورت گرفت که در آن 30 مقاله ارائه شد . در مجموع از مقالات ارائه شده دو مفهوم محوري مورد بحث و شناسايي قرار گرفت .

 

1- نگاه سرخ که در يک جمله خلاصه مي شود به عاشورا و شهادت

 

2- نگاه سبز يعني بررسي پيرامون مهدويت و انتظار

 

نتيجه آن شد آنچه موجب طراوت و تازگي تشيع و حرکت هاي ظلم ستيزي شيعه در طول تاريخ شده و باعث دوام و بقاي آن گرديده و هيچوقت کهنه نمي شود مسأله عاشورا و مهدويت و انتظار است .

 

که امام خميني (ره) فرمود محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است . تو خود بخوان از اين مجمل حديث مفصل را البته بايد فراموش نکنيم که آنها اين همه هزينه براي اين متحمل نمي شوند که پي به اهميت مکتب تشيع ببرند تا اگر آن را به حق دانستند به آن گرايش پيدا کنند بلکه مي خواهند آنرا بشناسند تا چگونگي راه هاي مقابله و هجوم به آن را بيابند که در اين راه بعضا به موفقيت هايي نيز دست يافتند چون بايد درصدد نابودي عاشورا بر مي آمدند که اين راه  و روش در عمل جواب نداد . راه دوم همان خالي کرده محتوي و به انحراف کشيدن عاشورا را انتخاب کردند . لذا براي اينکه بتوانيم مداحان را با مقتل و مقتل خواني درست آشنا کرده باشيم به اندازه بضاعت دست به اين نوشتار زده ايم باشد که مقبول حضرت حق واقع گردد.

 

خادم خادمان آستان ابا عبداله الحسين

 

مرتضي سروعلي    بهمن ماه 86

مقتـل در لغـت به معنـي کشتـن جاي کشتـن ، قتلـگاه را گوينــد . ( فرهنگنامه فارسي امروز      غلامحسين صدري افشار ) اصطلاحاً واقعه شهادت و مظلوميت اهل بيت (ع) را با حزن و اندوه خواندن را گويند که بيشتر ذهنها را متوجه واقعه جانگداز کربلا کند . حتي يکي از محورهاي اصلي واقعه عاشورا مقتل نگاري مي باشد . امروزه چند نوع مقتل مورد توجه مقتل خوانان مي باشد .

 

1- مقتلي که روايتگر آن معصوم باشد . مانند سيدالساجدين (ع) آنجا که مي گويد  انا بن المذبوح عطشانا بارض کربلا يا بر قبر امام حسين (ع) مي نويسد  هذا قبر الحسين المظلوم الذي قتل عطشانا يا سخنان حضرت در عرش منبر در مسجد اموي

 

در عزايي گر بود صد نوحه گر                        آه صاحب درد را باشد اثر

 

اين نوع مقتل گويي و مقتل نگاري که خميرمايه ي ديگر مقاتل بعدي به شمار مي آيد ، موثرترين ، مقبول ترين و مستند ترين شيوه ي بازگويي آن حادثه ي دلخراش مي باشد . از اين رهگذر مي توان مثال هاي زيادي را بر شمرد مانند زيارت ناحيه مقدسه که اين زيارت را از ناحيه معصوم نقل کرده اند . و يا اشارات و رواياتي که ائمه معصـومين در صحنه هايي از زندگي پر بار خود به صحنه عاشورا اشاره کردند و مقتل مي خواندند .

 

2- معصوم زاده هايي مانند زينب کبري (س) ، ام کلثوم (س) ، سکينه (س) و ديگران شاهد عيني اين واقعه که معصوم نيستند ولي روايتگران راستين اين واقعه اند . اين نوع مقتل ها را فقط از لابه لاي متون روايي ، تاريخي و سيره اي پيشوايان معصوم (ع) مي توان بدست آورد . مانند فرياد حضرت زينب (س) در روز عاشورا « يا جدا يا رسول ا... صل عليک مليک السماء هذا حسينک مُرمّل بالدما ، مقطع الاعضاء مسلوب العمامه والردا و بناتک سبايا »

 

... يا جدا يا رسول ا... درود و سلام تمام ملائکه آسمان بر تو ، اين حسين توست که در خون غلطان است . اعضايش از يکديگر جدا شد و عمامه و رداي او را غارت کردند و دختران تو اسير شدند . ...

 

براي کسي که مي خواهد مقتل بخواند اين دو منبع بايد به عنوان اصل و محور مقتل خواني وي قرار گيرد .

 

3- روايان و وقايع نگاراني که در حادثه کربلا در سپاه امام يا در سپاه عمر سعد بودند و يا شاهداني چه از محبان حضرت و يا در سپاه دشمن بودند . مانند  هلابن نافع حميدبن مسلم . ...

 

که در نقل مطالب اين گروه بايد تعمق و تعقل کرد و با هوشياري مطالب آنها را نقل کرد .  

 

4- گروهي از انسان هاي فرزانه و پاک و عاشقي که در اثر کسب پاکي روح و رسيدن به مراتب معنوي که جز شاهدان عيني واقعه نبودند ولي در عالم مکاشفه و رويا و يا امثالهم پرده ها براي آنها کنار زده شد و برخي از صحنه ها را به آنها نشان دادند مانند مرحوم شيخ جعفر شوشتري و ...

 

5- خودخواني که مداح با کشف و مطرح کردن بسياري از احساسات و عواطف که در همه ي انسان ها مشترک است با عنوان زبان حال به پردازش مقتل مورد نظر مشغول مي شود. که در طي نوشته هاي آينده به آن اشاره خواهيم کرد .

 

البته براي توضيح بيشتر عرض کنيم که داشتن آگاهي از حادثه هر چه کامل تر باشد تسلط بر مقتل را مي رساند ولي مقتل خواني نياز به هنري است همراه با ذوق و سليقه مداح . البته اگر مداح در اين وادي قدم گذارد و هدف اش از مسير حق و رضاي خدا منحرف نشود اما رضايت اهل بيت هم به او بيشتر و مطالب زيبايي به ذهن او مي اندازد که نمونه اش را هم قبلا نديده است .

 

در پايان اين بخش بايد نکته اي را يادآور شويم که مطالب مطرح شده در اين مقاله فقط بايد مورد استفاده مداحان قرار گيرد . زيرا با مطالعه عموم ، خدا نکرده شايد اندک تاثير سوء از سوز و گداز استفاده کنندگان مجالس اهل بيت (ع) بکاهد .

5 تلاوت سوره توبه با صدای استاد محمد صدیق منشاوی

 

5 تلاوت سوره توبه با صدای استاد محمد صدیق منشاوی

1 ـ توبه

2 ـ توبه

3 ـ توبه

4 ـ توبه

5 ـ توبه

امى بودن پيامبر

 

امى بودن پيامبر

پرسش

آيا پيامبر اكرم(صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله) در دوران رسالتش قادر به كتابت بود؟آيا عدم كتابت نقص نيست ؟چگونه پيامبر فاقد اين كمال بود؟

پاسخ

در اين كه پيامبر اكرم(صلى‏اللَّه‏عليه‏وآله) به مكتب نرفت و خط ننوشت، ميان مورخان،بحثى نيست ؛ همچنان كه در آيه شريفه 48 سوره‏عنكبوت نيزبه آن تصريح شده است. در محيط حجاز افراد با سواد به اندازه‏اى كم بودند كه در «مكه» كه مركز حجاز بود، تنها اين تعداد در مردان از 17نفر تجاوز نمى‏كرد كه مى‏توانستند بخوانند و بنويسند و از زنان نيز تنها يك زن بود كه سواد خواندن و نوشتن داشت .

در هر حال، وجود اين صفت در پيامبر اكرم تأكيدى بر زمينه نبوت او بود تا هر گونه احتمالى درباره ارتباط او با ديگران جز ارتباط به خداوند متعال و جهان ماوراى طبيعت در زمينه دعوت او منتفى گردد. بعد از بعثت او نيز به همان حال امى بون تا پايان عمر باقى ماند. ولى يادآورى اين نكته لازم است كه درس نخواندن، غير از بى‏سواد بودن است ؛ به تعبير ديگر هيچ مانعى ندارد كه آن حضرت، به تعليم الهى، «خواندن» و يا «خواندن و نوشتن» را بداند. بى آن كه نزد انسانى آن را فرا گرفته باشد ؛ زيرا چنين اطلاعى بى ترديد از كمالات انسانى است و مكمل مقام نبوت است. شاهدش آن است كه در روايات نقل شده، پيامبر اكرم مى‏توانست بخواند و يا هم توانايى خواندن و هم توانايى نوشتن داشت؛ [1] اما براى اين كه جايى براى كوچكترين ترديد براى دعوت او نماند، از اين توانايى استفاده نمى‏كرد. [2]

پى نوشت:

[1]. تفسير برهان، ج 4، ص 332، ذيل آيات اول سوره جمعه.

[2]. ر.ك: تفسير نمونه، ج‏6، ص 400.

امام حسين (ع) در تفسيرآيات

 
امام حسين (ع) در تفسيرآيات

پرسش :

تعداد آياتى كه درباره امام حسين (عليه‏السلام) تفسير شده را بيان كنيد. آيا در قرآن درباره كربلا چيزى ذكر شده است؟

پاسخ :

برخى از آياتى كه بر اساس روايات اسلامى، يكى از مصاديق آن امام حسين (عليه‏السلام) است و به گونه‏اى به امام حسين (عليه‏السلام) تفسير شده‏اند، عبارتند از:

1- سوره فجر (به ويژه آيه 27). حضرت امام صادق مى‏فرمايد: «سوره فجر را در هر نماز واجب و مستحب بخوانيد كه سوره حسين بن على (عليه‏السلام) است.»1

2- سوره اسراء، آيه 33، كه مى‏فرمايد: «مَن قُتِلَ مظلوماً فَقَد جَعَلْنا لِوَلِيّه سُلطاناً...»؛ كسى كه مظلوم كشته شده است، براى ولىّ او، سلطه (حق قصاص) قرار داديم. حضرت امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: «اين قسمت از آيه درباره امام حسين (عليه‏السلام) نازل گرديده است.»2

3- بخشى از آيات سوره دهر (انسان) به اهل بيت (عليهم‏السلام)، از جمله امام حسين (عليه‏السلام)، مربوط است و بر اين حقيقت نيز روايات فراوانى وجود دارد.3

4- آيه مباهله، كه در جريان مباهله، پيامبر اكرم (صلى‏الله‏عليه‏وآله)، حضرت على، فاطمه، امام حسن و امام حسين (عليهم‏السلام) را با خود برد و به همين مناسبت، آيه 61 سوره آل عمران نازل شد و مصداق «ابنائنا»، امام حسن و امام حسين (عليهماالسلام) هستند.4

همچنين آيه تطهير (احزاب، 33)، آيه مودّت (شورى، 23)، آيه 19 تا 22 سوره «الرحمن»، آيه اولى الامر (نساء، 59)، و تمام آياتى كه درباره اهل بيت (عليهم‏السلام) نازل شده، شامل امام حسين (عليه‏السلام) نيز مى‏شود.5


1- مطبعةالامير، ثواب الاعمال، شيخ صدوق، ص 123.

2- محمد بن يعقوب كلينى (ره)،الكافى، ج 8، ص 255، حديث 364.

3- ر.ك: طبرسى (ره)، تفسير مجمع البيان، ج 5، ص 404.

4- ر.ك: آيت‏الله مكارم شيرازى و ديگران، پيام قرآن، ج 9، ص 258-255.

5- ر.ك: شيخ جعفر شوشترى، خصايص الحسينيه، ص 81-76.

۱۹ تلاوت زیبا از سوره احزاب با صدای استاد مصطفی اسماعیل

 

۱۹ تلاوت زیبا از سوره احزاب با صدای استاد مصطفی اسماعیل

1ـ احزاب

2 ـ احزاب

3 ـ احزاب

4 ـ احزاب

5 ـ احزاب

6 ـ احزاب

7 ـ احزاب

8 ـ احزاب

9 ـ احزاب

10 ـ احزاب

11 ـ احزاب

12 ـ احزاب

13 ـ احزاب

14 ـ احزاب

15 ـ احزاب

 16 ـ احزاب

17 ـ احزاب

18 ـ احزاب

19 ـ احزاب

ابتهال الهی عظم البلاء با صدای استاد حاج سعید طوسی

 

ابتهال الهی عظم البلاء با صدای استاد حاج سعید طوسی

سرزمین منی - حج ۱۳۸۸

 

دانلود

 

دانلود ۴ تلاوت بسیار زیبا از استاد محمد احمد بسیونی

 

دانلود ۴ تلاوت بسیار زیبا از استاد محمد احمد بسیونی

 

1 ـ ابراهیم (معروف)

2 ـ لقمان

3 ـ غافر

4 ـ انسان

 

۵ تلاوت زیبا از استاد محمد عبدالعزیز حصان

 

۵ تلاوت زیبا از استاد محمد عبدالعزیز حصان

1 ـ طه - حمد

2 ـ تحریم

3 ـ تحریم

4 ـ تحریم حاقه

5 ـ توبه

بهترين راه قرائت و فهم قرآن

 

بهترين راه قرائت و فهم قرآن

پرسش :

بهترين راه قرائت و فهم قرآن كريم چيست؟

پاسخ

بهترين راه براى قرائت همراه با ادراك و فهم قرآن اين است كه انسان همراه با قرائت سور قرآنى، معانى آن را در ذهن و نظر قرار دهد، و با هر آيه در درون و نهاد خود گفتگو نمايد، در آيه عذاب از خداوند طلب مغفرت و در آيه رحمت از خداى سبحان طلب گذشت كند و بشير بودن و نذير بودن خداوند در آيات را مشاهده نمايد و از هر مطلبى كه قرآن افاده مى‏نمايد نكته علمى مربوط به آن را برداشت نمايد.

در هنگام تلاوت قرآن با زبان، كلمات از راه گوش به سمع انسان مى‏رسد كه معناى آن نيز بايد به دل و جان نفوذ كند و اگر دل بسته باشد، معنا به آن نفوذ نمى‏نمايد، قرآن كريم در اين مورد مى‏فرمايد: «أفلا يَتَدبّرونَ القرآن أم على قلوبٍ اقفالها» [1] آيا در قرآن تدبر نمى‏كنند يا بر دلها قفلهايى نهاده شده است؟ و در آيه ديگر مى‏فرمايد: «كلاّ بل رانَ على قلوبهم ما كانوا يكسبون» [2] يعنى؛ بر قلب‏هاى آنها با آنچه كسب كرده‏اند زنگار نشسته است.

گناه، غفلت و علائق به دنيا، دل را قفل مى‏كند و مى‏بندد و معارف قرآنى در اين قلب‏ها نفوذ نمى‏كند و انسان بايد از راه باز كردن دل و زدودن «رين» و «چرك» از آن، زمينه نفوذ معنا را به جان خود فراهم آورد. چون اين زمينه فراهم شود تلاوت آيات قرآن موجب لذّت مى‏شود. فرد با ورود به هر آيه‏اى اگر مشتمل بر خيرات، معرفت، علم و مانند آن باشد، مضمون آن را مسألت مى‏كند و اگر ناظر به عذاب و مانند آن باشد نجات از آن را از خداوند طلب مى‏نمايد.


پى نوشت ها:

[1]. سوره محمّد، آيه 24.

[2]. سوره مطففين، آيه 14.

(حضرت آيت اللّه جوادى آملى)