دانلود ۱۹ تلاوت سوره یوسف با صدای استاد محمد صدیق منشاوی

 

دانلود ۱۹ تلاوت سوره یوسف با صدای استاد محمد صدیق منشاوی

(*·.¸(`·.¸ يوسف ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 2 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 3 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 4 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 5 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 6 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 7 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 8 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 9 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 10 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 11 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 12 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 13 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 14 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 15 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 16 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 17 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 18 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ ما تيسر من سورة يوسف 19 ¸.·´)¸.·*)

ويژگى‏هاى ستاره شعرى

 

ويژگى‏هاى ستاره شعرى

پرسش :

چرا خداوند، خود را «رب الشعرى» مى‏خواند؟

قرآن مجيد خدا را چنين معرفى مى‏كند: «و انه هو رب الشعرى؛ و اين كه اوست پروردگار ستاره شعرى!»[1] در اين صورت اين سؤال پيش مى‏آيد: در ستاره شعرى چه خصوصيتى وجود دارد كه خداوند خود را مالك و پديد آورنده آن معرفى مى‏كند و چرا از ستاره‏هاى ديگر نام نمى‏برد در صورتى كه خدا خالق همه آنهاست؟

پاسخ

اين معرفى به خاطر دو جهت است كه به آنها اشاره مى‏نماييم:

الف: گروهى از عرب مانند قبيله «خزاعة» ستاره نامبرده را مى‏پرستيدند و آن را تقديس مى‏نمودند و مبدأ آثار در روى زمين مى‏دانستند. از اين جهت قرآن مجيد براى بيدار كردن افكار اين جمعيت و اين كه اين ستاره، با همه قدرت و درخشندگى - بسان موجودات ديگر - مخلوق خداست؛ مى‏فرمايد: خداوند است كه آفريدگار ستاره شعرى است، يعنى اين گروه مخلوق را با خالق اشتباه كرده و به جاى پرستش آفريدگار دانا و تواناى جهان، يكى از مخلوقات او را پرستش مى‏كنند.[2]

ب: ستاره شعرى يك از ستارگان درخشان آسمان است كه در اصطلاح دانشمندان نجومى به آن «آلفا» و يا پادشاه ستارگان مى‏گويند؛ اين ستاره عجيب الخلقه داراى شگفتيهايى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏نماييم:

1- مطابق تحقيقاتى كه در رصد خانه پاريس به عمل آمده است، شدت حرارت در سطح شعرى 120000 درجه سانتى گراد و در سطح ستاره مصاحبش 8000 درجه است، درصورتى كه شدت حرارت در سطح كره خورشيد كه سيارات منظومه شمسى را روشن مى‏كند و حيات مى‏بخشد 6500 درجه مى‏باشد اين خود يكى از مطالبى است كه عظمت «شعرى» را مى‏رساند.

2- جرم مخصوص اين ستاره قريب پنجاه هزار مرتبه سنگين‏تر از آب است، در صورتى كه ميان سيارات منظومه شمسى ما «عطارد» كه از همه متكائف‏تر است، جرم مخصوص آن شش برابر آب مى‏باشد. با اين توصيف و خصوصيت بايد توجه نمود كه اين ستاره عجيب الخلقه از چه عنصرى تشكيل يافته است.

3- ستاره شعرى در زير ذوزنقه زيبايى كه در وسط آن سه ستاره تقريبا در امتداد يك خط مستقيم ديده مى‏شوند، واقع شده است؛ ذوزنقه مزبور كه از زيباترين قسمتهاى آسمان واز ثوابت و دو ستاره پر نور در دو گوشه آن فروزان است، موسوم به صورت جبار يا جواز است.

4- شعرى درخشانترين ثوابت آسمان است، موقع ظهر شعرى در اين قرن فصل زمستان است؛ ليكن در عصر منجمين قديم مصر كه قريب هفت هزار سال قبل مى‏زيستند ظهور اين كوكب در آسمان با آغاز تابستان مقارن بوده است.

5- ضمنا طبق مطالب فوق و تحقيقات امروز ستاره «شعرى» كره بسيار بزرگى است كه حجم آن بيست مرتبه از كره خورشيد بزرگتر مى‏باشد (جرم كره خورشيد 1310000 برابر زمين است) ولى فاصله آن از ما، نسبت به فاصله خورشيد از زمين بى نهايت زياد است بطورى كه فاصله كره مزبور را يك ميليون برابر فاصله خورشيد مى‏دانند. مى‏دانيم كه سرعت نور در ظرف يك ثانيه 300000 كيلومتر است؛ يعنى 50000 فرسخ فاصله را طى مى‏كند و نور آفتاب بعد از طى 150 ميليون كيلومتر در ظرف هشت دقيقه و 13 ثانيه به زمين مى‏رسد، ولى نخستين شعاع كره «شعرى» پس از ده سال به زمين مى‏رسد![3]

البته پاره‏اى از اين مشخصات در ستارگان ديگر نيز هست ولى مجموعه آنها گويا از مشخصات ستاره شعرى مى‏باشد.


[1]. النجم، آيه 49.

[2]. البيان، جلد 5، صفحه 183.

[3]. المعارف الاسلاميه، ماده «شعرى» و فرهنگامه، ماده «ستاره» و غيره.

نويسندگان: ‌آيت الله‌ مكارم شيرازى و ‌آيت الله‌ سبحانى

, پاسخ به پرسشهاى مذهبى , ص: 575

۲ تلاوت زیبا از استاد عوذتین المغربی

 

۲ تلاوت زیبا از استاد عوذتین المغربی

 

 

1 ـ کهف

2 ـ طه

دانلود ۱۹۰ قطعه عکس به صورت یک جا از استاد مصطفی اسماعیل

 

دانلود ۱۹۰ قطعه عکس به صورت یک جا از

استاد مصطفی اسماعیل

 

دانلود

قطعه تواشیح زیبای "یا کراما"

 

قطعه تواشیح زیبای "یا کراما"

اجرای گروه تواشیح طوبی ارومیه

 

 

دانلود

دانلود قطعه بسيار زيباي آمده ام با صداي حاج كريمخاني

 

سلام

امام رضا ع اين حقیر رو 107 روز قبل و درست 8/8/88 راهي مكه كرد ..

اميدوارم با شنيدن اين قطعه زيبا دلاتون مشهدي بشه

كسي چه مي دونه ؟

شايد سال ديگه تو رو راهيت بكنه


آمده ام، آمدم ای شاه پناهم بده

خط امانی ز گناهم بده

ای حرمت ملجأ درماندگان

دور مران از در و راهم بده

لایق وصل تو که من نیستم

اذن به یک لحظه نگاهم بده

لشگر شیطان به کمین من است

بی کسم ای شاه پناهم بده

 

دانلود

بيانات آيت الله بهجت درباره زيارت امام رضا عليه السلام

 

متن زير گفتاری از آیت‌الله بهجت  درباره زیارت ائمه علیهم‌السلام، به‌ویژه امام رضا(ع) است :   
 

بسم الله الرحمن الرحیم

«زیارت شما قلبی باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهید، اگر حال داشتید به حرم بروید. هنگامی که از حضرت رضا علیه السلام اذن دخول می طلبید و می گویید:
«أأدخل یا حجة الله: ای حجت خدا، آیا وارد شوم؟»
به قلبتان مراجعه کنید و ببینید آیا تحولی در آن به وجود آمده و تغییر یافته است یا نه؟ اگر تغییر حال در شما بود، حضرت علیه السلام به شما اجازه داده است. اذن دخول حضرت سیدالشهداء علیه السلام گریه است، اگر اشک آمد امام حسین علیه السلام اذن دخول داده اند و وارد شوید.
اگر حال داشتید، به حرم وارد شوید. اگر هیچ تغییری در دل شما بوجود نیامد و دیدید حالتان مساعد نیست، بهتر است به کار مستحبی دیگری بپردازید. 3 روز، روزه بگیرید و غسل کنید و بعد به حرم بروید و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهید.
زیارت امام رضا علیه السلام از زیارت امام حسین علیه السلام بالاتر است، چرا که بسیاری از مسلمانان به زیارت امام حسین علیه السلام می روند. ولی فقط شیعیان اثنی عشری به زیارت حضرت امام رضا علیه السلام می آیند.
بسیاری از حضرت رضا علیه السلام سؤال کردند و خواستند و جواب شنیدند، در نجف، در کربلا، در مشهد مقدس، کسی مادرش را به کول می گرفت و به حرم می برد. چیزهای عجیبی را می دید.
ملتفت باشید! معتقد باشید! شفا دادن الی ما شاءالله! به تحقق پیوسته. یکی از معاودین عراقی غده ای داشت و می بایستی مورد عمل جراحی قرار می گرفت. خطرناک بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه علیها السلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می شود. احتیاج به عمل ندارد»! ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده است.
همه زیارتنامه ها مورد تأیید هستند. زیارت جامعه کبیره را بخوانید. زیارت امین الله مهم است. قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانید. لازم نیست حوائج خود را در محضر امام علیه السلام بشمرید. حضرت علیه السلام می دانند! مبالغه در دعاها نکنید! زیارت قلبی باشد. امام رضا علیه السلام به کسی فرمودند:
«از بعضی گریه ها ناراحت هستم»!
پس از حادثه بمب گذاری در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام حضرت به خواب کسی آمدند، سؤال شد. «در آن زمان شما کجا بودید؟ فرمودند: «کربلا بودم»
این جمله دو معنی دارد:
معنی اول اینکه حضرت رضا علیه السلام آن روز به کربلا رفته بودند.
معنی دوم یعنی این حادثه در کربلا هم تکرار شده است. دشمنان به صحن امام حسین علیه السلام ریختند و ضریح را خراب کردند و در آن جا آتش روشن کردند!

کسی وارد حرم حضرت رضا علیه السلام شد، متوجه شد سیدی نورانی در جلوی او مشغول خواندن زیارتنامه می باشد، نزدیک او شد و متوجه شد که ایشان اسامی معصومین -سلام الله علیهم- را یک یک با سلام ذکر می فرمایند. هنگامی که به نام مبارک امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریفـ رسیدند سکوت کردند! آن کس متوجه شد که آن سید بزرگوار خود مولایمان امام زمان-سلام الله علیه و ارواحنا له الفداء- می باشد.
درهمین حرم حضرت رضا علیه السلام چه کراماتی مشاهده شده است. کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از آنجا وارد حرم شدند. تختی گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند.
روز بعد آن کس در بیداری به حرم مشرف گردید. ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت می باشد! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهما السلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه السلام را زیارت کردند. زیارت نامه می خواندند. همین زیارت نامه معمولی را می خواندند! پس از خواندن زیارتنامه از همان بالای گنبد برگشتند. دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع گردید حال آیا حضرت رضا علیه السلام وفات کرده است؟
حرف آخر اینکه: عمل کنیم به هر چه می دانیم. احتیاط کنیم در آنچه خوب نمی دانیم. با عصای احتیاط حرکت کنیم.»


رویای ناتمام

ای راهب کلیسا دیگر مزن به ناقوس

خاموش کن صدارا، نقاره می زند طوس

آیا مسیح ایران کم داده مرده را جان

جانی دوباره بردار با ما بیا به پابوس

آنجا که خادمینش از روی زائرینش

گرد سفر بگیرند با بال ناز طاووس

خورشید آسمان ها در پیش گنبد او

رنگی ندارد آری چیزی شبیه فانوس

رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس

وقتی رسیدی آنجا در آن حریم زیبا

زانو بزن به پای بیدار خفته در طوس...

دانلود تلاوت سوره نجم و قمر با صدای حامد ولیزاده

 

دانلود تلاوت سوره نجم و قمر با صدای حامد ولیزاده

 

 

نجم و قمر - دانلود

مصاحبه استاد مصطفی اسماعیل با رادیو مصر (عربی)

 

مصاحبه استاد مصطفی اسماعیل با رادیو مصر (عربی)

لطفا از دوستان کسی به عربی تسلط بیشتری داره متن این مصاحبه رو ترجمه کنه تا در اختیار تمام علاقمندان قرار بگیره

 

قسمت اول

قسمت دوم

 

 

۷ تلاوت سوره قصص با صدای استاد محمد صدیق منشاوی

 

۷ تلاوت سوره قصص با صدای استاد محمد صدیق منشاوی


1ـ قصص

2 ـ قصص

3 ـ قصص

4 ـ قصص

5 ـ قصص

6 ـ قصص

7 ـ قصص

10 تلاوت از استاد محمد اللیثی

 

10 تلاوت از استاد محمد اللیثی

1- زندگینامه  الشيخ لیثی


2-قصار السور سال 1987

3-الانعام

4- النساء

5-غافر والتكوير


6-غافر وقصار


7-المطففين والتكوير


8- الاحزاب وقصار السور



9-اخر الانعام


10- ال عمران

۵ تلاوت سوره انعام با صدای استاد حمدی زامل

 

۵ تلاوت سوره انعام با صدای استاد حمدی زامل

anaam 1.mp3
anaam ۲.mp3
anaam ۳.mp3
anaam ۴.mp3
anaam ۵.mp3

بررسي يك آيه

 
بررسي يك آيه


ناهيد دامن پاك مقدم*

دانشمندان علم منطق براي اثبات يك مطلب دو راه ذكر كرده‌اند: يكي راه دليل و برهان و ديگري راه جدل.1 از نظر قرآن كريم اساس دين بر بيّنه، برهان و حجّت استوار است و پيامبران نيز همواره با مردم از اين طريق سخن گفته‌اند.2
اين برهان‌ها اگرچه با برهان‌هاي كلامي قابل مقايسه و تشبيه است امّا به سبكي خاص نبوده و براي عالمان و غير عالمان قابل استفاده است. اما گاهي طرف مقابل، اهل منطق و برهان نيست و در برابر حق و حقيقت لجاجت مي‌كند و با سرهم كردن حرف‌هاي غير منطقي مي‌خواهد سخن باطل خود را به كرسي بنشاند، در مقابل چنين شخصي، جدل و مناظره ضرورت پيدا مي‌كند.3 در اين صورت از ترتيب«مقدمات غير علمي» طرف مقابل يا استفاده از «موضوعاتي كه او آن‌ها را قبول دارد»، با شيوه خاص براي مغلوب كردن او استفاده مي‌شود.
جدال كردن در هنگام محاوره براي پذيرش در مخاطب از شيوه‌هاي مؤثر پذيرفته شده? عرف محاوره است. زيرا در مواردي كه طرف حتي باور خويش را ارج نمي‌نهد و ارزش‌هاي پذيرفته شده خويش را ناديده مي‌گيرد، با خاطر نشان نمودن باور مخاطب، وي را متوجه فاصله‌گيري از باورها نموده و زمينه را براي پذيرش باورهاي طرف مقابل فراهم مي‌آورد.4 بنابراين در جدال از مقدمات مسلّم در نزد طرف بهره گرفته مي‌شود اگرچه در نزد سخن‌گو آن باورها اعتبار نداشته باشد.
لذا از نظر بسياري از دانشمندان علوم قرآني، قرآن عظيم برتمام انواع براهين و دلايل مشتمل است و همه را برمبناي زبان عرب بيان كرده است نه به شيوه دقايق متكلمان. زيرا اولاً: خداوند در سوره? ابراهيم فرموده است: وما أرسلنا من رسول إلاّ بلسان قومه ليبيّن لهم (ابراهيم، 14/4) «ما هيچ رسولي را نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش تا براي آنان بيان كند.»
وثانياً: خداوند متعال در محاجّه با بندگانش به بهترين شكل سخن گفته است تا عموم مردم آن‌چه براي قانع شدنشان لازم است و حجّت را برآنان تمام مي‌كند، دريابند و خواص هم از اثناي آن مطالبي بيش از آن‌چه عموم فهميده‌اند، درك نمايند.5
در آيه? 125 سوره? نحل نيز خداوند به پيامبر دستور مي‌دهد كه در مقام دعوت مردم از سه روش استفاده كند: اول به وسيله حكمت، دوم به وسيله تحريك احساسات آن‌ها در «موعظه» و سوم استفاده از مقدمات جدلي، آن هم به صورت زيبايي كه احساسات طرف مقابل جريحه‌دار نشود. (جدال احسن).
گرچه در كتب علوم قرآني، براي جدل انواعي ذكرشده است اما آن چه در اين نوشتار آمده است موردي است كه براي الزام كردن و محكوم نمودن خصم با مقدماتي كه عنوان كرده يا اعتقاداتي كه دارد، همراهي مي‌كند.6
نمونه آن در قرآن، جدالي است كه حضرت ابراهيم‌(ع)، با قومش پس از شكستن بت‌ها داشت. آن حضرت فرمود: قال بل فعله كبيرهم هذا فاسئلوهم إن كانوا ينطقون (انبياء،21/63). از آن‌جا كه ظاهر اين تعبير به نظر مفسّران با واقعيّت منطبق نبوده و از طرف ديگر ابراهيم پيامبر است و معصوم و هرگز دروغ نمي‌گويد، در تفسير اين آيه مطالب مختلفي گفته‌اند نظير احتمال جمله? شرطي دانستن آيه و… اما نظر صحيح آن است كه:ابراهيم‌(ع) به طور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد ولي تمام قرائن شهادت مي‌داد كه او قصد جدي از اين سخن ندارد بلكه مي‌خواسته عقايد مسلّم بت‌پرستان را كه خرافي و بي‌اساس بوده است به رخ آن‌ها بكشد و به آن‌ها بفهماند كه اين سنگ و چوب‌هاي بي جان كه حتّي نمي‌توانند يك جمله سخن بگويند و از عبادت كنندگانشان ياري بطلبند چطور مي‌توانند به حل مشكلات آن‌ها بپردازند؟!
و نظير اين تعبير در سخنان روزمره? ما فراوان است كه براي ابطال گفتار طرف مقابل مسلّمات او را به صورت امر يا اخبار و يا استفهام در برابرش مي‌گذاريم، تا محكوم شود.7 همانند آيه مذكور آيه?18 و19 سوره? زخرف است كه به دليل ناديده گرفتن نكته مورد نظر، اكثر مفسّران در طرح مطالبي در خصوص ضعف عقلي زنان و يا برشمردن برخي خصوصيات نا‌پسند در مورد زنان راه را به خطا رفته‌اند كه نيازمند توضحيات لازم است.
در سوره زخرف خداوند پس از تحكيم پايه‌هاي توحيد از طريق برشمردن نشانه‌هايش در نظام هستي به نقطه مقابل آن يعني مبارزه با شرك مي‌پردازد و به بررسي يكي از شاخه‌هاي آن يعني پرستش فرشتگان اشاره مي‌كند.
و در آيه? 15 مي‌فرمايد: «آن‌ها براي خداوند از ميان بندگانش جزئي قرار دادند.» تعبير به «جزء» به اين معني است كه آن‌ها فرشتگان را فرزندان خدا مي‌شمردند (زيرا هميشه فرزند جزئي از وجود پدر و مادر است) و قرآن، انساني را كه با آن همه نعمت‌هاي الهي در سراسر وجودش راه كفران را در پيش گرفته و به سوي مخلوقاتش مي‌رود كفران كننده? آشكار مي‌داند. و در آيه بعد براي محكوم كردن اين تفكّر خرافي از ذهنيّات و مسلّمات آن‌ها استفاده مي‌كند. چرا كه آن‌ها جنس مرد را به زن ترجيح مي‌دادند و دختر را ننگ خود مي‌شمردند. لذا مي‌فرمايد: «آيا از ميان مخلوقاتش دختران را براي خود انتخاب كرده و پسران را براي شما؟» يعني چگونه خود را برخدا ترجيح مي‌دهيد و سهم خدا را دختر قرار مي‌دهيد با اين كه در پندار شما مقام دختر پايين‌تر است و سهم خود را پسر مي‌پنداريد! باز همين مطلب را به بيان ديگري دنبال مي‌كند و مي‌فرمايد: «هرگاه يكي از آن‌ها را به همان چيزي كه براي خداوند رحمان تشبيه قرار داده بشارت دهند، صورتش از فرط ناراحتي سياه‌مي‌شود و مملو از خشم و غضب مي‌گردد.» اين تعبير حاكي از تفكّر خرافي مشركان در عصر جاهليت درباره? تولد فرزند دختر است.
باز در ادامه سخن مي‌افزايد: «آيا كسي را كه در لابلاي زينت‌ها پرورش مي‌يابد و به هنگام گفت و گو و كشمكش در بحث و مجادله نمي‌تواند مقصود خود را به خوبي اثبات كند فرزند خدا مي‌دانيد و پسران را فرزند خود؟!»
و در آخرين آيه? مورد بحث مطلب را به روشني بيشتري مطرح مي‌كند و مي‌فرمايد: «آن‌ها فرشتگاني را كه بندگان خدايند مؤنث پنداشتند و دختران خدا معرفي كردند.» (حج، 22/21) مفسّران درباره? آيه 18 از اين سوره كه شاهد مثال بحث مورد نظر است سه تفسير متفاوت ذكر كرده‌اند:
1.اكثر مفسّران آيه را نسبت به «بنات»8 و در مقام بيان دو صفت از صفات نكوهيده زن دانسته اند كه يكي به نشو و نماي زن در تزيين و زر و زيور اشاره مي كند و ديگري به اين كه زن‌ها درمخاصمه و استيفاي حق خود از روي قياس برهاني و گفتار منطقي نمي توانند طرف را ملزم گردانند بلكه به گونه? قياسات جدلي غير بيّن در مقام گفت و گو بر مي آيند و اين دوصفت نقطه? ضعف عقل وي را مي رساند و كفّار، مخلوق ضعيف تر را به خدا منسوب كرده و پسران را كه در نظر آنان نيرومند تر و بزرگ منش ترند به خود نسبت مي‌دادند.9
برخي اين قول را به قتاده منسوب كرده اند كه گفته است :‌
كم زني باشد كه به تكلم خود اراده? صحبت نمايد از براي خود مگر آن كه تكلم بر او حجّت باشد نه براي او. 10
و بيشتر مواقع ديده شده است كه زني بخواهد استدلال بر حق كند و حال آن كه اقرار به ضرر خود كرده است. 11
درتفسير «اطيب البيان» نيز آمده است:‌
مراد از آن نساء، كه همان بنات است مي باشد كه خود را با طلا و حرير زينت مي‌دهند و نظر به ضعف بيان دارد كه نمي توانند حجّت خود را بيان كنند با پدران قسي‌القلب كه ما چه گناهي داريم كه ما را زنده به گور مي‌كنند يا با كراهت و اهانت با ما رفتار مي‌كنند و اين تفسير مناسب با آيات قبل است.12
و علامه طباطبايي مي نويسد :‌
يعني آيا خدا دختران را فرزند خود گرفته و يا اين مشركين اند كه از جنس بشر آنهايي را كه در ناز و نعمت و زر و زيور با ر مي آيند فرزند خدا تصور كرده اند با اين كه در بيان و تقرير دليل گفته خود و اثبات ادعايشان عاجزند و دليل روشني ندارند . اين دو صفت را كه براي زنان آورده براي اين است كه زن بالطبع داراي عاطفه و شفقت بيشتري و تعقل ضعيف تري از مرد است و به عكس مرد داراي عواطف كم‌تري و تعقل بيشتري است و از روشن ترين مظاهر قوت عاطفه? زن، علاقه شديدي است كه به زينت و زيور دارد و از نظر تقرير حجّت و دليل كه اساسش قوه? عاقله است ضعيف تر است.13
صاحب مجمع البيان نيز اين نظر را پذيرفته و مي‌نويسد :‌
آيا كسي را كه در زرو زيور زنانه رشد مي‌كند يعني دختران را براي خدا قرار مي دهد در حالي كه زنان قوت گفت و گو و بحث ر ا ندارند .14
2. برخي مفسّران از «ابن زيد» نقل كرده اند كه معني آيه اين است كه:‌
آيا مي پرستيد كسي را كه پروريده شده باشد در زيب و زينت و ممكن نباشد او را كه به حجّت تكلّم كند بلكه عاجز بود از مطلق جواب ، مراد اصنامند كه تحليه ايشان كرده اند به انواع حلل .15 يعني آنها را به جواهرات و طلا و حلي و حلل زينت مي‌كنند و اين ها قدرت بر تكلّم و اقامه حجّت بر الوهيت خود ندارند .16
اما اين تفسير بعيد به نظر مي رسد زيرا تعبير به «مَن» فرموده كه براي ذوي العقول است و اگر مقصود اصنام بود با «ما» متناسب بود .17
3. راجع به قضاياي فرعون و موسي است. چـون فرعو ن بر فرش طلا باف مي‌نشست و خود را به جواهرات زينت مي كرد . اين كلام فرعون است كه من با اين همه حليّ و جواهرات نشو و نما كرده ام و ضمير «هو» به موسي بر‌مي‌گردد كه زبانش لكنت داشت و از عهده بيان برنمي آمد . 18
اين تفسير نيز بسيار بعيد به نظر مي رسد زيرا با آيات قبل هيچ تناسبي ندارد .
با نگاهي گذرا بر انواع تفاسير مطرح درباره آيه مذكور بديهي است تفسير اوّل صحيح تر به نظر مي رسد يعني آيه، نظر به بنات دارد . اما اين به آن معني نيست كه اكثر مفسّران پنداشته اند كه اين دو صفت از صفات ذاتي زنان است و زبان حال خداوند متعال درباره? زنان چنين است . بلكه اين آيه از باب جدل از سوي خداوند مطرح شده است . به عبارت ديگر خداوند با تكيه براعتقاد و نظرات آنان نسبت به زن (دو خصوصيت مذكور)، در مقام رد انتساب دختر بودن فرشتگان به خود بر آمده است . و بر اساس تعريف جدل در منطق ؛‌«مجيب» (طرفدار يك رأي)، در تقرير وضع خود به مشهورات استناد مي جويد و «سائل» به آن چه «مجيب» مسلّم مي دارد . يعني سائل به آراء و نظريات و گفته هاي مجيب تكيه مي كند و همان را به عنوان حربه عليه وي به كار مي برد . بدين طريق كه چون مسلّمات مجيب را مقدمه استدلال قرار مي دهد نتيجه هم بايد براي مجيب مورد قبول باشد و سائل بايد با مهارت خاص حريف را به تناقض گويي بكشاند يا از مسلّمات او به نتايجي كه بطلانش كاملاً آشكار است برسد.
و در اين مجادله (Dialecticien) يك مجيب است كه گروهي از مردم‌اند، داراي يك عقيده و رأي خاص و تمام كوششان اين است كه الزام نشوند و طرف ديگر سائل يا ناقض است كه خداوند مي‌باشد و مي‌خواهد عقيده? آنها را نقض كند. و غرض سائل يا خداوند آن است كه حافظ وضع يا عقيده را به تناقض‌گويي بكشد و از سخنان او محالي لازم آورد و بدين طريق او را مجاب كند وغرض حافظ وضع يا مجيب آن است كه در بن‌بست نيفتد و خود را به تناقض‌گويي نيندازد.19
پس مفهوم آيه مورد بحث چنين است كه: خداوند مي‌خواهد بگويد شما كه نسبت به زن چنين ديدگاهي داريد و او را با اين صفات مي‌شناسيد و مقام آنها در نزد شما چنين پايين است، آيا سزاوار است كه به خداوند نسبت دهيد؟ و تلقي هرمعني ديگري مانند آن چه برخي مفسّران تصور كرده‌اند كه اين زبان حال خداوند است كه چنين ويژگي‌هايي را براي زنان برشمرده است باطل و با آيات ديگر قرآن منافات خواهد داشت. زيرا بنابر مفاد آيات متعدّدي از قرآن كرديم20؛ اولاً همه انسان‌ها از هرصنف خواه زن، خواه مرد، از يك ذات و گوهر خلق شده‌اند و مبدأ قابل آفرينش همه افراد يكي است و ثانياً: اولين زن كه همسر اوّلين مرد است او هم از همان ذات و گوهر عيني آفريده شده نه از گوهر ديگر و نه فرع برمرد و زائد براو و طفيلي وي. بلكه خداوند اولين زن را از همان ذات و اصلي آفريده است كه همه مردها را از همان اصل خلق كرده است. بنابراين اگر ما در مسائل علمي و عملي كه ملاك و معيار ارزش است هيچ سخني از مذكر و مؤنث در قرآن نيافتيم. يقيناً از باب تبعيت صفت از موصوف است، موصوف آنها نيز مذكر و مؤنث نيست. زيرا وقتي موصوف «روح» است و مبري از نشانه? مذكر و مؤنث،يقيناً وصف او هم منزه از ذكورت و انوثت است و اگر گاهي تفاوتي از نظر موارد مطرح شده بين زن و مرد يافت مي‌شود همانند تمايزي است كه بين خود مردها مشهود است. مثلاً اگر زنان مستعد نيز مانند مردان به دانشگاه‌ها و مراكز علمي راه يابند و به فراگيري علوم و معارف الهي بپردازند و از لحاظ علمي آگاهي كامل يابند، ديگر نمي‌توان گفت مطالبي كه در نارسايي عقول آنان رسيده اطلاق دارد و هيچ‌گونه انصرافي نسبت به زنان دانشمند و محقق از اين صفت ندارد. و همه صفات مذكور در ذات زن و از حيث زن بودنِ زن است. لذا اين تعبيرها به لحاظ غلبه خارجي است كه منشأ آن دور نگه داشتن اين صنفِ گرانقدر از تعليم و محروم نگه‌داشتن اين گروه توانمند ازتربيت صحيح است كه اگر شرايط درست براي فراگيري آنها در صحنه‌هاي تعليم و تربيت فراهم شود حتماً غلبه عكس خواهد شد. و يا لا‌اقل غلبه‌اي در كار نيست تا منشأ نكوهش گردد. مضافاً به اين كه هوشمندي و نبوغ برخي از زنان، سابقه? ديرينه داشته و سبقت آنان در پذيرش اصول و مباني عقلي نسبت به مردها شواهد تاريخي دارد. چرا كه وقتي اسلام به عنوان دين جديد در جاهليت دامنه‌دار حجاز جلوه كرد، تشخيص حقانيت آن از نظر عقل نظري محتاج به هوشمندي والا و پذيرش آن از جهت عقل عملي نيازمند به عزمي فولادين دارد، تا هرگونه خطررا تحمل كند، لذا كسي كه در آن شرايط پيش از ديگران مسلمان مي‌شد از برجستگي خاص برخوردار بوده و همين سبقت از فضايل او به شمار مي‌رفت. از اين رهگذر مي‌توان به هوشمندي زنان پي‌برد كه قبل از همسران خود دين حنيف اسلام را پذيرفته و حقانيت آن را با استدلال تشخيص داده و در پرتو عزم استوار به آن ايمان آورده‌اند. در حالي كه مردان فراواني از پذيرش آن استنكاف داشته و در حقانيت آن ترديد داشتند بلكه براي اطفاي نور آن سعي بليغ مي‌نمودند.
علاوه برموارد مذكور، تقدم زن در تشرف به تكليف نشانه? آن است كه زن براي دريافت فضايل، شايسته‌تر از مرد است و در زماني كه مرد به عنوان يك نوجوان مشغول بازي است، زن مشغول راز و نياز و نماز است و خدا او را به حضور پذيرفته است و با او سخن مي‌گويد.
در پايان به عنوان حسن ختام بايد گفت كه انسان كاملي چون امير‌المؤمنين‌(ع) در برخي سخنانش به انسان كامل ديگري، يعني حضرت فاطمه‌زهرا‌(س) استناد مي‌كند. حضرت علي‌(ع) كه معصوم بوده و تمام گفته‌هايش حجّت است براي تثبيت مطلب به سخن معصوم ديگر تمسك مي‌كند و آن حضرت زهرا‌(س) است و از اين جهت فرقي بين زن و مرد نيست. همان‌طور كه سنّت امامان، حجّت است، سنّت حضرت‌زهرا‌(س) نيز حجّت شرعي و سند فقهي خواهد بود. لذا بايد گفت اگر زن راه فراگيري علوم و معارف را پيش گيرد و زينت را رها كند چون مرد، سيره وسخنش حجّت است و اگر مرد راه علوم الهي را رها كند و به زيور دنيا سرگرم شود همانند زن‌هايي از اين‌گونه خواهد بود و سرّ اين تقسيم همانا غلبه خارجي است كه در اثر نارسايي تعليم و تربيت نظام‌هاي غير اسلامي به نسل‌هاي بعدي منتقل شده است. از اين‌جا معلوم مي‌شود وصف ذاتي و لا يتغيّر زن اين نيست كه سرگرم حليه و زيور بوده و در احتجاج‌هاي عقلي و مناظره‌هاي علمي و نيز مخاصمه‌ها، محروم باشد. بنابرين از آنجا كه اطلاق آيه درباره زنان صحيح است و از طرفي تناسب آيات، حكايت از يك مناظره (جدل) با قوم مشرك را دارد، به راحتي مي‌توان به تفسيري صحيح از آن دست يافت.21

پاورقيها:


*كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث
1. براي اطلاعات بيشتر ر.ك:محمد خوانساري،منطق صوري/185ـ 198، انتشارات دانشگاه تهران،چاپ هفتم ، سال 66.
2. ولقد جائتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيراً منهم بعد ذلك في الارض لمسرفون ( مائده، 5/32 ) و ر.ك: (انفال، 8/420) و ( يونس، 10/13) و( انعام، 6/149) و(نساء، 4/147).
3. يعقوب جعفري، سيري در علوم قرآن/245، تهران:انتشارات اسوه، چاپ دوم،1375.
4. حبيب اللّه احمدي،پژوهشي در علوم قرآن/ 255، قم: دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اول،1376.
5. ر.ك: جلال الدين عبد‌الرحمن سيوطي،الاتقان في علوم القرآن، ترجمه: سيد مهدي حائري قزويني،2/ 68، تهران؛ انتشارات امير كبير،1363؛ محمود شحاته عبد‌اللّه، علوم قرآن/361، قاهره: مكتبة نهضة الشرق،چاپ سوم،1985 م.
6. همان/433 و همان/365.
7. ر.ك: حديثي از امام صادق‌(ع) در اين زمينه، تفسير نمونه مكارم شيرازي و جمعي از دانشمندان،13/43،تهران: چاپ يازدهم، 1370.
8. و اين كه گفته است «هو في الخصام» با اين كه ضمير به دختربرمي گردد و نفرموده است «هي في الخصام» براي اين است كه ضمير «هو»‌به «مَن» بر مي گردد.
9. بانو اصفهاني، مخزن العرفان/12.
10. ملافتح الله كاشاني، تفسير منهج الصادقين في الزام المخالفين، 8/241 تهران: اسلاميه،1344 ش.
11. ابراهيم عاملي،تفسير عاملي،7/477، تهران: صدوق،چاپ اوّل، 1363.
12. سيد عبدالحسين طيب،تفسير اطيب البيان ،12/13، تهران: انتشارات اسلام،چاپ سوم، 1366.
13.سيّّد محمد حسين طباطبايي، الميزان، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني،18/134 ،قم: دفتر انتشارات اسلامي،چاپ پنجم، 1363.
14. طبرسي، مجمع البيان ،22 /194.
15. منهج الصادقين، 8/241.
16. اطيب البيان،12/ 13، به نقل از تفسير عاملي، 7/477.
17. به نقل از مجمع البيان، 22/199.
18. به نقل از اطيب البيان، 12/13 و العروسي الحويزي، شيخ عبد علي بن جمعه، تفسير نور الثقلين،4/595،قم: مطبعة العليمه،چاپ دوم و علي بن ابراهيم، قمي، تفسير قمي،2/ 282،قم: مؤسسه دارالكتب للطباعة و النشر،چاپ سوم. ابو جعفر محمد بن الحسن بن علي، طوسي،تفسير البيان ،9/188،قم: مكتب الاعلام الاسلامي ،چاپ اول، 1409 ق، كه از ابن عباس نقل قول كرده است. و مولي محسن ملقب به فيض كاشاني، تفسير صافي،4/386، مشهد: دارالمرتضي،چاپ اول،1091ق.
19. منطق صوري/196 و 197.
20. ر. ك: (نساء،4/1) و( اعراف،7/189) و (زمر،39/6) .
21. برگرفته از: جوادي آملي، عبدالله زن در آيينه جلال و جمال/38 ـ 80، قم: مركز نشر اس راء،چاپ دوم، 1376. در تاريخ، سخن از زنان متعددي است كه فصاحت و بلاغت آنان مورد تمجيد و تحسين همگان بوده است. ر.ك: موطاً، مالك بن انس، كتاب نكاح/370 و 371: «درباره دختر حرث بن عبدالمطلب گفته اند: اگر خطابه اي ايراد مي‌كرد، ديگران را به عجز وادار مي نمود.

.

منبع: http://www.maarefquran.org/index.php/page,viewArticle/LinkID,8809?PHPSESSID=df15348168778607e71da8a3d137e2fe

حامد شاکرنژاد مقلد استاد شحات محمد انور؟

 

حامد شاکرنژاد مقلد استاد شحات محمد انور؟

با مقایسه تلاوت های استاد شحات محمد انور و حامد شاکرنژاد متوجه شده اید که ایشون از شحات تقلید می کنند . حتی محمود شحات بعد از استماع قطعه تلاوت شاکرنژاد به صراحت این مسئله رو از شبکه قرآن سیما اعلام کرد . اگر چه خودش این موضوع رو رد می کنه . اما برای آشنایی بیشتر شما دو قطعه تلاوت از هردو رو برای دانلود میزارم . امیدوارم براتون روشن بشه

منتظر نظرات شما هستم

 

دانلود مقطع شحات

دانلود مقطع شاکرنژاد


با سلام و عرض ادب

پس از ماهها دوری از فضای وبلاگ نویسی امروز بعد از دیدن نظر توهین آمیز یکی از برادران قمی بر آن شدم تا ضمن درج مطلب ایشان به توضیح این مسئله بپردازم . ایشان در مورد مطلبی با عنوان " حامد شاکرنژاد مقلد استاد شحات محمد انور؟" چنین نظری ثبت کرده اند :

 

سلام -بنده حقیر مقایسه کردن این دو تلاوت توسط شما مبنی بر دو دلیل بیشتر نیست یاشما قاری نیستید یا از روی تعصب مقایسه کرده اید زیرا اگر به شاخه های فرعی که از مقامات در تلاوت آقای شاکر نژاد است کاملا تفاوت با تلاوت شیخ محمد دارد. به جای مقایسه کردن سطح خودتان را ارتقا دهید.

سید ابوالفضل -قمی-مقلد مرحوم استاد شحات

پنجشنبه 18 فروردین1390 ساعت: 18:41

خدمت این دوست عزیز و قرآنی باید عرض کنم طرح چنین سوالاتی نه به عنوان تلقی کردن حقیقت امر و صرفا جهت ایجاد سوال در ذهن مخاطب طرح می شود و هر کاربری بنا به اطلاعات خود این مسئله را تحلیل می کند و چه بسا برای روشن تر شدن موضوع در مجامع قرآنی به بحث و تبادل نظر گذاشته شود . علهذا قصد حقیر از طرح این موضوع که فقط و فقط حالت سوالی دارد و هیچ منظور منفی را به سمت هریک ازقرا (شیخ شحات و حاج حامد) متوجه نمیکند دقیقا خلاف برداشت شماست .

این که بنده قاری هستم یا نیستم مسئله نیست ؛ چون طرح موضوع به صورت سوال از طرف هر شنونده ای طبیعی و امری لازم تلقی می شود .

و مسئله پایانی اینکه حب و بغض افراد ملاک خوبی برای فرافکنی از مباحث نیست . زیرا خود شما (فی نفسه) نمیتوانید ملاک باشید برای تعیین حدود تفکرات . و اینکه تا این حد به خود غره هستید که خمیرمایه تفکرات مردم را استنباط و بیان می کنید ریشه در برخی خصوصیات رفتاری دارد که در جای خودش قابل بررسی است .

در هر حال هردوی این قرا از کسانی هستند که در تلاوت قاریان جهان اسلام تاثیرات زیادی گذاشته اند و انصافا انصاف نیست که به هر عنوان جلوی بحث و تبادل نظر در مورد ابعاد تلاوت این دو عزیز گرفته شود . حاج حامد از دوستان نزدیک من و شیخ شحات محمد انور یکی از اساتیدی است که در بسیاری از موارد تلاوت حقیر متاثر از ایشان است .

پس برادر قرآنی امیدوارم بیشتر از اینها به زوایای مباحث دقت بفرمایید تا زین پس سوء تفاهمی نزد شما ایجاد نشود .

آدرس جدید سایت :  www.tanghim.com

 

دانلود تلاوتهای سوره احزاب استاد عبدالباسط

 

دانلود تلاوتهای سوره احزاب استاد عبدالباسط

الأحزاب ( 21 - 40 ) - الكويت.mp3
الأحزاب ( 21 - 48 ) - الكويت.mp3
الأحزاب - باكستان.mp3
الأحزاب - تلاوة 1 - مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 2 -السبعينات مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 3 - مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 4 - مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 5 - بور سعيد - مصر.mp3
الأحزاب - جنوب أفريقيا.mp3
الأحزاب والبلد والشرح والتين - الحسين - مصر.mp3
الأحزاب والبلد والعلق - الستينات - مصر.mp3
الأحزاب والبلد والقدر - الإمارات.mp3
الأحزاب والبلد والقدر.mp3
الأحزاب والحاقة - مصر.mp3
الأحزاب والشمس - الشافعي- مصر.mp3
الأحزاب وقصار السور - مصر.mp3