مقاله

هو

همانگونه كه اصنافِ مختلف ، براي خود آغاز سال دارند مانند آغاز سال تحصيلي براي طالبان علم و آغاز سال كشاورزي و نيز سالهاي شمسي ،‌ قمري ،‌ ميلادي و ... ماه مبارك رمضان نيز آغاز سال سلوكي و عبادي بندگان خداوند محسوب مي شود . سيد بن طاوس كتاب اعمال السنه خود را با اعمال ماه رمضان آغاز و به ماه شعبان ختم مي كند :

ماه شعبان قدح از دست مده كاين خورشيد      از نظـر تا شب عيـد رمضـان خـواهد شد

گـل عزيزست غنيمت شمـريدش صحبت         كه به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد

«حافظ» از بـهر تـو آمد سـوي اقليم وجود       قـدمي نـه به وداعش كه روان خـواهد شد

اهل معرفت ماه شعبان را ميقات ماه رمضان مي دانند كه در ايام اين ماه براي ضيافت الله مُحرم مي شوند و خود را آمادة حضور در مهماني خدا مي كنند .

دلا در روزه مهمــان خـــدايي                          طعــام آسمـــاني را ســـزايي

در اين مه گــر در دوزخ ببندي                          در جنت به رويـــت بــرگشايي

                                                                                                       مولانا

روزه به عنوان امر و تكليفي كه از خداوند حكيم صادر شده است حكمت هايي دارد كه در سطوح مختلف مطرح شده اند ، همانگونه كه روزه عام نازلتر از خاص و آن نيز نازلتر از روزه خاص الخواص واخصّ مي باشد و هر كس به اندازه معرفت و قابليت خود از اين ماه بهره        مي برد . حضرت سجاد (ع) مي فرمايد : « اربحنا افضل ارباح العالمين » ،‌ ( با ارزش ترين منافع عالمين را از ماه برخوردار شديم ) ،‌ ( صحيفه سجاديه ، دعاي چهل و شش ) . ممكن است براي كسي نيز رهاورد اين ماه غير از گرسنگي و تشنگي نباشد . حضرت علي (ع)  مي فرمايد : « كم من صائم ليس له من صيامه الاّ الجوع و الظّما » ، ( چه بسيار روزه داري كه روزه اش نتيجه اي غير از گرسنگي و تشنگي برايش ندارد . ) ، ( نهج البلاغه ،‌حكمت 45) . حضرت صادق (ع) مي فرمايد : « اذا اصبحت صائماً فليصُم سمعك و بصرك و شعرك و جلدك و جميع جوارحك اي عن المحرمات بل المكروهات ايضا » ، ( وقتي روزه گرفتن گوش و چشم و مو و پوست و تمام اعضا و جوارحت نه فقط از محرمات بلكه از مكروهات نيز روزه دار باشند . ) ، ( مفاتيح الجنان ) و باز آن حضرت در كلامي جامع مي فرمايد : « انّ الصيام ليس من الطعام و الشراب وحدهما فاذا صمتم فاحفظوا السنتكم عن الكذب و غضّوا ابصاركم عما حرّم الله و لا تنازعوا و لا تحاسدوا و لا تغتابوا و لا تمارّوا ... » ،‌( همانا روزه فقط اجتناب از خوردن و آشاميدن نيست پس وقتي روزه گرفتيد زبانتان را از دروغ نگهداريد و چشمتان را از هر آنچه خداوند حرام نموده باز داريد و نزاع نكنيد و حسد نورزيد و غيبت نكنيد و مجادله با ديگران نداشته باشيد ... » در ادامه حضرت در فرازي مي فرمايد : « و الزموا الصمت و السكوت و الصبر و الصدق و مجانبة اهل الشر و اجتنبوا قول الزور ... »  ،‌( و خود را پايبند به سكوت و صدق و دوري از اهل شر و پرهيز از بيهوده گويي نمائيد ... ) ،‌ ( مفاتيح الجنان ، باب اعمال شهر رمضان العامه ) . اشاره شد كه مراتب و مدارج روزه داري متفاوت است . در مرتبه اي پيامبر (ص) مي فرمايد : « صوموا تصحوا » ، ( زوره بگيريد تا تندرست شويد ) . (ميزان الحكمه ، ح 10927) و علي (ع) مي فرمايد : « لكل شي زكوة وزكوة الابدان الصيام » ، ( هر چيزي را زكاتي است و زكات بدنها روزه مي باشد، ( نهج البلاغه  ،‌حكمت 136)

در مرتبه اي هشام بن حكم از امام صادق (ع) مي پرسد: چرا روزه گرفتن بر مردم واجب شده است حضرت در پاسخ مي فرمايد : « انما فرض الله عز و جل الصيام ليستوي به الغني و الفقير و ذلك انّ الغني لم يكن ليجد مسّ الجوع فيرحم الفقير لانّ الغني كلّما اراد شيئاً قدر عليه فاراد الله عزو جل ان يسوّي بين خلقه و ان يَذيق الغني مسّ الجوع و الالم ليرق علي الضعيف فيرحم الجائع » ، ( خداوند عزّ و جل روزه گرفتن را واجب نموده است براي اينكه غنّي و فقير هر دو يكسان باشند و غني كه هيچگاه طعم گرسنگي را نچشيده است به فقير رحم كند ...) ، (علل الشرايع ، ج اول ) و در مرتبه اي بالاتر رسول اكرم (ص) مي فرمايد : « واذكروا بجوعكم و عطشكم فيه جوع يوم القيامه و عطشه » . امام رضا (ع) نيز مي فرمايد : علت تشريع روزه پي بردن به تشنگي و گرسنگي قيامت مي باشد . حضرت (ع) در نامه اي براي سنان اينگونه مرقوم مي فرمايد كه : «لعرفان مسّ الجوع و العطش ذليلاً مستكيناً ماجورا محتسباً صابراً و يكون ذلك دليلا له علي شدائد الاخره مع ما فيه من الانكسار له عن الشهوات واعظاً له في العاجل دليلا علي الآجل ...) ، ( علل الشرايع ، ج اول ) .

در مرتبه اي بالاتر رسول اكرم مي فرمايد : « الصوم جنّه من النار » ، ( روزه سپري مقابل آتش است ) ، ( امالي ، شيخ مفيد ، مجلس 42 ) . هم آتش شهوت در دنيا و هم آتش جهنم در آخرت . دركلامي ديگر رسول اكرم (ص) مي فرمايد : « عليكم بالصوم ، فانّه محمسةٌ للعروق و مذهبهٌ للاشر » ، ( بر شما باد به روزه گرفتن كه آن رگها را مي برد « شهوت را كم مي كند» و سرمستي را زايل مي سازد ) ، ( ميزان الحكمه ، ح 10918 ) . و در بُعد اخروي فوايد روزه ، حضرت علي (ع) مي فرمايد : « وصوم شهر رمضان فانّه جنّهٌ من العذاب » ، ( روزه ماه رمضان، سپر نجات از عذاب الهي است ) . در اين ماه درهاي دوزخ بسته و درهاي بهشت باز مي شون . رسول اكرم (ص) مي فرمايد : « ابواب الجنان في هذا الشهر مفتحه فسلوا ربكم ان لا يغلقها عليكم و ابواب النيران مغلقة فسلوا ربكم ان لا يفتحها عليكم » ، ( مفاتيح الجنان ،‌باب اعمال شهر رمضان العامة » در واقع  مفتاح ، همان مغلاق مي باشد و كليد باز كردن در بهشت و بستن در جهنم زندگي توأم با مراقبه ماست كه به يك سمت باز و به سمت ديگر مي بندد . در اين ماه عظيم درهاي آسمان معرفت و معنويت به روي بندگان باز مي باشد . از رسول اكرم (ص) نقل شده كه خداوند در وصف اين ماه مي فرمايد : « بعزّتي و جلالي لقد امرتُ ملائكتي بفتح ابواب السموات للداعين من عبادي و امني » ، ( به عزّت و جلالم سوگند ملائكم را به باز كردن درهاي آسمان بر روي بندگان دعاخوانم مأمور نموده ام ) .

از ديگر رهاوردهاي روزه گرفتن ، آمرزش گناهان مي باشد . رسول اكرم (ص) مي فرمايد: «ما من صائم يحضر قوماً يطعمون الّا سبّحت اعضاؤه و كانت صلاه الملائكه عليه و كانت صلاتهُم استغفاراً » ، ( هيچ روزه داري نيست كه بر عده اي در حال غذا خوردن وارد شود مگر اينكه اعضايش تسبيح گويند و فرشتگان بر او درود فرستند و درود فرشتگان آمرزش خواهي           است .)، ( ثواب الاعمال ، ص 77 ) .  باز رسول اكرم گرامي اسلام مي فرمايد : « من تمسّك في شهر رمضان بسة خصال غفرالله ذنوبه ، ان يحفظ دينه و يصون نفسه و يصِل رحمه و       لا يوذّي جاره و يرعي اخوانه و يخزن لسانه » ، ( هر كس در ماه رمضان به شش صفت آراستگي جويد خداوند گناهانش را مي بَخشد ، دينش را محافظت مي كند و مراقب نفس خود باشد و صله رحم كند و همسايه اش را آزا و اذيت نكند و برادرانش را مراعات و ملاحظه نمايد و زبانش را [ از گفتار نسنجيده و نابجا ] نگهدارد . باز در احاديث نقل شده است كه خداوند در هر شب ماه رمضان فوجي از گنهكاران را مورد عفو و رحمت خود قرار مي دهد تا اينكه در شب عيد فطر كه « ليلة الجوائز »  مي باشد برابر با تمامي شبهاي ماه رمضان از گنهكاران مي بخشد و اين تعابير به رحمت فراگير و ناپيدا كرانه خداوند دلالت دارند . حضرت سجاد (ع) خطاب به اين ماه گرامي مي فرمايد : « السلام عليك من مجاور رقّت القلوب و قلّت فيه الذنوب ... السلام  عليك ما كان امحاك للذنوب » ، ( سلام بر تو  [ خدا حافظ ] اي ماهي كه دلها در سايه همنشيني با تو به نرمي مي گرائيد و گناهان كم شد ... سلام بر تو چقدر از گناهان را از بين بردي ) ،‌( صحيفه سجاديه ،‌ دعاي چهل و شش ). از وجوه تسميه ماه مبارك به رمضان اين است كه رمضان از ريشه رمض به معني سوزاندن مي باشد و اين ماه گناهان را مي سوزاند و از بين مي برد اگر روزه توأم با شرايط باشد . جابربن عبداله از رسول اكرم (ص) نقل مي كند كه حضرت فرمود: « يا جابر ! هذا شهر رمضان من صام نهاره و قام ورداً من ليلته و صان بطنه و فرجه و حفظ لسانه لخرج من الذنوب كما يخرج من الشهر . قال جابر : يا رسول اله ما احسنه من حديث ، فقال رسول الله (ص) و ما اصعبها من شروط » ،‌( اي جابر ! اين ماه رمضان است هر كس روزهايش را روزه بدارد و شبهايش را به تهجد و عبادت مشغول شود و شكم و فرج خود را حفظ كند و از زبانش مواظبت نمايد از گناهان خارج مي شود آنگونه كه از اين ماه خارج مي شود . جابر گفت: اي رسول خدا چه سخن نيكويي [ فرموديد ] . رسول اكرم در پاسخ فرمود : و چه شرايط سختي براي رسيدن به اين مرتبه ذكر شده است .) ، ( مفاتيح الجنان ، اعمال شهر رمضان العامه ). امام صادق (ع) نيز درباره رعايت آداب روزه مي فرمايد : « و لتكن انت ايها الصائم قد طهر قلبك من العيوب و تقدّست سريرتك من الخبث و نظف جسمك من القاذورات و تبرّات الي الله ممن عداه و اخلصت الولايه له » ، ( اي روزه دار ! اينگونه باش كه دلت از معايب و باطنت از خباثت پاكيزه و جسمت از آلودگي ها پاك باشد و از دشمنان خداوند دوري گزيده و دوستي و ولايت خود را نسبت به خداوند خالص گردانيده باش ) . ( منبع قبلي ) .

چنين روزه ايست كه شخص روزه دار نفس هايش نيز ذكر و تسبيح حق شمرده مي شود.

 راه نشينان عشق بي مدد جبرئيل                           هر نفسي طي كنند سير مقامات را  

                                                                                                     وحدت كرمانشاهي

حضرت علي (ع) مي فرمايد : « صوم القلب خير من صيام اللسان وصوم اللسان خيرٌ من صيام البطن » ، ( روزه قلب از روزه زبان بهترست و روزه زبان از روزه بطن و شكم ) .

و روزه جوارح و جوانح توأمان بنده صائم را به سر منزل مقصود نايل مي گرداند و ماه رمضان را سرشار از « بركت و رحمت و مغفرت » مي سازد و به تعبير مولانا چونان درختي               مي گرداند كه حاصل و ثمرش رحمت واسعه الهي مي گردد . « مه صيام درختي است بار     او رحمت »

همچنين روزه گرفتن موجب استجابت دعا مي شود آنگونه كه رسول اكرم (ص) مي فرمايد :   « نوم الصائم عباده و صمته تسبيح و دعاؤه مستجاب و ... » ، ( من لا يحضره الفقيه ، ج 2 ، ص 76 ، ح 1783) . و در نيز مي فرمايد : « دعاؤكم فيه مستجاب ، اعمالكم فيه مقبول » ، ( دعاهايتان در اين ماه مستجاب و اعمالتان مقبول درگاه حق مي باشد . ) ، ( مفاتيح الجنان،‌اعمال شهر رمضان العامه ) قبول عمل ، مقدمه اي مي شود براي قبولي خود عامل و روزه دار ، همانطور كه قران در وصف حضرت مريم (س) مي فرمايد : « فتقبلها ربها بقبول حسن »، ( آل عمران ، 37 ) . 

اگر امر تصوموا را نگه داري به امر رب           به هر يارب كه مي گويي تو لبيك دوباره ستي

و در مرتبه اي والاتر موجب اخلاص مي شود ، حضرت زهرا (س) در خطبه فدكيه مي فرمايد: « فرض الله الصيام تثبيتاً للاخلاص » ، ( علل الشرايع ، ج 1 ، ص 246 ) . حضرت علي (ع) نيز مي فرمايد : « و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق » ، ( نهج البلاغه ، حكمت 252). در حديث قدسي نقل شده است كه خداوند مي فرمايد : « الصوم لي و انا اجزي به » ، ( روزه از آن من است و من به آن پاداش مي دهم . ) ، ( كافي ، كتاب صوم ، ج 4 ، ص  63 ) .نقل شده است كه هيچ ملّتي از ملل شرك و بت پرستي براي بت ها روزه نمي گرفتند ، هرچند نماز مي خواندند و قرباني مي كردند ولي روزه فقط مختص خداوند بود و جهت تقرّب به بت انجام نمي گرفت و ماه رمضان نيز ماه خداوند و « شهر الله » مي باشد . اين ماه عظيم را اسامي و توصيفات گوناگوني است نظير شهر التوبه ، شهر الانابه ، شهر الصيام ، شهر القيام ، شهر التمحيص و ... ولي ، گرامي ترين نام اين شهر همانا « شهر الله » مي باشد كه به خداوند منسوب مي شود و متناسب با آن انتساب ارزش پيدا مي كند . همانگونه كه ماه رمضان شهرالله است رهاورد عظيم روزه گرفتن نيز بايد « لقا الله» باشد كه حضرت صادق (ع) مي فرمايد :  « متزودين للقاء الله » ،‌( مفاتيح الجنان ،‌باب اعمال شهر رمضان العامه ) . اهل معرفت گفته اند : « صوموا للرؤيه » و اين رويت نيز با يقين حاصل مي شود كه رسول اكرم (ص)   مي فرمايد : در شب معراج پرسيدم : « يا ربّ و ما ميراث الصّوم ؟ قال : الصوم يورث الحكمه و الحكمه تورث المعرفه و المعرفه تورث اليقين فاذا استيقن العبد لا يُبالي كيف اَصبح بعسرام بيُسر »، ( پروردگارا ! ميراث روزه داري چيست ؟ ندا رسيد : روزه موجب پيدايش حكمت در انسان است و حكمت نيز مايه پيدايش معرفت است و معرفت عامل حصول يقين در جان آدمي است و آنگاه كه بنده اي به يقين برسد باكي ندارد كه چگونه زندگي مي گذرد در سختي يا    راحتي ) ، ( ميزان الحكمه ، ج 5 ، ص 475 ). روزه موجب رسيدن به حيات برين و متعالي مي شود . مولانا گويد :

گر تو را سوداي معراج است بر چرخ حيات        دان كه اسب تازي تو هست در ميدان صيام

                                                                                                            ديوان شمس

روزه گرفتن ، شخص صائم و روزه دار را به مقام لقا و ديدار نايل مي سازد و نه فقط به گفته مولانا : بستن دهان از ماكولات ، موجب باز شدن دهاني ديگر مي شود بلكه روزه با كنترل قلب و جوارح موجب باز شدن چشم باطن انسان نيز مي شود و او ديدني ها را مي بيند و چشم اندازهاي بديع فرا رويش آشكار مي شود . ماه رمضان ،‌ ماه صيروت و « شدن » ماه پيمودن و رفتن مي باشد از « ليلة القبر » به « ليلة القدر » رسيدن ! « تو ليلة القبري برو تا ليلة القدري شوي »

از مهم ترين رهاوردهاي روزه اين است كه انسان را در زمره اهل كرامت وارد مي سازد ، از مصاديق اهل كرامت انبياي عظام و ائمه معصومين و فرشتگان مي باشد كه قرآن از آنها به عنوان « عباد مُكرمون » ،( انبياء ، 26 ) ياد مي كند. كرامت ، صفتي است بسيار ارزشمند كه اصالتا از آن خداوند مي باشند و قرآن در سوره علق مي فرمايد : « اقرأ و ربّك الاكرم » ،      ( علق ، 13 )  و پس از خداوند صفت رسول اكرم (ص) ، « انهُ لقولُ رسولٌ كريم » ( حاقه ، 40 ) ،‌ائمه اطهار عليهم السلام كه در زيارت جامعه با عبارت : « سجيتكم الكرم » توصيف شده اند و صفت شهدا مي باشد كه درسوره يس مي فرمايد : « ياليت قومي يعلمون بما غفرلي ربّي و جعلني من المكرمين » ، ( كاش قوم من مي دانستند كه خداوند مرا آمرزيد و از اهل كرامت قرار داد . ) ، ( يس ، 26-27 ) و نيز صفت فرشتگان مي باشد كه همانطور كه اشاره شد « عباد مكرمون » مي باشند . روزه گرفتن انسان را فرشته سيرت مي كند و شيطنت را در او تضعيف مي كند همانگونه كه شياطين در اين ماه در بند هستند : « و الشياطين مغلوله»، ( خطبه شعبانيه ، رسول اكرم (ص)) و پيامبر گرامي اسلام در حديثي مي فرمايد : « الا اخبركم بشي ان انتم فعلتموه تباعد الشيطان عنكم كما تباعد المشرق من المغرب قالو بلي يا رسول الله ، قال الصوم تباعد وجهته » ، ( امالي، شيخ صدوق ) .

 استاد شهريار گويد :

حكمت روزه داشتن بگـــذار                                بــاز هم گفته و شنيــده شود

صبرت آمــوزد و تسلط نفس                                وز تـو شيطان تو رميــده شود

هر كه صبرش ستون ايمان بود                           پشت شيطـان از او خميده شود

شيطان به تعبير قرآن گام به گام جلو مي آيد : « و لا تتبعوا خطوات الشيطان » ، ( از گامهاي شيطان پيروي نكنيد . ) ،‌( بقره ،‌168 و سه آيه ديگر ) و حضرت علي (ع) نيز مي فرمايد : شيطان گره ها را يكي پس از ديگري باز مي كند : « انّ الشيطان يسنّي لكم طرقه و يُريد ان يَحلّ دينكم عقدة ً» ،‌ ( بدون شك شيطان راههاي خود را براي شما هموار مي كند و          مي خواهد گره هاي محكم دينتان را از هم باز كند .) ، ( نهج البلاغه ، خطبه 121) . مثلاً اوّل گره علاقه به مستحبات را باز مي كند در گام بعدي گره پرهيز از مكروهات را ، سپس گامي ديگر به پيش نهاده التزام به فرايض را در نظر بنده كمرنگ مي سازد و پس از آن انزجار از محرمات را برايش از ميان بر مي دارد و نهايتاً ميل به ارتكاب به محرمات در دلش ريشه      مي گيرد و به جايي مي رسد كه بدون هيچ واهمه و پروايي به گناه دست مي آلايد و فرايض و تكاليف را هيچ مي انگارد و از نظر اخلاقي نيز به اصول اخلاقي متعالي پايبند و ملتزم نمي شود  . قرآن در تعليل گماشته شدن شيطان بر نفس انسان مي فرمايد : « و من يعش عن ذكر الرحمن نقيّض له شيطاناً فهو له قرين » ، ( و هر كس از ياد خداي رحمان دل بگرداند براي او شيطاني بگماريم كه همنشين اوست . ) ،‌(زخرف ، 36 ) ماه رمضان چون ماه ياد خداوندست و حتي خواب روزه دار نيز عبادت محسوب مي شود . مجالي براي شيطان  نمي ماند كه بندة حق را وسوسه كند و با او همنشين گردد . حضرت سجاد (ع) خطاب به ماه رمضان مي فرمايد : « السلام عليك من ناصر اعان علي الشيطان » ، ( بدرود اي ماهي كه براي غلبه به شيطان كمك كردن از ديگر رهاوردهاي مبارك اين ماه عظيم ،‌ رهيدگي بنده روزه دار از تعلقات و وابستگي ها مي باشد كه سهمگين ترين آن تعلقات ،‌حبّ نفس و انانيت مي باشد.

تعلقهاست پيش پاي سالك در ره منزل             كه از مرز خودي گر بگذرد رهرو خدا گردد

                                                                                                                 عابد تبریزی 

حضرت سجاد (ع) خطاب به ماه رمضان مي فرمايد : « السلام عليك ما اكثرعتقاء الله فيك » ، ( بدورد اي ماه مبارك ! چه بسيار بودند كساني كه در اين ماه آزاد شده خداوند گرديدند ) ، (صحيفه سجاديه ،‌دعاي چهل و ششم ) در دعاي جوشن كبير از اسماي خداوند « مطلق الاساري » ، ( آزاد كننده اسيران ) مي باشد و هيچ اسارتي از گرفتار شدن در دست نفس سخت تر و زيانبارتر نمي باشد . مولانا گويد :

دست گير از دست ما ما را بخر                      پــرده را بــردار و پرده ما مدر

بازخـر ما را از ايـن نفس پليد                         كــاردش تا استخــوان ما رسيد

اينچنين قفل گران را اي ودود                       كي تواند جز كه فضل تو گشـود

ما زخود سوي تو گـردانيم سر                      چون تـويي از ما بـه مـا نزديكتر

                                                           مثنوي معنوي ،‌دفتر دوم ، ابيات : 2444-2448

ماه مبارك رمضان فرصت مغتنمي است براي رها شدن از گرانجاتي و زمين گير شدن در اثر تعلقات و دلبستگي هاي دنيوي و نفساني و راهي به سوي تعالي گشودن و نهايتاً واصل شدن . آنگونه كه در عالي ترين صورت ممكن از آغاز تا انجام خلقت ، رسول اكرم (ص) به آن مرتبه از وصال نايل شد و بعد از وصال ملائكه و قرآن را نازل كرده است . امام (ره) در اين باره مي گويد : وليّ اعظم به حقيقت قرآن مي رسد در ماه مبارك و شب قدر و پس از رسيدن متنزل مي كند به وسيله ملائكه كه همه تابع او هستند ... » ،‌( صحيفه امام ،‌ج 19 ، ص 285 ) . حضرت سجاد (ع) در دعاي وداع با ماه مبارك مي فرمايد : « السلام عليك وعلي ليلة القدر التي هي خير من الف شهر » ،‌ ( بدرود اي ماه رمضان و اي شب قدري كه از هزار ماه بهتر هستي ) .

شب قدرش هــزار مــاه خداست                  گوش كن نكته پروريده شــود

از يكـي ميــوه عمــل كـه در او                    كشته شد سي هزار چيده شـود

گــر تكاني خوري در آن يك شب                  نخل عمر از گنه تكيده شــود

چه گــذاري به راه تــوبــه كزو                    پيچ و خمها ميان بريده شــود

مفت مفــروش كــز بهــاي شبي                عمـرها بازپس خــريده شود

                                                                                                          شهريار

همچنين روزه به تصريح قرآن موجب پيدايش و بالنده شدن تقوي در انسان مي شود آنگونه كه قرآن مي فرمايد : « كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذين من قبلكم لعلكم تتقون » ،       ( بقره ، 183 ) با روزه گرفتن ، آدمي خود را به محدود كردن دايره مأذونات در عرصه مقدورات عادت مي دهد و اين به واقع نقطه عزيمت تقوي و زيست اخلاقي توأم با كف نفس مي باشد .

و اينكه : از آداب روزه داري انتظار فعالانه فرج مي باشد . امام صادق (ع) مي فرمايد :          « وكونوا مشرفين علي الاخره منتظرين لا يامكم ( ظهور القائم من آل محمد (ص) ) منتظرين لما وعدكم الله » ، ( و از اشراف يافتگان به آخرت ،‌منتظرين به ظهور و آنچه خداوند وعده داده است باشيد . ) ، ( مفاتيح الجنان ،‌باب اعمال شهر رمضان العامه ) .

از خداوند مي خواهيم در اين ماه گرامي ما را به روزه و تلاوت قرآن موفق بدارد آنگونه كه رسول اكرم (ص) مي فرمايد : « فسلوا الله ربكم بنيات صادقه و قلوب طاهره ان يوفقكم لصيامه و تلاوه كتابه » ،‌( مفاتيح الجنان ،‌باب اعمال رمضان العامه ) .

                                                                                               الحمدلله رب العالمين  

منبع : وبلاگ استاد سیامک مختاری عرشیا

حیوانات - حشرات و پرندگان

حیوانات - حشرات و پرندگان

پائين آوردن ارتفاع چهار يا هشت نوع از دامها

« و (خدا) هشت جفت (4 نوع) از دامها را برای شما پائین آورد».

«اَنعَام»: در اصل حيواناتی هستند که برای فرد نَعمَة هستند، ( و نَعمَة يعنی چيزی که رفاه و برخورداری و فراخی زندگی را می آورد)، ولی به دامها (حیواناتی که انسان در کار و زندگی و اقتصاد خود از آنها استفاده ميکند) و بيشتر به شتر و گاو و ميش و بز اطلاق می شود.  فعلِِ « اَنزَلَ» فعلِ ماضی از مصدر مزید «انزال» است، و اِنزال به معنی: پائین آوردن است. و منظور از پائین آوردن حیوانات مزبور برای انسان اینست که آنها در گذشته بلند بوده اند و برای کار و بهره وری انسان از آنها مناسب نبوده اند، و خدا ارتفاع آنها را بخاطر امکان استفاده انسان از آنها پائین آورده است. «ازواج»: در آيه می تواند بمعنی جفت باشد که در آنصورت هشت جفت بمعنی چهار نر و چهار ماده  از چهار نوع از دامها می شود، و می تواند بمعنی "صنف" باشد که در آنصورت بمعنی هشت نوع از دامها خواهد بود.

فسيلهای پيدا شده حيوانات نشان می دهند که نسل برخی از حيوانات در گذشته از نظر بلندی بلندتر و از نظر حجم بزرگتر از نسل امروزی آنها بوده، و نسل برخی ديگر در گذشته کوچکتر از نسل امروزی آنها بوده است، و همينطور نشان می دهند که حيوانات چگونه در ضمن ده ها ميليون سال تغييراتی کرده اند.

یکی از آن حیوانات که نسل گذشته آن بلندتر و بزرگتر بوده شتر است. فسيل پای شتر که در تصوير می بينيم و در سوريه پيدا شده نشان میدهد که شتری که در گذشته زندگی می کرده دو برابر شتر امروزی بوده، و فسيلهای ديگر که مربوطه به دوران ديگری است نشان می دهد که شتر در گذشته 4 متر ارتفاع داشته است. بهر حال چنانکه آيه گفته خداوند ارتفاع آنرا برای انسان پائین تر آورده تا برای انسان قابل استفاده بشود. ارتفاع شتر امروزی به دو و نيم متر می رسد.

دين ستيزی و له له زدن سگ

آیه 175 سوره اعراف از کسی صحبت میکند که آیات خدا را دور انداخته و بجای آن پيوسته هوس خود را دنبال کرده، و در ادامه آن آیه 176 چنين می گويد:

« و اگر می خواستیم او را با آیات خود بلند مي کردیم ولی او زمین گیر شد (یعنی اگر "ما" می خواستیم برای او تصمیم بگیریم و انتخاب کنیم او را بلند می کردیم، ولی انتخاب به او دادیم و او به زندگی و مال دنیا دل بست) و پيوسته هوس خود را دنبال نمود، بنابر اين او مانند سگ میماند، اگر بار روی آن بگذاری له له می زند اگر هم آنرا رها کنی له له می زند. اينست نمونه کسانیکه آیات خدا را دروغ می پندارند. داستانهای واقعی را بگو با امید به اینکه اینها بينديشند».

له له زدن سگ تنفس سريع است با دهانی باز و با زبانی معمولاً افتاده به بيرون از دهان. سگ در حالت عادی ميان 30 تا 40 نفس می زند و در حالت له له زدن ميان 300 تا 400 نفس. سگ اغلب هنگام بالا رفتن دمای گرمای بدنش له له می زند تا خود را خنک کند، چون غده های عرقی کافی برای خنک نمودن خود ندارد، (کمی در پاها دارد که برای خنک نمودن بدن آن کافی نيست) بنابر اين با له له زدن خود را خنک می کند. در نفس زدن هوای خنک وارد بدن ميشود و هوای گرم از بدن خارج می شود و به اين وسيله خود را تهويه و خنک ميکند.

سگ علاوه بر دليل فوق که "بالا رفتن دمای گرمای بدن وی" بود، بدلايل زياد ديگری همچون تشنگی، شادی، خوشنودی، ناخوشنودی، برخورد ناگهانی با چيزی، کار و خستگی، درد های روانی و جسمی، اندوه و غيره نيز له له میزند.

آيه گفت نمونه کسانيکه آيات خداوند را دروغ می پندارند مانند سگ است که چه بار روی آن بگذاری و چه آنرا بحال خود واگذاری در هر حال له له خود را می زند. بنابر شناختی که از سگ داريم معنی اين تشبيه اينست که فرد دين ستيز در هر حال دين ستيزی خود را دارد چه دين بنوعی با او کاری داشته باشد و چه نداشته باشد. ما امروزه درستی اين گفته آيه را در غرب می بينيم. امروزه در غرب دين اساساً با کسی کاری ندارد، ولی دين ستيزان دين ستيزی خود را دارند. يعنی اين از سرشت آنهاست همانگونه که له له زدن سگ نيز از سرشت خود آنست و می تواند هيچ ربطی به کار و رفتار انسان با آن نداشته باشد. (و سرشت انسان البته از نظر قرآن بدست خود انسان است).

حيوانات از بخش جلو مغز خود هدايت می شوند

«من به خدا آفريننده خودم و آفريننده شماها توکل کردم، هيچ حيوانی وجود ندارد که او از ناحيه جلو مغزِ آن آنرا هدايت نکند».

تاکنون برخی از حيوانات شناخته شده اند که در مغز خود عـنصر قطب نمائی دارند، که به کمک جريانهای مغناطيسی شمالی ــ جنوبی زمين که در تصوير وضعيت آنرا می بينيم هدايت میشوند. حيوانات با عنصر قـطب نمائی خود محل زندگی  و مسير پرواز و حرکت خود را ميشناسند.

اگر آهن ربائی را در نزديکی مغـز يک پرنده ببنديم، سيستم جهت يابی مغز وی را مختل می کند و پرنده نمی تواند مسير و محل زندگی خود را پیدا کند. (قرآن هر جانوری را (دابة) يعنی حيوان می نامد. و منظور ما از حيوانات در اينجا مطلق جانداران است که شامل پرندگان و حشرات و ماهی ها و غيره هـمه می شود).

کلاغ و خاکسپاری مرده

«پس از آن خداوند کلاغی را برانگيخت زمين را می کند تا به او (به قابيل) نشان دهد "چگونه پيکر برادر خود را به خاک بسپارد"، (قابيل) گفت: ای وای بر من! آيا من ناتوان تر از آن بودم که مانند اين کلاغ بوده پيکر برادرم را به خاک بسپارم. به اين تزتيب پس از آن از پشيمانان گشت».

نکات آيه:

1ــ کلاغ مرده را خاک سپاری می کند:

چرا خداوند کلاغ را برای آموختن خاک سپاری مرده به انسان می فرستد؟ پژوهشهای انجام شده روی پرندگان نشان می دهد که کلاغ فهميده ترين پرندگان است و ويژگيهائی دارد که آنرا از ديگر پرندگان جدا می کند، از مهمترين آنها يکی اينکه حجم مغز آن نسبت به بدنش نسبت به ساير پرندگان بزرگتر است، و ديگر اينکه مرده خود را بخاک می سپارد. وقتی کسی از کلاغها می ميرد، کلاغ ديگر با منقار و چنگالهای خود گور می کند و پس از آن بالهای کلاغ مرده را گرد می کند و به کنار بدن آن می آورد (همانگونه که ما با مرده خود می کنيم)، و پس از آن مرده را با احترام بلند می کند و در گور خود می گذارد و بعد روی آن خاک می ريزد. حتی کلاغی که گناهی می کند و در دادگاه کلاغان گناهکار حساب شده و به اعدام محکوم می شود و او را با منقارهای خود می کشند نيز توسط يکی از کلاغها برای خاکسپاری برده می شود و بهمان ترتيب بخاک سپرده می شود. (کلاغ ويژگيهای ديگری از جمله ابزار سازی و بکارگيری ابزار برای رسيدن و دست يافتن به خواسته خود چنانکه در تصوير می بينيم نيز دارد ولی از آنجا که موضوع آيه نيست به آنها نمی پردازيم).

 2ــ مرده می بايست به خاک سپرده شود:

فرستادن کلاغ برای آموزش دادن خاکسپاری مرده به انسان، به اين معنی است که مرده می بايست به خاک سپرده شود. و مرده ضمن اينکه خوراکی برای درندگان می شود و می گندد و خاک سپردن آن احترامی به فرد مرده است، هنگاميکه تحليل می رود و در جو پراکنده می شود بيماريهائی را ايجاد می کند. بنابر اين چنانکه آيه مطرح نموده، دين از دير زمان به انسان ياد داده بوده که مرده را می بايست به خاک سپرد.

"صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران

« و در راه رفتن خود ميان رو باش و صدای خود را پائين بياور که آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند براستی صدای خران است». (آيه نقل قول از لقمان در پند و اندرز دادن به فرزند خود است).

نکات آيه:
1ــ پائين آوردن صدا:

صدا و سر وصدای بلند زمانی که پيوسته باشد زيانهای زيادی به بدن و روان انسان وارد می کند که مهمترين آنها عبارتند از: زياد شدن ترشح ادرنالين که بنوبه خود از جمله منجر به بهم ريختن عصبی فرد می شود ـــ ايجاد شدن تنشهائی در کارکرد بينی و گوش و حنجره ـــ مبتلا شدن به خيلی از بيماريهای قلبی و خونی از جمله بالا رفتن فشار خون و تصلب شرايين ــــ و تنشهای همراه با احساس سردرد مزمن و احساس فشار و سختی.

2ــ "صدای خران" آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند جانوران است:

واحد اندازه گيری شدت صدا دسيبل است. شدت صدای پچ پچ و درگوشی ميان 10 تا 20 دسيبل است، صدای ماشين کوچک 70 تا 80 دسيبل، صدای ماشين باری 80 تا 90 دسيبل، صدای هواپيما هنگام کنده شدن از زمين 110 تا 130 دسيبل. پائين ترين صدائی که انسان می تواند بشنود 20 دسيبل است. هنگاميکه شدت صدا به 45 دسيبل می رسد انسان نمی تواند آسوده بخوابد، نزديک 85 دسيبل دردهای گوش آغاز می شود. در سر و صداهای نزديک به 90 دسيبل آدم نمی بايست 8 ساعت بيشتر در آن فضا بماند، در 100 دسيبل نمی بايست بيش از دو ساعت بماند، در 110 دسيبل نمی بايست بيش از نيم ساعت بماند، و به 160 دسيبل که برسد آدم کر می شود.

و شدت صدای ناخوشايند خر که موضوع آيه می باشد بالای 100 دسيبل است. و امروزه انسان در ميان جانوران صدای ناخوشايندِ آزار دهنده شديدتری از صدای خر نمی شناسد و آنچه در آيه آمده مبنی بر اينکه "آزار دهنده ترين صدای ناخوشايند صدای خران است" درست است.

کل قرآن با صدای محمد صدیق منشاوی به روش قرائت (مجلسی)

 

کل قرآن با صدای محمد صدیق منشاوی به روش قرائت (مجلسی)

 

 

بخش اول

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم

بخش پنجم

بخش ششم

بخش هفتم

بخش هشتم

بخش نهم

بخش دهم

بخش یازدهم

بخش دوازدهم

بخش سیزدهم

بخش چهاردهم

بخش پانزدهم

بخش شانزدهم

بخش هفدهم

بخش هجدهم

بخش نوزدهم

بخش بیستم

 

مقاله قرآنی حیات

تـئـوريـهـای محل پيدايش حيات اوليه

در رابطه با پيدايش حيات اوليه امروزه سه تا نظريه وجود دارد: يکی می گويد حـيات در جو آغاز شده، ديگری شده می گويد در اعماق اقـيانوسها، و سومی می گويد حيات اوليه از فضا آمده است.

1ـــ  نظريه اول که می گويد حيات در ابتدا در اتمسفر آغاز شده می گويد: بافتهای اصلی حيات در انتهای بالای اتمسفر شکل گرفته که متشکل از گازهای غـير ارگانيک بوده است. وضعـيت بد هوائی (طوفان، برق،...) و فعاليتهای آتش فشانی و تشعشعات خورشيدی، گازهائی مانند متان و هيدروژن را و امونياک را به مولکـولهای ارگانيکی (آلی) تبديل نموده و بافـتهای آن را پايه گذاری کرده است.

2ـــ  نظريه دوم که محل تولـد حيات اوليه را در جائی در چشمه های در اعماق آب می داند می گويد: ماده ارگانيکی اوليه در محيطی غنی از لحاظ غـذائـی در چند کـيلومتر در زير سطح آب آغاز شده است. در زير چشمه های آبی ستونهای آبی قوی ای وجود داشته که با فشار بيرون می زده و مواد معدنـی را با خود بيرون می داده، و گرمای لازم برای ايجاد حيات نيز را ايجاد می کرده بوده است.

3ـــ  نظريه سوم که می گويد:حيات اوليه در فضا شکل گرفته می گويد: بافتهای اصلی حيات در زمين  پيدا و آغاز نشده، بلکه از فضای دور دست آمده. ماده ارگانيک که روی خاکستر (يا غـبار) بين سيارات نشسته بوده به اتمسفر وارد شده و بزمين افتاده. و يا شايد ستاره ای از ستاره های  دنباله دار ماده ارگانيسمی اوليه را از فضا با خود به زمين رسانده باشد.

بقیه در ادامه مطلب ...

تلاوت سوره نبا با صدای شیخ نصرالدین طوبار

 

تلاوت سوره نبا با صدای شیخ نصرالدین طوبار

 

تلاوت سوره نبا

پانزده قرائت مجلسی زیبای قرآن کریم از کامل یوسف البهتیمی

 

پانزده قرائت مجلسی زیبای قرآن کریم از کامل یوسف البهتیمی

 

کامل یوسف البهتیمی آثار زیادی از خود بر جای گذاشته است که سایت kamilyusuf.org آن‌ها را همراه با اطلاعات کاملی از ایشان در اختیار شما قرار می‌دهد.

قرائت اول

قرائت دوم

قرائت سوم

قرائت چهارم

قرائت پنجم

قرائت ششم

قرائت هفتم

قرائت هشتم

قرائت نهم

قرائت دهم

قرائت یازدهم

قرائت دوازدهم

قرائت سیزدهم

قرائت چهاردهم

قرائت پانزدهم

مقاله بدن انسان در قرآن

خـواب و بـيـداری

شب برای خواب و روز برای فعاليت قرار داده شده

 

« و اوست که شب را برای خواب و خواب را برای نيرو گرفتن و روز را برای فعاليت قرار داد».

نکات آيه:

1ـــ شب برای خواب قرار داده شده و روز برای فعاليت:

بدن انسان ساعات و جدول کاری دارد و در يک ريتم طبيعی مـشخصی کار می کند. اين جدول کاری بدن با دستگاه تنظيم ضربان قـلب " پُـر کار"  يا " کم کار" می شود. بترتيب زير:

ـــــ ساعت 3 بامداد، ساعتی که سرعت کار قلب مانند فشار خون و دمای بـدن بـه پائين ترين حد خود رسيده، کم کم بدن را بکار می اندازد. کمی پيش از اينکه ساعت بيدار کننده در مغـز (که يک دستگاه سـلولی است) فرد را بيدار کند بدن خود را بکار می اندازد.

ـــــ  تقريباً ساعت 6 صبح قلب ضربانهای سريعـتری را آغاز می کند.

ـــــ  تقريباً ساعت 11 پيش از ظهر قـلب به اولين اوج کار خود  می رسد. در اين وقت قـلـب و گـردش خون بالاترين فشار را تحمل می کنند  و مغز بطور ويژه ای فعال کار می کند. اين وضعيت زمان محدودی دارد.

ـــــ تـقـريباً ساعت 1 بعد از ظهر خستگی بعد از ظهر خود را بارز می کند و آنوقـت هـضـم غـذا آغـاز مـی شـود. از قـرار معلوم بخش زيادی از خون بطرف اندامهائی که در هضم غذا نقش دارند می رود که فـعـالـتـر هـسـتـنـد و خونی که برای مغز می رود نسبتاً کم است. در اين وقت توان بدن می تواند تا %20 کاهش پيدا کند.

ـــــ کار فعال بعدی بدن تقريباً در ساعت 5 بعد از ظهر است. در اين وقت قـلـب خـون بـيـشـتـری را در جـريان خون پمپاژ می کند، غده بزاقی فعاليت هضم غذائی مؤثرتری را فعال می کند.

ـــــ نزديکيهای ساعـت 7 بعد از ظهـر بدن کم کم خود را در راسـتای استراحت کردن و دوباره نيرو گرفتن جهت می دهد، و فشار خون و تناوب ضربان کاهش پيدا می کند و احساس استرس نيز در ساعات شبانگـاهی کم می شـود.

به اين ترتيب با توجه به وضعيت کارکرد بدن در شبانه روز، چنانکه آيه گـفـته: شب "برای خواب و استراحت" و روز "برای فعاليت" قـرار داده شده است.

2ـــ خواب برای نيرو گرفتن است:

همانطور که آيه مطرح کرده  بدن در خواب نيرو و زندگی می گيرد.

شب فعاليت بدن را کم می کند و روز آنرا فعال می کند

 

« و اين خداست که بوسـيله شب فعاليت زندگی شما را میگيرد و می داند در روز بدن شما چه آسيبهائی ديده و دوباره شما را با روز بر می انگيزد».

نکات آيه:

1ـــ فعاليت بدن انسان بوسيله شب گرفته میشود و در روز اين فعاليت برانگيخته می شود:

انسان در مغز خود دستگاهی دارد که به امور خواب و بيداری وی می پردازد. اين دستگاه که يک دستگاه سلولی است در مغز ميانی قرار دارد و از طريق عصبهای بينائی با محيط بيرون رابطه دارد. با رو آوردن شب و افزايش تاريکی اين دستگاه غده صنوبری در  مغـز، مغز را تحريک می کند که هورمون (مـوسوم به ملاتونين) را ترشح کند. اين هـورمـون ماده خواب آور بدن است. هر چه بيشتر غده مربوطه عنصر مزبور را ترشح کند فعاليتهای مغز بيشتر و بيشتر کاهش پيدا می کند و در نتيجه انسان بخواب می رود.

بر عکس وقـتی در سـپـيـده دم محـيـط روشن و روشن تر می شود دسـتگاه مربوط به غده صنوبری علامت می دهد که تولـيـد و تـرشـح عـنـصر مزبور را قطع کند. وقـتی تـمـرکـز عـنـصـر مـزبـور کم می شود نفـسهای زندگی بيدار می شوند  و بدن به کمک هورمونهای استرسی خود، خود را برای روز جديد ديگری بکار می اندازد.

به اين ترتيب همانطور که آيه گفـته: بـوسـيـلـه شب فـعالـيت زندگی بدن گرفته می شود و انسان بخواب برده می شود و در روز برانگيخته می شود. واژه هائی که قرآن اسـتـفـاده کـرده نـيز دقـيـقاً مناسب با کارکرد اين سيستم موجود در بدن است. مثلاً از مصدر« بَعْـث» به معنی بـرانگـيخـتـن بـجـای واژه هـای ديگـری کـه بـه معـنی بيدار کردن هستند استفاده کرده که مناسب کارکرد هورمونهای استرسی است.

2ـــ بدن در روز آسيبهائی می بيند:

آسـيبهائی که بدن انسان بطور پی درپی می بيند مردن برخی از سلولهای آن است. و در شب مخصوصاً در هـنگـام خواب سلولهای جديد درست می شوند.

انسان در خواب ديدن نيرو می گيرد

«همينطور از نشانه های ديگر خدا خواب ديدن شما در شب و روز و زندگی گرفتن شما از فضل وی می باشد».

نکـتـه آيه: انسان در خواب ديدن نيرو و زندگی می گيرد:

خـوابـهـائـی کـه انـسـان می بـيـنـد چـه در روز، چه در شب، چه خوابهای کوتاه، چه بلند، چه سطحی و چه عميق، همه آنها  بطور يکسان برای بدن ضروری هستند. بدن در خواب ديدن نيرو می گيرد. خواب حافـظه را تقـويـت می کند. هـمـيـنطور خواب تجربيات جديدی که انسان اخيراً کـسب نموده را به حافظه دراز مدت مغز می رساند. به ايـن تـرتـيـب چـنانـکـه آيه گفــته "انـسان در خواب ديدن نيرو و زندگی می گيرد".

کار کردن و خوابيدن در شب و روز رحمت است

«از رحمتهای ديگر خدا اين است کـه شب و روز هر دو را برای خواب و کـار و بـرای بدست آوردن نعمت های خود قرار داد. باشد که سپاسگذار باشيد».

نکته آيه: خوابيدن و کار کردن در شب و روز از رحمت های خداوند است:

پـيـش از ايـن با کارکرد مختلف بدن در شب و روز آشنا شديم و ديديم که چگـونـه بدن در شب کم فعاليت و در روز فـعـال می شود، و ديديم که وقت مناسب خوابيدن شب است و وقـت مـناسب کار کردن روز است، ولی با اين حال انسان در روز نيز می تواند بخوابد و شب کار کند. اين وضعيت حـقاً که رحمت است. (رحمت در اصل به معنی: دادن چيزی به کـسی در حـالـيـکـه مـسـتـحق آن نيست يا بيش از اسـتحقـاق وی است، و صرف نظر نمودن از کسی در حالی که مـسـتحـق مجازات است، و بمعنی: دهـش و بخـشـش فـوق الـعـاده است و در آيه به اين معنی بکار گرفته شده است).

روزه گرفتن بنفع روزه گير است

«روزه شما، وقتی آنرا شناختيد، آنرا بنفع خود خواهيد ديد».

نکات آيه:

1ـــ انسان روزی روزه را خواهد شناخت:

فعلاً انسان روزه را شناخته است.

2ـــ روزه بنفع خود روزه گير است:

روزه موارد مثبتی برای روزه گيرنده دارد از جمله:

ــــ مـواد زائـد مـتراکم شده را تحليل می برد و ناراحتی های ناشی از آن را برطرف می کند.

ــــ التهاب شديد کليه را مداوا می کند.

ــــ ناراحتی های قلبی را مداوا می کند.

ــــ برخی از دستگاها از جمله دستگاه هاضمه استراحت می کند.

شـعـلـه ور شـدن نـور مـؤمـنـيـن

«نـور آنها ميان دستانشان شعله ور می شود»!

نکـتـه آيه: نـور مؤمنين شعـله ور می شود:

محتوای آيه (چنانکه پيش از آن در آيه روشـن شـده) مـربـوط به مؤمنين و در روز رسـتـاخـيـز است و در آن روز از خـدا می خواهند که نور آنها را "تمام و کامل و ثابت کند"، و ايــن بـه ايـن معنی است که "نـور آنـهـا در ايـن دنـيـا نيز شعله ور می شود. (يعنی: نوری دارند که کم و زياد می شود و در آخرت از خداوند می خواهـنـد کـه آنرا يکنواخت و هميشگی کند).

با عکـاسی کريـلـيـيَـن (کـه از نور نامرئی ساطع از اشياء عکس می گيرد) انسان می بيند که هـمـه مواد و عـناصر زنده و غـير زنده از جمله انـسـان از خـود نـور ساطع می کنند. بـسـته به اينکه پديده در چه وضعيتی باشد نور ساطع از آن فــرق می کند. در انـسان نيز بسته به اينکه وی در چه وضعيت مزاجی و روحی و فکری و غيره باشد، نور ساطع از وی فـرق مـی کـنـد. مـثـلاً نـور وی در حـالـت عـادی عــادی است، ولی پس از پرسـتـش نـور وی شـعـلـه ور می شـود. يعــنی هـمـان چـيـزيـکه آيه مطرح می کند. و این چیزی است که فقط با دستگاه دیده میشود.

قرائت زیبای ۱۵ قطعه از قرآن کریم با صدای مصطفی اسماعیل

 

 

قطعه اول

قطعه دوم

قطعه سوم

قطعه چهارم

قطعه پنجم

قطعه ششم

قطعه هفتم

قطعه هشتم

قطعه نهم

قطعه دهم

قطعه یازدهم

قطعه دوازدهم

قطعه سیزدهم

قطعه چهاردهم

قطعه پانزدهم

دانلود تلاوتهایی از استاد مصطفی اسماعیل

 

دانلود تلاوتهایی از استاد مصطفی اسماعیل

 

 سوره مبارکه  ابراهيم نازعات غاشيه اخلاص فلق ناس حمد

سوره مبارکه اسراء طارق

سوره مبارکه ال عمران 171 ـ 195

سوره مبارکه ال عمران 200 ـ 185

سوره مبارکه بقره طارق انشراح

سوره مبارکه بقره نازعات

سوره مبارکه تحريم حاقه

سوره مبارکه حج 1 ـ 29

سوره مبارکه حجرات ق

سوره مبارکه حجرات ق انشراح اخلاص

سوره مبارکه حمد

سوره مبارکه رحمن

سوره مبارکه رعد 29 ـ 1

سوره مبارکه رعد ضحي انشراح

سوره مبارکه شمس

سوره مبارکه غاشيه

سوره مبارکه فاطر حاقه

سوره مبارکه ق ذاريات ضحي

سوره مبارکه ق ذاريات طارق اخلاص

سوره مبارکه ق ذاريات طارق شمس

سوره مبارکه قصص 25 - 3

سوره مبارکه قصص طارق اخلاص

سوره مبارکه قصص علق قدر

سوره مبارکه کهف 34 - 19

سوره مبارکه کهف ضحي انشراح تين

سوره مبارکه لقمان حاقه

سوره مبارکه لقمان نازعات علق

سوره مبارکه مريم حاقه نازعات شمس علق

سوره مبارکه نازعات

سوره مبارکه نازعات علق

سوره مبارکه نجم قمر

سوره مبارکه نجم قمر رحمن حاقه

سوره مبارکه نجم قمر رحمن حاقه نازعات شمس

سوره مبارکه نجم قمر شمس اخلاص

سوره مبارکه نجم قمر طارق

سوره مبارکه نحل

سوره مبارکه نساء

سوره مبارکه هود

سوره مبارکه يوسف حاقه

سوره مبارکه يوسف حاقه

سوره مبارکه گلچين : ابراهيم - بلد - تحريم - حاقه - فرقان - قصص  - نمل

دانلود تلاوت های استاد بسیونی

 با عرض سلام

یکی از دوستا تلاوت سوره ابراهیم با صدای استاد بسیونی رو خواستند که متاسفانه نتونستم این قایل رو برای ایشون آپلو کنم. ولی براشون لینک دانلود مجموعه زیبایی از تلاوتهای استاد محمد احمد بسیونی رو میذارم .

 التماس دعا

 

دانلود تلاوتهای استاد بسیونی

بدن انسان

بدن انسان

نـيـروی حـفـاظـتـی بـدن

« هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد».

«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پديده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" ياد می کند. پديده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می ميرد و همينطور با مردن بدن نَفس نيز می ميرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعيت ميان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آيه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آيه می گويد: هر جسمی نيروی پشتيبانی دارد که نتيجه پشتيبانی از زندگی آن جسم می شود پشتيبانی از "زندگی نفس آن جسم".

«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چيزی را از درون يا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چيزی را از بيرون نگهبانی و پشتيبانی نمودن است). و حافظ: کسی يا چيزی است که چيزی را از درون آن يا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتيبانی می کند).

نکته آيه: هر کسی در درون خود نيروی پشتيبانی دارد:

بدن هر انسانی يک سيستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غير خوديها (باکتريها، ويروسها، ميکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـريان خـون در سـراسـر بدن گـشـت ميزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگير شده و آنرا از پا در می آورند. و به اين ترتيب سلامتی بدن را در برابر بيماريها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصويری از سلولهای مغز استخوان انسان که با ميکروسـکوپ ديده ميشوند. در مغز استخوان هـر دقـيقه مـيـلـيـونها سلول درست ميشوند تا به بخشهای ديگر بدن صادر شوند. اين سلولها بين يک صدم تا سه صدم ميليمتر قـطر دارند.

سـرانـگـشـتـان

« آيا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهيم کرد؟ چرا! ما حتی می توانيم سرانگشتان او را نيز دوباره درست کنيم»!

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکيه گاه و چيزيکه بنوعی و بنحوی به آن تکـيه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، يعـنی هـمان قسمتی که در تصوير می بينيم اطلاق شده، به اعتبار اينکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکيه می کند").

نکـتـه آيه: سرانگشتان وضعيت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان يافت که نمودار سرانگشتان آنها نظير هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از يک تخم درست می شوند نيز نمودار سرانگشتان آنها دقيقاً يکی نيست ولی تميز دادن آنها دقت و بررسی زيادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چيزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اينکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به اين معنی نيست که آفرينش سرانگشتان سخت تر و پيچيده تر از اندامهای ديگر است، بلکه به اين معنی است که سرانگشتان چيزِ خاصی دارند و در آينده کشف میشود و آيه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعيت سرانگشتان پی برد.

تأثير رنگها بر انسان

«گفتند: از خدای خود بخواه برای ما روشن کند رنگ آن چيست؟ موسی گفت: خدا می گويد: آن گاوی است زرد، رنگ آن پر رنگ يکدست است، بينندگان را خرسند و شادمان می کند».

پژوهشهای علمی نشان می دهد که رنگها بر انسان و در زندگی وی تأثير دارند. رنگ سبز احساس دوست داشتن زندگی و اميد به زندگی را در انسان ايجاد می کند (به اين خاطر پوشاک جراحان از رنگ سبز انتخاب شده که روی بيمار تأثير بگذارد. و آياتی که از پوشش بهشتيان در بهشت صحبت می کنند نيز می گويند که پوشاک آنها سبز رنگ است) ـ رنگ ارغوانی انسان را به آرامش فرا می خواند ـ رنگ زرد دستگاه عصبی را پر جنب و جوش و انسان را با نشاط می کند (فعال می کند) و احساس شادمانی و خرسندی را در وی ايجاد می کند ـ رنگ آبی احساس سردی نمودن و رنگ سرخ احساس خشکی نمودن را در وی ايجاد می کند. همينطور درصد ياد گيری در متون و تصاوير رنگی بیشتر از متون و تصاوير سياه و سفيد است (بعبارتی مغز چيزهای رنگی را بهتر ذخيره می کند و بياد می آورد). رنگ به کارها معنی می دهد، در کارهائی که با اعداد با حجم زياد صورت می گيرد درصد اشتباهات در اعداد رنگی کمتر ار اعداد سياه و سفيد است.

توجه شديد به چيزی و احساس درد نکردن

« و زنانی در شهر گفتند: همسر عزيز (يعنی زليخا همسر نخست وزير مصر) با جوان خود درگير می شود تا خواست خود را به او بخواهاند. شيفتگی دوستداری يوسف براستی مشغوليت او شده است. ما براستی او را در رويه ای که همه آن را ناپسند می دانند می بينيم ــ هنگاميکه (زليخا) نقشه آنها را شنيد دنبال آنها فرستاد، برای هر کدام نشيمنی مشخص نمود، بدست هر کدام يک کارد داد، و به يوسف گفت بر آنها وارد شو! همينکه او را ديدند او را بزرگ ديدند و دستهای خود را بريده بریده نمودند و گفتند: خدا از بدی دور! اين بشر نيست، اين تنها يک فرشته بزرگوار است».

«مُراوِدَة»: درگير شدن با کسی برای خواهاندن خواست خود به او است. «شَـغَـف»: شيفته و دلباخته شدنی است که انديشه انسان را بخود مشغول می کند ـ «حُبّ»: دوست داشتن کسی بخاطر خوب بودن آن است. مانند دوست داشتن يک آموزگار خوش رفتار. "مبين": چيزی است که برای همه پيدا و آشکار است. و "ضلال مبين" در آيه بمعنی: چيزی است که همه آنرا بی راهـگی و رويه نادرست می دانند. "دستهای خود را بريده بريده نمودن" مجاز است بمعنی: پوست و گوشت دستهای خود را بریده بریده نمودن. "مکر" بمعنی: نقش بر آب نمودن است و منظور زليخا از مکر زنان اين است که آنها (از روی رشک ورزی) نقشه داشته اند که جايگاه و شخصيت وی بعنوان همسر نخست وزير را لکه دار کنند. 

نکته مورد نظر ما در آيه اينست که می گويد: زنان يوسف را  بزرگ می بينند و دستهای خود را بريده بریده می کنند. يعنی زيبائی يوسف چنان آنها را شيفته می کند که کاردهائی که با آنها ميوه پوست می کنده و تکه می کرده اند دستهای آنها را پاره پاره می کند ولی آنها احساس نمی کرده اند.

پژوهشهائی که با دستگاه روی مغز شده نشان می دهد که هنگاميکه مغز شديداً متوجه چيز مهمی است، فعاليت مناطقی از مغز که درد احساس می کند کم می شود. و فعاليت در سلولهای عصبی پيرامون کانال سيلويوز بيشتر می شود، که اين فعاليت منجر به ترشح ماده تسکين دهنده درد می شود. به اين خاطر هنگاميکه توجه انسان پيش چيز مهم و بزرگی است اگر در آن لحظات پوست و گوشت دست خود را بريده بريده بکند احساس درد نمی کند و متوجه نمی شود که دارد دست خود را می برد. 

سحر شدن چشم

در قرآن می خوانيم پس از اينکه موسی آيات خداوند را (يعنی معجزاتی که به موسی داده بوده که به فرعون و درباريان وی نشان دهد را) به فرعون و درباريان وی نشان میدهد، می گويند اين سحر است و ما هم ميتوانيم برای تو سحر بياوريم. به اتفاق همديگر وقتی تعيين می کنند که در حضور مردم اين کار را انجام دهند. در اين  داستان در رابطه با اثر سحر بر انسان چنين می خوانيم:

« (ساحران) گفتند: ای موسی! يا می اندازی و يا اينکه ما اندازندگان باشيم ـ (موسی) گفت: بيندازيد! همينکه (طنابها و چوب دستی های خود را) انداختند چشم های مردم را سحر زده نموده و آنها را هراسناک نمودند و سحر بسيار بزرگی اجرا کردند».

آيه می گويد ساحران چشمهای مردم را سحر کرده اند. دستاورد پژوهشهای علمی انجام شده در زمينه سحر نيز نشان می دهد که سحر بر چشم فرد اثر می گذارد. سحر کارکرد چشم را مختل می کند يا همه رنگها بجز رنگ آبی را جذب می کند. 

در رابطه با اينکه سحر در واقع تغييری در پديده های طبيعی ايجاد نمی کند نيز در آيه 66 سوره طه نيز ميخوانيم: « فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِيُّهُمْ يُخَيَّلُ إِلَيْهِ مِنْ سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى: سحر آنها به موسی این خیال را داد که چوب دستی ها و طنابهای آنها حرکت می کند».  یعنی ساحران چوب دستی و طنابهای خود را به موجودی که حیات و اراده ای داشته باشد و از خود حرکتی بکند تبدیل نکرده اند بلکه چنین به خیال موسی آمده است.

نعمت بودن مـرجـان

« از هر دوی آنها (از هر دو دريای شور) مرواريد و مرجان درمی آيد. کداميک از اين نعمتهای پروردگار خود را می توانيد تکذيب کنيد»؟!

نکته آيه: آيه مرجان را نعمت شمرده است:

در زمان پيامبر مرجان استفاده ای که بتوان آنرا نعـمت ناميد نداشته است. امروزه انسان از برخی مرجانها در ترميم استخوانهای آسيب ديده و ناقـص شـده استفاده می کند. وقتی مرجان  به استخوان پيوند زده می شود، علی رغم اينکه بـدن فـسـفـات کـلـسـيم دارد و مرجان کربنات کلسيم، با اين حال اسـتخوان مرجان را رد نمی کند، بلکه آنرا می پذيرد. ابتدا خون دور قطعه مرجان را محاصره می کند و آنرا ذوب می کند. بعد استخوان آنرا در خود قـاطی می کند و رفته رفته با استفاده از آن، خود را ترميم می کند و دقـيـقـاً شکل اصلی خود را بخود می گيرد.

مرجان از استخوان قويتر است ولی ترکيبات آنها ضـمـن کـم و زيـاد بـودن در هـر کـدام مشترک است. مثلا هر دو کلسيم، منزيم و فـلـور دارند. کـلـسيم مرجان و استخوان تقريباً مساوی است. منزيمِ استخوان تـقـريـبـاً کمی کمتر از دو برابر منزيم مرجان است. از نظر فـلـور، مرجان کمی بيشتر از استخوان فـلـور دارد.

تلاوتهایی از استاد کامل یوسف البهتیمی

 

تلاوتهایی از استاد کامل یوسف البهتیمی

 

(*·.¸(`·.¸  سورة الرحمن 46 - 78 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الواقعة 1 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الواقعة 4 - 91 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الحديد 1 - 6 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الحشر 20 - 24 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سوره الممتحنة الصف ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الصف 7 - 11 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الصف والقصار 1 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الصف والقصار 2 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الطلاق ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة القلم 34 - 44 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ سورة المعارج 1 - 18 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ سورة المدثر 31 - 52 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الانسان 13 - 31¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سوره القيامة الانسان ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الانسان المرسلات ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة النبأ 1 -37 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سوره النبأ النازعات ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ سورة التكوير ¸.·´)¸.·*)

مـنـظـومـه شـمـسـی

 

آفرينش منظومه شمسی

«آيا آفرينش شما مشکل تر است يا منظومه شمسی؟ جوانب آن را بهم آورده غلظت آنرا بالا برد  و آنرا ساخت ـــ و شب و روز را برای آن درست کرد»!  « زمين و سيارات را نوآوری نمود».

(واژه «سَـمْـک» به معنی: غـلظت و تراکم و کـلـفــتیِ بهـم برآمده است. يعنی جمع و جور و کلفـت و متراکم شده. و واژه «رَفع» در آيه نيز به معنی: "بالا بردن و افزايش دادن" است که از معانی آن است).

 

نکات آيات: 1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن.2ــ مرده بودن و دوباره پا گرفتن منظومه شمسی. 3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی.

1ــ بالا بردن غلظت منظومه شمسی و درست کردن آن:

مـنـظـومـه شمسی ما که حدوداً 5 ميليارد سال عمر دارد در ابـتدا ابر بوده که شامل دود و گاز و خاکستر و غبار و برخی عناصر بوده، و در فضای منظومه شمسی پراکنده بوده است. بعد بادی که ظاهراً مـوج ناشی از انـفـجار سـتـاره ای بـوده ابعاد و جوانب آن را بهم آورده  و مـنـظـومـه شـمـسی بصورت يک ديسک در آمده بوده که بدور خود می چرخيده است. بعد در قـسـمـت مرکزی آن ابر که کلفـت تر بوده، نـيروی جاذبه مـواد بيشتری را جـذب نـمـوده و در آن ناحيه متراکم گرمای لازم برای ايجاد واکنشهای هسته ای فراهم گشته و خـورشـيـد شکـل گرفـتـه است. و در اطراف آن حـلـقـه هـای ديگری از گاز و غـيره به چرخش در آمده که رفـته رفـته به کره های بزرگتری تبديل شده اند که همان سيارات فعلی منظومه شمسی باشند.  (در رابطه با پيدايش منظومه شمسی چندين نظريه وجود دارد و ما طبعاً آنکه با آيات قرآن می خواند را می گيريم).

در سوره انبياء آيه 56 می خوانيم: «رَبُّـکُـمْ رَبُّ السَّـمـواتِ وَ الْاَرْضِ الـَّـذی فـَطـَرهُـنَّ = آفريدگار شـما آفريدگار سيارات و زمين است که آنها را از درون (از مرکز) درست کرد»! « فـطـر» از جمله به معنی: "از درون و مرکزيت خود برآمدن، شکل گرفـتن، و درست شدن" است. هر کره ای نيز وقتی می خواهد درست بشود، در ابتدا در مرکز آن نيروی جاذبه آغاز به جذب مواد بدور خود می کند و رفته رفته بزرگ و بزرگ تر مـی شود و به اين شکـل کره شکل می گيرد.

2ــ مرده بودن و پا گرفتن منظومه شمسی:

کسانی که به خدا معتقد نبوده و نيستند از جمله می گفـته اند و می گويند که: وقـتی مـا می ميرويم ديگر زنده نمی شويم. خدا زنده نمودن موارد گوناگونی را در قرآن برای آنها مـثال زده است. در ايـنجا زنده نـمـودن مـنظـومه شمسی را مثال زده و گـفـته: آيا آفـرينش شما مشکـل تر است يا منظومه شمسی؟ اين به اين معنی است که مـنـظـومـه شمسی مرده بوده و دوباره به حيات و زندگی برگردانده شده است.

و در آيه 101 سوره انعام نيز گفته که خدا بديع زمين و سيارات است. بديع بمعنی: نوساز، نوآور، نوين پرداز و مواردی از اين قبيل است (هم خانواده واژه «ابداع» است). و اين موضوع از جنبه ضمنی و تلويحی به اين معنی است که زمين و سيارات پيش از اين چيزِ ديگری بوده اند و وضعيت فعلی آنها، شکل نوآوری شده آنست.

مـنـظـومـه شمسی در واقـع در اصـل جـرم و انرژی مربوط به لاشه يک ستاره بسيار بزرگ غول آسائی بوده که مرده و لاشه آن بصورت ابر در فضای مـنظومه شمسی پراکنده شده بوده است. و منظومه شمسی فعلی نوآوری آن است.

3ـــ درست کردن شب و روز برای منظومه شمسی:

منظور از شب و روز درست کردن برای منظومه شمسی شب و روز  درست کردن برای سيارات آنست. و شب و روز در سيارات ناشی از گردش آنها بدور خود و وضعيت محور آن نسبت به خورشيد است. وقتی محور سياره به موازات خورشيد قرار  می گيرد با چرخش سياره بدور خود باعث ايجاد شب و روز می شود. ولی در صورتی که محور زمين يا هر سياره ديگری عمود بر خورشيد قرار می گرفت شب و روز ايجاد نمی شد هر چند سياره بدور خود نيز می چـرخيد. مثلاً اگر قطب شمال زمين رو به خورشيد می بود قطب شمال هميشه روز می بود و قطب جنوب هميشه شب، هر چند زمـيـن بدور خود نيز می چرخيد.

مطرح کردنِ "درسـت کـردن" شب و روز برای منظومه شمسی برای استدلال به حساب و کتاب داشتن و برنامه ريزی شده بودنِ ايجاد "شب و روز" در آنست. و اين چيزی است که با عـلـم نجوم عـصر محمد کـه در آن زمين مرکز عالم بود و خورشيد بـدور آن می چرخيد نمی خواند. چون در صورت گردش خورشيد بدور زمين ايجاد شب و روز امری طبيعی می نمود، ولی در صورت گردش زمين بدور خود و بدور خورشيد است که در صورت قرار نگرفـتن درست محور زمين و سيارات نسبت به خورشيد شب و روز در آنها ايجاد نخواهد شد.

فـاصـلـه گـرفـتـن سـيـارات و زمـيـن از هـمـديـگـر

«آيا کسانيکه بخدا ايمان ندارند نمی توانند ببينند کـه زمين و سيارات منظومه شمسی در آغاز "بهم چسبيده" بـودند بعد آنها را با نيرو از هم باز کرديم»؟

«خدا آنست که سيارات منظومه شمسی را با ستونهائی که آنها را نمی بينيد بلند کرد».

 «و سيارات منظومه شمسی را بلند کرد و در آن ( در منظومه شمسی) تعادل ايجاد نمود».

نکات آيات: 1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند، بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند. 2ـــ ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد. 3ـــ ميان سيارات تعادل وجود داد.

1ـــ زمين و سيارات در ابتدا به هم متصل بوده اند و بعد از هم باز کرده شده و بلند کرده شده اند:

چنانکه پيش از اين آمد خورشيد و ساير سيارات منظومه شمسی در ابتدا در کـنـار هـم شکـل گرفته بوده اند  و بعدها از هم فاصله گرفته اند. علت اينکه قرآن دور شدن آنها را "بلند کردنِ" آنها توصيف نموده  اين است که بالای ما قـرار دارنـد و دور شـدن آنها نسبت به ما حالتِ "بلند شدن و بالا رفـتنِ آنها"  دارد.

2ـــ ميان سيارات ستونهای نامرئی وجود دارد:

سيارات منظومه شمسی با نيروی جاذبه که انسان آنرا بصورت ستونهای از موج تصور می کند و به شکـل سـتـون آنـرا رسم می کند با هم نگـهـداشته شده اند.

 

 3ـــ ميان سيارات تعادل وجود دارد:

عـلـتِ کشيده نشدن سيارات بطرف همديگر و يا هل ندادن همديگر وجود نيروی جذب و دفع متعادل ميان آنها است. مثلاً خورشيد زمين را بـطرف خود می کشد و زمين در حرکت خود دور خورشيد که رو به دور شدن از از خورشـيـد است خود را از خورشيد دفع می کند (که به آن نيروی گريز از مرکز گفته می شود). نيروی کشش خورشيد و دفع زمين به يک اندازه است، به اين خاطر نه خورشيد می تواند زمين را بطرف خود بکشد و نه زمين از مدار خود دور خورشيد خارج شده و به بيرون از منظومه شمسی برود. از آنجا که زمين در مداری شبه بيضی دور خورشيد می گردد هنگامی که به خورشيد نزديک می شود سرعت آن بيشتر می شود، در نتيجه نيروی دفع (نيروی گريز از مرکز) آن نيز بيشتر می شود که برابر می شود با نيروی جاذبه بيشتر شده خورشيد، و هنگاميکه از خورشيد دور می شود و نيروی جاذبه خورشيد کمتر می شود سرعت حرکت آن نيز کمتر می شود، و به اين شکل هميشه نيروی جذب و دفع (نيروی گريز از مرکز) برابر است. اين وضع در رابطه با همه اجرامی که در مرکز هستند و اجرامی که در مداری دور آنها می گردند صادق است، مانند زمين و ماه.

وجـود 11 سـيـاره

 

« يوسف به پدر خود گفت: پدرم! من يازده سياره ديدم و خورشيد و مـاه را ديدم که برای من سجده مي کرده اند».

نکـتـه آيـه: يوسف 11 سياره ديده است:

"خورشيد" و "ماه" که يوسف در خواب ديده پدر و مادر وی (کـه مادر وی در واقع خالـه وی بوده) می باشد. و 11 سياره 11 برادر وی می باشد، ولی ديدن 11 سياره الـزاماً به اين معنی است کـه يازده سياره برای ديده شدن می بايست وجود داشـته باشد.

در زمانی که يوسف اين خواب را ديـده (يعـنی 2000 سال پيش از ميلاد مسيح)،  تا زمان محمد و همينطور تا پيش از اختراع تلسکوپ، انسان فـقـط سياراتی را که بچشم می ديد می شناخت. يعنی عـطارد، زهره، مريخ و مشتری.

هـفتمين سياره (اورانوس) در سال 1781 کشف شد ــــ نپتون (هشتمين سياره) در سال 1846 ـــ و پلوتون (نهمين سياره) در  سال 1930. مجموع سيارات منظومه شمسی که فعلاً انسان آنها را می شناسد 9 تا است.

در سال 1992 انـسـان يـک سـياره يخی کوچکی را در خارج از حومه پلوتون کشف کرد. و از آن پس 15 سياره کوچک ديگر را در همان نواحی پيدا کرده، ولی فعلاً مشغـول بررسی آنهاست که آيا سياره هستند يا سيارک و يا چيز ديگری.

در سال 2003 سياره ديگری کشف شد که بعدها بعنوان دهمين سياره شناخته شد. جرم آن حداقل به اندازه پلوتون است و فاصله آن از خورشید بیش از دو برابر فاصله پلوتون از خورشید است.

« خدا سیارات و زمین را نگه می دارد که فرونپاشند، اگر فروبپاشند کس دیگری غیر خدا نیست که بخواهد آنها را بگیرد. خدا خیلی بردبار است و مسائل را برای تعیین تکلیف شدن به آینده موکول می کند».

هـمانطور که آیـه مطرح کـرده زمـیـن و سیارات در واقع در مدار خود نگه داشـته شده اند که فـرو نمی پاشند. چیزیکه آنها را نگه داشته نیروی جاذبه و دافعه (گريز از مرکز) میان آنها و خورشید است. و اینکه آیه می گوید خدا آنها را نگه داشته جنبه مجازی دارد. به این معنی که قانون جاذبه و دافعه (گريز از مرکز) از طرف خدا وضع شده است.

(هیچیک از علومی که ما در این کتاب از آن صحبت می کنیم در زمان محمد وجود نداشته است. و منظور از موکول نمودن مسائل به آینده برای تعیین تکلیف شدن" اینست که خدا به هر کسی و هر مردمی فرصت یک زندگی می دهد، و مجموع اعمال آنها را در نهایت حسابرسی می کند، و به خاطر ستمگری کسی یا کسانی یا حاکمیتی نظام هستی را به هم نمی ریزد و همه چیز را نابود کند).

منبع

52 تلاوت ازشيخ طه الفشنى

 

52 تلاوت ازشيخ طه الفشنى

 

(¯`·._athan taha alfishny 1.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
athan taha alfishny 2.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
zuqruff dukhan taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
zukhruf taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
waqea full taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
touba 1 taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
thriat taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
takhathur taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
taha alfishni raed.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qesar 1 taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qasas taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qasass taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
shuraa taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
shuraa 2 taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
sad taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
ra7man taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
nahel taha alfishny 1.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
nahel taha alfishny 2.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
nasr taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
qaf thariat taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qamer rahman taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qarea taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qesar taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
mujadla hasher taha feshny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
mauon taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
masad taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
mariem 1 taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
kuraish taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
khwther taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
kaferoun taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
insan tareq fajer.mp3_.·´¯)
(¯`·._
insan ghashia fajr balad taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
ibrahim taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
ibrahim taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
humaza taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
hujurat taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
hujurat qaf taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
hajj taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
hajj 1 taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
baqara taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
baqara taha alfishny 1.mp3_.·´¯)
(¯`·._
ekhlas taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
fil taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
ghafer taha alfishny.mp3_.·´¯)
(¯`·._
baqara 142 - 158 taha alfeshni.mp3_.·´¯)
(¯`·._
baqara 2 taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
baqara 1 taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
asr taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
anfal 1 - 30 taha alfeshny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
anfal 2 taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
al imran taha alfishny.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
ahqaf mohammed taha alfishny.mp3 _.·´¯)

ويژگيهاي قرآن

ويـژگـيـهـای قـرآن

واژه «قـُرآن» از مصدر «قـرء» می آيـد و خود نيز  هـم مـصـدر می باشـد. به مـعـنی: "بترتيب چيدن و پيش رفـتن". بعـد به خواندن (از روخوانی) اطـلاق شـده، چـون در وضعـيـت مـزبـور خوانـنده حروف و واژه ها را بترتيب می چيند و پيش می رود. قـرآن به معنی اسمی به معنی: "خواندنی ـــ از رو خـوانـی، و  به نـظـم و ترتيب چـيـنی" است. قـرآن 1400 سال عـمـر دارد. در مـدت بـيـن 22 الی 23 سال به محمد وحی شده است. وقـتی مـحـمـد آيه يا آياتی که نازل می شـده اند را بـر ديگـران می خوانده آنـها آنرا بر روی چيزهای مختـلفی که آن زمان برای نوشتن روی آن استفاده می شده می نوشته اند. و برخی نيز آيات را از بر می کرده اند. محل قرار دادن آيات در سوره ها نيز خود محمد مشخص می کرده  است. در زمان محمد قرآن بصورت يک کـتـاب کـه هـمـه آن يکجا جمع بوده باشد وجود نداشته، بلکه دوسال پس از وفات وی برای اولين بار قرآن جمع آوری شده و بصورت يک کتاب درآورده شده است.

از آنجا که محمد آخرين پيامبر است و پس از وی اسلام گسترش پيدا می کـنـد و مـسـلـمانان در شرايط مختلفی خواهند بود، قرآن با ويژه گيهائی پرداخته شده است که بتواند برای هميشه و همه جا مناسب و پاسخگو باشد. ويژگيهای آن از جمله:

ـــــ  آيات محکم و متشابه داشتن آن است.

ـــــ  مـنسوخ شدن آيات آن است.

ـــــ  تـفـسير و تأويل و تبیین شدنِ آيات آن است.

ـــــ راهـهای متنوعی برای رستگاری ارائه دادنِ آن است. (که عـمـدتا موارد سه گانه هستند).

ـــــ  حروف و واژه های آن حساب شده و قانونمند بکار برده شده اند.

هر کدام از اين موارد را بطور فـشرده بررسی می کنيم:

آيات محکم و متشابه 

آل عمران 7: «هُـوَ الـَّذی اَنـْزَلَ عَـلَـيْکَ الْکِتابَ مِنـْهُ آياتٌ مُحْکَماتٌ هُـنَّ اُمُّ الْکِتابِ وَ اُخَـرُ مُتـَشابِهاتٌ. فـَمـّا الـَّذيـنَ فـی قـُلـُوبـِهِـمْ زَيْـغٌ فـَيَـتـَّبـِعُـونَ مـا تـشـابَـهَ مِـنـْهُ اِبـْتِـغـاءَ الْـفِـتـْـنـَةِ و ابْـتِـغـاءَ تـَأويـلِـهِ. وَ مـا يَـعْـلـَمُ تـأويـلِـهِ اِلاّ اللهُ و الرّاسِخوُنَ فی الْعِـلْـمِ يَـقـُولُـونَ آمَنـّا بـِهِ کُـلٌّ مِنْ عِـنْـدِ ربِّـنـا».

«اين خداست که قرآن را بر تـو نازل نـمـود. برخی از آيات آن محکم هسـتـنـد که آنها اصل اين کتاب می باشند و بـقـيه متشابه. و امّا افرادی که مسائلی در دل دارند هميشه به متشابهات آن استناد می کنند، کـه بـرخی از مـوضـع مسئله سازی اين کار را می کنند و برخی نيز از موضع ارتـبـاط دادن آيات بـه مـسائل مربوط به آنها! در حاليکه ارتباط  آيات با مسائل فقط خـدا می داند و انـديـشـمـنـدانی می دانـنـد کـه می گـويند: ما به تماميت آن ايمان داريم، محکم و متشابه آن همه حرف خداست».

واژه «مُحْکـَم» به معنی: "ثابت، پابـرجا، استوار، خلل ناپذير" و مـواردی از اين قبيل است. و واژه «مُـتـَشـابـِه»: در لغت در اصل به معنی: "چيزی است که با چيز ديگری همانند نمائی و همگون نمائی می کند" (يعنی هـمانـنـديـها و همگونيهائی زيادی را با آن دارد). و در معـنی دوم خود بـطور ضمنی و تلويحی به معنی: "چيز مناسب، متناسب، هـمگـون، هـم سـنخ" و غيره بکار رفـته است.

با توجه به معنی واژه های «محکم» و «متشابه»، آيات «مـحـکـم» آيـاتِ "ثابت" هـستند. يعنی: در هـر زمــان و مکـان و شرايطی همچنان بـقــوت خود باقـی هستند. و آيات «متشابه» آياتِ "مناسب و متناسب" هستند. يعـنی: هـمـيـشه بقـوت خود باقی نيستند بلکه «مناسب و متناسب وضعيت و شرايط خاص فـردی، اجتماعی، تاريخی و غـيره هستند.

در آيه 20 سوره مزمل در رابطه با نحوه بکارگيری قـرآن چنين می خوانيم:

« عَـلِـمَ اَنْ سَـيَـکُـونُ مِـنْـکُـمْ مَـرْضـی، وَ آخَـرُونَ يَـضْـرِبُـونَ فِـی الاَرضِ يَـبْـتـَغـُونَ مِـنْ فَـضْـلِ اللهِ وَ آخَـرُونَ يُـقـاتِـلـوُنَ فی سَـبـيـلِ اللهِ، فـَاقـْرَؤُا ما تـَيَـسَّـرَ مِـنْـهُ».

«خدا می داند کسانی از شماها مريض خواهند شد، کسانی برای امرار معاش خود در مسافرت خواهند بود و کسانی نيز در راه وی در جنگ خـواهـنـد بـود. بـنـابـر ايـن آنچه از قرآن مناسب شما است آنرا  بگيريد».

مثال برای آيه متشابه:

احزاب 58 ـ 60:«وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ بِغـَيْرِ مَا اكْـتَسَـبُوا فَـقـَدِ احْـتَمَلُوا بُهْتَانًا وَإِثْمًا مُبِينًا ــ يَاأَيُّهَا النَّبِيُّ قُـلْ لِأَزْوَاجِـكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاءِ الْمُؤْمِنِينَ يُدْنِينَ عَـلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يُعْـرَفْـنَ فَـلَا يُؤْذَيْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِيمًا ــ لَئِنْ لَمْ يَـنْـتَهِ الْمُنَافِـقُـونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَـنّـَكَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُجَاوِرُونَكَ فِيهَا إِلَّا قَلِيلًا».

« و کسانيکه بـه زنان و مردان ايمان آورده بـرای کار ناکرده زخم زبان می زنند، مرتکب تهمت زنی و گناه بزدلانه سنگينی می شوند. ای پيامبر!  به زنـان و دخـتـران خـود و زنـان مــردان ايـمـان آورده بگو بخشی از جلباب خود را روی خود بکشند. اين کار بهترین راه بـرای شناخته نشدن و از زخم زبان رنجيده نشدنِ آنها است. خـدا مسائل را بـرای آمرزيدن  شدن فعلاً کنار می گذارد و بيش از استحقاق نـيـز می بخشد. اگر منافـقـيـن و کسـانيکـه مـرض دارند و افراد هرزه  شهر نيز دست برندارند به تو امکان برخورد با آنها را می دهيم، و پس از آن جز تعداد کمی از آنها همسايه تو نخواهند ماند».

اين آيات مـربوط به دستشوئی رفـتن افراد در زمانی بوده که عربها دستشوئی را جدا و دور از واحد مسکونی خود درست می کرده اند. وقـتی خانواده محمد و بقـيه ايمان آورندگان به دستشوئی می رفته اند مخالـفـيـن محمد چنانکه آيه مـطرح کرده به ايمان آورندگان تـهـمت و زخم زبان می زنده اند. (مـصدر «اذی» مربوط به آزار دادن با زبان است). آيه به محمد گفـته که به "دختران و زنان خود و زنان ايمان آورندگان" بگويد که بخشی از جلباب خود (جـلـبـاب پـوشـشی اسـت کـه روی پوشش اصلی و رسـمی می پوشـند و لـبـاس سـنتی عربها است. فرق آن با چادر اين است که جلباب آستين و دکمه دارد ولی چـادر ندارد) را روی صـورت خود بيندازند تا شناخته نشوند. و با شناخته نشدن از زخم زبان آزرده نمی شوند. (يعنی اگر کسی روی خـود را بپوشاند و ديگران او را در حالـيـکـه نمی شـناسـنـد بـدگـوئی کـنـنـد، او آزرده نمی شـود. چون او می داند که هوچی گرها او را نمی شناسند). و بعـد آيه می گويد: خدا غـفـوز رحيم است. غـفـور يـعـنی: کـسيکه مسئله ای را فعلاً کنار می گذارد تا اينکه بـعـدهـا به آن رسيدگی کند. و رحيم يعنی: کسيکه بيش از استحقاق می بخشد. و «غـفـور رحـيـم» در آيه يعنی اينکه: خدا فعلاً از کـردار کسانيکه دختران و زنان  پيامبر و و زنان ايمان آورندگان را اذيت می کـنـنـد صـرف نظـر می کند تا اگر بعـدها آدمهای درستی شدند اين عـمـلـکـردهـای آنـهـا را ببخشد. بعـد نيز در ادامه می گويد: اگر دست برندارند بـه مـحـمـد امـکـان بـرخـورد بـا آنها داده خواهد داد تا جائی که جز تعداد کمی از آنها بـقـيه از همسايگی وی بروند.

اين آيات آيات متشابه است. يعنی هـمـيـشه و هـمه جا بقوت خود باقی نيستند، بلکه مربوط به شرايطی است که مـسـلـمانـان مورد اذيت و آزار و تهـمت واقع شوند. (الـبـته اگر مـناسبترين راه برخورد با افـراد هـرزه در آن شرايط همين باشد).

نمـونـه ديگـر بـرای آيـات مـتـشـابـه:

بقره 204ــ 205: وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ قَـوْلُهُ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيُـشْـهِـدُ اللَّهَ عَلَى مَا فِي قَـلْـبِـهِ وَهُـوَ أَلَـدُّ الْخِصَامِ ـــ وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الْأَرْضِ لِيُـفْـسِـدَ فِيهَا وَيُهْـلِـكَ الْحَـرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ الْـفَـسَـادَ.

«در ميان مردم افرادی هستند کـه حـرف آنها پيش از رسيدن به حاکـميت چـشم انسان را می گيرد، خدا آنچه در دل وی می گذرد را می بیند، او کسی است که هـيچ فضا و امکانی را به کسی نخواهد داد ـــ وقـتی به حاکميت می رسد همه فعاليتهای خود در کشور را بر بی عـدالتی می گـذارد(يعنی برای خود کار می کند) و اقـتصاد و انسانها هر دو را نابود می کـند».

اين آيات مـربـوط به زمان انـتخـابـات است. در زمـان محـمـد مـوضـوعـيتی نداشته است. پس از محمد تا به امروز نيز جز گهگاهی در  مدت کوتاهی، اساساً موضوعيت پيدا نکرده است. امروزه نيز در مـيان مسـلـمانان موضوعـيـتی ندارد.

هرگاه جائی انتخابات شد وقـت بکار گرفـتن ايـن آيات است. و منظورِ آيات نرفـتن دنـبال شعر شعار افـراد و بلکه مراجعه نمـودن به عـملکرد و کارنامه آنها و مواردی از اين قـبيل است. آيات اينچنينی که مـربـوط به شـرايـط خـاصـی اسـت آيـات مـتـشـابـه است.

مـثـال بـرای آيـه مـحـکـم:

بقره 184: « أَيَّامًا مَعْـدُودَاتٍ فَـمَـنْ كَـانَ مِـنْـكُـمْ مَرِيضًا أَوْ عَـلَى سَـفَـرٍ فَـعِـدَّةٌ مِـنْ أَيَّامٍ أُخَـرَ وَعَـلَى الَّذِينَ يُطِـيـقُـونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْرًا فَـهـُوَ خَيْرٌ لَهُ وَأَنْ تَصُـومُـوا خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُـنْـتُمْ تَعْـلَمُونَ».

« روزه در روزهـای مشـخصی است. اگـر کـسی از شـما در آن روزها مريض بـود يـا در مسافـرت، روزهای ديگری را روزه بگيرد. کسانيکه از روزه گـرفـتـن رنـج می برند، بجای روزه گـرفـتـن فـرد بـيـنـوائـی را غــذا بدهند. اگر کسی نفرات بيشتری را غذا بدهد برای خود خوبی بيشتر کرده. و روزه گرفتنِ شما وقتی آنرا بشناسيد آنرا بنفع خود خواهيد ديد».

اين آيه از آيات «مُحْکـَم» است. يعنی: ماه رمضان در هر زمان و مکان و شرايطی که واقع شود، اين آيه بقوت خـود باقی است. هر که بتواند روزه بگيرد روزه می گـيـرد و هـر کـه مريض باشـد يا در مـسـافـرت، روز های ديگری (پس از ماه رمضان) روزه می گـيرد و هـر کـه از روزه گرفـتـن رنـج می برد بجای روزه گرفـتـن فـرد بينوائی ( يا اگر خواست بينوايان بيشتری را) غـذا می دهـد.

آيـات مـنـسـوخ

بـقـره 106: «مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِـثـْلِهَا. أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ».

« آيه ای را منسوخ يا فراموش نمی کنيم مگر اينکه بهتر از آن يا مانند آن را ميآوريم».

واژه « نـَسْـخ» به معنی: "از دور اسـتـفـاده خارج نـمـودن و کـنار گـذاشتن" است. و «منسوخ» به معنی: "از دور استفاده خارج شده و کنار گـذاشـتـه شده" است. قرآن آياتی دارد که مربوط به وضعـيت يا دوران خاصی است و پـس از عـبور از آن وضعيت ديگر اعتبار و موضوعيت خود را از دست می دهند و مطلقاً بکار گرفته نمی شوند. اين آيات آيات «منسوخ» (يعنی: آيات از دور اسـتـفـاده خارج شده) ناميده می شوند. مانند:

نـسـاء 43: « يا اَيُّـهَـا الذيـنَ آمَـنـُوا لاتـَقـْرَبُـوا الـصَّـلاةَ وَ اَنـْتـُمْ سُـکـاری حَـتـّی تـَعـْلَـمُـوا ما تـَقـُولـُونَ».

«کسانيکه ايمان داريد! وقـتی که مست هستيد به نماز خواندن نزديک نشويد تا وقـتيکه بدانيد (در نماز) چه می گوئيد».

اين آيه با آيه 90 سوره مائده منسوخ شده: « يا اَيُّـهَـا الـّذيـنَ آمَـنـُوا اِنـَّمـا الْـخَـمْـرُ وَ الْـمَـيْـسِـرُ وَ الاَنـْصـابُ وَ الاَزْلامُ رِجْـسٌ مِـنْ عَـمَـلِ الشَّـيْـطـانِ  فـَاجْـتـَنِـبُـوهُ لـَعَـلـَّکُـمْ تـُفـْـلِـحـُونَ».

در جاهای ديگر نيز به تحريم مشروب اشاره شده از جـمـله در آخر آيـه بعـدی آيه مزبور گفـته: فـَهَـلْ اَنـْتـُمْ مُـنـْتـَهُـون = آيا می خواهيد از آن دست برداريد (يعنی از آن دست برداريد).

("فـراموش کردن" آيه ای به معنی: "رها کردن آن تا بکارگيری مجدد آن در شرايط مشابه بعدی" است. ولی"نـَسْخ نمودن" آيه به معنی: "مـطـلـق کـنار گذاشتن آن برای هميشه" است).

چرا قرآن آیات محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارد؟

پاسخ روشن است. محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ خاص قرآن نیست. به هر چیزی که ما در جهان و در زندگی نگاه کنیم بنوعی و بنحوی و در رابطه ای ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه دارند. مثلاً وقتی ما به کلاس دوم دبستان می رویم. کلاس اول توسط کلاس دوم منسوخ می شود. و این به این معنی نیست که به کلاس اول  رفتن چیز بی خود یا اشتباه بوده است.

همینطور در رابطه با پوشاکها و ابزارهائی که استفاده می کنیم، یا روند و فرایند رشد و شکل گیری پدیده ها، و همینطور مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و غیره، همه و همه محکم و متشابه و ناسخ و منسوخ دارند.

حکمت روزه

 

 

روزه از نظر بهداشت جسم و سلامت‏بدن و ابعاد ديگر داراى فوايد فراوانى است، روزه در سلامت معده و پاكسازى آن از انواع غذاها كه موجب انواع بيمارى‏هاست اثرات فوق العاده‏اى دارد.

مركز بيماريها معده است

پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء» (1)

معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است.

پيامبر(ص) سه باب از علوم بروى ما گشود

پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مى‏فرمايد: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم جنگى باعث استغنا مى‏باشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندى‏هاى جامعه و عمران كشورها مى‏گردد، در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مى‏شود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مى‏گشايد.

امام على(ع) در فلسفه روزه چه مى‏فرمايد؟

ما اگر پوياى فلسفه روزه و حكمت تشريع آن باشيم و از خواص و فوائد آن بخواهيم اطلاعات بيشترى پيدا كنيم و به اشكال تراشيهاى منتقدين پاسخ اقناع كننده بدهيم به سخنان حكيمانه و درربار حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه گوش فرا مى‏دهيم در قسمتى از اين خطبه امام مى‏فرمايد: «و مجاهدة الصيام فى الايام المفروضات، تسكينا لاطرافهم، و تخشيعا لابصارهم، و تذليلا لنفوسهم و تخفيضا لقلوبهم، و اذهابا للخيلاء عنهم لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا و التصاق كرائم الجوارح بالارض تصاغرا و لحقوق البطون بالمتون من الصيام تذللا» (2) اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مى‏فرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مى‏فرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پاره‏اى از علل و فلسفه روزه را بيان مى‏فرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلت‏به پيشگاه با عظمتش‏» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفه‏اش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مى‏تواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مى‏فرمايد:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (3)

روزه براى آزمايش اخلاص مردم است

خداوند روزه را براى آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است، كه روزه در اخلاص عمل بسيار مؤثر است، يعنى كسى كه روزه مى‏گيرد و تمامى روز را با همه امكان بخوردنيها و آشاميدنى‏هايى كه در اختيار دارد، در عين حال امساك مى‏نمايد، جز اخلاص به پيشگاه حضرت حق مفهومى ديگر ندارد، و در قسمتى از نهج البلاغه مى‏فرمايد: «و صوم شهر رمضان فانه جنة من العقاب‏» (4) و يكى از دلائل وجوب روزه اين است كه روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهى، يعنى روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصى انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار به دست مى‏آيد.

خدايا از گرسنگى بتو پناه مى‏آوريم

فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع‏» (5) خدايا از گرسنگى به تو پناه مى‏برم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مى‏آورد.

از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابت‏شده است. افرادى كه كم مى‏خورند، از كسانى كه هميشه سير مى‏خورند سالم‏تر مى‏باشند، و تن درست‏ترند.

ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع)

هشام بن حكم از رئيس مذهب تشيع حضرت جعفر بن محمد (عليهما السلام) مى‏پرسد از علت و فلسفه روزه، امام مى‏فرمايد: «انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و القير و ذلك ان الغنى لم يكن ليجد مس الجوع، فيرحم الفقير، لان الغنى كلما اراد شيئا قدر عليه، فاراد الله تعالى ان يسوى بين خلقه، و ان يذيق الغنى مس الجوع و الالم ليرق على الضعيف و يرحم الجائع‏» (6)

حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكرده‏اند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده‏» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مى‏انديشد اسلام است.

خصال هفتگانه مخصوص روزه‏داران

در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مى‏فرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ما من مؤمن يصوم شهر رمضان احتسابا الا اوجب الله تبارك و تعالى له سبع خصال: اولها يذوب الحرام من جسده، و الثانية يقرب من رحمة الله عزوجل، و الثالثة قد كفر خطيئة ابيه آدم، و الرابعة يهون الله عليه سكرات الموت و الخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيمة و السادسة يطعمه الله عزوجل من طيبات الجنة، و السابعة يعطيه الله عزوجل برائة من النار، قال: صدقت‏يا محمد» (7) .

هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فت‏خصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمت‏خداى عزوجل نزديك مى‏شود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مى‏پوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.

فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)

امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مى‏فرمايد: «انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم‏» (8)

وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مى‏پرسند، مى‏فرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مى‏فرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مى‏اندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهره‏مند سازد).

(آنگاه امام عليه السلام خصوصيات صائم را اين چنين توصيف مى‏فرمايد) و هر آينه روزه‏دار بايد (به پيشگاه خداوند) بنده‏اى خاشع و ذليل و داراى استكانت و وقار باشد، (و خود و عمل خويش را) ماجور و مثاب دانسته، (و بداند كه اعمال و زحماتش) به حساب مى‏آيد، (و ناديده گرفته نمى‏شود) و در همه حال به آنچه كه انجام مى‏دهد از عبادات عارف باشد، و بر آنچه كه از گرسنگى و تشنگى به او مى‏رسد صبر كند، و در آن هنگام با امساك از شهوات (و پيروى نكردن از نفس اماره بسوء) مستوجب ثواب فراوانى مى‏شود، (و خداوند اجر و ثواب عبادت روزه‏داريش را به او مرحمت‏خواهد فرمود) و اين اوصاف حميده (كه براى صائم ذكر شد) واعظ خوبى براى روزه‏داران در دنيا خواهد شد، (كه اثرات وضعى اين اوصاف كاملا در چهره و اعمال و رفتار آنان مشهود خواهد گشت) و رائض و راغب است‏بر روزه‏داران بر اداء آنچه كه مكلف به آنند و راهنماى خوبى براى آنان است در عالم عقبى، و آنان بايد بشناسند شدت و اهميت مشكلات فقرا و بيچارگان را كه تا رحمت آورند بر فقراء و مساكين در دنيا، سپس اداء نمايند حقوق آنان را كه خداوند در اموالشان مقرر فرموده است. (يعنى اينطور نباشد كه خود خوب بخورند و بپوشند و ديگران گرسنه باشند).

شاعر عرب «حاتم بن عبد الله طائى‏» مى‏گويد:

و حسبك داء ان تبيت‏ببطنة و حولك اكباد تحن الى القد! (9)

يعنى: اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.

بحثى ديگر در فلسفه روزه از امام رضا(ع)

امام رضا (عليه السلام) در يك پرسش ديگر از فلسفه روزه چنين مى‏فرمايد: «علة الصوم لعرفان مس الجوع و العطش ليكون العبد ذليلا مستكينا ماجورا محتسبا صابرا فيكون ذلك دليلا على شدائد الآخرة، علت روزه از براى فهميدن الم و درد گرسنگى و تشنگى است، تا بنده ذليل و متضرع و ماجور و صابر باشد و بفهمد شدائد آخرت را، مع ما فيه من الانكسار له عن الشهوات و اعظاله فى العاجل دليلا على الآجل ليعلم مبلغ ذلك من اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا و الآخرة‏» (10) علاوه بر اين كه در روزه انكسار شهوات و موعظه هست از براى امر آخرت تا بداند حال اهل فقر و فاقه را در دنيا و عقبى. بلى اين است قسمتى از فلسفه روزه از بيان حضرت رضا عليه آلاف التحية و الثناء.

بلى روزه از افضل طاعات است، زيرا كه روزه مشتمل بر انكسار شهوات بهيميه است كه شريعت آسمانى و احكام الهى نيامده مگر براى تعديل شهوات و توقيف و مهار آنها كه در حد اعتدال انجام گرفته، و براى تزكيه و طهارت نفس و تصفيه آن از اخلاقيات رذيله، زيرا مقصود از صوم مجرد امساك از اكل و شرب و مباشرت با نسوان نيست، بلكه غرض نهائى آن كف نفس و نگهدارى آن از شهوترانى‏هاى حيوانى است، چنان كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: الصوم جنة فاذا صام احدكم فلا يرفث و لا يجهل و ان امرء جادله او شاتمه فليقل انى صائم: كه روزه سپرى است از براى شخص، زيرا يكى از شما اگر روزه گرفت‏سخن زشت نگويد، و كارهاى بيهوده نكند، و اگر كسى با وى مجادله كند يا او را شماتت نمايد، او بگويد من روزه هستم، مراد از اين حديث‏شريف نبوى (صلى الله عليه و آله) اين است: كه روزه وقايه‏اى است كه نگه مى‏دارد آدمى را از انحرافات و لغزشها، كه به واسطه آن از دشمنانى بزرگ چون شيطان نفس، دشمن درونى، خلاصى مى‏جويد، پس نفس را كنترل مى‏نمايد از شهوات نابجا، و شيطان را از خود دور مى‏نمايد.

مجراى نفوذ شيطان را با روزه ضيق نمائيد

بر اين مبنا رسول الله (صلى الله عليه و آله) فرمود: «ان الشيطان ليجرى من ابن آدم مجرى الدم فضيقوا مجاريه بالجوع‏»، كه شيطان جريان مى‏يابد و نفوذ مى‏كند در فرزندان آدم، مانند جريان خون در بدن پس مجارى شيطان را در وجود خود به واسطه گرسنگى يعنى روزه تنگ نمائيد، (11) و الحق، كه روزه بدون اثر چه فايده و ثمرى دارد؟ آرى فائده و اثرى ندارد كه آدمى غذاى ناهار خويش را به افطار تاخير اندازد، و از امساك و اجتناب از يك سرى مبطلات روزه، انواع تهمتها و دروغها و غيبتها و شهوترانى‏ها و هتك حرمت‏خلق الله و حفظ نكردن ناموس خويش از نامحرمان و سوء تربيت فرزندان و سرعت غضب به حادثه كوچكى و ايجاد ضرب و شتم و صدها گناه ديگر مرتكب شود و بگويد من روزه هستم خير؟ اين نوع روزه اثرى و فايده‏اى ندارد، بايد روزه قدرت ساختن و اصلاح نفس داشته باشد و روزه اين قدرت را دارد، لكن اين مائيم ارزش و اهمت او را تشخيص نداديم، و از اين نوع روزه‏هاى بى اثر ثمرى جز گرسنگى و تحمل تشنگى عايد ما نمى‏شود، و چه فايده‏اى است از براى روزه‏دار كه فريضه‏اى اداء كند و كبيره‏اى مرتكب گردد، و با خيانت‏بر بندگان خدا در مال و عرض ايشان تجاوز نمايد

روزه رابطه مستقيم با اخلاص دارد

خلاصه كنم و اين بخش را «فلسفه روزه و حكمت مشروعيت‏» به سخن مولاى متقيان (عليه السلام) مزين نمايم كه امام عليه السلام در آنجا كه فلسفه پاره‏اى از احكام را تشريح مى‏فرمايد: «و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏» (12)

خداوند، روزه را براى آزمايش اخلاص مردم مقرر و فرض فرموده است، و كسى كه به پيشگاه حضرت حق اخلاص ورزد، تمامى اوصافى كه در فلسفه روزه بيان شده است‏شامل حالش مى‏شود، و روزه كاملا با اخلاص روزه‏دار، در رابطه است.

پى‏نوشت‏ها:

1- اركان الاسلام، ص 108 اين عبارت حديثى است كه از پيامبر اسلام در بحار الانوار، ج 14 روايت‏شده است، لكن اين كتاب بحارث بن كلده نسبت داده است.

2- نهج البلاغه فيض، ص 798.

3- از حكمت 244 نهج البلاغه فيض الاسلام.

4- نهج البلاغه، چاپ صبحى صالح، ص 163.

5- مجمع البحرين، ماده جوع.

6- وسائل الشيعه، ج 7، ص 3 - و من لا يحضره الفقيه، ص 73، ج 2.

7- خصال شيخ صدوق، ص 386.

8- وسائل الشيعه، ج 7، ص 4.

9- حاتم به عبد الله طائى.

10- علل الشرايع صدوق عليه الرحمه.

11- از مجموعه‏اى از سخنان پيشوايان معصوم(ع) استخراج شده است.

12- نهج البلاغه، ص 1197.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم ص 81

توسط: سعيد حسين زاده

منبع

تلاوة از شيخ محمود على البنا

 

61 تلاوة از شيخ محمود على البنا

 

 

(¯`·._qaf-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qalam-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
qalam-haqqa2-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qamar-rahman-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
qsar1-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
shuraaa-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
taha-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
taha2-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
taha-furqan-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
tareq-balad-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
touba2-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
touba-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
tour-najem-qamer-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
yousef2-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
yousef3-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
yousef-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
qaf3-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
nour-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
nesa-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
nesa3-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
nesa2-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
nazeat-shms1954-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
namel-haqqa-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
namel-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
mumenoun-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
mulk-duha-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
mariem-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
mariem4-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
mariem2-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
maeda-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
khf-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
jinn-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
jinn2-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
isra-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
ibrahim-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
ibrahim4-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
ibrahim2-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
houd-banna.mp3 _.·´¯)
(¯`·._
hajj-banna.mp3_.·´¯)
(¯`·._
furqan-banna.mp3 _.·´¯)

تلاوتهایی با صدای استاد احمد ابوالمعاطی

 

تلاوتهایی با صدای استاد احمد ابوالمعاطی

 

(*·.¸(`·.¸  سورة ال عمران ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الاحزاب ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الاحزاب 2007 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الاعراف ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  اواخر سورة الفتح ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة فصلت امسية ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة فصلت الشورى ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ سورة البقرة ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة البقرة 2005 ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ سورة التغابن ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة هود ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الحج المؤمنون ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸  سورة الحج ¸.·´)¸.·*)
(*·.¸(`·.¸ سورة الحج 2005 ¸.·´)¸.·*)