بررسي يك آيه

دانشمندان علم منطق براي اثبات يك مطلب دو راه ذكر كردهاند: يكي راه دليل و برهان و ديگري راه جدل.1 از نظر قرآن كريم اساس دين بر بيّنه، برهان و حجّت استوار است و پيامبران نيز همواره با مردم از اين طريق سخن گفتهاند.2
اين برهانها اگرچه با برهانهاي كلامي قابل مقايسه و تشبيه است امّا به سبكي خاص نبوده و براي عالمان و غير عالمان قابل استفاده است. اما گاهي طرف مقابل، اهل منطق و برهان نيست و در برابر حق و حقيقت لجاجت ميكند و با سرهم كردن حرفهاي غير منطقي ميخواهد سخن باطل خود را به كرسي بنشاند، در مقابل چنين شخصي، جدل و مناظره ضرورت پيدا ميكند.3 در اين صورت از ترتيب«مقدمات غير علمي» طرف مقابل يا استفاده از «موضوعاتي كه او آنها را قبول دارد»، با شيوه خاص براي مغلوب كردن او استفاده ميشود.
جدال كردن در هنگام محاوره براي پذيرش در مخاطب از شيوههاي مؤثر پذيرفته شده? عرف محاوره است. زيرا در مواردي كه طرف حتي باور خويش را ارج نمينهد و ارزشهاي پذيرفته شده خويش را ناديده ميگيرد، با خاطر نشان نمودن باور مخاطب، وي را متوجه فاصلهگيري از باورها نموده و زمينه را براي پذيرش باورهاي طرف مقابل فراهم ميآورد.4 بنابراين در جدال از مقدمات مسلّم در نزد طرف بهره گرفته ميشود اگرچه در نزد سخنگو آن باورها اعتبار نداشته باشد.
لذا از نظر بسياري از دانشمندان علوم قرآني، قرآن عظيم برتمام انواع براهين و دلايل مشتمل است و همه را برمبناي زبان عرب بيان كرده است نه به شيوه دقايق متكلمان. زيرا اولاً: خداوند در سوره? ابراهيم فرموده است: وما أرسلنا من رسول إلاّ بلسان قومه ليبيّن لهم (ابراهيم، 14/4) «ما هيچ رسولي را نفرستاديم مگر به زبان قوم خودش تا براي آنان بيان كند.»
وثانياً: خداوند متعال در محاجّه با بندگانش به بهترين شكل سخن گفته است تا عموم مردم آنچه براي قانع شدنشان لازم است و حجّت را برآنان تمام ميكند، دريابند و خواص هم از اثناي آن مطالبي بيش از آنچه عموم فهميدهاند، درك نمايند.5
در آيه? 125 سوره? نحل نيز خداوند به پيامبر دستور ميدهد كه در مقام دعوت مردم از سه روش استفاده كند: اول به وسيله حكمت، دوم به وسيله تحريك احساسات آنها در «موعظه» و سوم استفاده از مقدمات جدلي، آن هم به صورت زيبايي كه احساسات طرف مقابل جريحهدار نشود. (جدال احسن).
گرچه در كتب علوم قرآني، براي جدل انواعي ذكرشده است اما آن چه در اين نوشتار آمده است موردي است كه براي الزام كردن و محكوم نمودن خصم با مقدماتي كه عنوان كرده يا اعتقاداتي كه دارد، همراهي ميكند.6
نمونه آن در قرآن، جدالي است كه حضرت ابراهيم(ع)، با قومش پس از شكستن بتها داشت. آن حضرت فرمود: قال بل فعله كبيرهم هذا فاسئلوهم إن كانوا ينطقون (انبياء،21/63). از آنجا كه ظاهر اين تعبير به نظر مفسّران با واقعيّت منطبق نبوده و از طرف ديگر ابراهيم پيامبر است و معصوم و هرگز دروغ نميگويد، در تفسير اين آيه مطالب مختلفي گفتهاند نظير احتمال جمله? شرطي دانستن آيه و… اما نظر صحيح آن است كه:ابراهيم(ع) به طور قطع اين عمل را به بت بزرگ نسبت داد ولي تمام قرائن شهادت ميداد كه او قصد جدي از اين سخن ندارد بلكه ميخواسته عقايد مسلّم بتپرستان را كه خرافي و بياساس بوده است به رخ آنها بكشد و به آنها بفهماند كه اين سنگ و چوبهاي بي جان كه حتّي نميتوانند يك جمله سخن بگويند و از عبادت كنندگانشان ياري بطلبند چطور ميتوانند به حل مشكلات آنها بپردازند؟!
و نظير اين تعبير در سخنان روزمره? ما فراوان است كه براي ابطال گفتار طرف مقابل مسلّمات او را به صورت امر يا اخبار و يا استفهام در برابرش ميگذاريم، تا محكوم شود.7 همانند آيه مذكور آيه?18 و19 سوره? زخرف است كه به دليل ناديده گرفتن نكته مورد نظر، اكثر مفسّران در طرح مطالبي در خصوص ضعف عقلي زنان و يا برشمردن برخي خصوصيات ناپسند در مورد زنان راه را به خطا رفتهاند كه نيازمند توضحيات لازم است.
در سوره زخرف خداوند پس از تحكيم پايههاي توحيد از طريق برشمردن نشانههايش در نظام هستي به نقطه مقابل آن يعني مبارزه با شرك ميپردازد و به بررسي يكي از شاخههاي آن يعني پرستش فرشتگان اشاره ميكند.
و در آيه? 15 ميفرمايد: «آنها براي خداوند از ميان بندگانش جزئي قرار دادند.» تعبير به «جزء» به اين معني است كه آنها فرشتگان را فرزندان خدا ميشمردند (زيرا هميشه فرزند جزئي از وجود پدر و مادر است) و قرآن، انساني را كه با آن همه نعمتهاي الهي در سراسر وجودش راه كفران را در پيش گرفته و به سوي مخلوقاتش ميرود كفران كننده? آشكار ميداند. و در آيه بعد براي محكوم كردن اين تفكّر خرافي از ذهنيّات و مسلّمات آنها استفاده ميكند. چرا كه آنها جنس مرد را به زن ترجيح ميدادند و دختر را ننگ خود ميشمردند. لذا ميفرمايد: «آيا از ميان مخلوقاتش دختران را براي خود انتخاب كرده و پسران را براي شما؟» يعني چگونه خود را برخدا ترجيح ميدهيد و سهم خدا را دختر قرار ميدهيد با اين كه در پندار شما مقام دختر پايينتر است و سهم خود را پسر ميپنداريد! باز همين مطلب را به بيان ديگري دنبال ميكند و ميفرمايد: «هرگاه يكي از آنها را به همان چيزي كه براي خداوند رحمان تشبيه قرار داده بشارت دهند، صورتش از فرط ناراحتي سياهميشود و مملو از خشم و غضب ميگردد.» اين تعبير حاكي از تفكّر خرافي مشركان در عصر جاهليت درباره? تولد فرزند دختر است.
باز در ادامه سخن ميافزايد: «آيا كسي را كه در لابلاي زينتها پرورش مييابد و به هنگام گفت و گو و كشمكش در بحث و مجادله نميتواند مقصود خود را به خوبي اثبات كند فرزند خدا ميدانيد و پسران را فرزند خود؟!»
و در آخرين آيه? مورد بحث مطلب را به روشني بيشتري مطرح ميكند و ميفرمايد: «آنها فرشتگاني را كه بندگان خدايند مؤنث پنداشتند و دختران خدا معرفي كردند.» (حج، 22/21) مفسّران درباره? آيه 18 از اين سوره كه شاهد مثال بحث مورد نظر است سه تفسير متفاوت ذكر كردهاند:
1.اكثر مفسّران آيه را نسبت به «بنات»8 و در مقام بيان دو صفت از صفات نكوهيده زن دانسته اند كه يكي به نشو و نماي زن در تزيين و زر و زيور اشاره مي كند و ديگري به اين كه زنها درمخاصمه و استيفاي حق خود از روي قياس برهاني و گفتار منطقي نمي توانند طرف را ملزم گردانند بلكه به گونه? قياسات جدلي غير بيّن در مقام گفت و گو بر مي آيند و اين دوصفت نقطه? ضعف عقل وي را مي رساند و كفّار، مخلوق ضعيف تر را به خدا منسوب كرده و پسران را كه در نظر آنان نيرومند تر و بزرگ منش ترند به خود نسبت ميدادند.9
برخي اين قول را به قتاده منسوب كرده اند كه گفته است :
كم زني باشد كه به تكلم خود اراده? صحبت نمايد از براي خود مگر آن كه تكلم بر او حجّت باشد نه براي او. 10
و بيشتر مواقع ديده شده است كه زني بخواهد استدلال بر حق كند و حال آن كه اقرار به ضرر خود كرده است. 11
درتفسير «اطيب البيان» نيز آمده است:
مراد از آن نساء، كه همان بنات است مي باشد كه خود را با طلا و حرير زينت ميدهند و نظر به ضعف بيان دارد كه نمي توانند حجّت خود را بيان كنند با پدران قسيالقلب كه ما چه گناهي داريم كه ما را زنده به گور ميكنند يا با كراهت و اهانت با ما رفتار ميكنند و اين تفسير مناسب با آيات قبل است.12
و علامه طباطبايي مي نويسد :
يعني آيا خدا دختران را فرزند خود گرفته و يا اين مشركين اند كه از جنس بشر آنهايي را كه در ناز و نعمت و زر و زيور با ر مي آيند فرزند خدا تصور كرده اند با اين كه در بيان و تقرير دليل گفته خود و اثبات ادعايشان عاجزند و دليل روشني ندارند . اين دو صفت را كه براي زنان آورده براي اين است كه زن بالطبع داراي عاطفه و شفقت بيشتري و تعقل ضعيف تري از مرد است و به عكس مرد داراي عواطف كمتري و تعقل بيشتري است و از روشن ترين مظاهر قوت عاطفه? زن، علاقه شديدي است كه به زينت و زيور دارد و از نظر تقرير حجّت و دليل كه اساسش قوه? عاقله است ضعيف تر است.13
صاحب مجمع البيان نيز اين نظر را پذيرفته و مينويسد :
آيا كسي را كه در زرو زيور زنانه رشد ميكند يعني دختران را براي خدا قرار مي دهد در حالي كه زنان قوت گفت و گو و بحث ر ا ندارند .14
2. برخي مفسّران از «ابن زيد» نقل كرده اند كه معني آيه اين است كه:
آيا مي پرستيد كسي را كه پروريده شده باشد در زيب و زينت و ممكن نباشد او را كه به حجّت تكلّم كند بلكه عاجز بود از مطلق جواب ، مراد اصنامند كه تحليه ايشان كرده اند به انواع حلل .15 يعني آنها را به جواهرات و طلا و حلي و حلل زينت ميكنند و اين ها قدرت بر تكلّم و اقامه حجّت بر الوهيت خود ندارند .16
اما اين تفسير بعيد به نظر مي رسد زيرا تعبير به «مَن» فرموده كه براي ذوي العقول است و اگر مقصود اصنام بود با «ما» متناسب بود .17
3. راجع به قضاياي فرعون و موسي است. چـون فرعو ن بر فرش طلا باف مينشست و خود را به جواهرات زينت مي كرد . اين كلام فرعون است كه من با اين همه حليّ و جواهرات نشو و نما كرده ام و ضمير «هو» به موسي برميگردد كه زبانش لكنت داشت و از عهده بيان برنمي آمد . 18
اين تفسير نيز بسيار بعيد به نظر مي رسد زيرا با آيات قبل هيچ تناسبي ندارد .
با نگاهي گذرا بر انواع تفاسير مطرح درباره آيه مذكور بديهي است تفسير اوّل صحيح تر به نظر مي رسد يعني آيه، نظر به بنات دارد . اما اين به آن معني نيست كه اكثر مفسّران پنداشته اند كه اين دو صفت از صفات ذاتي زنان است و زبان حال خداوند متعال درباره? زنان چنين است . بلكه اين آيه از باب جدل از سوي خداوند مطرح شده است . به عبارت ديگر خداوند با تكيه براعتقاد و نظرات آنان نسبت به زن (دو خصوصيت مذكور)، در مقام رد انتساب دختر بودن فرشتگان به خود بر آمده است . و بر اساس تعريف جدل در منطق ؛«مجيب» (طرفدار يك رأي)، در تقرير وضع خود به مشهورات استناد مي جويد و «سائل» به آن چه «مجيب» مسلّم مي دارد . يعني سائل به آراء و نظريات و گفته هاي مجيب تكيه مي كند و همان را به عنوان حربه عليه وي به كار مي برد . بدين طريق كه چون مسلّمات مجيب را مقدمه استدلال قرار مي دهد نتيجه هم بايد براي مجيب مورد قبول باشد و سائل بايد با مهارت خاص حريف را به تناقض گويي بكشاند يا از مسلّمات او به نتايجي كه بطلانش كاملاً آشكار است برسد.
و در اين مجادله (Dialecticien) يك مجيب است كه گروهي از مردماند، داراي يك عقيده و رأي خاص و تمام كوششان اين است كه الزام نشوند و طرف ديگر سائل يا ناقض است كه خداوند ميباشد و ميخواهد عقيده? آنها را نقض كند. و غرض سائل يا خداوند آن است كه حافظ وضع يا عقيده را به تناقضگويي بكشد و از سخنان او محالي لازم آورد و بدين طريق او را مجاب كند وغرض حافظ وضع يا مجيب آن است كه در بنبست نيفتد و خود را به تناقضگويي نيندازد.19
پس مفهوم آيه مورد بحث چنين است كه: خداوند ميخواهد بگويد شما كه نسبت به زن چنين ديدگاهي داريد و او را با اين صفات ميشناسيد و مقام آنها در نزد شما چنين پايين است، آيا سزاوار است كه به خداوند نسبت دهيد؟ و تلقي هرمعني ديگري مانند آن چه برخي مفسّران تصور كردهاند كه اين زبان حال خداوند است كه چنين ويژگيهايي را براي زنان برشمرده است باطل و با آيات ديگر قرآن منافات خواهد داشت. زيرا بنابر مفاد آيات متعدّدي از قرآن كرديم20؛ اولاً همه انسانها از هرصنف خواه زن، خواه مرد، از يك ذات و گوهر خلق شدهاند و مبدأ قابل آفرينش همه افراد يكي است و ثانياً: اولين زن كه همسر اوّلين مرد است او هم از همان ذات و گوهر عيني آفريده شده نه از گوهر ديگر و نه فرع برمرد و زائد براو و طفيلي وي. بلكه خداوند اولين زن را از همان ذات و اصلي آفريده است كه همه مردها را از همان اصل خلق كرده است. بنابراين اگر ما در مسائل علمي و عملي كه ملاك و معيار ارزش است هيچ سخني از مذكر و مؤنث در قرآن نيافتيم. يقيناً از باب تبعيت صفت از موصوف است، موصوف آنها نيز مذكر و مؤنث نيست. زيرا وقتي موصوف «روح» است و مبري از نشانه? مذكر و مؤنث،يقيناً وصف او هم منزه از ذكورت و انوثت است و اگر گاهي تفاوتي از نظر موارد مطرح شده بين زن و مرد يافت ميشود همانند تمايزي است كه بين خود مردها مشهود است. مثلاً اگر زنان مستعد نيز مانند مردان به دانشگاهها و مراكز علمي راه يابند و به فراگيري علوم و معارف الهي بپردازند و از لحاظ علمي آگاهي كامل يابند، ديگر نميتوان گفت مطالبي كه در نارسايي عقول آنان رسيده اطلاق دارد و هيچگونه انصرافي نسبت به زنان دانشمند و محقق از اين صفت ندارد. و همه صفات مذكور در ذات زن و از حيث زن بودنِ زن است. لذا اين تعبيرها به لحاظ غلبه خارجي است كه منشأ آن دور نگه داشتن اين صنفِ گرانقدر از تعليم و محروم نگهداشتن اين گروه توانمند ازتربيت صحيح است كه اگر شرايط درست براي فراگيري آنها در صحنههاي تعليم و تربيت فراهم شود حتماً غلبه عكس خواهد شد. و يا لااقل غلبهاي در كار نيست تا منشأ نكوهش گردد. مضافاً به اين كه هوشمندي و نبوغ برخي از زنان، سابقه? ديرينه داشته و سبقت آنان در پذيرش اصول و مباني عقلي نسبت به مردها شواهد تاريخي دارد. چرا كه وقتي اسلام به عنوان دين جديد در جاهليت دامنهدار حجاز جلوه كرد، تشخيص حقانيت آن از نظر عقل نظري محتاج به هوشمندي والا و پذيرش آن از جهت عقل عملي نيازمند به عزمي فولادين دارد، تا هرگونه خطررا تحمل كند، لذا كسي كه در آن شرايط پيش از ديگران مسلمان ميشد از برجستگي خاص برخوردار بوده و همين سبقت از فضايل او به شمار ميرفت. از اين رهگذر ميتوان به هوشمندي زنان پيبرد كه قبل از همسران خود دين حنيف اسلام را پذيرفته و حقانيت آن را با استدلال تشخيص داده و در پرتو عزم استوار به آن ايمان آوردهاند. در حالي كه مردان فراواني از پذيرش آن استنكاف داشته و در حقانيت آن ترديد داشتند بلكه براي اطفاي نور آن سعي بليغ مينمودند.
علاوه برموارد مذكور، تقدم زن در تشرف به تكليف نشانه? آن است كه زن براي دريافت فضايل، شايستهتر از مرد است و در زماني كه مرد به عنوان يك نوجوان مشغول بازي است، زن مشغول راز و نياز و نماز است و خدا او را به حضور پذيرفته است و با او سخن ميگويد.
در پايان به عنوان حسن ختام بايد گفت كه انسان كاملي چون اميرالمؤمنين(ع) در برخي سخنانش به انسان كامل ديگري، يعني حضرت فاطمهزهرا(س) استناد ميكند. حضرت علي(ع) كه معصوم بوده و تمام گفتههايش حجّت است براي تثبيت مطلب به سخن معصوم ديگر تمسك ميكند و آن حضرت زهرا(س) است و از اين جهت فرقي بين زن و مرد نيست. همانطور كه سنّت امامان، حجّت است، سنّت حضرتزهرا(س) نيز حجّت شرعي و سند فقهي خواهد بود. لذا بايد گفت اگر زن راه فراگيري علوم و معارف را پيش گيرد و زينت را رها كند چون مرد، سيره وسخنش حجّت است و اگر مرد راه علوم الهي را رها كند و به زيور دنيا سرگرم شود همانند زنهايي از اينگونه خواهد بود و سرّ اين تقسيم همانا غلبه خارجي است كه در اثر نارسايي تعليم و تربيت نظامهاي غير اسلامي به نسلهاي بعدي منتقل شده است. از اينجا معلوم ميشود وصف ذاتي و لا يتغيّر زن اين نيست كه سرگرم حليه و زيور بوده و در احتجاجهاي عقلي و مناظرههاي علمي و نيز مخاصمهها، محروم باشد. بنابرين از آنجا كه اطلاق آيه درباره زنان صحيح است و از طرفي تناسب آيات، حكايت از يك مناظره (جدل) با قوم مشرك را دارد، به راحتي ميتوان به تفسيري صحيح از آن دست يافت.21
*كارشناس ارشد علوم قرآن و حديث
1. براي اطلاعات بيشتر ر.ك:محمد خوانساري،منطق صوري/185ـ 198، انتشارات دانشگاه تهران،چاپ هفتم ، سال 66.
2. ولقد جائتهم رسلنا بالبينات ثم ان كثيراً منهم بعد ذلك في الارض لمسرفون ( مائده، 5/32 ) و ر.ك: (انفال، 8/420) و ( يونس، 10/13) و( انعام، 6/149) و(نساء، 4/147).
3. يعقوب جعفري، سيري در علوم قرآن/245، تهران:انتشارات اسوه، چاپ دوم،1375.
4. حبيب اللّه احمدي،پژوهشي در علوم قرآن/ 255، قم: دفتر انتشارات اسلامي، چاپ اول،1376.
5. ر.ك: جلال الدين عبدالرحمن سيوطي،الاتقان في علوم القرآن، ترجمه: سيد مهدي حائري قزويني،2/ 68، تهران؛ انتشارات امير كبير،1363؛ محمود شحاته عبداللّه، علوم قرآن/361، قاهره: مكتبة نهضة الشرق،چاپ سوم،1985 م.
6. همان/433 و همان/365.
7. ر.ك: حديثي از امام صادق(ع) در اين زمينه، تفسير نمونه مكارم شيرازي و جمعي از دانشمندان،13/43،تهران: چاپ يازدهم، 1370.
8. و اين كه گفته است «هو في الخصام» با اين كه ضمير به دختربرمي گردد و نفرموده است «هي في الخصام» براي اين است كه ضمير «هو»به «مَن» بر مي گردد.
9. بانو اصفهاني، مخزن العرفان/12.
10. ملافتح الله كاشاني، تفسير منهج الصادقين في الزام المخالفين، 8/241 تهران: اسلاميه،1344 ش.
11. ابراهيم عاملي،تفسير عاملي،7/477، تهران: صدوق،چاپ اوّل، 1363.
12. سيد عبدالحسين طيب،تفسير اطيب البيان ،12/13، تهران: انتشارات اسلام،چاپ سوم، 1366.
13.سيّّد محمد حسين طباطبايي، الميزان، ترجمه: سيد محمد باقر موسوي همداني،18/134 ،قم: دفتر انتشارات اسلامي،چاپ پنجم، 1363.
14. طبرسي، مجمع البيان ،22 /194.
15. منهج الصادقين، 8/241.
16. اطيب البيان،12/ 13، به نقل از تفسير عاملي، 7/477.
17. به نقل از مجمع البيان، 22/199.
18. به نقل از اطيب البيان، 12/13 و العروسي الحويزي، شيخ عبد علي بن جمعه، تفسير نور الثقلين،4/595،قم: مطبعة العليمه،چاپ دوم و علي بن ابراهيم، قمي، تفسير قمي،2/ 282،قم: مؤسسه دارالكتب للطباعة و النشر،چاپ سوم. ابو جعفر محمد بن الحسن بن علي، طوسي،تفسير البيان ،9/188،قم: مكتب الاعلام الاسلامي ،چاپ اول، 1409 ق، كه از ابن عباس نقل قول كرده است. و مولي محسن ملقب به فيض كاشاني، تفسير صافي،4/386، مشهد: دارالمرتضي،چاپ اول،1091ق.
19. منطق صوري/196 و 197.
20. ر. ك: (نساء،4/1) و( اعراف،7/189) و (زمر،39/6) .
21. برگرفته از: جوادي آملي، عبدالله زن در آيينه جلال و جمال/38 ـ 80، قم: مركز نشر اس راء،چاپ دوم، 1376. در تاريخ، سخن از زنان متعددي است كه فصاحت و بلاغت آنان مورد تمجيد و تحسين همگان بوده است. ر.ك: موطاً، مالك بن انس، كتاب نكاح/370 و 371: «درباره دختر حرث بن عبدالمطلب گفته اند: اگر خطابه اي ايراد ميكرد، ديگران را به عجز وادار مي نمود.
.
حامد شاکرنژاد مقلد استاد شحات محمد انور؟
حامد شاکرنژاد مقلد استاد شحات محمد انور؟
با مقایسه تلاوت های استاد شحات محمد انور و حامد شاکرنژاد متوجه شده اید که ایشون از شحات تقلید می کنند . حتی محمود شحات بعد از استماع قطعه تلاوت شاکرنژاد به صراحت این مسئله رو از شبکه قرآن سیما اعلام کرد . اگر چه خودش این موضوع رو رد می کنه . اما برای آشنایی بیشتر شما دو قطعه تلاوت از هردو رو برای دانلود میزارم . امیدوارم براتون روشن بشه
منتظر نظرات شما هستم

با سلام و عرض ادب
پس از ماهها دوری از فضای وبلاگ نویسی امروز بعد از دیدن نظر توهین آمیز یکی از برادران قمی بر آن شدم تا ضمن درج مطلب ایشان به توضیح این مسئله بپردازم . ایشان در مورد مطلبی با عنوان " حامد شاکرنژاد مقلد استاد شحات محمد انور؟" چنین نظری ثبت کرده اند :
سلام -بنده حقیر مقایسه کردن این دو تلاوت توسط شما مبنی بر دو دلیل بیشتر نیست یاشما قاری نیستید یا از روی تعصب مقایسه کرده اید زیرا اگر به شاخه های فرعی که از مقامات در تلاوت آقای شاکر نژاد است کاملا تفاوت با تلاوت شیخ محمد دارد. به جای مقایسه کردن سطح خودتان را ارتقا دهید.
سید ابوالفضل -قمی-مقلد مرحوم استاد شحات
پنجشنبه 18 فروردین1390 ساعت: 18:41
خدمت این دوست عزیز و قرآنی باید عرض کنم طرح چنین سوالاتی نه به عنوان تلقی کردن حقیقت امر و صرفا جهت ایجاد سوال در ذهن مخاطب طرح می شود و هر کاربری بنا به اطلاعات خود این مسئله را تحلیل می کند و چه بسا برای روشن تر شدن موضوع در مجامع قرآنی به بحث و تبادل نظر گذاشته شود . علهذا قصد حقیر از طرح این موضوع که فقط و فقط حالت سوالی دارد و هیچ منظور منفی را به سمت هریک ازقرا (شیخ شحات و حاج حامد) متوجه نمیکند دقیقا خلاف برداشت شماست .
این که بنده قاری هستم یا نیستم مسئله نیست ؛ چون طرح موضوع به صورت سوال از طرف هر شنونده ای طبیعی و امری لازم تلقی می شود .
و مسئله پایانی اینکه حب و بغض افراد ملاک خوبی برای فرافکنی از مباحث نیست . زیرا خود شما (فی نفسه) نمیتوانید ملاک باشید برای تعیین حدود تفکرات . و اینکه تا این حد به خود غره هستید که خمیرمایه تفکرات مردم را استنباط و بیان می کنید ریشه در برخی خصوصیات رفتاری دارد که در جای خودش قابل بررسی است .
در هر حال هردوی این قرا از کسانی هستند که در تلاوت قاریان جهان اسلام تاثیرات زیادی گذاشته اند و انصافا انصاف نیست که به هر عنوان جلوی بحث و تبادل نظر در مورد ابعاد تلاوت این دو عزیز گرفته شود . حاج حامد از دوستان نزدیک من و شیخ شحات محمد انور یکی از اساتیدی است که در بسیاری از موارد تلاوت حقیر متاثر از ایشان است .
پس برادر قرآنی امیدوارم بیشتر از اینها به زوایای مباحث دقت بفرمایید تا زین پس سوء تفاهمی نزد شما ایجاد نشود .
آدرس جدید سایت : www.tanghim.com
دانلود تلاوتهای سوره احزاب استاد عبدالباسط
دانلود تلاوتهای سوره احزاب استاد عبدالباسط

الأحزاب ( 21 - 40 ) - الكويت.mp3
الأحزاب ( 21 - 48 ) - الكويت.mp3
الأحزاب - باكستان.mp3
الأحزاب - تلاوة 1 - مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 2 -السبعينات مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 3 - مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 4 - مصر.mp3
الأحزاب - تلاوة 5 - بور سعيد - مصر.mp3
الأحزاب - جنوب أفريقيا.mp3
الأحزاب والبلد والشرح والتين - الحسين - مصر.mp3
الأحزاب والبلد والعلق - الستينات - مصر.mp3
الأحزاب والبلد والقدر - الإمارات.mp3
الأحزاب والبلد والقدر.mp3
الأحزاب والحاقة - مصر.mp3
الأحزاب والشمس - الشافعي- مصر.mp3
الأحزاب وقصار السور - مصر.mp3
دانلود تلاوت از اساتید مختلف
دانلود تلاوت از اساتید مختلف
|
3. مصطفی اسماعيل | |||||
| شماره سوره |
نام سوره |
جزء | اجرا |
حجم |
زمان |
| 16 | نحل ، آيه 1 تا 32 | 14 | 2.269 | 0:34:58 | |
|
5. حجاج رمضان | |||||
| شماره سوره |
نام سوره |
جزء | اجرا |
حجم |
زمان |
| 59 | حشر ، آيه 18 تا آخر سوره | 28 | 569 | 0:08:41 | |
|
6. ابوالعینین شعیشع | |||||
| شماره سوره |
نام سوره |
جزء | اجرا |
حجم |
زمان |
| 23 | مؤمنون ، آيه 1 تا 14 | 18 | 770 | 0:11:49 | |
| 91 | شمس ، آيه 1 تا 8 | 30 | 392 | 0:05:56 | |
| 95 | تين | 30 | 253 | 0:03:47 | |
| 96 | علق ، آيه 1 تا 8 | 30 | 334 | 0:05:03 | |
|
7. محمد حکيم عمران | |||||
| شماره سوره |
نام سوره |
جزء | اجرا |
حجم |
زمان |
| 40 | غافر ، آيه 1 تا 9 | 24 | 830 | 0:12:44 | |
|
8. راغب مصطفی غلوش | |||||
| شماره سوره |
نام سوره |
جزء | اجرا |
حجم |
زمان |
| 4 | نساء ، آيه 76 تا 81 | 5 | 1.472 | 0:22:39 | |
|
9. حسين منصور | |||||
| شماره سوره |
نام سوره |
جزء | اجرا |
حجم |
زمان |
| 41 | فصلت ، آيه 30 تا 39 | 24 | 976 | 0:15:00 | |
امام على آگاه به همه معانى قرآن
امام على آگاه به همه معانى قرآن
رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: على مع القرآن والقرآن مع على لن يفترقا حتى يردا على الحوض.(بحارالانوار، ج22، ص223، ح2.) على با قرآن است و قرآن با على است. هرگز از هم جدا نمى شوند تا در كنار حوض بر من وارد شوند. رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: ان القرآن انزل على سبعه احرف ما منها حرف الا له ظهر و بطن و ان على بن ابيطالب عنده علم الظاهر والباطن(حليه الاوليإ، ج1، ص65) همانا قرآن بر هفت حرف نازل شده است و هيچ حرفى از آن حروف نيست مگر اين كه ظاهر و باطنى دارد و علم ظاهر و باطن قرآن نزد على است. رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: معاشر الناس! تدبروا القرآن وافهموا آياته وانظروا الى محكماته ولاتتبعوا متشابهه! فوالله لن يبين لكم زواجره و لايوضح لكم تفسيره الا الذى انا آخذ بيده و مصعده الى و شائل بعضده و معلمكم ان من كنت مولاه فهذا [على ] مولاه و هو على بن ابى طالب إخى و وصيى.(بحارالانوار ج37، ص209) اى مردم! در قرآن تدبر كنيد و آيات آن را بفهميد و به محكمات آن نظر كنيد و از متشابه آن پيروى نكنيد! به خدا سوگند! هرگز نواهى آن را براى شما تبيين نمى كند و تفسير آن را براى شما توضيح نمى دهد مگر كسى كه دستش را گرفته و به نزد خود بالا آورده و بازويش را بالا گرفته ام. به شما اعلام مى كنم كه هر كس من مولاى اويم، اين شخص مولاى او است و او على بن ابى طالب برادر و وصى من است... رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: فمن عمى عليه من علمه شىء لم يكن علمه منى و لا سمعه فعليه بعلى بن ابى طالب عليه السلام فانه قد علم كما قد علمته ظاهره و باطنه و محكمه و متشابهه. (بحارالانوار، ج22، ص316) هر كس كه علم قرآن برايش پوشيده است و از من ياد نگرفته و نشنيده است، بايد به على بن ابى طالب رجوع كند، زيرا او ظاهر و باطن و محكم و متشابه آن را همان گونه كه من مى دانم، مى داند. رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم: ان الله عزوجل انزل على القرآن و هو الذى من خالفه ضل و من ابتغى علمه عند غير على هلك.(بحارالانوار، ج38، ص94) همانا خداى عزوجل قرآن را بر من نازل كرده است كه هر كس با آن مخالفت كند، گمراه است و هر كس علم آن را در نزد غير على(عليه السلام) طلب كند هلاك مى شود. امام على عليه السلام: ما فى القرآن آيه الا و قد قرإتها على رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم و علمنى معناها.(شواهد التنزيل، ج1، ص43، ح33) هيچ آيه اى در قرآن نيست مگر اين كه آن را بر رسول خدا (صلى الله عليه وآله و سلم) قرائت كردم و معناى آن را به من تعليم داد. امام على عليه السلام: ما نزلت على رسول الله آيه من القرآن الا إقرإنيها إو إملاها على فاكتبها بخطى و علمنى تإويلها و تفسيرها و ناسخها و منسوخها و محكمها و متشابهها و دعا الله لى ان يعلمنى فهمها و حفظها فلم إنسى منه حرفا واحدا.(شواهد التنزيل، ج1، ص48، ح41) نازل نشد بر رسول خدا(صلى الله عليه وآله و سلم) آيه اى از قرآن مگر آن كه بر من خواند و قرائت آن را به من آموخت يا اين كه بر من املا كرد و من آن را به خط خود نوشتم و تإويل و تفسير و ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را به من تعليم داد و از خدا خواست فهم و حفظ آن را به من ياد دهد، پس حتى يك حرف از آن را فراموش نكردم. امام صادق عليه السلام: ان الله علم نبيه صلى الله عليه و آله وسلم التنزيل و التإويل فعلمه رسول الله(صلى الله عليه وآله و سلم) عليا (عليه السلام) و علمنا والله...(اصول كافى، ج7، ص442، ح15) همانا خداوند تإويل و تنزيل [ قرآن ] را به پيامبرش تعليم داد و آن حضرت هم آن را به على (عليه السلام) آموخت، به خدا قسم به ما (نيز) تعليم داده است.
دانلود تلاوتهای استاد شعبان عبدالعزیز صیاد
دانلود تلاوتهای استاد شعبان عبدالعزیز صیاد

تلاوتهایی از استاد احمد احمد نعینع
تلاوتهایی از استاد احمد احمد نعینع (نقل قول)

kahf neana.mp3
Kamer (49-55) Rahman (1-27) Beled (1-20) Duha Insirah.mp3
Kamer-1 (49-55) Studyo.mp3
Kamer-2 (49-55) Genclik.mp3
Kamer-3 (49-55) Studyo.mp3
Kasas (1-40) Genclik.mp3
Kasas (73-84).mp3
Kehf (1-49).mp3
Kehf (23-49).mp3
Kehf (30-38) Mescidi Nur 05.10.07.mp3
Kehf (30-44) Mescidi Nur 05.12.08.mp3
Kehf (30-46) Sadiki Kahire.mp3
Kehf (30-49) Duha Nasr Teksas 2007.mp3
Kehf (32-42) Misir.mp3
آوای روح افزا

صدای آبشار و جریان پر شور رود، سکوت دشت که در لایه های زیرین آن صدای جیرجیرک ها و زنجره ها نهفته است، صدای وزش بادی که در لابه لای درختان می پیچد، صدای موج دریا و سکوت محض کویر، همه و همه موسیقی طبیعتند. طبیعت سرشار از صدا است ولی نه هیاهو. پناه بردن به طبیعت و شنیدن صدای آن روح آدمی را از آرامشی عمیق می آکَنَد. انسان در گریز از صداهای گوش خراش شهر، خستگی های ناشی از کار مداوم و فشارهای پی در پی را با خود به دامان طبیعت می برد و طبیعت چون دایه ای مهربان انسان را در آغوش پرمهر و سراسر شادی خود می گیرد و با نوای دل انگیز خود او را آرامش می بخشد. طبیعت، دشت و دمن، کوهسار و جنگل، دریا و بیابان همه مظاهر قدرت الهی اند و انسان گریخته از دامان معنویت را دوباره به تفکر و تدبر و شادی های بی آلایش بازمی گرداند.
امروزه تاثیر موسیقی و نوای خوش آن بر روح آدمی و یا تسکین دردهای فیزیکی و روحی او انکار ناپذیر است. برخی از پزشکان و روان شناسان به ویژه در کشورهای پیشرفته با موسیقی دردهای بیمارانشان را تسکین می دهند و یا بیماری های آنها را بهبود می بخشند. هر یک از ادیان الهی نیز به گونه ای بر تاثیر نوای خوش بر روح آدمی تاکید داشته اند. حضرت داوود(ع) یکی از پیامبران الهی است که صوت خوش او و مزامیری که از آن حضرت باقی مانده است، بسیار مشهور است. " به حضرت داوود، نغمه خوش و دلپذیری عنایت شده بود، به گونه ای که پرندگان، هنگام نغمه سرایی وی، در محراب عبادتش جمع می شدند و حیوانات بیابان نیز به مجرد شنیدن صدایش به او نزدیک می شدند و از شدت تاثیر جذبه صدای خوش او، حضور مردم (و خطرهای ناشی از آن) را فراموش می کردند. حضرت داوود، جدای از صدای دل انگیز و روح بخش، مزامیر معروفی نیز داشته است. امیرمؤمنان(ع) وی را صاحب مزامیر و قاری اهل بهشت معرفی کرده است."
مزامیر داوود که نیایش های آن نبی الهی است، در همراهی با نوای خوش آهنگ او تاثیری چندین برابر می یافت و بر دلها اثر فراوانی برجای می نهاد. در دین مسیح نیز می توان همراهی موسیقی و نیایش را یافت، حتی اکنون نیایش مسیحیان در کلیساها با نوای موسیقی بسیار ملایمی همراه است که شور مذهبی را در پیروان این دین الهی برمی انگیزد. در اسلام نیز نه به مانند مزامیر داوود و نوای موسیقی در کلیسا، بلکه به گونه ای کاملا متفاوت از نوای خوش آهنگ برای افزودن بر تاثیر کلام الهی برگرفته شده است.
اذان مرحوم موذن زاده نمونه بسیار تحسین برانگیز و شاخصی از همراهی معنای بلند و نوای خوش و موسیقی همراه است. مرحوم موذن زاده با بهره گیری از صدای گرم خود و همچنین با استفاده از ظرفیت های معنوی در برخی دستگاه های موسیقای ایرانی، اذانی به یاد ماندنی برجای گذاشت که دل و جان هر مسلمانی را از معنویت و الهام لبریز می کند. این اذان با تارهای روح آدمی در هم تنیده می شود و با ایجاد نوعی حالت جذبه و کشش روحی و معنوی مسلمان را آماده نماز می کند.
از این دست نمونه ها بسیار است. در اختتامیه هشتمین اجلاس سران کشورهای اسلامی در تهران( آذرماه 1376)، استاد منصوری با قرائت بسیار زیبای آیاتی از قرآن مجید اشک از دیدگان بسیاری از روسای جمهور و یا پادشاهان کشورهای اسلامی سرازیر کرد. نوای روح بخش قرآن در آمیزش با صدای خوش و آهنگ جانفزا تا اعماق روح آنان نفوذ کرد و به یادشان آورد که مسلمانند، که پیرو رسول بلندمرتبه ای هستند که از سوی پروردگار"حبیب" لقب یافته است، یادآوری کرد که نیرویی بس عظیم دارند که بیهوده در اختلافات آن را از دست می دهند و از آن بهره نمی گیرند. نوای قرآن و صوت زیبای استاد منصوری جانی دوباره در کالبد کنفرانس سران کشورهای اسلامی دمید تا برای احیای دوباره تمدن اسلامی از هیچ کوششی فروگذار نکنند.
"هنر استفاده از صدای نیکو در آغاز اسلام، در عرصه قرائت قرآن جلوه کرد. روایات زیادی در باره قرائت نیکوی پیامبر اکرم(ص) و دیگر معصومان(ع) وارد شده است. بعضی ازروایات، پیامبر اکرم(ص) را (احسن الناس صوتاً بالقرآن) معرفی کرده اند و از روایت دیگر برداشت می شود که آن حضرت در نماز جماعت، برای رعایت حال مومنین و جلوگیری از خود بی خود شدن آنان، از نیکویی قرائت خویش می کاسته است.
امام زین العابدین و امام باقر(ع) نیز چنان با صدای خوش، قرآن می خواندند که گاه مردم می ایستاده اند و به قرائت آنان گوش فرا می داده اند و گاه نیکویی قرائت امام، آنان را از هوش می برده است. خوش خواندن قرآن، منحصر به معصومان(ع) نبوده است، شماری از صحابه و تابعین نیز قرائت های نیکویی داشته اند. در بعضی از موارد پیامبر اکرم(ص) به قرائت آنان با کمال اشتیاق گوش فرا می داده است. در مواردی نیز قرائت آنان رابه مزمار داوود(ع) تشبیه می فرموده است.
قرائت زیبای قاری سبب می شود که هرچه بیشتر معانى قرآن در ذهن شنونده تجسم یابد، رسول خدا صلى الله علیه وسلم در این باره مى فرمایند: "صداى نیکو زینتى است براى قراء" همچنین حدیث دیگری اشاره دارد که " قرآن را با صوت زیبا و نیکو بخوانید " و همچنین مى فرمایند : " آن کس که قرآن را با تانى و آهنگ قرائت نکند از ما نیست."
بر خواندن قرآن با صوت زیبا از سوی ائمه اطهار و بزرگان دین بسیار تاکید شده است، رسول خدا فرموده است: "خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید، و مانند قوم یهود و نصاری نباشید که فقط در کنیسهها و کلیساها دعا میکنند و خانه ها را رها کرده اند. وقتی تلاوت قرآن در منزل زیاد شود، اهل خانه از خیر و برکتش بهرهمند می شوند و آن خانه برای اهل آسمان می درخشد، همان گونه که ستارگان آسمان برای اهل دنیا میدرخشد".
حضرت رسول در این باره در جایی تاکید فرموده اند: "قرآن را با لحن و صوت عربی بخوانید. بعد از من قومی خواهند آمد که قرآن را با غنا میخوانند. اینان که قلبهایشان شیفته آوازشان میباشد، بدانند قرآن از حنجره آنها تجاوز نمیکند."
صوت خوش، از سوی تمام موجوات قابل فهم و ادراک است. همانگونه که به هنگام نیایش داوود تمام موجودات در پیرامون او گرد می آمدند و نوای نیایشش را می شنیدند، می توان انتظارداشت که نوای خوش قرآن و صوت زیبای آن نیز کلیه موجودات را به سجده و تسبیح و ستایش خود وادارد. آنجا که همه کائنات و کهکشان ها، همه موجودات از کوچک ترین آنها تا بزرگترینشان خداوند را ستایش می کنند، آیا جای آن ندارد که اشرف مخلوقات که خداوند در آفرینش او به خود آفرین گفت، خدا را با زیباترین عبارات و با خوش ترین صداها و نواها بستاید؟ و در کلمات و واژه های مناجاتش تدبر کند و بیاندیشد؟ اندیشیدن در مناجات هم روح آدمی را سیراب می سازد و هم فکر و خرد او را از این نیایش بهره مند می کند. امیرالمؤمنین علیه السلام در این باره فرموده اند: " در علمی که در آن فهم نباشد خیری نیست؛ در قرائتی که در آن تدبّر نباشد خیری نیست، و در عبادتی که در آن دقت و آگاهی نباشد خیری نیست."
عبادت، نیایش و مناجات ابزاری است که انسان را به نیکی ها و خیر راهنمایی می کند، ولی مشروط به آنکه در تمام اینها عنصر اندیشه حضور داشته باشد چرا که انسان بی اندیشه چون جسمی فاقد روح است که به زودی بوی تعفن آن فضا را می آکند. از این رو عبادت ها و مناجات های بدون تدبر و اندیشه نمی تواند برای انسان حاصلی به همراه داشته باشد. از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم معنای آیه " و رتل القران ترتیلا" را پرسیدند: فرمود: " یعنی قرآن را کاملا روشن و واضح بخوان، و آن را مانند شعر که به سرعت میخوانند قرائت نکن! " سپس فرمود:" وقتی به عجائب قرآن رسیدید توقّف و تأمل کنید و با قرآن قلبهای خود را به حرکت در آورید. سعی نکنید سوره را به آخر برسانید. عجله نکنید، بلکه تفکر و تدبّر داشته باشید، گرچه سوره به اتمام نرسد."
پیامبر اکرم از چند چیز بر امت خویش بیمناک بودند:"من بر شما میترسم از اینکه دین را سبک بشمارید، و حکم قاضی را با رشوه و امثال آن بخرید و قطع رحم نمایید و میترسم از اینکه قرآن را با آلات لهو و موسیقی همراه کنید. و نیز میترسم کسی را که در دین با فضیلتترین شما نیست، جلو بیندازید و علی علیه السلام را کنار بزنید."
امام صادق علیه السلام فرمود: "امام باقر علیه السلام بهترین صوت قرآن را داشت، و هرگاه در شب به نماز میایستاد و قرآن میخواند، بعضی از مردم که از کنار خانه امام میگذشتند، میایستادند و به صدای او گوش میسپردند."
صوت زیبا اگر با ایمانی سترگ و عشقی بزرگ همراه باشد می تواند دلهای مرده را زنده کند و جان های فسرده را به اقلیم زندگی درآورد. معنای بلند روح آدمی را به پرواز در می اورد و جان او را به عرش بر می کشد و اندیشیدن بر حیرت آدمی در دنیا می افزاید و او را در برابر قدرت لایزال الهی خاکسار و فروتن می کند. این همه صوت زیبا، معنای بلند و تدبر در تلاوت قرآن گردهم می آید و آثاری بس گرانقدر برای انسان به همراه می آورد. باشد که در پناه قرآن این کلام الهی، راه های بسته به رویمان گشوده شود و چشم اندازهای وسیعی از اندیشه و تفکر در برابرمان به تصویر در آید.
" جلوه های اعجاز قرآن"
" جلوه های اعجاز قرآن"
|
|
ولیدبن مغیره مردی توانگر بود و در بین كفار قریش به دانایی و تجربه شهرت داشت و اعراب عموماً برای حل مشكلات خود به وی مراجعه میكردند. یكی از مشكلاتی كه - به زعم اعراب مشرك و صاحب قدرت - در مكه رخ نموده بود، نفوذ و گسترش اسلام بود. روزی قریش و كفار از ولید درباره حضرت محمد (ص) داوری خواستند. ولید از آنان مهلت خواست. سپس از جای خود برخاست و به سوی حضرت رسول (ص) كه در (حجر اسماعیل)نشسته بود رفت و گفت :پارهای از اشعارت را برای من بخوان. پیامبر (ص) فرمود: آنچه من میگویم و میخوانم شعر نیست بلكه كلام خداست كه برای هدایت شما نازل شده است. سپس ولید تقاضا كرد مقداری از آیات را تلاوت كند. پیامبر(ص) سیزده آیه از آغاز سوره فصلت را خواند. هنگامی كه به این آیه رسید: «فان اعرضوا فقل انذرتكم صاعقة مثل صاعقة عاد و ثمود. »«هرگاه روی برگردانند، پس بگو شما را از صاعقهای مانند صاعقه عاد و ثمود؛ بر حذر میدارم.» ولید سخت به خود لرزید و موهایش بر بدنش راست شد. همچون بهت زدهای راه خانه در پیش گرفت و چند روزی بیرون نیامد؛ تا بدان جا كه قریش پنداشتند از دین نیاكان دست برداشته و راه «محمد(ص)» را پیش گرفته است.
و نیز نوشتهاند: روزی كه سوره غافر بر پیامبر مكرم (ص) نازل شد، پیامبر با صدایی جذاب به منظور ابلاغ آیات الهی آن را میخواند. از اتفاق، ولید نزدیك پیامبر (ص) نشسته بود آیات را استماع كرد: «حم، تنزیل الكتاب من الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب...» «این كتاب از سوی خداوند قادر دانا فرو فرستاده شده است، خدایی كه بخشاینده گناهان و پذیرنده توبههاست .خدایی كه كیفرش سنگین و نعمتش فراوان است .جز او خدایی نیست.سرانجام هر چیزی به سوی اوست. درباره آیات الهی جز كافران مجادله نمیكنند. [ ای پیامبر (ص) ] فعالیت و رفت و آمد آنان در شهرها تو را نفریبد.»
این آیات ولید را سخت تحت تأثیر قرار داد. وقتی افراد قبیله بنی مخزوم دور او را گرفتند و از وی خواستند كه درباره قرآن محمد(ص) داوری كند، او قرآن را چنین ستود:«و ان له لحلاوة و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه المثمر و ان اسفله لمغدق و انه یعلو و ما یعلی علیه.» «یعنی كلامی كه محمد آورده است، شیرینی خاصی دارد و زیبایی ویژهای، شاخسار آن پر میوه است و ریشههای آن پربركت . سخنی است برجسته و هیچ سخنی از آن برجستهتر نیست.»
ولید این جملهها را گفت و راه خود را در پیش گرفت .كفار قریش چنان پنداشتند كه تحت تأثیر آیات قرآنی قرار گرفته و به آیین محمد گرویده است.
برخی از دانشمندان سخنان ولید را نخستین تقریظی میدانند كه بر زبان فردی رفته است.
در یكی از متون نثر فارسی به نام مجمع النوادر معروف به چهار مقاله نظامی عروضی داستان ولیدبن مغیره بدین صورت نقل شده است: (...آوردهاند كه یكی از اهل اسلام، پیش ولیدبن المغیره این آیت همی خواند:«قیل یا ارض ابلعی مائك و یا سماء اقلعی و غیض الماء و قضی الامر واستوت علی الجودی و گفته شد ای زمین! فرو بر. آب خود را وای آسمان! باز گیر [ آب خویش را ] و كم كرده شد آب، و كار گزارده شد و [ كشتی ] بر كوه جودی قرار گرفت» (سوره هود/46) فقال الولید بن المغیره: و الله ان علیه لطلاوة و ان له لحلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ما هو قول البشر. » چون دشمنان در فصاحت قرآن و اعجاز او در میادین انصاف بدین مقام رسیدند، دوستان بنگر تا خود به كجا برسند والسلام».
تلاوتهایی از استاد راغب مصطفی غلوش
تلاوتهایی از استاد راغب مصطفی غلوش

تلاوتهایی از استاد محمود عبدالحکم
تلاوتهایی از قرا محتلف
تلاوتهایی از قرا محتلف
(نقل قول از سایت شبکه قرآن)
| مدت زمان | نام آیه | نام قاری | |
| پخش | 9:54 | فتح 28 تا 29- طارق | عبدالعزیز صیاد |
| پخش | 14:23 | دهر | عبدالفتاح شعشاعی |
| پخش | 14:48 | دهر | عبدالفتاح شعشاعی |
| پخش | 19:46 | هود36 تا 49 | عبدالمنعم طوخی |
| پخش | 20:18 | هود36 تا 49 | عبدالمنعم طوخی |
| پخش | 19:12 | رعد 25 تا آخر | عبدالوهاب طنطاوی |
| پخش | 13:37 | مریم 1 تا 36 | عبدالعزیز حصان |
| پخش | 19:21 | مریم 1 تا 36 | عبدالعزیز حصان |
| پخش | 17:40 | آل عمران | اللیثی |
| پخش | 13:33 | نبا 31 تا آخر | بدرحسین |
| پخش | 13:56 | نبا 31 تا آخر(ادامه) | بدرحسین |
| پخش | 22:03 | نبا 31 تا آخر(ادامه) | بدرحسین |
| پخش | 7:52 | شمس | کریم منصوری |
| پخش | 14:49 | محمود رمضان | |
| پخش | 17:08 | محمود رمضان | |
| پخش | 16:54 | روم 17 تا 30 | محمد صدیق منشاوی |
| پخش | 18:14 | روم 17 تا 30- ضحی | محمد صدیق منشاوی |
| پخش | 19:08 | لقمان | محمد صدیق منشاوی |
| پخش | 23:36 | لقمان | محمد صدیق منشاوی |
| پخش | 14:32 | ق- رحمان | محمد صدیق منشاوی |
تجويد و ترتيل در قرآن
تجويد و ترتيل در قرآن

بـه تـعـريـفى ساده , تجويد علم و قواعد درست خواندن , و ترتيل , هنر درست خوانى قرآن مجيد است . تجويد از علوم شرعى و علوم قرآنى است .
قـدمـت آن بـه عـصـر رسـول اللّه (ص ) و مواظبت ايشان بر اداى درست كلمات قرآنى و آموختن درست خوانى قرآن بازمى گردد.
امـت اسـلامـى همچنانكه به فهم معانى قرآن و اقامه حدود آن متعبد بوده اند , به درست خواندن الفاظ و اصطلاحا اقامه حروف آن هم به صفتى كه از ائمه قرائت دريافت مى كردند , كوشا بودند و ايـن تـلـقـى شفاهى سينه به سينه از طريق قاريان و مقريان و نهايتا به سنت و قرائت رسول اكرم (ص ) مـنـتهى مى شده است كه مخالفت با آن يا عدول از آن جايز نيست و تشبه به آن و پيروى هر چه دقيقتر از آن , هدف اعلاى علم تجويد است .
تـجـويد از شعب علم قرائت است , فرق آن با قرائت اين است كه علم قرائت متصدى ضبط صحيح كلمات قرآن است كه هم اعراب آن درست باشد و هم ثبت و ضبط كلمات كه مثلا طلح درست اسـت يـا طلع , اما تجويد بعد از علم قرائت و ضبط متن مجال ظهور مى يابد و به اداى شفاهى درست كلمات مربوط مى گردد.
ابن الجزرى ( م 833 ق ) قرآن شناس و قرائت پژوه معروف در تعريف ديگرى از تجويد مى نويسد : تـجـويـد آرايـه تلاوت و پيرايه قرائت است و عبارت است از اعطاى حقوق حروف به آنها و حفظ ترتيب و مراتب آنها و باز آوردن حرف به مخرج و اصل آن و پيوستن آن به نظيرش و تصحيح تلفظ و تلطيف نطق با نظر به صيغه و ساختمان هر كلمه بدون اسراف و تكلف و افراط. ( النشر , ابن الجزرى , 1/211 ). مبحث وقف و ابتدا هم از مباحث تجويد است .
وقف يعنى درنگ كردن و در اصطلاح تجويد جدا ساختن كلمه است از مابعدش . تـرتيل يعنى هنر درست و شمرده و شيوا خواندن قرآن مجيد و در قرآن چند بار و روشنتر از همه در آيه سوم مزمل به آن توصيه شده است : ( و رتل القران ترتيلا ) ( و قرآن را شمرده و شيوا بخوان ).
وقـتـى دربـاره همين آيه قرآنى از اميرالمؤمنين (ع ) پرسيدند فرمود : الترتيل تجويد الحروف و معرفة الوقوف ( ترتيل , خوب ادا كردن حروف و آشنايى به وقفهاى قرآن است ). ( النشر , ابن الجرزى , 1/209 ). همين ابن الجزرى در تعريف ترتيل مى نويسد : پيوسته و آهسته خواندن بدون شتاب است و قرآن بدون شتاب و به تانى نازل شده است .
منبع : http://www.tebyan-hamedan.ir/quran/archives/post_253.php
تلاوتهای سوره آل عمرن با صدای استاد عبدالباسط محمد عبداالصمد
تلاوتهای سوره آل عمرن با صدای استاد عبدالباسط محمد عبداالصمد

آل عمران ( 128 - 152 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 133 - 143 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 133 - 150 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 144 - 152 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 153 - 159 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 160 - 170 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 171 - 182 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 171 - 189 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 181 - 200 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 189 ) والنساء ( 1 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 189 - آخر سوره ) والانفطار - كويت.mp3
آل عمران ( 37 - 51 ) - كويت.mp3
آل عمران ( 92 - 112 ) - كويت.mp3
آل عمران - 1980 - أبو ظبي - إمارات.mp3
آل عمران - عراق 1954.mp3
آل عمران - مسجد الأموي - سوريه.mp3
آل عمران - بغداد العراق 1986.mp3
آل عمران - تلاوة 1 - مسجد الأقصى.mp3
آل عمران - تلاوة 1 - .mp3
آل عمران - تلاوة 2 - مسجد الأقصى.mp3
آل عمران - تلاوة 2 - .mp3
آل عمران - جنوب أفريقا.mp3
آل عمران - لبنان.mp3
آل عمران 133 - 150.mp3
آل عمران 181 - 200.mp3
آل عمران تلاوة 1 مصر.mp3
آل عمران تلاوة 2 مصر 1969.mp3
آل عمران من133=145 مسجد حامدية الشاذلية در أربعين الشيخ عبد الباسط 12=1=1989..mp3
آل عمران والبلد - الكويت.mp3
آل عمران والحاقة - المسجد الأموي - سوريه.mp3
آل عمران والحاقة - المسجد الاموي سوريه .mp3
دانلود تلاوتهای سوره نجم استاد مصطفی اسماعیل قسمت دوم
مقدمه ای بر طب قرآنی
مقدمه ای بر طب قرآنی

پيامبران براي هدايت و ارتقا افكار انسانها بر گزيده شده اند.
ارزش و مقام هر انساني به طرز تفكر و انديشه اوست. خداوند متعال صاحب قدرت لايزال و بي منتهاست!
همة نعمتهاي بيكران را او به ما ارزاني داشته است و منتي ننهاده است ، جز در يك مورد و آن هم نعمت پيامبري است! قرآن كريم در اين مورد چنين بياني دارد.
لَقَدْ مَنَّ الله عَلَي المُومِنينَ اِذْ بَعَثَ فِيهمْ رَسُولاً مِنْ اَنفُسِهمْ يَتْلوا عَلَيْهمْ آياتِهِ وَ يُزَكّيهمْ وَ يُعَلّمُهُمْ الكِتَابَ وَ الحِكْمَةَ وَ اِنْ كَانُوا مِنْ قَبْل لَفِي ضَلَالٍ مُبين (سوره آل عمران آيه ۱۶۴).
پيامبري نعمت بزرگي است كه خداوند متعال براي تكامل فكري و ارتقاء عقلي ما انسانها ارزاني داشته است كه آخرين آنها پيامبر گرامي اسلام حضرت محمد (ص) است.
هر پيامبري معجزه اي براي اثبات حقانيت خود داشته است، پيامبر گرامي اسلام نيز از اين قائده مستثني نبوده. معجزه او قرآن كريم مي باشد كه در حقيقت معجزه ابدي است!
در واقع سلامت و سعادت هر انساني منوط به درك و فهم قرآن و بكار بستن آن در زندگي روزمره است.
امروزه در بين ما مسلمين دو امر مهم و ضروري مظلوم واقع شده و همين امر باعث عقب ماندگي مسلمين شده است. آن دو امر عبارتند از: خداوند ذوالجلال والاكرام و قرآن كريم.
خداوند در اين زمينه در قرآن مجيد چنين بياني دارد:
( اَفَلَا يَتَدَّبَرُونَ القُرْآنَ سوره نساء آيه ۸۲ )
چرا در مورد قرآن تدبر و تفكر نمي كنيد !؟
شما خواننده گرامي و محترم آيا تا كنون در اين زمينه تفكر و تدبري داشته ايد يا خير؟
شما خواننده گرامي آيا چنين تصميمي تا كنون به فكرتان خطور كرده است يا نه؟
اما انسان حقيقتي است كه خداوند متعال آن را بعد از خلقت كليه موجودات آفريد، در حقيقت انسان مخلوقي است جديدالخلقه نسبت به ساير مخلوقات.
خداوند متعال از اين خلقت بسيار خرسند گرديد كه در سوره مباركه مومنون آيه ۱۴ چنين مي فرمايد:
( فَتَبَارَكَ الله اَحْسَنُ الخَالِقِينَ )
انسان چگونه موجودي است كه خداوند از خلق كردن آن احساس رضايت و خشنودي مي كند؟!
مشخص ترين و بارز ترين تفاوت انسان با ساير موجودات در اين برتري هاست كه او را متمايز كرده است:
* تكلم
* تفكر
* خلاقيت و ابداعات و اختراعات
با كمي دقت در اين سه مورد فوق در مي يابيم كه انسان حقيقتاً موجود خارق العاده اي است. او مي تواند شگفتي آفرين باشد و تحولات عظيمي را در جهان ايجاد كند، قوانين طبيعت را كشف كند و در ادب و فرهنگ و هنر موثر باشد، با تفكر و انديشه به مجهولات دست يابد.
حال انسان با اين همه قدرت و توانائي فكر و خلاقيت مي تواند به حال خود رها شود؟!
برنامه اي براي ادامه حيات و زندگي نداشته باشد؟ با كمي تامل و تفكر در مي يابيم كه خداوند منان انسان را به حال خويش رها نكرده و براي بهبودي زندگي و مترقي شدن او پيامبراني را فرستاده است.
هر پيامبري براي اثبات ادعاي خود مجهز به معجزه اي بوده است و آخرين آنها كه پيامبر عظيم الشان اسلام بوده و خداوند او را ( رحمة للعالمين ) ناميده و او را مجهز به معجزه ابدي به نام قرآن كريم نموده است.
اين كتاب در حقيقت براي كليه انسانهاي موجود در جهان خلقت كافي بوده و مي تواند سعادت و سلامت آنان را تضمين كرده و به سر چشمه خرد و نيكي برساند.
يكي از شگفتيهاي اين كتاب جامع بودن آن و بيان كلية نيازمنديهاي هر انساني است كه در آيات ۲۷ و ۱۰۹ سورة مباركة لقمان و كهف بيان شده است . مي توان با درك و فهم اين كتاب الهي در تمام ابعاد زندگي برنامه ربزي دقيق و منظمي داشت و موفقيتهاي جالبي را بدست آورد و حرف اول را در جهان اعلام كرد!
پيامبر گرامي اسلام علم را دو گونه بيان مي كند و مي فرمايد:
العِلمُ عِلمَانِ: عِلمُ الاديَان و عِلمُ الابْدَان
يعني : علم دو گونه است : علم دين و علم طب.
در حقيقت افرادي كه از علم طب سر رشته اي ندارند، براحتي نمي توانند خود شناسي داشته باشند، در واقع خود شناسي پايه و اساس دين باوري است. پيامبر گرامي اسلام در اين زمينه چنين مي فرمايد:
مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبّهُ
جالب اين كه اين دو علم به وضوح در قرآن كريم بيان شده است و مي توان از آن به خوبي استفاده بهينه كرد و زندگي را روز به روز شيرين تر كرده و از زندگي لذت برد و به آرامش دست يافت.
اولين آياتي كه به پيامبر بزرگ اسلام نازل شد، آياتي بود در مورد طب!
اِقرَا باسْمِ رَبّكَ الذي خَلَقَ ، خَلَقَ الانسَانَ مِن عَلَقَ
علق چيست ؟
علق همان تركيب اسپرماتوزوئيد با اوول است. مگر اين غير از علم طب است؟
جالب توجه اين كه در قرآن كريم بوضوح حتي سلولهاي بنيادي بيان شده است! بنده حقير فعلاَ در حال تدوين آن هستم و به اميد خدا در آينده نزديك آن را تقديم عزيزان هموطن خواهم كرد.
منبع : http://www.tebbeghorani.com/tebbeghorani.htm

دانلود تلاوتهای سوره نجم استاد مصطفی اسماعیل
دانلود تلاوتهای انور شحات
اعجاز در هماهنگى قرآن
اعجاز در هماهنگى قرآن
آيت الله العظمى خوئى (ره)
گفتيم كه قرآن از جهات مختلى داراى اعجاز است و اعجاز آن را از نظر معارف عقلى و فلسفى توضيح داديم. اينك به دومين جنبه اعجاز قرآن مىپردازيم و آن، هماهنگى كامل و نظم و انسجام حاكم در آيات قرآن است. يعنى كوچكترين اختلاف و تناقضى در ميان آيات و مفاهيم آن وجود ندارد.
توضيح اين كه: هر انسان عاقل، مطلع و باتجربه به خوبى مىداند: كسى كه بر پايه دروغ و افترا، تشريع و قانون گذارى كند، يا سخن گويد، قهراً در سخنان و قوانين وى تناقضهايى ديده مىشود مخصوصاً اگر قانون گذارى و دروغ سازى وى در مسائل و موضوعات مهم اعتقادى و اخلاقى و در اصول دقيق زندگى و در نظامات مختلف اجتماعى گسترش داشته باشد و ساليان درازى نيز به طول انجامد.
آرى! هر انسان دروغگو خواه ناخواه در تناقض گويى و اختلاف در گفتار قرار خواهد گرفت و هيچ گونه راه فرارى از آن نخواهد داشت زيرا اقتضاى طبيعت بشر اين است به طورى كه در مثل آمده است كه: دروغگو كم حافظه است.
ولى قرآن مجيد كه در تمام شئون و امور زندگى انسانها به طور وسيع و دامنه دار وارد شده در اين موارد سخن گفته و تشريع و قانون گذارى نموده است، با اين حال كوچكترين اختلاف و تناقض در آن مشاهده نشده است.
در موضوع خداشناسى بحث كرده، مسئله نبوت را پيش كشيده و درباره سياست و اداره كردن مدن و اجتماعات، در مسائل اخلاقى و تمام شئون زندگى قانون گذارى نموده است و به امور ديگر نيز مانند: كيهانشناسى، تاريخ و قوانين جنگ و صلح وارد شده، موجودات آسمانى و زمينى را از قبيل ملائكه و ستارگان، بادها، درياها، نباتات، حيوانات و انسان توصيف كرده است و مثلهاى گوناگون آورده، مناظر هولناك قيامت را بازگو نموده، از هر بابى سخن رانده است ولى با اين وصف كوچكترين تضاد و تناقضى در ميان گفتار، تشريعات و نظريات آن ديده نشده و در سرتاسر اين مباحث از دايره عقل و خرد به دور نرفته است.
قرآن گاهى به يك حادثه در دو مورد و يا در موارد بيشتر متعرض گرديده ولى در ميان اين موارد كوچكترين و تناقضى نمىتوان يافت.
براى نمونه داستان موسى را در قرآن مجيد ملاحظه كنيد كه اين داستان در قرآن تكرار شده و در چندين مورد آمده است ولى در هر مورد، داراى نكات و امتيازات خاصى بوده كه موارد ديگر آن نكات و امتيازها را نداشتهاند، بدون اين كه در اصل مطلب و ريشه داستان كوچكترين اختلاف و تناقضى ديده شود.
اگر بدين نكته نيز توجه شود كه آيات قرآن يك دفعه نازل نگرديده بلكه در مدت بيست و سه سال تدريجاً با مناسبتهاى مختلف و در حوادث گوناگون نازل شده است اين حقيقت بيشتر روشن خواهد گرديد كه قرآن از ناحيه خداوند بزرگ فرود آمده از قدرت بشر خارج مىباشد؛ زيرا اقتضاى طول زمان و فاصلههاى طولانى در نزول آيات قرآن و در عين گستردگى آن اين بود كه وقتى اين آيات در يك جا جمع گرديد، در ميان آنها ناهماهنگى و اختلاف ديده شود. ولى مىبينيم كه قرآن در هر دو صورت اعجاز خود را حفظ نموده است: آن روز كه قطعه قطعه نازل مىشد در همان متفرق بودنش معجزه بود و زمانى هم كه از حالت قطعه قطعه بودن خارج و در يك جا جمع آورى شد، جنبه ديگرى از اعجاز به خود گرفت.
خود قرآن نيز به اين خصوصى و امتياز اشاره مىكند، آن جا كه مىگويد:«افلا يتدبرون القرآن و لو كان من عند غير اللَّه لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً. (1)
آيا درباره قرآن نمىانديشيد كه اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مىيافتد».
اين آيه شريفه انسان را به يك موضوع فطرى و وجدانى رهبرى مىكند كه: هر كس در ادعا و گفتار خويش بر كذب و دروغ متكى باشد، در نظرياتش اختلاف و در بيانش تناقض، ظاهر و آشكار خواهد شده ولى اين اختلاف و تناقض در كتاب آسمانى (قرآن) وجود ندارد، پس بنابراين، قرآن ساخته و پرداخته فكر بشر نبوده بر پايه دروغ و افترا بنيان نشده است.
پاك و عارى بودن قرآن از اختلاف و تناقض مطلبى نيست كه به دليل و برهان نيازمند باشد، بلكه حقيقت روشنى است كه حتى عرب آن روز نيز اين حقيقت را كاملاً درك نموده است و فصحا، بلغا و سخن دانان آن زمان هم بر آن اذعان داشتند.
گفتار وليد بن مغيره گواه زنده آن است؛ آن جا كه ابوجهل خواست كه وى نظر خود را درباره قرآن ابراز نمايد، چنين گفت:
من درباره قرآن چه بگويم؟ به خدا سوگند در ميان شما كسى نيست كه به اندازه من با اشعار و قصايد عرب آشنا باشد، در شناخت رموز فصاحت و بلاغت و فنون شعر و رجز كسى به پاى من نمىرسد، من به هرگونه شعر، حتى به اشعار جنيان نيز آگاهم، ولى به خدا سوگند! اين كه محمد مىگويد به هيچ يك از اينها كه گفتم شباهت ندارد، آرى به خدا قسم! گفتار محمد داراى حلاوت خاصى است كه هر سخن بليغ و شيرينى را درهم مىشكند و بر تمام گفتارها برترى دارد و برتر از آن سخنى متصور نيست.
ابوجهل گفت: به خدا سوگند! اقوام و عشيره تو، از تو راضى نخواهند گرديد مگر بر ضد آن چيزى بگويى.
وليد گفت: پس صبر كن تا در اين باره فكر كنم، پس از فكر و تأمل زياد چنين گفت: قرآن سحرى است كه محمد آن را از ساحران گرفته است. (2)
و بنابر بعضى نقلها وليد چنين گفت: به خدا سوگند! از محمد سخنى شنيدم كه نه انس را چنين سخنى است و نه جن را. كلام او داراى حلاوت و شيرينى فوق العادهاى است. سخن تازه، ريشه دار، پر ثمر و بىسابقهاى است برجستهترين سخن است كه برجستهتر از آن سخنى نيست و بشر از گفتن آن عاجز و زبون است.
و ان له لحلاوة و ان عليه الطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و انه ليعلو و لا يعلى عليه و ما يقول هذا بشر (3)
اگر شما كتب عهدين را كه آسمانى قلمداد مىشود، كاملاً بررسى نماييد، اين حقيقت برايتان روشنتر خواهد شد و حق و باطل خود را نمايانتر خواهد ساخت. اينك قسمتى از تناقضاتانجيل را بررسى مىكنيم:
1ـ در انجيل لوقا آمده كه مسيح گفت:
هر كس با من نباشد مخالف من است. (4)
ولى در جاى ديگر از همان انجيل، نقيض آن را مىخوانيم كه مسيح گفت:
هر كس مخالف ما نباشد، او با ما است. (5)
2ـ در اناجيل مىخوانيم كه وقتى مسيح را معلم صالح خطاب نمودند، گفت:
چرا صالح؟ به جز خدا صالحى وجود ندارد. (6)
ولى در جاى ديگر اناجيل، درست عكس آن را مىخوانيم كه مسيح گفت:
«منم نگهبان صالح» و باز گفت: «اما من همان نگهبان صالحم». (7)
3ـ در انجيل متى آمده است:
آن دو نفر دزد كه با مسيح به دار آويخته شدند، هر دو مسيح را سرزنش مىنمودند و نيش زبان مىزدند. (8)
و در انجيل ديگر درست ضد آن گفتار آمده است كه:
يكى از آن دو مجرم به مسيح گفت: «تو اگر مسيح هستى، هم خود و هم ما را از چوبه دار برهان.» و مجرم دوم گفت : «تو از خدا و مجازات وى نمىترسى كه مسيح را سرزنش مىكنى.» (9)
4ـ در انجيل يوحنا چنين آمده است كه:
اگر من به نفع خودم شهادت دهم، شهادتم درست نخواهد بود. (10)
ولى در همين انجيل آمده است كه
عيسى گفت: اگر من به نفع خودم شهادت دهم شهادتم درست است. (11)
اينها نمونههاى مختصرى از اختلافات و تناقضهايى است كه در اناجيل با آن حجم كوچكى كه دارد، مشاهده مىشود و همين نمونهها مىتواند براى افراد حقيقتجو و دور از تعصب و عناد، يك دليل و راهنماى خوب و روشنگرى باشد.
1 ) نساء، 82.
2 ) تفسير طبرى، 98/29.
3 ) تفسير قرطبى، 72/19.
4 ) متى، فصل 12؛ لوقا، فصل 11.
5 ) مرقس و لوقا، فصل 9.
6 ) متى، فصل 19؛ مرقس، فصل 10؛ لوقا، فصل 18.
7 ) يوحنا، فصل 10.
8 ) متى، فصل 27.
9 ) لوقا، فصل 5.
10 ) يوحنا، فصل 5.
11 ) همان، فصل 8.











