قسمتي از حديث معرفت اميرالمومنين عليه السلام
قسمتي از حديث معرفت اميرالمومنين عليه السلام :
در اين روايت که اولين حديث از جلد 26 بحارالانوار است اميرالمومنين خودشون رو براي سلمان و ابوذر معرفي ميکنند. اين حديث رو همه جا نمي شنويد. (اختصاصی و ویژه برای بچه های کانون وبلاگنویسان. بخونید و افتخار کنید)
يک روز ابوذر پيش سلمان ميره و سئوال ميکنه که معرفت اميرالمومنين به نورانيت چيه؟ سلمان ميفرمايد بايد از خود اميرالمومنين سئوال کنيم. وقتي سئوال ميکنند حضرت بسيار اونها رو تشويق ميکنند و ميفرمايند فقط مومنيني که ايمانشون کامل باشه ميتونند اين معرفت رو کسب کنند. حضرت ميفرمايند: مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ معرفت من به نورانيت معرفت خداوند است و معرفت خداوند ، معرفت من به نورانيت... قَوْلُهُ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ فَمَنْ أَقَامَ وَلَايَتِي فَقَدْ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ إِقَامَةُ وَلَايَتِي صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ و بيان خدا که ميفرمايد نماز را به پا داريد ، کسي که ولايت مرا برپا دارد همانا نماز را به پا داشته و برپاداشتن ولايت من بسيار دشوار است مگر بر ملک مقرب يا پيامبر مرسل يا مومني که خداوند قلبش را براي ايمان امتحان کرده باشد. حالا سجدهي شکر نداره؟؟؟ بقيهاش رو بخونيد، اينجا سلمان سئوال ميکنه که مؤمن امتحان شده چه کسي هست؟ قَالَ الْمُؤْمِنُ الْمُمْتَحَنُ هُوَ الَّذِي لَا يُرَدُّ مِنْ أَمْرِنَا إِلَيْهِ شَيْءٌ إِلَّا شُرِحَ صَدْرُهُ لِقَبُولِهِ وَ لَمْ يَشُکَّ وَ لَمْ يَرْتَبْ حضرت ميفرمايند: مومن امتحان شده کسي هست که هيچ فرماني از ما به او نميرسد مگر اينکه سينهاش را براي قبول آن امر آماده ميسازد و در آن شک نميکند و رو بر نميتابد. در ادامه حضرت ميفرمايند ما را شبيه خدايان قرار ندهيد و بعد هرچه ميخواهيد در فضيلت ما بگوييد که هرچه در آن بکوشيد به اندازهي آنچيزي که خداوند به ما داده است نخواهد بود و خداوند بيشترش را به ما داده است. بعد سلمان دوباره سئوال ميکنه که آيا واقعا اقامهي نماز ، اقامهي ولايت شماست؟ حضرت ميفرمايند بله و در تاييد اين حرف ، اين آيه را شاهد مياورند که: تَصْدِيقُ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَى فِي الْکِتَابِ الْعَزِيزِ وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ فَالصَّبْرُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الصَّلَاةُ إِقَامَةُ وَلَايَتِي فَمِنْهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنَّها لَکَبِيرَةٌ وَ لَمْ يَقُلْ وَ إِنَّهُمَا لَکَبِيرَةٌ لِأَنَّ الْوَلَايَةَ کَبِيرَةٌ حَمْلُهَا إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ وَ الْخَاشِعُونَ هُمُ الشِّيعَةُ الْمُسْتَبْصِرُونَ خداوند در قرآن ميفرمايد از صبر و نماز کمک بگيريد که همانا آن عظيم است مگر بر خاشعين. صبر رسول خداست و نماز اقامهي ولايت من که خداوند فرموده آن عظيم است مگر بر خاشعين و نفرموده آنها عظيم هستند چرا که ولايت من کبير است مگر بر خاشعان که آنها شيعههاي بيدار ميباشند. سپس حضرت ميفرمايند: همه در رسالت پيامبر متفق هستند ولي همه در ولايت من اختلاف کردند و نتوانستند آنها را بپذيرند. بقيهاش رو فقط فارسي مينويسم. با دقت بخونيد و خدا رو به خاطر داشتن چنين امام و پيشوايي سپاس بگوييم: حضرت ميفرمايند: من خاتم وصيين هستم، من صراط مستقيم هستم ، من نباء عظيم هستم که در آن اختلاف کردند... من کسي هستم که کشتي نوح را برساحل نشاندم به اذن خدا، من کسي هستم که يونس را از شکم ماهي خارج ساختم ، من کسي هستم که دريا را بر موسي شکافتم ، من کسي هستم که ابراهيم را به اذن خدا از آتش خارج ساختم، من کسي هستم که نهرها را جاري ساختم ، چشمه را جوشاندم، درختان را برافراشتم... من خضر معلم موسي هستم، من معلم سليمان نبي هستم، من ذوالقرنين هستم، من قدرت خداوند هستم، من امام هر مؤمني از گذشته تا حال و آينده هستم. من کسي هستم که ميميرانم و زنده ميکنم به اذن خدا، من کسي هستم که از ضمائر مطلعم... و تمام اينها را به اين دليل دارم که تمام اسماء اعظم خداوند را عالم هستيم.... اي سلمان و اي ابوذر، هرکس که به آنچه که گفتم ايمان بياورد و يقين کند و آنرا بيان کند و شرح دهد، پس او مؤمن است که خداوند قلبش را آزمايش ميکند و سينهاش را گشاده ميکند و عارف به معرفت ماست و هرکس شک کند و عناد بورزد و متحير بماند ، او مقصر است در حق ما... و اين است معرفت من به نورانيت. که به آن تمسک بجوييد. کسي از شيعيان ما به درجهي استبصار نميرسد مگر اينکه اين معرفت من به نورانيت را بداند.
در اين روايت که اولين حديث از جلد 26 بحارالانوار است اميرالمومنين خودشون رو براي سلمان و ابوذر معرفي ميکنند. اين حديث رو همه جا نمي شنويد. (اختصاصی و ویژه برای بچه های کانون وبلاگنویسان. بخونید و افتخار کنید)
يک روز ابوذر پيش سلمان ميره و سئوال ميکنه که معرفت اميرالمومنين به نورانيت چيه؟ سلمان ميفرمايد بايد از خود اميرالمومنين سئوال کنيم. وقتي سئوال ميکنند حضرت بسيار اونها رو تشويق ميکنند و ميفرمايند فقط مومنيني که ايمانشون کامل باشه ميتونند اين معرفت رو کسب کنند. حضرت ميفرمايند: مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ وَ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ معرفت من به نورانيت معرفت خداوند است و معرفت خداوند ، معرفت من به نورانيت... قَوْلُهُ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ فَمَنْ أَقَامَ وَلَايَتِي فَقَدْ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ إِقَامَةُ وَلَايَتِي صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ و بيان خدا که ميفرمايد نماز را به پا داريد ، کسي که ولايت مرا برپا دارد همانا نماز را به پا داشته و برپاداشتن ولايت من بسيار دشوار است مگر بر ملک مقرب يا پيامبر مرسل يا مومني که خداوند قلبش را براي ايمان امتحان کرده باشد. حالا سجدهي شکر نداره؟؟؟ بقيهاش رو بخونيد، اينجا سلمان سئوال ميکنه که مؤمن امتحان شده چه کسي هست؟ قَالَ الْمُؤْمِنُ الْمُمْتَحَنُ هُوَ الَّذِي لَا يُرَدُّ مِنْ أَمْرِنَا إِلَيْهِ شَيْءٌ إِلَّا شُرِحَ صَدْرُهُ لِقَبُولِهِ وَ لَمْ يَشُکَّ وَ لَمْ يَرْتَبْ حضرت ميفرمايند: مومن امتحان شده کسي هست که هيچ فرماني از ما به او نميرسد مگر اينکه سينهاش را براي قبول آن امر آماده ميسازد و در آن شک نميکند و رو بر نميتابد. در ادامه حضرت ميفرمايند ما را شبيه خدايان قرار ندهيد و بعد هرچه ميخواهيد در فضيلت ما بگوييد که هرچه در آن بکوشيد به اندازهي آنچيزي که خداوند به ما داده است نخواهد بود و خداوند بيشترش را به ما داده است. بعد سلمان دوباره سئوال ميکنه که آيا واقعا اقامهي نماز ، اقامهي ولايت شماست؟ حضرت ميفرمايند بله و در تاييد اين حرف ، اين آيه را شاهد مياورند که: تَصْدِيقُ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَى فِي الْکِتَابِ الْعَزِيزِ وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ فَالصَّبْرُ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ الصَّلَاةُ إِقَامَةُ وَلَايَتِي فَمِنْهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ إِنَّها لَکَبِيرَةٌ وَ لَمْ يَقُلْ وَ إِنَّهُمَا لَکَبِيرَةٌ لِأَنَّ الْوَلَايَةَ کَبِيرَةٌ حَمْلُهَا إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ وَ الْخَاشِعُونَ هُمُ الشِّيعَةُ الْمُسْتَبْصِرُونَ خداوند در قرآن ميفرمايد از صبر و نماز کمک بگيريد که همانا آن عظيم است مگر بر خاشعين. صبر رسول خداست و نماز اقامهي ولايت من که خداوند فرموده آن عظيم است مگر بر خاشعين و نفرموده آنها عظيم هستند چرا که ولايت من کبير است مگر بر خاشعان که آنها شيعههاي بيدار ميباشند. سپس حضرت ميفرمايند: همه در رسالت پيامبر متفق هستند ولي همه در ولايت من اختلاف کردند و نتوانستند آنها را بپذيرند. بقيهاش رو فقط فارسي مينويسم. با دقت بخونيد و خدا رو به خاطر داشتن چنين امام و پيشوايي سپاس بگوييم: حضرت ميفرمايند: من خاتم وصيين هستم، من صراط مستقيم هستم ، من نباء عظيم هستم که در آن اختلاف کردند... من کسي هستم که کشتي نوح را برساحل نشاندم به اذن خدا، من کسي هستم که يونس را از شکم ماهي خارج ساختم ، من کسي هستم که دريا را بر موسي شکافتم ، من کسي هستم که ابراهيم را به اذن خدا از آتش خارج ساختم، من کسي هستم که نهرها را جاري ساختم ، چشمه را جوشاندم، درختان را برافراشتم... من خضر معلم موسي هستم، من معلم سليمان نبي هستم، من ذوالقرنين هستم، من قدرت خداوند هستم، من امام هر مؤمني از گذشته تا حال و آينده هستم. من کسي هستم که ميميرانم و زنده ميکنم به اذن خدا، من کسي هستم که از ضمائر مطلعم... و تمام اينها را به اين دليل دارم که تمام اسماء اعظم خداوند را عالم هستيم.... اي سلمان و اي ابوذر، هرکس که به آنچه که گفتم ايمان بياورد و يقين کند و آنرا بيان کند و شرح دهد، پس او مؤمن است که خداوند قلبش را آزمايش ميکند و سينهاش را گشاده ميکند و عارف به معرفت ماست و هرکس شک کند و عناد بورزد و متحير بماند ، او مقصر است در حق ما... و اين است معرفت من به نورانيت. که به آن تمسک بجوييد. کسي از شيعيان ما به درجهي استبصار نميرسد مگر اينکه اين معرفت من به نورانيت را بداند.

+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۳/۰۲ ساعت توسط حامد ولیزاده
|