آیا اسلام یک دین جبری است؟
كتاب: آشنايى با قرآن جلد 3 صفحه 121
نويسنده: استاد مرتضى مطهرى
بعضى افراد كه فقط آياتى را مىبينند كه مىگويد همه چيز به اراده خداست، خيال مىكنند كه قرآن چون فرموده همه چيز به اراده خداست پس قائل به اسباب و مسببات و از آن جمله قائل به اختيار و اراده بشر نيست.مخصوصا اروپاييها اغلب وقتى درباره اسلام اظهار نظر مىكنند اسلام را العياذ بالله يك دين جبرى معرفى مىكنند يعنى دينى كه براى بشر هيچگونه اختيار و ارادهاى قائل نيست.ولى واضح است كه اين، يك تهمتبه قرآن است.
من در كتاب كوچك «انسان و سرنوشت» اين مسئله را تا اندازهاى بحث كردهام.قرآن به شكلى عموم مشيت الهى و عموم قضا و قدر را قائل است كه هيچگونه منافاتى بين آن و اختيار و اراده بشر نيست.از جمله آياتى كه مسئله اختيار و اراده بشر را به طور جدى مطرح فرموده است همين آيه و چند آيه بعدى است.
مىگويد: ذلك بما قدمت ايديكم نمىگويد اين به موجب اعمال شماست، كه بگوييم ما اختيار داشتيم يا نداشتيم.مىگويد: بما قدمت ايديكم به موجب كارهايى كه به ستخودتان يعنى به اراده و اختيار خودتان بدون هيچ اجبارى انجام داديد.خدا شما را مختار و آزاد آفريد فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر
(1) هر كه مىخواهد-يعنى به اختيار خودش-ايمان آورد و هر كه مىخواهد كفر بورزد. انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا (2) ما راه را به بشر نموديم، اين ديگر به خود او بستگى دارد كه شاكر باشد يا كافر.
اينجا همين مطلب را ذكر مىكند: ذلك بما قدمت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد . اينها به دست و اختيار خودتان به وجود آمده است نه به دستخدا كه در نتيجه ظلم باشد كه كسى كار را مرتكب شده باشد، و عذاب را ديگرى متحمل بشود; خدا كار را انجام دهد ولى عذاب را بر بنده بكند.نه، آنوقت مىشود ظلم. و ان الله ليس بظلام للعبيد و اينكه بايد بدانيد خدا هرگز به بندگان خود ظلم نمىكند.اينجا دو تا نكته است كه بايد عرض بكنم.يكى اينكه كلمه «عبيد» آورده كه علامت استرحام است.يعنى خدا چگونه به بنده خودش ظلم مىكند؟!يعنى بنده از آن جهت كه بنده است مستحق استرحام است.بنده در مقابل حق چيزى نيست كه خدا بخواهد به او ظلم كند و حقش را العياذ بالله پايمال نمايد.بنده چه ارزش و شخصيتى در مقابل خدا دارد كه خدا به او ظلم كند؟!اينكه كسى به ديگرى ظلم مىكند علامت اين است كه براى او شخصيت قائل است.انسان با كسى كينه مىورزد كه براى او شخصيت قائل باشد.انسان اگر براى كسى و چيزى شخصيت قائل نباشد هيچگاه احساساتش عليه او تحريك نمىشود و نسبتبه وى كينه نمىورزد.آيا شما اگر پايتان به يك سنگ بخورد و مجروح بشود ممكن است كينه آن سنگ در دلتان راه پيدا كند و در صدد انتقام از آن برآييد؟ابدا.يك حيوان اگر به شما لگد بزند، آيا ممكن استشما كينه او را به دل بگيريد و منتظر فرصتباشيد كه از او انتقام بگيريد؟!نه. چون برايش شخصيتى قائل نيستيد.البته به همان اندازه كه او جان دارد اندكى شخصيت دارد و ممكن استيك شلاق به او بزنيد.اما اگر يك انسان همان لگدى را كه مثلا اسب به شما زده بزند، يك كينهاى از او در دل شما پيدا مىشود كه خدا مىداند.منتظريد هر طور هست انتقام خودتان را بگيريد، چون او انسان است و برايش شخصيت قائل هستيد. خدا به بندگان خودش ظلم بكند؟!اصلا بنده كى هست در مقابل خدا؟!
نسبتبنده با خدا از نظر ناچيزى و ناقابل بودن براى انتقام گرفتن (جزاى عمل غير از انتقام است)و العياذ بالله براى ظلم و تجاوز، از نسبتيك سنگ با انسان خيلى كوچكتر است.آيا خدا عبيد خودش را ظلم كند؟! نكته ديگر اين است كه مسئلهاى در كتب ادبى مطرح است كه مىگويند چرا خدا مىگويد ان الله ليس بظلام للعبيد . «ظلام» صيغه مبالغه است، و اين جمله يعنى خدا بسيار ظلم كننده نيست.پس آيا معنايش اين است كه كم ظلم كننده هست؟!معمولا جواب مىدهند كه در اينجا مقصود از ظلام، ظالم است. ليس بظلام للعبيد يعنى ظالم نيست. «فعال» به معنى «فاعل» هم استعمال شده است.
ولى وجه صحيحش همان است كه علامه طباطبايى دامتبركاته در تفسير «الميزان» مىفرمايند كه براى خداوند ظالم بودن فرض نمىشود.
اگر خدا ظالم باشد، ظلام است و اگر ظالم نباشد [عادل است.به عبارت ديگر] خدا يا عادل استيا ظلام.يعنى خدا عادل است همانطورى كه هست; اگر بنا بشود خدا ظالم باشد، ظلام يعنى بسيار ظلم كن است.چون اگر العياذ بالله قانون عالم بنايش بر ظلم باشد، ديگر شامل يك فرد بالخصوص و يك كار بالخصوص نيست، شامل همه چيز است. كار خدا شامل همه چيز است; يا عدالت مطلق است همين طورى كه هست و يا فرضا اين عدالت نباشد ظلم كامل و مطلق و حد اعلاى ظلم است.پس آنچه درباره خدا مىتوان مطرح كرد در ارتباط با نظام كلى عالم كه آيا اين نظام عادلانه استيا ظالمانه، اين است كه آيا خدا ظلام استيا عادل؟كه مقصود از عادل [بر پا دارنده] كمال عدالت است.
كداب آل فرعون و الذين من قبلهم كفروا بآيات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوى شديد العقاب وضع اينها و عادت و روش اينها از اين جهت عينا مانند داب و روش آل فرعون است.همچنان كه خدا آنها را به موجب گناهانى كه خودشان مرتكب شدند، گرفت و اخذ كرد و در دنيا و آخرت معذب ساخت، با اينها هم چنين خواهد كرد; كه آيه بعد تفسير همه اينهاست: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم و ان الله سميع عليم .عرض كرديم تكيه اين چند آيه روى اختيار بشر است.در اين آيه يك اصل كلى ذكر مىكند كه يكى از شاهكارهاى قرآن است.ما دو آيه شبيه يكديگر در قرآن داريم كه هر يك داراى نكتهاى است كه ديگرى فاقد آن است.يكى در سوره رعد است كه مىفرمايد: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم يعنى خدا آن اوضاع و احوالى را كه در يك قومى وجود دارد هرگز عوض نمىكند مگر آنكه خود آن قوم آنچه را كه مربوط به خودشان استيعنى مربوط به روح و فكر و انديشه و اخلاق و اعمال خودشان است عوض كنند.
يعنى اگر خداوند اقوامى را به عزت مىرساند و يا اقوامى را از عزت به خاك ذلت فرو مىنشاند، اگر اقوامى را كه پايين بودند بالا برد و اقوامى را كه بالا بودند پايين آورد [به موجب آن است كه آن اقوام آنچه را كه مربوط به خودشان است تغيير دادند] .البته همه به دستخداست: قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء، بيدك الخير انك على كل شىء قدير (3) . همچنين در دعاى افتتاح مىخوانيم:
الحمد لله الذى يؤمن الخائفين، و ينجى الصالحين، و يرفع المستضعفين، و يضع المستكبرين، و يهلك ملوكا و يستخلف آخرين، و الحمد لله قاصم الجبارين، مبير الظالمين، مدرك الهاربين (4) .همه چيز به مشيتخداست; عزت به هر كس بدهد خدا مىدهد، ذلتبه هر كس بدهد خدا مىدهد، ملك را به هر كس بدهد خدا مىدهد، از هر كه بگيرد خدا مىگيرد.اما خيال نكنيد كار خدا بر اساس گزاف و گتره است، مثل آدمى كه بنشيند قرعهكشى بكند كه از اين بگيريم بدهيم به آن، از آن بگيريم بدهيم به اين، و هيچ حكمت و قانونى در كار نباشد.همه چيز به دستخداست اما با حساب به دستخداست.كار خدا از روى حساب است.در آن آيه مىگويد:عزت و ذلت فقط به دست اوست، و در اين آيه مىگويد:اما بدانيد كه ما عزت و ذلت را روى چه حساب و قانونى مىدهيم.ما نگاه مىكنيم به اوضاع و احوال روحى و معنوى و اخلاقى و اجتماعى مردم و به هر چه كه در حوزه اختيار و اعمال خود مردم است.تا وقتى كه خوبند، به آنها عزت مىدهيم; وقتى كه خودشان را تغيير دادند، ما هم آنچه را كه به آنها داديم تغيير مىدهيم.عزت و ذلتبه دست ماست، اما روى اين حساب مىدهيم.اگر بىحساب باشد كه خدا حكيم نيست. حساب در كار است، يعنى تابع يك جريانهاى منظم و قطعى است. ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا عوض نمىكند اوضاع و احوال مردمى را تا آنكه آن مردم يغيروا (اين «يغيروا» استقلال مردم را مىرساند)خودشان به دستخودشان اوضاع خودشان را تغيير بدهند.
اين آيه اعم است، هم شامل اين است كه قومى از نعمت و عزت به نقمت و ذلتبرسند، يا بر عكس از نقمت و ذلتبه نعمت و عزت برسند.يعنى هم شامل آن جايى مىشود كه مردمى خوب و صالح باشند و نعمتهاى الهى شامل حالشان شده باشد، بعد فاسد بشوند، خدا نعمتها را بگيرد، و هم شامل قومى مىشود كه فاسد باشند ولى بعد بازگشت كنند، توبه و استغفار كنند، به راه راستبيايند، خدا به آنها عزت بدهد.
آيه مورد بحثشامل يكى از اين دو قسمت است و آن اين است كه مردمى عزت و نعمت داشته باشند، بعد فاسد بشوند و خداوند عزت و نعمت را از آنها بگيرد، به جايش نقمت و ذلتبدهد.آيه اين است: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا چنين نبوده است كه نعمتى را كه به قومى مىدهد از آنها به گزاف و گتره بگيرد مگر آنكه آنها آنچه را كه مربوط به خودشان است تغيير داده باشند.ممكن استشما بگوييد پس آن آيه اول عام است و اين آيه، خاص است و نيمى از محتواى آن آيه را مىگويد.چرا اينطور است؟جواب اين است كه در اين آيه نكتهاى هست كه در آن آيه نيست.قرآن اگر آيات را تكرار مىكند، هر جا روى حساب معينى است.در آنجا همين قدر مىگويد: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا عوض نمىكند وضع مردمى را مگر خودشان خودشان را عوض كنند.بلا تشبيه مثل اينكه كسى بيايد در مغازه شما و بگويد فلان سفته را امضاء كن.مىگوييد من امضاء7 نمىكنم مگر اينكه چنين باشد.بيش از اين نگفتهايد كه نمىكنم.
اما يك وقت تعبير لم يك مغيرا [به كار رفته است] .قرآن وقتى كه مىخواهد نتخدائى را بگويد كه خدايى ما چنين ايجاب مىكند و غير از اين محال است و اين قطعى و ضرورى و لا يتخلف است، با اين تعبيرها مىگويد.مثلا مىگويد: ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و اهلها مصلحون (5) چنين نبوده و نيست ذات پروردگار تو كه به مردمى به صرف اينكه منكر خدا هستند اما وضع خودشان را از نظر عدالت اصلاح كردهاند ظلم كند.يا: و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا (6) كه اصوليين مىگويند اين آيه «قبح عقاب بلا بيان» را بيان كرده است.ما هرگز چنين نبوده و نيستيم كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم.يعنى خدايى ما ايجاب نمىكند و بر ضد خدايى ماست كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم.
در آن آيه همين قدر گفت: ان الله لا يغير ما بقوم .ولى اينجا مىفرمايد: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم اين بدان موجب است كه خدا هرگز چنين نبوده و نيست(در امورى كه به خدا نسبت داده مىشود زمان مطرح نيست)، خدا اصلا چنين نيست، خدايى خدا چنين ايجاب نمىكند كه نعمتى را از مردمى سلب كند پيش از آنكه آن مردم خودشان، خودشان را عوض كرده باشند.
در اين آيات تامل كنيد.ببينيد در دنيا كتابى را مىتوان پيدا كرد مانند قرآن كه متكى بر حقايق عالم باشد؟افسوس كه ما مسلمانها امروز درستبر ضد آنچه قرآن هست فكر مىكنيم.خيال مىكنيم كه كار خدا و كار عالم كه خدا آن را ساخته استبر اساس همين اوهام و خيالاتى است كه خودمان درست كردهايم.مثلا انتسابها.مىگوييم بالاخره هر چه هست اسممان مسلمان كه هست.ما كه شيعه هستيم اسممان در رعاياى على بن ابى طالب هست.خيال مىكنيم كه صحبت اسم و اسم نويسى است كه اگر كسى اسمش مسلمان شد ديگر خدا يك لطف خاصى نسبتبه او دارد.در حالى كه قرآن مىگويد اصلا سنت و قانون ما اين است كه محال است مردمى فاسد باشند و نعمت و لطف و رحمت الهى به آنها برسد، و محال است مردمى خودشان، خودشان را اصلاح كنند و خداوند فيض خودش را به آنها نرساند، حالا يا دنيوى يا اخروى. كلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك (7)
لااقل بعضى از مردم اين مقدار صالح هستند كه در دنيا خداوند به آنها عزت بدهد گو اينكه از نظر اخروى معذب خواهند بود.ولى حساب اين است كه قرنهاست ما مسلمين اين مسئله را كه قرآن متكى بر حقايق است نه بر تخيلات و اوهام و انتسابات ظاهرى [فراموش كردهايم] .مسلمان قرآن يعنى مسلمان واقعى، اسلم وجهه لله تسليم خدا بودن، داراى اخلاق و عمل اسلامى بودن، اجتماع او اجتماع اسلامى بودن، نه فقط شعارها شعار اسلامى باشد.شعار البته اثر دارد اما اثر شعار غير از اين است كه انسان واقعا مسلمان باشد.شيعه بودن يك حقيقت و يك واقعيت استيعنى شيعه آنوقتشيعه است كه وقتى او را در مقابل يك سنى بگذارند، فكرش از او بهتر باشد، تصورش درباره خدا و قيامت از او بالاتر و برتر باشد، خدا را بهتر بشناسد، به راهنمايى ائمهاش اخلاق اسلامى و انسانيش از او بهتر باشد، عملش از او بهتر باشد و خلاصه همه چيزش از او بهتر باشد.يعنى نمونهاى از على بن ابى طالب باشد.
شخصى آمد خدمت امير المؤمنين على عليه السلام.يك لبخندى زد، عرض كرد يا امير المؤمنين!انى احبك من ترا دوست دارم.فرمود:و لكنى ابغضك اما من ترا دشمن دارم.نفرمود دروغ مىگويى، چون راست مىگفت، دوست هم داشت.گفت:چرا؟
فرمود:براى فلان كارت.فلان كس احتياج داشتبه تعليم قرآن و بر تو واجب بود كه آن را به او ياد بدهى، از او پول گرفتى.
بنابراين هيچ منافاتى نيست كه ما على را دوست داشته باشيم اما عمل ما طورى باشد كه على ما را دشمن داشته باشد.امام صادق(ع)فرمود:كونوا لنا زينا، و لا تكونوا علينا شينا شما شيعيان اسباب افتخار ما ائمه باشيد، زيور ما باشيد، مايه ننگ و عار و خجلت و شرمندگى ما نباشيد.يعنى طورى باشيد كه در ميان ساير مسلمانان نمونههايى از تقوا و پاكى و درستى باشيد.فرمود:طورى باشيد كه وقتى مردم شما را مىبينند بگويند رحم الله جعفرا خدا بيامرزد امام جعفر صادق عليه السلام را، چه شيعيان خوبى درست كرده.و لا تكونوا علينا شينا مايه ننگ و عار ما نباشيد.شما وقتى كه اخلاقتان، بازارتان، روحيه و كردارتان بر خلاف اسلام است، اسباب خجلت و شرمندگى و سرافكندگى ما خواهيد بود.ديگر از اين بهتر [مىتوان گفت؟!] آن، بيان قرآن; آن، سخنان پيغمبر كه قبلا برايتان عرض كردم، اين هم سخنان امام جعفر صادق(ع).از اين بالاتر چه مىشود گفت؟!ولى مگر ممكن است ما از خر شيطان بيائيم پايين؟!مىگوييم فقط ما مورد عنايتخدا هستيم و براى ما همان انتساب نام ائمه كافى است، چيز ديگر نمىخواهيم.خدا هم بهشت را آماده كرده براى ما چهار تا قالتاق!بعد ميگوييم پس چرا ما مسلمانها اينقدر بدبخت و بيچارهايم؟جوابش را قرآن داده.ملتى كه افسرش برود در اسرائيل تربيتببيند و بعد برود در اوگاندا كودتا راه بيندازد، آيا انتظار داريد روى سعادت ببيند؟! ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم .همه اينها يك ريشههايى دارد.ريشههايى از فساد در ميان ما مسلمين وجود دارد، اينها شاخههايى است كه از آن ريشهها بيرون آمده. حالا كى ما بيدار شويم، كى متوجه بشويم، كى توبه بكنيم به درگاه الهى و خودمان را اصلاح كنيم، و كى خودمان را تطبيق كنيم با آيات قرآن، نمىدانم.شايد همين مقدار توجهات و تنبهاتى كه پيدا كردهايم طليعهاى استبراى اينكه ان شاء الله تعالى خودمان را اصلاح كنيم و مسلمان واقعى باشيم.
پىنوشتها:
1- سوره كهف، آيه 29.
2- سوره انسان، آيه 3.
3- سوره آل عمران، آيه 26.
4- [ترجمه:سپاس خدائى راست كه خائفان را امان، و صالحان را نجات مىبخشد، و مستضعفان را بلند مرتبه، و مستكبران را خوار مىگرداند، و پادشاهانى را هلاك ساخته و ديگران را به جاى آنان مىنشاند، و سپاس خداى را كه شكننده جباران، و نابود كننده ظالمان، و دريابنده فراريان(از درگاه خود)است] .
5- سوره هود، آيه 117.
6- سوره اسراء، آيه 15.
7- سوره اسراء، آيه 20. [و ما به هر دو فرقه از دنيا طلبان و آخرت طلبان به لطف خود مدد خواهيم داد] .
نويسنده: استاد مرتضى مطهرى
بعضى افراد كه فقط آياتى را مىبينند كه مىگويد همه چيز به اراده خداست، خيال مىكنند كه قرآن چون فرموده همه چيز به اراده خداست پس قائل به اسباب و مسببات و از آن جمله قائل به اختيار و اراده بشر نيست.مخصوصا اروپاييها اغلب وقتى درباره اسلام اظهار نظر مىكنند اسلام را العياذ بالله يك دين جبرى معرفى مىكنند يعنى دينى كه براى بشر هيچگونه اختيار و ارادهاى قائل نيست.ولى واضح است كه اين، يك تهمتبه قرآن است.
من در كتاب كوچك «انسان و سرنوشت» اين مسئله را تا اندازهاى بحث كردهام.قرآن به شكلى عموم مشيت الهى و عموم قضا و قدر را قائل است كه هيچگونه منافاتى بين آن و اختيار و اراده بشر نيست.از جمله آياتى كه مسئله اختيار و اراده بشر را به طور جدى مطرح فرموده است همين آيه و چند آيه بعدى است.
مىگويد: ذلك بما قدمت ايديكم نمىگويد اين به موجب اعمال شماست، كه بگوييم ما اختيار داشتيم يا نداشتيم.مىگويد: بما قدمت ايديكم به موجب كارهايى كه به ستخودتان يعنى به اراده و اختيار خودتان بدون هيچ اجبارى انجام داديد.خدا شما را مختار و آزاد آفريد فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر
(1) هر كه مىخواهد-يعنى به اختيار خودش-ايمان آورد و هر كه مىخواهد كفر بورزد. انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا (2) ما راه را به بشر نموديم، اين ديگر به خود او بستگى دارد كه شاكر باشد يا كافر.
اينجا همين مطلب را ذكر مىكند: ذلك بما قدمت ايديكم و ان الله ليس بظلام للعبيد . اينها به دست و اختيار خودتان به وجود آمده است نه به دستخدا كه در نتيجه ظلم باشد كه كسى كار را مرتكب شده باشد، و عذاب را ديگرى متحمل بشود; خدا كار را انجام دهد ولى عذاب را بر بنده بكند.نه، آنوقت مىشود ظلم. و ان الله ليس بظلام للعبيد و اينكه بايد بدانيد خدا هرگز به بندگان خود ظلم نمىكند.اينجا دو تا نكته است كه بايد عرض بكنم.يكى اينكه كلمه «عبيد» آورده كه علامت استرحام است.يعنى خدا چگونه به بنده خودش ظلم مىكند؟!يعنى بنده از آن جهت كه بنده است مستحق استرحام است.بنده در مقابل حق چيزى نيست كه خدا بخواهد به او ظلم كند و حقش را العياذ بالله پايمال نمايد.بنده چه ارزش و شخصيتى در مقابل خدا دارد كه خدا به او ظلم كند؟!اينكه كسى به ديگرى ظلم مىكند علامت اين است كه براى او شخصيت قائل است.انسان با كسى كينه مىورزد كه براى او شخصيت قائل باشد.انسان اگر براى كسى و چيزى شخصيت قائل نباشد هيچگاه احساساتش عليه او تحريك نمىشود و نسبتبه وى كينه نمىورزد.آيا شما اگر پايتان به يك سنگ بخورد و مجروح بشود ممكن است كينه آن سنگ در دلتان راه پيدا كند و در صدد انتقام از آن برآييد؟ابدا.يك حيوان اگر به شما لگد بزند، آيا ممكن استشما كينه او را به دل بگيريد و منتظر فرصتباشيد كه از او انتقام بگيريد؟!نه. چون برايش شخصيتى قائل نيستيد.البته به همان اندازه كه او جان دارد اندكى شخصيت دارد و ممكن استيك شلاق به او بزنيد.اما اگر يك انسان همان لگدى را كه مثلا اسب به شما زده بزند، يك كينهاى از او در دل شما پيدا مىشود كه خدا مىداند.منتظريد هر طور هست انتقام خودتان را بگيريد، چون او انسان است و برايش شخصيت قائل هستيد. خدا به بندگان خودش ظلم بكند؟!اصلا بنده كى هست در مقابل خدا؟!
نسبتبنده با خدا از نظر ناچيزى و ناقابل بودن براى انتقام گرفتن (جزاى عمل غير از انتقام است)و العياذ بالله براى ظلم و تجاوز، از نسبتيك سنگ با انسان خيلى كوچكتر است.آيا خدا عبيد خودش را ظلم كند؟! نكته ديگر اين است كه مسئلهاى در كتب ادبى مطرح است كه مىگويند چرا خدا مىگويد ان الله ليس بظلام للعبيد . «ظلام» صيغه مبالغه است، و اين جمله يعنى خدا بسيار ظلم كننده نيست.پس آيا معنايش اين است كه كم ظلم كننده هست؟!معمولا جواب مىدهند كه در اينجا مقصود از ظلام، ظالم است. ليس بظلام للعبيد يعنى ظالم نيست. «فعال» به معنى «فاعل» هم استعمال شده است.
ولى وجه صحيحش همان است كه علامه طباطبايى دامتبركاته در تفسير «الميزان» مىفرمايند كه براى خداوند ظالم بودن فرض نمىشود.
اگر خدا ظالم باشد، ظلام است و اگر ظالم نباشد [عادل است.به عبارت ديگر] خدا يا عادل استيا ظلام.يعنى خدا عادل است همانطورى كه هست; اگر بنا بشود خدا ظالم باشد، ظلام يعنى بسيار ظلم كن است.چون اگر العياذ بالله قانون عالم بنايش بر ظلم باشد، ديگر شامل يك فرد بالخصوص و يك كار بالخصوص نيست، شامل همه چيز است. كار خدا شامل همه چيز است; يا عدالت مطلق است همين طورى كه هست و يا فرضا اين عدالت نباشد ظلم كامل و مطلق و حد اعلاى ظلم است.پس آنچه درباره خدا مىتوان مطرح كرد در ارتباط با نظام كلى عالم كه آيا اين نظام عادلانه استيا ظالمانه، اين است كه آيا خدا ظلام استيا عادل؟كه مقصود از عادل [بر پا دارنده] كمال عدالت است.
كداب آل فرعون و الذين من قبلهم كفروا بآيات الله فاخذهم الله بذنوبهم ان الله قوى شديد العقاب وضع اينها و عادت و روش اينها از اين جهت عينا مانند داب و روش آل فرعون است.همچنان كه خدا آنها را به موجب گناهانى كه خودشان مرتكب شدند، گرفت و اخذ كرد و در دنيا و آخرت معذب ساخت، با اينها هم چنين خواهد كرد; كه آيه بعد تفسير همه اينهاست: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم و ان الله سميع عليم .عرض كرديم تكيه اين چند آيه روى اختيار بشر است.در اين آيه يك اصل كلى ذكر مىكند كه يكى از شاهكارهاى قرآن است.ما دو آيه شبيه يكديگر در قرآن داريم كه هر يك داراى نكتهاى است كه ديگرى فاقد آن است.يكى در سوره رعد است كه مىفرمايد: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم يعنى خدا آن اوضاع و احوالى را كه در يك قومى وجود دارد هرگز عوض نمىكند مگر آنكه خود آن قوم آنچه را كه مربوط به خودشان استيعنى مربوط به روح و فكر و انديشه و اخلاق و اعمال خودشان است عوض كنند.
يعنى اگر خداوند اقوامى را به عزت مىرساند و يا اقوامى را از عزت به خاك ذلت فرو مىنشاند، اگر اقوامى را كه پايين بودند بالا برد و اقوامى را كه بالا بودند پايين آورد [به موجب آن است كه آن اقوام آنچه را كه مربوط به خودشان است تغيير دادند] .البته همه به دستخداست: قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعز من تشاء و تذل من تشاء، بيدك الخير انك على كل شىء قدير (3) . همچنين در دعاى افتتاح مىخوانيم:
الحمد لله الذى يؤمن الخائفين، و ينجى الصالحين، و يرفع المستضعفين، و يضع المستكبرين، و يهلك ملوكا و يستخلف آخرين، و الحمد لله قاصم الجبارين، مبير الظالمين، مدرك الهاربين (4) .همه چيز به مشيتخداست; عزت به هر كس بدهد خدا مىدهد، ذلتبه هر كس بدهد خدا مىدهد، ملك را به هر كس بدهد خدا مىدهد، از هر كه بگيرد خدا مىگيرد.اما خيال نكنيد كار خدا بر اساس گزاف و گتره است، مثل آدمى كه بنشيند قرعهكشى بكند كه از اين بگيريم بدهيم به آن، از آن بگيريم بدهيم به اين، و هيچ حكمت و قانونى در كار نباشد.همه چيز به دستخداست اما با حساب به دستخداست.كار خدا از روى حساب است.در آن آيه مىگويد:عزت و ذلت فقط به دست اوست، و در اين آيه مىگويد:اما بدانيد كه ما عزت و ذلت را روى چه حساب و قانونى مىدهيم.ما نگاه مىكنيم به اوضاع و احوال روحى و معنوى و اخلاقى و اجتماعى مردم و به هر چه كه در حوزه اختيار و اعمال خود مردم است.تا وقتى كه خوبند، به آنها عزت مىدهيم; وقتى كه خودشان را تغيير دادند، ما هم آنچه را كه به آنها داديم تغيير مىدهيم.عزت و ذلتبه دست ماست، اما روى اين حساب مىدهيم.اگر بىحساب باشد كه خدا حكيم نيست. حساب در كار است، يعنى تابع يك جريانهاى منظم و قطعى است. ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا عوض نمىكند اوضاع و احوال مردمى را تا آنكه آن مردم يغيروا (اين «يغيروا» استقلال مردم را مىرساند)خودشان به دستخودشان اوضاع خودشان را تغيير بدهند.
اين آيه اعم است، هم شامل اين است كه قومى از نعمت و عزت به نقمت و ذلتبرسند، يا بر عكس از نقمت و ذلتبه نعمت و عزت برسند.يعنى هم شامل آن جايى مىشود كه مردمى خوب و صالح باشند و نعمتهاى الهى شامل حالشان شده باشد، بعد فاسد بشوند، خدا نعمتها را بگيرد، و هم شامل قومى مىشود كه فاسد باشند ولى بعد بازگشت كنند، توبه و استغفار كنند، به راه راستبيايند، خدا به آنها عزت بدهد.
آيه مورد بحثشامل يكى از اين دو قسمت است و آن اين است كه مردمى عزت و نعمت داشته باشند، بعد فاسد بشوند و خداوند عزت و نعمت را از آنها بگيرد، به جايش نقمت و ذلتبدهد.آيه اين است: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا چنين نبوده است كه نعمتى را كه به قومى مىدهد از آنها به گزاف و گتره بگيرد مگر آنكه آنها آنچه را كه مربوط به خودشان است تغيير داده باشند.ممكن استشما بگوييد پس آن آيه اول عام است و اين آيه، خاص است و نيمى از محتواى آن آيه را مىگويد.چرا اينطور است؟جواب اين است كه در اين آيه نكتهاى هست كه در آن آيه نيست.قرآن اگر آيات را تكرار مىكند، هر جا روى حساب معينى است.در آنجا همين قدر مىگويد: ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم خدا عوض نمىكند وضع مردمى را مگر خودشان خودشان را عوض كنند.بلا تشبيه مثل اينكه كسى بيايد در مغازه شما و بگويد فلان سفته را امضاء كن.مىگوييد من امضاء7 نمىكنم مگر اينكه چنين باشد.بيش از اين نگفتهايد كه نمىكنم.
اما يك وقت تعبير لم يك مغيرا [به كار رفته است] .قرآن وقتى كه مىخواهد نتخدائى را بگويد كه خدايى ما چنين ايجاب مىكند و غير از اين محال است و اين قطعى و ضرورى و لا يتخلف است، با اين تعبيرها مىگويد.مثلا مىگويد: ما كان ربك ليهلك القرى بظلم و اهلها مصلحون (5) چنين نبوده و نيست ذات پروردگار تو كه به مردمى به صرف اينكه منكر خدا هستند اما وضع خودشان را از نظر عدالت اصلاح كردهاند ظلم كند.يا: و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا (6) كه اصوليين مىگويند اين آيه «قبح عقاب بلا بيان» را بيان كرده است.ما هرگز چنين نبوده و نيستيم كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم.يعنى خدايى ما ايجاب نمىكند و بر ضد خدايى ماست كه مردمى را كه به آنها اتمام حجت نشده است عذاب كنيم.
در آن آيه همين قدر گفت: ان الله لا يغير ما بقوم .ولى اينجا مىفرمايد: ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم اين بدان موجب است كه خدا هرگز چنين نبوده و نيست(در امورى كه به خدا نسبت داده مىشود زمان مطرح نيست)، خدا اصلا چنين نيست، خدايى خدا چنين ايجاب نمىكند كه نعمتى را از مردمى سلب كند پيش از آنكه آن مردم خودشان، خودشان را عوض كرده باشند.
در اين آيات تامل كنيد.ببينيد در دنيا كتابى را مىتوان پيدا كرد مانند قرآن كه متكى بر حقايق عالم باشد؟افسوس كه ما مسلمانها امروز درستبر ضد آنچه قرآن هست فكر مىكنيم.خيال مىكنيم كه كار خدا و كار عالم كه خدا آن را ساخته استبر اساس همين اوهام و خيالاتى است كه خودمان درست كردهايم.مثلا انتسابها.مىگوييم بالاخره هر چه هست اسممان مسلمان كه هست.ما كه شيعه هستيم اسممان در رعاياى على بن ابى طالب هست.خيال مىكنيم كه صحبت اسم و اسم نويسى است كه اگر كسى اسمش مسلمان شد ديگر خدا يك لطف خاصى نسبتبه او دارد.در حالى كه قرآن مىگويد اصلا سنت و قانون ما اين است كه محال است مردمى فاسد باشند و نعمت و لطف و رحمت الهى به آنها برسد، و محال است مردمى خودشان، خودشان را اصلاح كنند و خداوند فيض خودش را به آنها نرساند، حالا يا دنيوى يا اخروى. كلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربك (7)
لااقل بعضى از مردم اين مقدار صالح هستند كه در دنيا خداوند به آنها عزت بدهد گو اينكه از نظر اخروى معذب خواهند بود.ولى حساب اين است كه قرنهاست ما مسلمين اين مسئله را كه قرآن متكى بر حقايق است نه بر تخيلات و اوهام و انتسابات ظاهرى [فراموش كردهايم] .مسلمان قرآن يعنى مسلمان واقعى، اسلم وجهه لله تسليم خدا بودن، داراى اخلاق و عمل اسلامى بودن، اجتماع او اجتماع اسلامى بودن، نه فقط شعارها شعار اسلامى باشد.شعار البته اثر دارد اما اثر شعار غير از اين است كه انسان واقعا مسلمان باشد.شيعه بودن يك حقيقت و يك واقعيت استيعنى شيعه آنوقتشيعه است كه وقتى او را در مقابل يك سنى بگذارند، فكرش از او بهتر باشد، تصورش درباره خدا و قيامت از او بالاتر و برتر باشد، خدا را بهتر بشناسد، به راهنمايى ائمهاش اخلاق اسلامى و انسانيش از او بهتر باشد، عملش از او بهتر باشد و خلاصه همه چيزش از او بهتر باشد.يعنى نمونهاى از على بن ابى طالب باشد.
شخصى آمد خدمت امير المؤمنين على عليه السلام.يك لبخندى زد، عرض كرد يا امير المؤمنين!انى احبك من ترا دوست دارم.فرمود:و لكنى ابغضك اما من ترا دشمن دارم.نفرمود دروغ مىگويى، چون راست مىگفت، دوست هم داشت.گفت:چرا؟
فرمود:براى فلان كارت.فلان كس احتياج داشتبه تعليم قرآن و بر تو واجب بود كه آن را به او ياد بدهى، از او پول گرفتى.
بنابراين هيچ منافاتى نيست كه ما على را دوست داشته باشيم اما عمل ما طورى باشد كه على ما را دشمن داشته باشد.امام صادق(ع)فرمود:كونوا لنا زينا، و لا تكونوا علينا شينا شما شيعيان اسباب افتخار ما ائمه باشيد، زيور ما باشيد، مايه ننگ و عار و خجلت و شرمندگى ما نباشيد.يعنى طورى باشيد كه در ميان ساير مسلمانان نمونههايى از تقوا و پاكى و درستى باشيد.فرمود:طورى باشيد كه وقتى مردم شما را مىبينند بگويند رحم الله جعفرا خدا بيامرزد امام جعفر صادق عليه السلام را، چه شيعيان خوبى درست كرده.و لا تكونوا علينا شينا مايه ننگ و عار ما نباشيد.شما وقتى كه اخلاقتان، بازارتان، روحيه و كردارتان بر خلاف اسلام است، اسباب خجلت و شرمندگى و سرافكندگى ما خواهيد بود.ديگر از اين بهتر [مىتوان گفت؟!] آن، بيان قرآن; آن، سخنان پيغمبر كه قبلا برايتان عرض كردم، اين هم سخنان امام جعفر صادق(ع).از اين بالاتر چه مىشود گفت؟!ولى مگر ممكن است ما از خر شيطان بيائيم پايين؟!مىگوييم فقط ما مورد عنايتخدا هستيم و براى ما همان انتساب نام ائمه كافى است، چيز ديگر نمىخواهيم.خدا هم بهشت را آماده كرده براى ما چهار تا قالتاق!بعد ميگوييم پس چرا ما مسلمانها اينقدر بدبخت و بيچارهايم؟جوابش را قرآن داده.ملتى كه افسرش برود در اسرائيل تربيتببيند و بعد برود در اوگاندا كودتا راه بيندازد، آيا انتظار داريد روى سعادت ببيند؟! ذلك بان الله لم يك مغيرا نعمة انعمها على قوم .همه اينها يك ريشههايى دارد.ريشههايى از فساد در ميان ما مسلمين وجود دارد، اينها شاخههايى است كه از آن ريشهها بيرون آمده. حالا كى ما بيدار شويم، كى متوجه بشويم، كى توبه بكنيم به درگاه الهى و خودمان را اصلاح كنيم، و كى خودمان را تطبيق كنيم با آيات قرآن، نمىدانم.شايد همين مقدار توجهات و تنبهاتى كه پيدا كردهايم طليعهاى استبراى اينكه ان شاء الله تعالى خودمان را اصلاح كنيم و مسلمان واقعى باشيم.
پىنوشتها:
1- سوره كهف، آيه 29.
2- سوره انسان، آيه 3.
3- سوره آل عمران، آيه 26.
4- [ترجمه:سپاس خدائى راست كه خائفان را امان، و صالحان را نجات مىبخشد، و مستضعفان را بلند مرتبه، و مستكبران را خوار مىگرداند، و پادشاهانى را هلاك ساخته و ديگران را به جاى آنان مىنشاند، و سپاس خداى را كه شكننده جباران، و نابود كننده ظالمان، و دريابنده فراريان(از درگاه خود)است] .
5- سوره هود، آيه 117.
6- سوره اسراء، آيه 15.
7- سوره اسراء، آيه 20. [و ما به هر دو فرقه از دنيا طلبان و آخرت طلبان به لطف خود مدد خواهيم داد] .
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۱/۱۳ ساعت توسط حامد ولیزاده
|