كتاب: آشنايى با قرآن جلد 3 صفحه 121
نويسنده: استاد مرتضى مطهرى
بعضى افراد كه فقط آياتى را مى‏بينند كه مى‏گويد همه چيز به اراده خداست، خيال مى‏كنند كه قرآن چون فرموده همه چيز به اراده خداست پس قائل به اسباب و مسببات و از آن جمله قائل به اختيار و اراده بشر نيست.مخصوصا اروپاييها اغلب وقتى درباره اسلام اظهار نظر مى‏كنند اسلام را العياذ بالله يك دين جبرى معرفى مى‏كنند يعنى دينى كه براى بشر هيچگونه اختيار و اراده‏اى قائل نيست.ولى واضح است كه اين، يك تهمت‏به قرآن است.

من در كتاب كوچك «انسان و سرنوشت‏» اين مسئله را تا اندازه‏اى بحث كرده‏ام.قرآن به شكلى عموم مشيت الهى و عموم قضا و قدر را قائل است كه هيچگونه منافاتى بين آن و اختيار و اراده بشر نيست.از جمله آياتى كه مسئله اختيار و اراده بشر را به طور جدى مطرح فرموده است همين آيه و چند آيه بعدى است.

مى‏گويد: ذلك بما قدمت ايديكم نمى‏گويد اين به موجب اعمال شماست، كه بگوييم ما اختيار داشتيم يا نداشتيم.مى‏گويد: بما قدمت ايديكم به موجب كارهايى كه به ست‏خودتان يعنى به اراده و اختيار خودتان بدون هيچ اجبارى انجام داديد.خدا شما را مختار و آزاد آفريد فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر

(1) هر كه مى‏خواهد-يعنى به اختيار خودش-ايمان آورد و هر كه مى‏خواهد كفر بورزد. انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا (2) ما راه را به بشر نموديم، اين ديگر به خود او بستگى دارد كه شاكر باشد يا كافر.

اينجا همين مطلب را ذكر مى‏كند: ذلك بما قدمت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد . اينها به دست و اختيار خودتان به وجود آمده است نه به دست‏خدا كه در نتيجه ظلم باشد كه كسى كار را مرتكب شده باشد، و عذاب را ديگرى متحمل بشود; خدا كار را انجام دهد ولى عذاب را بر بنده بكند.نه، آنوقت مى‏شود ظلم. و ان الله ليس بظلام للعبيد و اينكه بايد بدانيد خدا هرگز به بندگان خود ظلم نمى‏كند.اينجا دو تا نكته است كه بايد عرض بكنم.يكى اينكه كلمه «عبيد» آورده كه علامت استرحام است.يعنى خدا چگونه به بنده خودش ظلم مى‏كند؟!يعنى بنده از آن جهت كه بنده است مستحق استرحام است.بنده در مقابل حق چيزى نيست كه خدا بخواهد به او ظلم كند و حقش را العياذ بالله پايمال نمايد.بنده چه ارزش و شخصيتى در مقابل خدا دارد كه خدا به او ظلم كند؟!اينكه كسى به ديگرى ظلم مى‏كند علامت اين است كه براى او شخصيت قائل است.انسان با كسى كينه مى‏ورزد كه براى او شخصيت قائل باشد.انسان اگر براى كسى و چيزى شخصيت قائل نباشد هيچگاه احساساتش عليه او تحريك نمى‏شود و نسبت‏به وى كينه نمى‏ورزد.آيا شما اگر پايتان به يك سنگ بخورد و مجروح بشود ممكن است كينه آن سنگ در دلتان راه پيدا كند و در صدد انتقام از آن برآييد؟ابدا.يك حيوان اگر به شما لگد بزند، آيا ممكن است‏شما كينه او را به دل بگيريد و منتظر فرصت‏باشيد كه از او انتقام بگيريد؟!نه. چون برايش شخصيتى قائل نيستيد.البته به همان اندازه كه او جان دارد اندكى شخصيت دارد و ممكن است‏يك شلاق به او بزنيد.اما اگر يك انسان همان لگدى را كه مثلا اسب به شما زده بزند، يك كينه‏اى از او در دل شما پيدا مى‏شود كه خدا مى‏داند.منتظريد هر طور هست انتقام خودتان را بگيريد، چون او انسان است و برايش شخصيت قائل هستيد. خدا به بندگان خودش ظلم بكند؟!اصلا بنده كى هست در مقابل خدا؟!

نسبت‏بنده با خدا از نظر ناچيزى و ناقابل بودن براى انتقام گرفتن (جزاى عمل غير از انتقام است)و العياذ بالله براى ظلم و تجاوز، از نسبت‏يك سنگ با انسان خيلى كوچكتر است.آيا خدا عبيد خودش را ظلم كند؟! نكته ديگر اين است كه مسئله‏اى در كتب ادبى مطرح است كه مى‏گويند چرا خدا مى‏گويد ان الله ليس بظلام للعبيد . «ظلام‏» صيغه مبالغه است، و اين جمله يعنى خدا بسيار ظلم كننده نيست.پس آيا معنايش اين است كه كم ظلم كننده هست؟!معمولا جواب مى‏دهند كه در اينجا مقصود از ظلام، ظالم است. ليس بظلام للعبيد يعنى ظالم نيست. «فعال‏» به معنى «فاعل‏» هم استعمال شده است.

ولى وجه صحيحش همان است كه علامه طباطبايى دامت‏بركاته در تفسير «الميزان‏» مى‏فرمايند كه براى خداوند ظالم بودن فرض نمى‏شود.

اگر خدا ظالم باشد، ظلام است و اگر ظالم نباشد [عادل است.به عبارت ديگر] خدا يا عادل است‏يا ظلام.يعنى خدا عادل است همانطورى كه هست; اگر بنا بشود خدا ظالم باشد، ظلام يعنى بسيار ظلم كن است.چون اگر العياذ بالله قانون عالم بنايش بر ظلم باشد، ديگر شامل يك فرد بالخصوص و يك كار بالخصوص نيست، شامل همه چيز است. كار خدا شامل همه چيز است; يا عدالت مطلق است همين طورى كه هست و يا فرضا اين عدالت نباشد ظلم كامل و مطلق و حد اعلاى ظلم است.پس آنچه درباره خدا مى‏توان مطرح كرد در ارتباط با نظام كلى عالم كه آيا اين نظام عادلانه است‏يا ظالمانه، اين است كه آيا خدا ظلام است‏يا عادل؟كه مقصود از عادل [بر پا دارنده] كمال عدالت است.

كداب آل فرعون و الذين من قبلهم كفروا بآيات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوى شديد العقاب وضع اينها و عادت و روش اينها از اين جهت عينا مانند داب و روش آل فرعون است.همچنان كه خدا آنها را به موجب گناهانى كه خودشان مرتكب شدند، گرفت و اخذ كرد و در دنيا و آخرت معذب ساخت، با اينها هم چنين خواهد كرد; كه آيه بعد تفسير همه اينهاست: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم و ان الله سميع عليم .عرض كرديم تكيه اين چند آيه روى اختيار بشر است.در اين آيه يك اصل كلى ذكر مى‏كند كه يكى از شاهكارهاى قرآن است.ما دو آيه شبيه يكديگر در قرآن داريم كه هر يك داراى نكته‏اى است كه ديگرى فاقد آن است.يكى در سوره رعد است كه مى‏فرمايد: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم يعنى خدا آن اوضاع و احوالى را كه در يك قومى وجود دارد هرگز عوض نمى‏كند مگر آنكه خود آن قوم آنچه را كه مربوط به خودشان است‏يعنى مربوط به روح و فكر و انديشه و اخلاق و اعمال خودشان است عوض كنند.

يعنى اگر خداوند اقوامى را به عزت مى‏رساند و يا اقوامى را از عزت به خاك ذلت فرو مى‏نشاند، اگر اقوامى را كه پايين بودند بالا برد و اقوامى را كه بالا بودند پايين آورد [به موجب آن است كه آن اقوام آنچه را كه مربوط به خودشان است تغيير دادند] .البته همه به دست‏خداست: قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء، بيدك الخير انك على كل شى‏ء قدير (3) . همچنين در دعاى افتتاح مى‏خوانيم:

الحمد لله الذى يؤمن الخائفين، و ينجى الصالحين، و يرفع المستضعفين، و يضع المستكبرين، و يهلك ملوكا و يستخلف آخرين، و الحمد لله قاصم الجبارين، مبير الظالمين، مدرك الهاربين (4) .همه چيز به مشيت‏خداست; عزت به هر كس بدهد خدا مى‏دهد، ذلت‏به هر كس بدهد خدا مى‏دهد، ملك را به هر كس بدهد خدا مى‏دهد، از هر كه بگيرد خدا مى‏گيرد.اما خيال نكنيد كار خدا بر اساس گزاف و گتره است، مثل آدمى كه بنشيند قرعه‏كشى بكند كه از اين بگيريم بدهيم به آن، از آن بگيريم بدهيم به اين، و هيچ حكمت و قانونى در كار نباشد.همه چيز به دست‏خداست اما با حساب به دست‏خداست.كار خدا از روى حساب است.در آن آيه مى‏گويد:عزت و ذلت فقط به دست اوست، و در اين آيه مى‏گويد:اما بدانيد كه ما عزت و ذلت را روى چه حساب و قانونى مى‏دهيم.ما نگاه مى‏كنيم به اوضاع و احوال روحى و معنوى و اخلاقى و اجتماعى مردم و به هر چه كه در حوزه اختيار و اعمال خود مردم است.تا وقتى كه خوبند، به آنها عزت مى‏دهيم; وقتى كه خودشان را تغيير دادند، ما هم آنچه را كه به آنها داديم تغيير مى‏دهيم.عزت و ذلت‏به دست ماست، اما روى اين حساب مى‏دهيم.اگر بى‏حساب باشد كه خدا حكيم نيست. حساب در كار است، يعنى تابع يك جريانهاى منظم و قطعى است. ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا عوض نمى‏كند اوضاع و احوال مردمى را تا آنكه آن مردم يغيروا (اين «يغيروا» استقلال مردم را مى‏رساند)خودشان به دست‏خودشان اوضاع خودشان را تغيير بدهند.

اين آيه اعم است، هم شامل اين است كه قومى از نعمت و عزت به نقمت و ذلت‏برسند، يا بر عكس از نقمت و ذلت‏به نعمت و عزت برسند.يعنى هم شامل آن جايى مى‏شود كه مردمى خوب و صالح باشند و نعمتهاى الهى شامل حالشان شده باشد، بعد فاسد بشوند، خدا نعمتها را بگيرد، و هم شامل قومى مى‏شود كه فاسد باشند ولى بعد بازگشت كنند، توبه و استغفار كنند، به راه راست‏بيايند، خدا به آنها عزت بدهد.

آيه مورد بحث‏شامل يكى از اين دو قسمت است و آن اين است كه مردمى عزت و نعمت داشته باشند، بعد فاسد بشوند و خداوند عزت و نعمت را از آنها بگيرد، به جايش نقمت و ذلت‏بدهد.آيه اين است: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا چنين نبوده است كه نعمتى را كه به قومى مى‏دهد از آنها به گزاف و گتره بگيرد مگر آنكه آنها آنچه را كه مربوط به خودشان است تغيير داده باشند.ممكن است‏شما بگوييد پس آن آيه اول عام است و اين آيه، خاص است و نيمى از محتواى آن آيه را مى‏گويد.چرا اينطور است؟جواب اين است كه در اين آيه نكته‏اى هست كه در آن آيه نيست.قرآن اگر آيات را تكرار مى‏كند، هر جا روى حساب معينى است.در آنجا همين قدر مى‏گويد: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا عوض نمى‏كند وضع مردمى را مگر خودشان خودشان را عوض كنند.بلا تشبيه مثل اينكه كسى بيايد در مغازه شما و بگويد فلان سفته را امضاء كن.مى‏گوييد من امضاء7 نمى‏كنم مگر اينكه چنين باشد.بيش از اين نگفته‏ايد كه نمى‏كنم.

اما يك وقت تعبير لم يك مغيرا [به كار رفته است] .قرآن وقتى كه مى‏خواهد نت‏خدائى را بگويد كه خدايى ما چنين ايجاب مى‏كند و غير از اين محال است و اين قطعى و ضرورى و لا يتخلف است، با اين تعبيرها مى‏گويد.مثلا مى‏گويد: ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و اهلها مصلحون (5) چنين نبوده و نيست ذات پروردگار تو كه به مردمى به صرف اينكه منكر خدا هستند اما وضع خودشان را از نظر عدالت اصلاح كرده‏اند ظلم كند.يا: و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا (6) كه اصوليين مى‏گويند اين آيه «قبح عقاب بلا بيان‏» را بيان كرده است.ما هرگز چنين نبوده و نيستيم كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم.يعنى خدايى ما ايجاب نمى‏كند و بر ضد خدايى ماست كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم.

در آن آيه همين قدر گفت: ان الله لا يغير ما بقوم .ولى اينجا مى‏فرمايد: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم اين بدان موجب است كه خدا هرگز چنين نبوده و نيست(در امورى كه به خدا نسبت داده مى‏شود زمان مطرح نيست)، خدا اصلا چنين نيست، خدايى خدا چنين ايجاب نمى‏كند كه نعمتى را از مردمى سلب كند پيش از آنكه آن مردم خودشان، خودشان را عوض كرده باشند.

در اين آيات تامل كنيد.ببينيد در دنيا كتابى را مى‏توان پيدا كرد مانند قرآن كه متكى بر حقايق عالم باشد؟افسوس كه ما مسلمانها امروز درست‏بر ضد آنچه قرآن هست فكر مى‏كنيم.خيال مى‏كنيم كه كار خدا و كار عالم كه خدا آن را ساخته است‏بر اساس همين اوهام و خيالاتى است كه خودمان درست كرده‏ايم.مثلا انتسابها.مى‏گوييم بالاخره هر چه هست اسممان مسلمان كه هست.ما كه شيعه هستيم اسممان در رعاياى على بن ابى طالب هست.خيال مى‏كنيم كه صحبت اسم و اسم نويسى است كه اگر كسى اسمش مسلمان شد ديگر خدا يك لطف خاصى نسبت‏به او دارد.در حالى كه قرآن مى‏گويد اصلا سنت و قانون ما اين است كه محال است مردمى فاسد باشند و نعمت و لطف و رحمت الهى به آنها برسد، و محال است مردمى خودشان، خودشان را اصلاح كنند و خداوند فيض خودش را به آنها نرساند، حالا يا دنيوى يا اخروى. كلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك (7)

لااقل بعضى از مردم اين مقدار صالح هستند كه در دنيا خداوند به آنها عزت بدهد گو اينكه از نظر اخروى معذب خواهند بود.ولى حساب اين است كه قرنهاست ما مسلمين اين مسئله را كه قرآن متكى بر حقايق است نه بر تخيلات و اوهام و انتسابات ظاهرى [فراموش كرده‏ايم] .مسلمان قرآن يعنى مسلمان واقعى، اسلم وجهه لله تسليم خدا بودن، داراى اخلاق و عمل اسلامى بودن، اجتماع او اجتماع اسلامى بودن، نه فقط شعارها شعار اسلامى باشد.شعار البته اثر دارد اما اثر شعار غير از اين است كه انسان واقعا مسلمان باشد.شيعه بودن يك حقيقت و يك واقعيت است‏يعنى شيعه آنوقت‏شيعه است كه وقتى او را در مقابل يك سنى بگذارند، فكرش از او بهتر باشد، تصورش درباره خدا و قيامت از او بالاتر و برتر باشد، خدا را بهتر بشناسد، به راهنمايى ائمه‏اش اخلاق اسلامى و انسانيش از او بهتر باشد، عملش از او بهتر باشد و خلاصه همه چيزش از او بهتر باشد.يعنى نمونه‏اى از على بن ابى طالب باشد.

شخصى آمد خدمت امير المؤمنين على عليه السلام.يك لبخندى زد، عرض كرد يا امير المؤمنين!انى احبك من ترا دوست دارم.فرمود:و لكنى ابغضك اما من ترا دشمن دارم.نفرمود دروغ مى‏گويى، چون راست مى‏گفت، دوست هم داشت.گفت:چرا؟

فرمود:براى فلان كارت.فلان كس احتياج داشت‏به تعليم قرآن و بر تو واجب بود كه آن را به او ياد بدهى، از او پول گرفتى.

بنابراين هيچ منافاتى نيست كه ما على را دوست داشته باشيم اما عمل ما طورى باشد كه على ما را دشمن داشته باشد.امام صادق(ع)فرمود:كونوا لنا زينا، و لا تكونوا علينا شينا شما شيعيان اسباب افتخار ما ائمه باشيد، زيور ما باشيد، مايه ننگ و عار و خجلت و شرمندگى ما نباشيد.يعنى طورى باشيد كه در ميان ساير مسلمانان نمونه‏هايى از تقوا و پاكى و درستى باشيد.فرمود:طورى باشيد كه وقتى مردم شما را مى‏بينند بگويند رحم الله جعفرا خدا بيامرزد امام جعفر صادق عليه السلام را، چه شيعيان خوبى درست كرده.و لا تكونوا علينا شينا مايه ننگ و عار ما نباشيد.شما وقتى كه اخلاقتان، بازارتان، روحيه و كردارتان بر خلاف اسلام است، اسباب خجلت و شرمندگى و سرافكندگى ما خواهيد بود.ديگر از اين بهتر [مى‏توان گفت؟!] آن، بيان قرآن; آن، سخنان پيغمبر كه قبلا برايتان عرض كردم، اين هم سخنان امام جعفر صادق(ع).از اين بالاتر چه مى‏شود گفت؟!ولى مگر ممكن است ما از خر شيطان بيائيم پايين؟!مى‏گوييم فقط ما مورد عنايت‏خدا هستيم و براى ما همان انتساب نام ائمه كافى است، چيز ديگر نمى‏خواهيم.خدا هم بهشت را آماده كرده براى ما چهار تا قالتاق!بعد ميگوييم پس چرا ما مسلمانها اينقدر بدبخت و بيچاره‏ايم؟جوابش را قرآن داده.ملتى كه افسرش برود در اسرائيل تربيت‏ببيند و بعد برود در اوگاندا كودتا راه بيندازد، آيا انتظار داريد روى سعادت ببيند؟! ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم .همه اينها يك ريشه‏هايى دارد.ريشه‏هايى از فساد در ميان ما مسلمين وجود دارد، اينها شاخه‏هايى است كه از آن ريشه‏ها بيرون آمده. حالا كى ما بيدار شويم، كى متوجه بشويم، كى توبه بكنيم به درگاه الهى و خودمان را اصلاح كنيم، و كى خودمان را تطبيق كنيم با آيات قرآن، نمى‏دانم.شايد همين مقدار توجهات و تنبهاتى كه پيدا كرده‏ايم طليعه‏اى است‏براى اينكه ان شاء الله تعالى خودمان را اصلاح كنيم و مسلمان واقعى باشيم.

پى‏نوشت‏ها:

1- سوره كهف، آيه 29.

2- سوره انسان، آيه 3.

3- سوره آل عمران، آيه 26.

4- [ترجمه:سپاس خدائى راست كه خائفان را امان، و صالحان را نجات مى‏بخشد، و مستضعفان را بلند مرتبه، و مستكبران را خوار مى‏گرداند، و پادشاهانى را هلاك ساخته و ديگران را به جاى آنان مى‏نشاند، و سپاس خداى را كه شكننده جباران، و نابود كننده ظالمان، و دريابنده فراريان(از درگاه خود)است] .

5- سوره هود، آيه 117.

6- سوره اسراء، آيه 15.

7- سوره اسراء، آيه 20. [و ما به هر دو فرقه از دنيا طلبان و آخرت طلبان به لطف خود مدد خواهيم داد] .